بازگشت به صفحه اول

 

 
 

 قوم گرایان تجزیه طلب "نیترات آمنیوم های" جامعه سیاسی ایران

سالار سیف الدینی-روزنامه نگار در تبریز

seyfoddini@gmail.com

This email address is being protected from spam bots, you need Javascript enabled to view it

تبریز نیوز: سرویس سیاسی: سالار سیف الدینی: ماده شیمیایی نیترات آمونیوم ماده ای است کم بها و بی ارزش که دسترسی به آن در بیشتر کشورها به راحتی و به فراوانی میسر است.از این ماده اغلب به عنوان کود شیمیایی در کارهای کشاورزی کاربری می شود و از این جهت است که حتی می توان آن را به آسانی  و در صورت نیاز به صورت تن و صد کیلویی از بازار تهیه کرد.با این همه خرید و فروش این ماده شیمیایی ِ به ظاهر بی ارزش در برخی از کشورهای جهان ممنوع می باشد چرا که نیترات آمونیوم در صورت قرار گرفتن در کنار مواد منفجره توانایی تخریب آن را چندین برابر می کند و این امر نیز از چشم گروه های تروریستی و بمب گذار پنهان نیست.دایره های مبارزه با تروریسم کشور نیز می دانند که همین ماده کم بها و بی ارزش و بی خطر اگر در کنار چند کیلو ماده منفجره قرار بگیرد تا چه حد می تواند خطرناک باشد... .

این مقدمه چینی و نمونه جالب آورده شد تا از مدخل آن وارد جستارهای جامعه ی سیاسی ایران شویم.در جامعه سیاسی ما نیز برخی سازمان ها و گروه ها هستند که همچون آمونیوم نیترات دارای ارزش سیاسی و وزنی نمی باشند و از سوی هیچ سازمان سیاسی و یا حزبی جدی گرفته نشده و به رسمیت شناخته نمی شوند.چرا که نه [به اصلاح] رهبران آن دارای پیشینه ی درخشان و پاک سیاسی می باشند و نه خط مشی آن می تواند از سوی یک سازمان سیاسی مشروع پذیرفته شود...!

گروه ها و "سازمان های قوم گرای و تجزیه طلب" نمونه ی بارز این دسته می باشند.همه ی کسانی که در جامعه سیاسی ایران بوده اند و از دور یا نزدیک دستی بر آتش دارند می دانند که گروه های قومی در عرصه سیاسی محلی از اعراب ندارند. کسانی که تلاش دارند از مردم ِ هر یک از شهرها و روستاهای ایران یک ملت بسازند و اختلاف در تلفظ چند واژه را به حساب ملیت بگذرارند،از سوی هیچ سازمان و حزب و جمعیت مشروعی و حتی دولت ها به جدیت گرفته نمی شوند و محکوم به این اند که موجودیت شان همواره انکار گردد.

دلیل این امر نیز روشن است،نداشتن حسن نیت و وابستگی رهبری این سازمان ها در گذشته به دست های ناپاک پشت صحنه و سرویس های امنیتی و نیز سخن پراکنی به ضرر ملت و کشور خود و به سود بیگانه ها،احتمال وجود هرگونه حسن نیت را از بین می برد.از این رو کسی حاضر نیست با نزدیکی به این محافل اعتبار خود یا سازمان خود را از بین ببرد و متهم به جاسوسی به نفع دولت و یا سایر سرویس های امنیتی شود.از آنجا که از دید کارشناسان، سازمان های اطلاعاتی ایران نیز دست توانایی در به بازی گرفتن عناصر امنیتی سایر سرویس ها جاسوسی دارند،باید گفت که تشخیص این که عناصر قومگرا دقیقا وابسته به کدام سرویس اطلاعاتی هستند تلاش زیادی می طلبد.

آخرین نمونه ی یکی از این چیستان ها اخباری بود دال بر جاسوسی یکی از دست اندرکاران پشت پرده جریان تجزیه قومی.فردی به نام "ج- د" که با صلاح دید سازمان های اطلاعاتی بیگانه به عنوان رئیس به اصطلاح کنگره آذربایجانی ها (داک) منصوب شده بود، چند ماه پیش از کار بر کنار شد و فرد دیگری به نام صبری تبریزی به این مقام منصوب گشت.پس از این عزل و نصب ها هر کدام از طرفین شروع به افشاگری درباره طرف مقابل کردند و هر یک در مورد طرف مقابل ادعا کرد که جاسوس عوامل اطلاعاتی ایران است در به بازی گرفتن به اصطلاح جنبش قومی آذربایجان... و با تزریق دست های پشت پرده و اطلاعاتی ایران در صحنه است.... ظریفی بیان کرده بود که چه اشکالی دارد این روسپی های سیاسی پس از مدتی دراز نرد عشق باختن با سازمان های امنیتی برخی کشورهای همسایه تا وقتی که تاریخ مصرف قطعی شان به پایان نرسیده مدتی هم با سازمان های اطلاعاتی کشور خودشان همکاری کنند ..!

البته که همه می دانیم این گروهها و این افراد نه واقعا سیاسی هستند و نه دارای برنامه از پیش تعیین شده و خودنوشت.تنها عواملی هستند که برای تضعیف کشور در جهت منافع کشورهای بیگانه و وظیفه ای جز آماده کردن زمینه برای تبلیغات و آماده کردن زمینه برایشان پیش بینی نشده.بیشتر این گروه ها قبلا به صورت آَشکار یا ضمنی بیان کرده اند که در صورت حمله امریکا به ایران با ارتش این کشور در کشتار مردم ایران و نابود کردن تاسیسات زیربنایی ایران همکاری خواهند کرد تا در نهایت در بخشی مملکت امارتی یا سهمی به ایشان واگذار شود تا در مقام شهردار و فرماندار و یا حتی نخست وزیر مجددا به اربابان خود خدماتی داشته باشند.این ورشکسته های سیاسی که عمدتا در گذشته منتسب به گروه های چپ و کمونیستی بودند همواره در این مسیر حرکت کرده اند که کفتار گونه و لاشخور صفت در کنار و فراز مام میهن خود حرکت کنند تا به وقت غنیمت سهمی از لاشه ی آن را به یغما برند و البته هم اکنون نیز اندکی در اجرای برنامه های ضد ملی خود و فروختن مادر وطن کوتاهی ندارند ...

 همه ی این عملکردهای خائنانه دست به دست هم میدهند تا هنگام تلفظ واژه ی قوم گرا احساس نفرت و تحقیر یکجا در چشمان افراد معقول نمایان شود.بسیار شنیده ایم که گفته میشود گروه های قوم گرا نمی توانند برای جامعه ایران خطرناک باشند و یا در میان مردم دارای ارزشی نیستند و مردم ایران میهن دوست تر از آنی هستند که به این افراد میدان و مشروعیت بدهند.همه این استدلال به نظر درست می رسد.ولی مشکل این جاست که این سازمانها برای هدف خاصی برنامه ریزی شده اند و کاربرد ویژه ی زمانی و مکانی دارند.مقامات و نهادهای ایالات متحده همواره در هر فرصتی و بدون تعارف اشاره کرده است که بر روی اقوام ایرانی و گروه های قومی در ایران در حال مطالعه بوده و در صدد هستند از این طریق نیز ایران را تضعیف کند.

حال باید به این فرض اندیشید که در صورت صحت ادعاهای رئیس و مامور مبنی بر اینکه برای به زانو درآوردن ایران از گروه های قومی استفاده خواهند کرد از یکسو اعلام و آمادگی این گروه ها برای همکاری کشورهای دشمن با ایران  یا هر قدرت دیگری در صورت حمله به ایران از سوی دیگر،باید گفت که همین سازمان های فاسد و ضعیف و دروغ گو در صورت بروز یک بحران در کشور تبدیل خواهند شد به نیترات آمونیوم و خاصیت تخریب های احتمالی دشمان را چند برابر خواهند کرد.

نکته ی حایز اهمیت اینکه به دلیل وابستگی برخی از سران این گروه ها در گذشته به سازمان و جنبش های چپ ایران ،اکنون نیز تحرک های قومی بر این پایه نهاده شده است که مشروعیت خود را،از جنبش چپ ایران بگیرند.همگی می دانیم که سران چپگرای اصیل در ایران همواره با هرگونه حرکت به سوی قومیت گرایی مخالف بوده اند و اگر اشتباهاتی در گذشته از سوی برخی از سازمان های چپ های ایران برای تحریک به اصطلاح خلق ها صورت گرفته است،نبایستی به حساب همگان گذارده شود.برای نمونه تقی ارانی به عنوان یکی از پیشروان و بزرگان جنبش چپ ایران و به عنوان یکی از به هر حال دگراندیشان معاصر ایران همواره مخالفت خود را با هر گونه قومیت و قومیت گرایی بیان داشت بود... اما بسیاری از سازمان های قوم گرا با سنجاق کرد خود به جنبش چپ ایران باعث تخریب این جنبش و زیر سئوال رفتن اعتبار آن می شوند.نباید فراموش کرد که ایران زمین همان گونه که نیازمند نیروهای آرمانخواه ناسیونالیست و ملی است نیازمند یک چپ نیرومند و سالم و غیروابسته نیز هست اما آنچه که نیروهای تجزیه طلب از وادی دوستی با جنبش چپ ایران می کنند ممکن است در آینده لطمات جبران ناپذیری بر پیکره ی آن وارد کند.

نکته واپسین در مورد آزادی عمل بی حد و حصری است که برای این گروه ها شناخته شده است.در هیچیک از دموکراسی های پیشرو جهان تشکل هایی که عامدا و عالما در صدد نابودی اتحاد ملی یک کشور باشند و ادعای تجزیه قسمتی از خاک یک کشور را بکنند آزادی عمل ندارند.به واقع هر دولت-ملتی مفاهیمی را به عنوان خط قرمزی های نظام سیاسی خود در قانون اساسی تعریف کرده که حتی بحث کردن در مورد این مفایم منتفی است تاچه رسد به بازنگری.تمامیت سرزمینی و تغییر نظام سیاسی و مفاهیم دموکراتیک از این قبیل موارد است.با این حال در دهه های گذشته در کشور ما کسانی که به ایران و ایرانی اعتقادی نداشتند،کسانی که ذره ای ارزش از برای تمامیت سرزمینی قائل نبودند و حتی در گذشته با دشمنان ایران همکاری های داشتند به راحتی توانستند در سایه تساهل و مدارای نا به جا به فعالیت فرهنگی به قصد تفرقه افکنی بپردازند.این افراد با استفاده از بودجه های دولتی دست به انتشار کتاب ها و مجلاتی زدند که به آسانی می توان گفت از کدام دولت نا مشروع خط گیری می کرد.هر چند هم اکنون تا اندازه ای عرصه با برای تشکل ها و افرادی به صورت سازمان یافته بر علیه منافع ملی ایران و به سود دولت های جعلی در همسایگی ایران فعالیت می کردند تنگ شده است ولیکن وظیفه ی همه سیاسیون و اهالی جامعه ی سیاسی ایران است که با این گونه طرز تفکر مقابله کنند.شاید زمان آن فرا رسیده که تلقی خود را از آزدی بیان و دموکراسی بازنگری کنیم.لازمه دموکراسی و آزادی بیان پروروش نیروهای بی اعتقاد به مبانی اجتماعی یک کشور نمی باشد از این رو همانگونه که وظیفه ی یک سیستم قضایی مناسب و پیشرو باز کردن عرصه برای ارتکاب از سوی مجرمین نمی باشد.

بهره ی سخن:

شاید پس ازمطرح کردن تمامی این مسائل این پرسش در ذهن برخی مطرح شود که آیا عدم توجه به مسائل فرهنگی و اقتصادی در برخی نواحی، زمینه ساز مسائیل قومی نیست؟ و آیا جز این است که اگر این کاستی ها نمی بود هیچگاه (به اصطلاح) جنبش های منطقه گرا نیز شکل نمی گرفتند ؟

در پاسخ باید گفت که این یک واقعیت انکار ناپذیر است که عدم مدیریت صحیح کشور در دهه های گذشته منجر شده است که برخی از استان های ایران از دید اقتصادی در وضعیتی محروم قرار بگیرند.اما با نگاهی وسیع تر می بینیم که در سطح ملی آن گونه که شایسته نام کشور ماست پیشرفت های صنعتی و اقتصادی حاصل نشده است پس  اگر قرار است از کاستی ها سخن بگوییم باید در درجه ی نخست این نقصان را در سطح کلان و ملی به بینیم .ولی در سطوح بعدی در مناطقی مانند کردستان کاستی های فراوانی دیده می شود.که میتوانند دلایلی گوناگونی داشته باشد.نا امن شدن این ناحیه در سال های نخست انقلاب به وسیله ی گروه های مسلح و شروع جنگ هشت ساله در نیمروز غربی کشور که هر لحظه تاسیسات صنعتی را با تهدید روبرو می کرد از جمله این دلایل اند.ولی پس از فروکش کردن این بحران ها نیز این ناحیه نسبت به مناطقی همچون برخی استان های مرکزی و آذربایجان از دید صنعتی عقب ماند.البته در وظایف دولت در بهبود این وضعیت به ویژه در نواحی همچون کردستان هیچ شکی نیست و کم مهری های سلیقه ای ِ روا داشته شده نسبت به ایرانیان اهل سنت در این ناحیه نیز از چشم کسی پنهان نمانده،با این حال هیچکدام از این مسائل نمی تواند دلیل مناسبی یا کافی برای پا گرفتن(به اصطلاح) جنبش های قومی تلقی شود.زیرا در مناطقی مانند آذربایجان نیز که با داشتن چندین کارخانه ی بزرگ ماشین سازی و داشتن پالایشگاه و پتروشیمی و دانشگاه ها و دانشسراهای گوناگون نسبت به بسیاری از نواحی پیشرفته تر است،جنبشهای قومی از سوی دست های پنهان پرورانده شد و اتفاقا در ابن ناحیه نبود امکنات صنعتی و فرهنگی بهانه ای شد برای مبلغان قومگرایی!

همینطور است در مورد اقلیت اندکی که به نام اقلیت عرب زبان در چند دهه ی گذشته با مهاجرت از بصره وارد خوزستان شده اند و با قرار گرفتن در یکی از حاصلخیز ترین نواحی جغرافیایی ایران (جلگه خوزستان) نبض کشاورزی این ناحیه از ایران را به چنگ گرفتند.زبان و ادبیات تازی در سطوح دبستان،راهنمایی و دبیرستان و دانشگاه به صورت اجباری برای دانش آموزان ایرانی تدریس می شود.در برخی موارد تعداد واحدهای این زبان از تعداد واحدهای درسی تاریخ _ که دانش آموزان در آن به مرور تاریخ کشورشان می پردازند_ بیشتر است.دانش آموز ایرانی که در دروس ریاضی یا فیزیک بهترین نمرات را کسب می کند اگر موفق به یادگیری قواعد بی سرو ته این زبان نشود ،به مراحل پسین آموزشی راه پیدا نمی کند.خانواده های ایرانی هر سال مجبوراند هزینه های گزافی صرف آموزش خصوصی فرزندانشان برای یادگیری زبان عرب نمایند و به هرحال این زبان تبدیل شده است به کابوس دانش آموزان ایرانی ... با این وجود گروه های و سازمان های قومی در میان اقلیت عرب همواره از تبعیض فرهنگی دولت ایران شکوه کرده اند و یا با متهم کردن دولت به نژادپرستی ادعا کرده اند به زبان و فرهنگ آنها توجهی نمی شود.در واقع اگر بی توجهی و تبعیضی روی داده است،تبعیض و زیاده روی بیجا در آموزش زبان و ادبیات یک قوم بیگانه در سطوح ابتدایی ِ آموزش کشور ما است.( در حالیکه از آموزش زبان و ادبیات کردی با این که دارای اصالت قومی و ریشه ایرانی - آریایی می باشد نه تنها در دبیرستان بلکه در دانشگاه هم خبری نیست.)

مقصود این که ادعاها در مورد کاستی های فرهنگی یا اقتصادی، همگی در حد ادعا و بهانه باقی اند و هیچگاه نیز نخواهند توانست از آن فراتر روند.به تجربه می بینیم که همان کسانی حتی هنوز نیز شناسنامه ایرانی ندارد، زبان و ادبیات شان در مدارس و دانشگاه ها نه تنها برای خودشان بلکه به اجبار برای همه ایرانیان آموزنده می شوند،با این حال فریاد از دست رفتن فرهنگ قومی شان هیچگاه خاموش نمی شود و نخواهد شد.همان کسانی که از بهترین پیشرفت ها و فرصت ها نسبت به سایرین برخوردار بودند از کمبودهای صنعتی ناله میکنند،چرا که دور باطل و نا تمام قوم گرایی این گروه های را به چنبره ی خود گرفتار کرده است.

 

 
 
بازگشت به صفحه اول

  ساير مطالب مربوط به ديدگاه