احسان رمضانیان
در خبرها آمده بود که لایحه لغو ممنوعیت ورود دختران محجبه به دانشگاهها که از سوی دولت اسلامگرای ترکیه به پارلمان آن کشور فرستاده شده بود، با رای اکثریت نمایندگان به تصویب رسید. این خبر برای سه گروه مسرت بخش بود و خوشحال کننده. دلیل دو گروه اول قابل فهم است، اما سومی را نمی توان درک کرد، یا حداقل من نمی توانم بفهمم.
در وهله اول، زنان با حجاب ترکیه شادمان شدند، چرا که آنها سالها امکان ادامه تحصیل را در کشور خود نداشتند و به موجب قانون جدید این امکان برایشان میسر شد. آنان علم آموزی را حق خود می دانند، چه با روسری، چه بی روسری.
دوم گروهی که از این اقدام دولت و مجلس ترکیه استقبال کردند، مجامع حقوق بشری بودند که با توجه به رسالتی که برای خود تعریف کرده اند، این حمایت، بجا و طبیعی می نماید.
اما دسته سوم. این جماعت آنچنان به وجد آمده اند و احساس شعف می کنند، که آدمی را دچار حیرت می کند. این گروه را اصحاب رسانه هایی تشکیل می دهند که عموما از رانت دولت و بودجه ملت استفاده می کنند. رسانه ملی (!)، ارگان دولت، ارگان شهرداری و روزنامه فخیمه پرونده ساز از جمله این رسانه ها هستند. رسانه ملی آنچنان این اتفاق را در بوق و کرنا کرده که گویی انقلابی عظیم، آنچنان که در ایران تجربه کردیم، در کشور همسایه رخ داده و نظام لائیک ترکیه در آستانه سرنگونی است. همین روش را جراید یارانه ای چون ایران، همشهری و کیهان در پیش گرفته اند.
روزگاری در شهری از شهرهای کوچک دنیا، چهره شاخص و محبوبی کاندیدای پست شهرداری شده بود و از قضا از سایر نامزدها از اقبال بالاتری برای پیروزی برخوردار بود. چند روز مانده به رای گیری، چهره نا موجهی از وی اعلام حمایت کرد. کاندیدای بخت برگشته به هزار زبان و با پیغام و پسغام از آن شخص عاجزانه درخواست کرد که دست از حمایت وی بردارد. در میدان شهر هم علنا خود را مبرا دانست از وابستگی با آن فرد. اما دیگر کار از کار گذشته بود و در روز موعود، این تنها سر کاندیدای سابقا محبوب بود که بی کلاه مانده و رقابت را در عین شایستگی به رقیب واگذار کرده بود...
این را گفتم تا حال و روز امروز سران دولت ترکیه را بهتر درک کنیم. رئیس جمهور و نخست وزیر اسلامگرا و سکولار ترکیه به هزار و یک زبان و با کلام و عمل خود بارها و بارها به ملت خود و غرب اطمینان داده اند که نسبتی با بنیاد گرایی ندارند و فکرهای آنچنانی در سر نمی پرورانند. به گمانم در خفا و در حضور نظامیان حافظ میراث " کمال آتاتورک " مجبورند به تمامی مقدسات عالم سوگند بخورند تا وفاداری خود را به قانون اساسی به اثبات رسانند. چه آنها خود از نردبان همین قانون اساسی سکولار و دموکراسی برآمده از آن بالا رفته و محبوب قدرت را در آغوش گرفته اند. نظامیان اما به حرکات اسلامگرایان ترک به دیده تردید می نگرند و نکته اینجاست که همین خرسندی زائد الوصف کیهانیان و امثال آنها را دلیل صدق ادعایشان قلمداد می کنند.
اما در این سو، کسانی که خود را شاقول اسلام در عالم می دانند و پندار و کردارشان را معیار حق، توجه نمی کنند که همین دولت اسلامگرا، گرمترین و صمیمانه ترین روابط را با اسرائیل برقرار نموده و یکی از نزدیکترین متحدین امریکا در کل جهان اسلام محسوب می شود. آنها نمی بینند در کشور همسایه، که قریب 30 سال است صنعت گردشگری اش به برکت دلارهای ایرانی، رونق چشمگیری یافته، درآمد حاصل از گردشگری در دوران زمامداری دولت اسلامگرا، رشدی چند برابری به خود دیده و نیک می دانیم که بنادر زیبا و مفرح آن بیشترین سهم را در این درآمد سرشار دارا هستند، چون اساسا ترکیه از وجود مراکز زیارتی تقریبا محروم است و البته "اقشار مختلف مردم ایران" بیشترین میهمانان سواحل زیبای ترکیه هستند. اکنون چنین دولتی که ضمن حرمت نهادن به اعتقادات ملت، آزادی های انسانی و فردی آنان را از ایشان سلب نکرده، چه نسبتی با این جماعت مهرورز وطنی دارد؟
باور نزدیک شدن سیستم حکومتی ترکیه به نحله های فکری بنیادگرا، همانقدر عجیب و غریب است که باور " تولید انرژی هسته ای توسط دختر 15 ساله" یا تشکیل "هاله نور" دور سر انسانی خاکی.
چه سری است در برخی انسانها، که دشمن بودنشان بیشتر خیر می رساند تا دوستی شان. دوست بودن با این جماعت، حساسیت ها بر می انگیزاند و بدگمانی ها می افزاید. نمی دانم برادران و خواهران از اینکه می دانند سایرین چنین در موردشان فکر می کنند چه احساسی دارند؟ تنها می توان حدس زد که حسی خوشایند نخواهد بود.
اگر این مصوبه با مقاومت نهادهای قضایی ترکیه مواجه شده و به سرانجامی درخور نرسد، اسلامگرایان ترک، همسایه شرقی خود را نخواهند بخشید.