پروانه وحیدمنش
وقتي سخن از جامعه مدني به ميان مي آيد نه به جامعه داشتن باور دارم و نه به آن مدنيتي كه در بوق و كرنا ما را به دوم خرداد كشاند و ايران را براي همه ايرانيان خواست . وقتي روزهاي دوم خرداد براي چسباندن صورت سيد اصلاحات بر در و ديوار شهر با شاكيان شكوه گر ومدعيان سلطه گر در مي افتاديم ، وقتي كوچه هاي سالهاي 76 تا 84 پشت اش را خالي نكرديم و هر بار به اين فكر كرديم كه شايد اتفاقي بيفتد . كه شايد سيد هميشه مبتسم و متين ما را ناگهان خشمي درگيرد و از بيدادي كه بر جوان هاي كوي دانشگاه رفته است فرياد خواهد زد ، كه از صورت زل زده در دوربين احمد باطبي شرمنده خواهد شد ، كه به دست بوسي خانواده عزت ابراهيم نژاد خواهد رفت ، كه از يادش نمي رود اكبر محمدي در سالهاي رياست جمهوري او به زندان افتاد و به بهاي مبارزه براي جامعه اي كه قرار بود مدني باشد كنج زندان جان داد . اما اين خشم هميشه فروخورده شد و چشمان احمد باطبي ها و عزت ابراهيم نژادها در قاب عكس خشكيد و او شيشه را نشكست.
اما انگار عدالتي كه قرار بود به بهانه كرامت انساني به بار بنشيند هميشه در محاق تبعيض جان داد و سيد مبتسم را كه آمده بود چون شمع بايستد و بسوزد را اشكي در نگرفت. عدالت همان واژه اي بود كه هميشه دست به دست چرخيد و هيچ وقت بر كرسي خود ننشست. روزي سيد آن را به قباي خود گره زد و روزي مرد مهرورز دشمن ستيز آن را به شانه اش نصب كرد و هر جا نشست و از هر چه گفت عدالت را هم يدك كشيد .
حاميان و حافظان هر دو آرمان هم بسيار از عدالت گفتند و نوشتند و بر هر صحيفه و هر دروازه اي از حقوق بشر طرح زدند و از اجراي قانون اساسي طومار نوشتند اما وا اسفا كه پاي غير كه در ميان افتاد چشم بستند و واژه عظيم عدالت را عقيم گذاشتند.
عدالتي كه از آن مي گفتند وقتي پاي ديگري به ميان آمد ديگر در لباس فخيم سخن به ميدان نيامد. ديگر سيد اصلاحات وقتي پاي يك غير مشاركتي ، غير خط امامي به ميان آمد به سخن بر نخاست و ديگر هيچ ستوني از ستون هاي روزنامه هاي آنان كه روزگاري از مدارا نوشتند و جامعه مدني را نقش زدند از دانشجويان دربند كه هر روز شمارشان افزون مي گردد ننوشتند . ديگر كسي نپرسيد اين ها به كدام جرم سي روز و چهل روز بايد سلول هاي سرد را ميهمان باشند و مادران و پدرانشان از اضطراب نبودشان و بي خبري از وجودشان شب را به روز برسانند؟ ديگر شيخ بردبار نپرسيد كدام سكوت مي تواند توجيه گر اين همه دوگانگي باشد ؟ ديگر هيچ سردبير روزنامه اي به خود زحمت نداد خطي از عدالت بنويسد و از حقوق انساني ياد كند . ديگر هيچ اصلاح طلب منتظر براي رسيدن روز انتخابات به خود زحمت نداد در پرانتزهاي ساختگي موجود در متن اصلي اعلاميه اش از عدالت بگويد و ديگر انگار واقعا جامعه مدني زير خروارها شعار مدفون شد.
اما به حرمت واژه انسان ، به حرمت كلمه ، به نام عدالت و به خاطر هر آنچه حق است و انساني است مي نويسم اگر چه باور جماعتي كه در زندان اند ، دانشجويان و فعالين سياسي كه اين روزها به سلول هاي انفرادي عادت مي كنند با مرا م ما يكسان نيست ، اگر چه شايد دغدغه ايشان به چشم ما حقير بيايد ، اگر چه بر اين باور باشيم كه اصلا كار سياسي كردن در اين فضا و در اين ايام بي خردي است اما بايد به نام انسان از كساني كه در بندند حمايت كنيم و مرزبندي هاي مذهبي ، سياسي و ايدتولوژيك را كنار بگذاريم و تنها و تنها به حق شهروندي فكر كنيم .
سید همیشه خندان ما از رد صلاحیت نگران است و روشنفکری امروز ایران از به بند کشیده شدن انسان.
تاريخ شايد به حال ما گريه كند وقتي ببيند زنان و مردان بسياري در سياهچال هاي ظلم و جور روز شماري كردند تا آفتاب را ببينند و ما يادمان رفت كه روزي آمده بوديم تا ايران براي همه ايرانيان باشد