علیرضا موسوی
دو سال و چند ماه از روی کار آمدن دولت نهم می گذرد. در این مدت فعالان سیاسی ، روزنامه نگاران، دانشجویان و روشنفکران با فشارها و محدودیتهای بسیاری مواجه شدند . شاید در این میان دانشگاه و دانشگاهیان بیشترین ضربات را متحمل شده باشند. طبیعتاً دانشجویان در برابر فشار ها سکوت نکرده و شجاعانه با تمام توان در مقابل محدودیت ها ایستادند. با این وجود جریان دانشجویی از چند آسیب کلی در امان نبوده که نمی توان آن را نادیده گرفت. مسلماً اتخاذ موضعی انتقادی نسبت به مسائل جنبش دانشجویی در این شرایط می تواند به بهبود وضعیت موجود بینجامد.
با تغییر وزیر علوم شاهد بودیم که سیستم تعیین روسای دانشگاه ها از حالت نیمه انتخابی به مدلی کاملاً انتصابی تغییرشکل داد .در نتیجه معتمدین حاکمیت و بعضاً حوزویان نه چندان آکادمیک همچون دکتر رهایی و حجه الاسلام و المسلمین شریعتی که از نیروهای تندروی حاکمیت و جزء سرسخت ترین منتقدان وضعیت دانشگاه هامحسوب می شدند با شعارهایی همچون اسلامی کردن دانشگاه ریاست خود را آغاز کردند.
روی کار آمدن روسای جدید موجب بسته شدن فضای سیاسی و اجتماعی دانشگاه ، لغومجوز تشکل های منتقد همچون انجمن های اسلامی و شوراهای صنفی، توقیف نشریات دانشجویی، صدور احکام محرومیت از تحصیل برای فعالان دانشجویی، فشار روز افزون بر اساتید غیر وابسته و....شد.انجمن های اسلامی و دفتر تحکیم وحدت که سالها پیش، پس از مطرح شدن شعار دوری از قدرت مورد کینه و غضب حاکمیت قرار گرفته بودند پس از انتخابات 3 تیر 84 فضای جدیدی را تجربه می کردند . تعدادی از انجمن ها تعطیل شدند، تعداد زیادی از آن ها به حالت معلق در آمدند وبسیاری به دلیل فشارهای مدیریت دانشگاه عرصه عملشان محدود شد. در این میان اعضای انجمن در دانشگاه هایی همچون علامه و پلی تکنیک وضعیت بحرانی تری را سپری کردند که ریشه در فشار مضاعف بر آن ها داشت.
انجمنی ها در دانشگاه های علامه و پلی تکنیک با هدف ایستادگی در برابر فشارها تجمع و تحصن های متعددی را سامان دادند اما در مقابل مسئولین با اتخاذ سیاست مشت آهنین به منظور نیل به دو هدف سرکوب معترضین را تشدید کردند:
- بالا بردن هزینه ی اعتراض با هدف منزوی کردن فعالان دانشجویی از طریق فشارهایی همچون زندان،محرومیت از تحصیل و...
- دور کردن معترضین از بدنه دانشجویان با هدف از بین بردن ادامه اعتراضات از طریق ممنوع الورود کردن، حذف نهادهای قانونی و توقیف نشریات.
با وجود تمام فشارها، فعالان دانشجویی دست از اعتراض نکشیده اند و شجاعانه به فعالیت ادامه دادند. اما تلاششان راه به جایی نبرد و فضای سیاسی، اجتماعی دانشگاه تلطیف نشد. متاسفانه شاهد هستیم حاکمیت سرکوب منتقدین را دو چندان کرده تا آخرین روزنه های امید بسته شود.
با توجه به شرایط حاکم بر کشور و وضعیت دانشگاه ها به نظر می رسد ادامه این چنین رویکردی برای اعضای انجمن های اسلامی به صلاح جریان دانشجویی نباشد. انجمن های اسلامی امروز با بحران دست به گریبان هستند این بحران در دانشگاههایی که فعالان انجمنی فشارهای بیشتری از سوی حاکمت متحمل می شود نمود بیشتری دارد. بحران های موجود را می توان به صورت خلاصه چنین بیان کرد
با توجه به اینکه فعالان دانشجویی و انجمنی در صد بسیار کمی به نسبت کل دانشجویان را تشکیل می دهند با تشدید سرکوب و از بین رفتن ابزارهای ارتباط با بدنه ی دانشجویان توان لازم را برای بازسازی تشکیلاتی ندارند. چه بسا همین عده ی اندک از فعالان دانشجویی با بالا رفتن هزینه ها و بی نتیجه بودن اعتراضاتشان، انگیزه ای برای ادامه فعالیت نداشته باشند. با این شرایط احتمال دارد در سالهای آینده تشکلی منتقد در دانشگاه وجود نداشته باشد.
از آنجا که اعتراض در برابر فضای خفقان و سرکوب هزینه ی زیادی را به بار آورده امکان دارد آن عده از دانشجویانی که قائل به فعالیتهای ریشه ای هستند یا ریسک پذیری کمتری دارند از مجموعه فاصله بگیرند که در آینده باعث تهی شدن تشکلهای منتقد از تئوری و عقلانیت خواهد شد. هر چند اعتراض و مقاومت دانشجویان شجاعانه و ستودنی است اما عدم وجود ارتباط موثر با بدنه دانشجویان موجب می شود فعالیت آنهااز سوی افرادی که نظاره گر هستند احساسی جلوه دهد. در نتیجه بدنه ی دانشجویان به جمع معترضین نمی پیوندند و با بی اعتنایی از کنارشان عبور می کنند.
عدم وجود انسجام تشکیلاتی و اداره مجموعه به صورت هیئتی، سالیان سال است که در انجمن های اسلامی وجود داشته اما با تشدید فشارها شاهد گسترش این پدیده بوده ایم به نوعی که انجمن ها آنچنان در بحران غوطه ورند که دیگر مجالی برای برگزاری جلسات منظم وجود ندارد. اکثر عملها واکنشی و تصمیمات در حلقه های محدود چند نفره تصویب می شود. از آن جا که مجوز انجمن ها یکی پس ازدیگری باطل می شود و دیگر نظارتی از سوی دانشگاه برای تبعیت از اساسنامه وجود ندارد به تدریج کار مبتنی بر اصول کنار گذاشته می شود و آنچه باقی می ماند تنها حلقه های دوستی است که تنها عامل اتصالشان دردها و خاطرات مشترک است. در چنین وضعی مفهوم راس و بدنه و تبعیت از تشکیلات فراموش می شود و هرکس هر آنچه به صلاح می داند انجام می دهد.
توجه رسانه های داخلی و بین المللی به وضعیت دانشگاه ها و رشد فضاهای مجازی موجب گسترش دید رسانه محور در بین اعضای انجمن شده است که در نتیجه عده ای با اتکا به این رشد بادکنکی از فضای واقعی فاصله گرفته و دست به اعمالی می زنند که هر چند دارای بار خبری زیادی است اما درمجموع به تشکیلات آسیب می رساند.
هر چند بروز چنین معضلاتی ریشه در تشدید فشارها علیه دانشجویان دارد اما نادیده گرفتن واقعیات موجب متضرر شدن جریان دانشجویی در آینده خواهد شد. در هر صورت پس از مدتی فعالیت امروز زمان مناسبی است تا اعضای انجمن اسلامی با تامل در گذشته با اتخاذ رویکردی عقلانی نسبت به مسائل راهکار مناسبی را برای ادامه فعالیت برگزینند.