بازگشت به صفحه اول

از  ادوار نيوز

 
 

هم دلی از هم زبانی بهتر است

آرش بهمنی
 
1- آغاز یازدهمین بهار پس از گذشت «دوم خرداد» برای اصلاح طلبان، چون استخوانی لای زخم است. عید امسال، دیگر نه از تاک نشان مانده و نه از تاک نشان. از سویی دیگر زخم شکست در انتخابات 24 اسفند – که سوت پایان آن زمان بررسی صلاحیت ها از سوی هیات های اجرایی کشیده شد - هم چون خوره روح اصلاح طلبان را می خورد و می تراشد. اصلاح طلبان می توانند در باب این زخم داد سخن بر آورند، اما افسوس که دیگر گوش شنوایی با آن ها نیست.
4 سال پیش، در چنین روزهایی اصلاح طلبان متعجب از برگزاری انتخابات پارلمان هفتم توسط دولت اصلاحات، سال را تحول کردند. زمانی که نه تهدید دولتیان به استعفا و نه تحصن نمایندگان پارلمان ششم، نتوانست شورای نگهبان را از موضع قدرت به زیر بکشاند. اما اگر 4 سال پیش از این اصلاح طلبان نیم نگاهی به انتخابات نهم ریاست جمهوری داشتند و نیم نگاهی به دولت اصلاحات – گرچه تبدیل به شیر بی یال و دم و اشکم شده بود – این بار اما از هر طرف که بروند، جز بر وحشتشان افزوده نخواهد شد.
این است سرنوشت اصلاح طلبان حکومتی ایران و آنان که با شعار «فشار از پایین،چانه زنی در بالا» وارد عرصه شدند، اما پس از هشت سال نه پایی در حاکمیت (بالا) دارند تا قادر به چانه زنی باشند و نه جایگاهی در اجتماع (پایین) تا به مدد آن نیروهای خود را بسیج کنند. پس افسون شده به هر طنابی که ببینند متوسل می شوند تا شاید از غرق شدن رهایی یابند.
در باب نقد اصلاحات و عملکرد اصلاحاتیان از زمان روی کار آمدن دولت نهم سخن ها گفته شده است، آن گونه که نقد اصلاحات – و به تبع آن دست اندرکاران آن – رنگی از ملال به خود گرفته است. سیل پاسخ به پرسش هایی چون «چه باید کرد»، «چه می توان کرد»،«چرا اصلاحات مرد» و ... سرازیر شده است. اما در شرایط فعلی چاره ای نیست جز نقدی که چراغی به سوی آینده بگشاید. چراغی که باید به دست شخصی سپرده شود که هم قادر به نگاه داشتن چراغ باشد و هم آنان که در برافروختن این چراغ بوده اند را فراموش ننماید.
2- آنان که خود را اصلاح طلب نامیده اند، در این چند سال هرگز قادر – یا شاید عالم و در نگاهی بدبینانه حتی خواستار – به ایجاد نهادهای پایدار مدنی نشده اند. تمامی آن چه اصلاح طلبان ساختند و کاشتند، بر علیه خود آن ها قیام کرد و یا به کل از معنا خارج شد:اکثریت قریب به اتفاق احزاب برآمده از دوم خرداد تنها به کاریکاتوری از حزب شبیه اند که تعداد اعضای آن ها، با تعداد اعضای شورای مرکزی حزب یکی است، صندوق ذخیره ارزی بیشترین خدمتر ا به مجلس هفتم و دولت نهم کرد و اکنون از حیز انتفاع خارج شده است. زمانی بر طبل مطالبات سیاسی کوبیدند، بی آن که حد و مرزی برای آن مشخص کنند و بی آن که نیم نگاهی به توانایی های خویش برای تغییر و انعطاف ساختار برای پذیرش تغییر بیندازند. این گونه بود که هر کسی از ظن خود یار آن ها شد و با هر حرکت سیاسی، عده ای از صف اصلاح طلبان خارج شدند. از سیاست ورزی تنها «ائتلاف به هر قیمت» - حتی به بهای زیر پا نهادن اصول و ارزش های اولیه خویش – را آموختند و مصلحت را تنها در خاموش کردن روشنفکران و روزنامه نگاران و دانشجویان دیدند. این گونه است که در تقسیم غنایم، «جام می» به سیاسیون رسید و «خون دل» نصیب روزنامه نگاران و روشنفکرانی شد که تندروی کردند. تندروی هایی که یا باعث بیکاری گاهی به زندان رفتن روزنامه نگاران شد، گاهی با حمله به دانشجویان همراه شد و زمانی دیگر حکم ارتداد برای روشنفکران صادر کرد.
پس این گونه بود که «سید» اصلاح طلبان زمانی حمله به کوی دانشگاه را، حمله علیه دولت خویش – و نه دانشجویان – دانست، تعطیلی روزنامه ها واین گونه توجیه شد که «از کجا معلوم اینان [روزنامه نگاران] خود مقصر نبودند»، اهدای جایزه صلح نوبل به شیرین عبادی حرکتی سیاسی نام گرفت و ... پس اگر حکم به زندان دانشجویان داده شد، اگر روشنفکران یا به زندان رفتند و یا با دریافت حکم ارتداد در لاک سکوت فرو رفتند، اگر روزنامه ها یکی پس از دیگری تعطیل شدند، برای هر کدام توجیهی ساخته شد؛ و هیچ کس هم ازخود نپرسید که مگر قرار ما در پای صندوق های رای در دوم خرداد 76، حاکمیت قانون نبود؟ بزرگان اصلاحات معتقد به «آزادی به حد کافی» بودند، آن حد از آزادی که به روشنفکران، روزنامه نگاران و دانشجویان اجازه نقد می داد، به شرطی که نقد اینان نه متوجه اصلاح طلبان باشد و نه دل نازک اقتدارگرایان را بلرزاند.
پس چراغ روزنامه ها خاموش شد و تریبون ها یکی پس از دیگری از روشنفکران گرفته شد. «پاسداران مصلحت» به تایید «هواخواهان حقیقت» نیاز داشتند، اما تنها با سکوت، و این آغاز زوال اصلاحات بود.
3- سکوت این سه گروه، بیش از حد تصور اصلاح طلبان به آنان ضربه زد. با سکوت این سه دسته استراتژی های اصلاح طلبان تبدیل شد به کلمات مبهمی هم چون «آرامش فعال» و ... و راه اصلاحات و تقویت جامعه مدنی تنها از صندوق های رای گذشت. اصلاح طلبان ناخواسته – یا شاید هم خواسته – بیش از دیگران بر طبل خودی – غیر خودی کوبیدند و هرکس را که با آن ها نبود، بر آن ها نام نهادند. مردم زمانی آگاه بودند که رای خویش را روانه سبد آن ها کنند و انتخاباتی درست بود که نام آنان از صندوق بیرون آید .
این گونه بود که قرایت اصلاح طلبان از انتخابات، به انتخاباتی حداقلی بدل شد که دامنه اش هر روز بیش از پیش محدود شد. اصلاح طلبان که اکنون از برگزاری انتخابات مجلس هشتم می نالند، از یاد برده اند که اولین بار این دولت سیدمحمد خاتمی بود که انتخابات مجلس هفتم را برگزار کرد و باز هم برای اولین بار در زمان سید محمد خاتمی بود که از مصطفی معین تا هاشمی رفسنجانی نسبت به سلامت انتخابات تشکیک کردند.
اصلاح طلبان که هم چون مقتدای خویش عبدالکریم سروش مدام بر طبل پلورالیسم می کوبیدند، در میان خود مبلغ تک صدایی شدند و هر صدای مخالف را در میان خود خاموش کردند. این گونه بود که بعد از چند سال اختلاف ها سر برآورد و شیخ مهدی کروبی – شاید ناخواسته – با شفاف کردن مرزبندی های خود با دیگر اصلاح طلبان، بیشتر خدمت را به آنان کرد.
4- این قصه هم چنان سر دراز دارد. اصلاح طلبان گویا قصد ندارند از اشتباهات گذشته خویش درس بگیرند. ائتلاف های مقطعی و تنها براساس منافع محدود زمانی، تاکنون جز خسران چیزی برای آنان نداشته است.
اکنون راهی برای اصلاح طلبان باقی نمانده است جز تجدیدنظر. نه تجدید نظر در اصول و مبانی انقلاب – آن چنان که اصول گرایان می خواهند و مدعی اند – بلکه تجدیدنظر در روش های اصلاحی خویش.

 

 
 
بازگشت به صفحه اول

  ساير مطالب مربوط به ديدگاه