بازگشت به صفحه اول

 

 
 

26 دی  ماه یاد آور یک روز  مهم

محمدرضا کثرانی

امروز 26 دی ماه 1386 است و هوای  ایران به شد ت سرد است با لیوانی چای داغ که شاید وجود یخ زده ام را گرم کند از پشت شیشه خاطرات به مرور خلاصه آنچه که گذشت نشستم .درست در همین روز بود که در سال 57 شاه بر اثر خواست مردم از سلطنت خلع شد و راهی دیار غربت شد تا آخرین روزهایی عمرش را آیینه عبرتی باشد برای تاریخ .اکنون که به مرور گذشته مینشینم میبینم که عوامل مختلفی باعث بروز انقلاب شد 1 دیکتاتوری بی چون و چرای محمدرضا پهلوی 2ایجاد اختناق و سانسور 3سختگیری های مختلف اعم سیاسی و اجتماعی 4 عدم برقراری یک ارتباط صحیح بین ارکان حکومتی با مردم و بالعکس 5به وجود آمدن یک اقتصاد کمپرادور و وابسته 6اطاعت بی چون و چرا از بیگانگان 7دربند کردن روشنفکران و دانشجویان و آزادیخواهان ووووو

به هرروی ملتی با تمام وجود پا به عرصه ظهور گذاشت و در تجمعات میلیونی خواهان رفع تبعیض و ظلم از آحاد جامعه ایران بود حقیقت خواهان و رادمردان و شیرزنان در صفوف متحد و بینظیر فارغ از( کیستی و چیستی)دست به  مجاهدت درراه انقلابی زد که قرار بود در پرتوی آن در اوج خدا باشیم و نه ظلم و نه زنجیری دیگر دستانمان را نخراشد قرار بود انقلابی شود که همه اظهار نظر کنند و کسی نگران آینده اش پس از اظهار نظر نباشد قرار بود که زندانها و شکنجه گاههای اعلیحضرت به دانشگاه تبدیل شود و دیگر گلولهای سینه آزادیخواهی را نسوزاند و طناب داری بر گردن دگر اندیشی نبینیم .قرار بود خود آقای خود باشیم و کسی به ما حکم نکند و تحکم ننماید وخیلی قرارهای دیگر بود   که  مردم بخاطر آن سینه سپر در برابر حکومت شاه ایستادند و مجاهدت کردند اما در همان اوان پیروزی انقلاب که مردم سرمست پیروزی بودند و از ره آورد انقلاب بخشی از جامعه که حتی در خواب هم خواب قدرت را نمیدید که هیچ حتی به دست بوسی اعلیحضرت افتخار میکرد وپیام تبریک برای شاه جوانبخت پس از کودتای 28 مرداد داده بود ناگهان با استفاده از احساسات مردم خود را برموج سوار کرد و چنان داعیه انقلابی گری کردند کسانیکه فقط چند سال پیش از انقلاب در جشن سپاس همایونی شرکت کرده بودند و چنان نسق کشی کردند و چشمان کورشان را روی واقعیت بستند و شرو ع کردند به تسویه حساب با گروهها و دستجات مختلف و حیله و مکر فراوان به جنگ با آزادیخواهان رفتند و از همان اول با استفاده از حربه تکفیر به جان و مال انسانها رحم نکردند و ایجاد بلوا و خشونت و آدمکشی در مقباس باور نکردنی ید طولایی داشتند

بی مایگان سیاسی و آدمکشهای قهار و خشک مغزان بیخرد که انقلاب را ارث پدری خود میپنداشتند و گویی هیچکس از آنان محقتر نیست تا وصال قدرت را در دست بگیرد چنان دماری از همان روزهایی نخست از گروهها و دستجات سیاسی  در آوردند که در تاریخ بی بدیل است هیچکس دوره حاکمیت شرع آقای خلخالی را از یاد نبرده و نمیبرد روز گاران سیاهی که شروعش از همان لحظات اول پیروزی انقلاب بود .

مردم گمان میکردند که دیو چوبیرون رود     فرشته در آید اما زهی خیال باطل که دیو رفت اما مابین فرشتگان برای دیو شدن دعوا شد و هر کسی سعی کرد گوی سبقت را از دیگری برباید

روز نامه های اوایل انقلاب گواه بارزی است از (عدل )حکومت جدید که در دادگاههای چند دقیقه ای عده ای از انسانها را به کام مرگ میفرستاد

گویی خون مستشان میکرد و انتقام  برای انان جذاب ترین روش بود

همگان  یا به توجیه پرداختند که انقلاب نوپاست و این تندرویی ها در همه جاهست با احتمال تغییر رژ یم موجود است و لذا انقلاب برای حراست از خودش مجبور به خشونت است .

اما اکنون که پس 29سال باز شاهد خشونت هستیم ما همیشه شاهد خشونت بوده ایم .استبداد برای بقای خودش به هر چیز و هر کس حمله میکند اما این مردم ایران مقاوم ایستاده اند گرچه تا شد ه اند اما نشکسته اند 

زنده باد ایران      زنده باد ملت ایران

------

مرگ انسانیت

محمدرضا کثرانی

اشک از چشمانم جاریست

زندگی تجربه تلخ

دلازاریست

راه انسانیت بسته

جاده اش تا به

ابد مسدود

زشت رویی کار

هرروز است

خورشید مرگی است

بینهایت

در دیار ما دیگر

کوچیده آزادگی

فکر انسانهاو انسان بودن !

راستی چندتا نان میشود ؟

زنکی گوشه خیابان با تنش

کاسب بود

مردکی چند متر آنورتر

از سر استیصال اندکی

دزدی میکرد

پسری در سرمای خیابان

با دستمالی در دست

شیشه ماشین را میسایید

دختری با نگاهی دردناک

رو به من کرد و گفت

ساعتی یا روزی بامن باش

در عوض تکه نانی

بده من ببرم از برای

پدرم !

در میان برفها سر خود خم کردم

راه میبردم پیش تا نبینم چیزی

راه بس دراز بود و من خسته دلی

تنها

اشک از چشمانم جاری بود

سایه ها از کنارم میگذشتند سر

در لاک خود

بی غم و درد بی تفاوت

یک صدای نرمی از پشت صدایم کرد

من به او گفتم کیستی ؟

گفت وجدانم

وجدان مردمی خنثی مردمی خاموش

بغل بگشود و من را بوسه ای داد

از قصه پردردش گفت که

چگونه سالهای مدید است که در گور خفته

و هیچکس در پی نبش قبرش نیست

من و او با هم هق هق میکردیم

او به من گفت در همسایگی اش انسانیت هم در گور است

---------

جغد آواز میخواند

محمدرضا کثرانی

جغد آواز میخواند

مرا از خواب بیدار میکند

هنوز گیجم هنوز منگم

بسی  خواب آلوده و گنگ

بسان لولیان منگ

درون کوچه های سرد امروزی

پا میگذارم

زمین سرد وهواسرد است

صدایی جز صدای مرگ آور جغدان

نیست

همه سربر هوا بر ریتم

ننگ آلوده جغدان نگاهی

آشکا ر دارند

همه پس کوچه ها را  سایه های تلخ

عزراییل پوشانده

سر هر چار راهی سگها در حال

حمله

تورا سخت نکبتها در آغوشند

اینک در میان شهر ما

شهری که باشد در میانش عشق ممنوع

راستی و قامت افرای تو

ممنوع

بوی عشق انگیز خاطرات بچگی

ممنوع

خدا ممنوع

حس انسانیت و عدل و عدالت هم

بود ممنوع

گر بخندی در میان شهرما

هرجا که باشد

تا بلویی نصب است

که

آری خندیدن هم بود

ممنوع   

 

 
 
بازگشت به صفحه اول

  ساير مطالب مربوط به ديدگاه