بازگشت به صفحه اول

از نيمروز

 
 

ترويج زبان آذرى، فرهنگى است يا سياسى؟!

دكتر صمد رحمان زاده

امروز مسائل مهم و حياتى ايران، اگر چه، موضوع هائى مانند زبان هاى محلى و امور قومى نيست ولى گاه و بيگاه كسانى با انگيزه هاى معلوم و نامعلوم موضوع زبان و اقوام را به صورتى مطرح مى كنند و به درجه اى از اهميت بالا مى برند كه گوئى در زمان حاضر، براى ايرانى ها چيزى حياتى تر از پرداختن به زبان هاى رايج وجود ندارد و اين موضوع، آنقدر حياتى و فورى و فوتى است كه بايد هر كس در هر جا كه هست كار و زندگى خود را ول كند و ابتدا تكليف يك زبان رايج در فلان ناحيه را كه گويا مشمول ستم هاى تحمل ناپذيرى هم شده است، معين نمايد.
ايرانيانى كه با مسائل واقعى و حياتى ميهن و ملت خود آشنايند و براى يافتن راه حل هاى علمى و خردمندانه براى آنها، در انديشه و غور و تحقيق وتقلا هستند، طبعاً اينگونه زمزمه هاى «خارج از موعد» و نه چندان حياتى و فوتى را عقلانى و با تأنى و بدون شتاب زدگى غير لازم تلقى مى كنند. ولى از آنجا كه زمزمه هاى مربوط به يك زبان يا مسأله قومى از يك سو ايجاد سوءتفاهم در بين ناآگاهان مى كند و از سوى ديگر وسيله سوء استفاده مغرضان و بدخواهان مى شود، به قول سعدى شيرازى سكوت طيره عقل مى شود و پرداختن به آن و دست كم آگاهى درست دادن درباره آن، شرط گفتن و نه دم فروبستن را ايجاب مى كند.
در سال هاى اخير، در ميان زبان هاى محلى و قبيله اى ايران، زبان محاوراتى امروزى اهالى استان آذربايجان، بيش از هر زبان محلى ديگر، مورد گفتگو و حتى وسيله زمزمه هاى «دادخواهانه!» شده است و البته هيچ چيزى بدتر از وجود ستم يا ستم هائى نيست كه دادخواهى را ايجاب كند ولى در اطراف اين زبان، پيش از آن كه وجود تبعيض يا محدوديت تا چه رسد به «ستم» معلوم يا ثابت شود، هياهو راه انداخته مى شود، كه در رسانه هاى خارجى نيز گاه انعكاس مى يابد و ما در اينجا به دلايل آن اشاره اى خواهيم داشت ولى پيش از همه يادآور مى شويم يكى از علل مشهود توجه رسانه هاى اروپائى و آمريكائى به اينگونه مسائل وجود «تبعيض هاى زبانى» در بعضى از كشورهاى منطقه ما است. از جمله زبان كردى در تركيه تا اين اواخر يك مسأله جدى و اساسى بوده و محدوديت درباره آن، در محافل غرب از سال ها به اين طرف انعكاس عميق و انتقادآميز داشته است. اين كه چه مقدار از اين توجه و انتقادها بشر دوستانه و ناشى از اين احساس است و چه ميزان از آن احياناً مربوط به سياست كلى يا منطقه اى يا جهانى است كه قدرت هاى بزرگ در پنهان و آشكار دارند يا ندارند. موضوع بحث ما نيست. ولى از ديدگاه ديگر، ترديدى نيست كه انكار زبان مادرى قومى از اقوام يك كشور و ايجاد ممنوعيت در راه ترويج و آموزش تا چه رسد به نوعى ممنوعيت آن، خلاف اصول انسانى است و غير قابل قبول و تحمل در جهان امروز.
به نظر نگارنده وجود اين سابقه در مسأله زبان در بعضى كشورهاى منطقه ما مى تواند از دلايل توجه گاهگاهى رسانه هاى غربى به ادعاهاى مربوط به تبعيض هاى قومى و وجود محدوديت بر سر راه آموزش يا ترويج زبان محاوراتى فعلى در آذربايجان باشد كه در سال هاى اخير از آن زبان در رسانه ها بنام آذرى يا تركى آذرى نام برده مى شود و در همين جا پيش از ورود به بحث و آوردن دليل و سند و برهان، نگارنده كه خود يك آذربايجانى هستم معتقدم در آذربايجان هرگز و هرگز به جز آزادى نامحدود در راه تكلم و خواندن و نوشتن زبان آذرى يا تركى آذرى، هيچگونه محدوديت يا تبعيضى ديده نشده و به عنوان يك شاهد، نگارنده نيز طى سال ها زندگى در آنجا و يا رفت و آمد و به آن سامان، هرگز محدوديت يا ممنوعيت يا تبعيضى نديده ام و هر كس جز اين ادعا كند به نظر من يا بى اطلاع است يا مغرض.
چند سال پيش در يك نشريه «برونمرزى» از جوانى كه مدعى بود اهل آذربايجان است نوشته اى ديدم كه حيرت كردم. اين جوان چيزى به اين مضمون نوشته بود كه: «آخر من اين درد و رنج را به كه بگويم و در كجا دادخواهى كنم كه زبان من» ممنوع «است و من آزاد نيستم و اجازه ندارم كه به زبان مادرى خود بگويم و بنويسم» اين مدعى نوشته خود را چنان «دراماتيك» كرده بود كه خواننده تصور كند كه اين مدعى آذربايجانى بودن در موقع به قلم آوردن ادعاهاى عجيب و غريب خود لابد توى سر و روى خود هم مى زده است. مى گويند ادعاهاى مشابه در رسانه هاى به اصطلاح ايرانى در خارج، از راديوها و تلويزيون هائى كه از بودجه مرموزى برخوردارند، اين روزها زياد عنوان مى شود و تصور كنيم كه اين ادعا به گوش خبرنگاران رسانه ها در غرب برسد ويا اين خبرنگاران كه اغلبشان از تاريخ و اوضاع و احوال كنونى كشورهاى منطقه ما ناآگاه اند، صحنه سازى هاى آن جوان مدعى ممنوع بودن زبان آذرى را با چشم ببينند، آنها اين موضوع را هم در كنار روايت هاى گوناگون درباره ايران قرار خواهند داد و از راديو يا تلويزيون وابسته خود پخش خواهند كرد و اين مى شود «دادن اطلاعات خلاف واقع» به مردمى كه خالى الذهن هستند.
نظر به اين گونه دلايل است كه باعث مى شود نگارنده از ميان انواع موضوع ها و مسائل روز ايران، ادعاها و تبليغاتى از آن قبيل را براى ايران و ملت ايران بسيار زيان آور بداند. ملت ايرانى كه هم اكنون با هزار درد جانكاه گريبانگير است، دردهائى كه در الويت هر چيز ديگرى قرار دارند.
اينها علاوه بر سوءاستفاده هائى است كه از زبان محاوراتى آذربايجان در گذشته شده است:
۱-در پايان جنگ اول جهانى (۱۸-۱۹۱۴)، رهبران حزب مساوات قفقاز كه هوادار دولت عثمانى بودند، مناطقى مانند آران و شيروان در آن سوى ارس را آذربايجان نام دادند و قصدشان اين بود كه با استفاده از مشابهت زبانى مطامع عثمانى ها نسبت به آذربايجان را موجه جلوه دهند. خبر اين نامگذارى همين كه در تبريز به شيخ محمد خيابانى رسيد براى آن كه بيگانگان از اين مشابهت اسلامى سوءاستفاده نكنند نام آذربايجان را به «آزاديستان» تغيير داد كه اين نام تا پايان قدرت خيابانى باقى ماند.
۲-در جنگ جهانى دوم كه شوروى ها آذربايجان را اشغال كردند به بهانه زبان آذرى خواهان خودمختارى براى آن استان شدند. مولوتف وزيرخارجه شوروى به طور صريح به قوام السلطنه نخست وزير ايران نوشت كه ايران بايد آذرى را زبان رسمى آذربايجان كند و فقط مكاتبات با «دولت مركزى» به زبان فارسى باشد. مولوتف به بهانه اين زبان از دولت ايران خواست در آذربايجان يك «حكومت و نخست وزير ايالتى برقرار كرده و كابينه وزراء و قشون ايالتى به جاى ارتش ايران و مجلس ايالتى و» اسكناس ايالتى «را به رسميت بشناسد! و به اين ترتيب چيزى از استقلال ملى و تماميت ارضى باقى نماند.
۳-هم اكنون چنانكه اشاره شد با تشكيل انواع» كنگره هاى جهانى «و بنام آذربايجان و از راه انواع راديوها و تلويزيون ها، زبان آذرى مستمسك تجزيه طلبى ها و جداخواهى ها شده است.
البته آموزش و ترويج هر زبان يك امر فرهنگى است و ترويج زبان هاى محلى نيز از اين قاعده مستثنى نيست.
ترويج اين زبان ها از يكسو مايه استغناى فرهنگى و قومى و از سوى ديگر وسيله تقويت فرهنگ و معارف بشرى است. بى دليل نيست كه امروز در تحقيقات و مطالعات علمى در دانشگاه هاى معتبر و مجهز جهان، بخش زبان شناسى، داراى اهميت ويژه اى است.
۴-زبان محاوراتى در آذربايجان نيز تابع همين قاعده است. اين زبان اختلاطى از فارسى و تركى است و به هيچوجه تركى نيست و براى فارسى زبان مفهوم تر از ديگران است. چنانكه گفتيم در شصت سال گذشته آن قدر اين زبان بهانه و مستمسك جدائى خواهى ها و تجزيه طلبى ها شده است كه ما نسبت به آن حساس شده ايم و به اين سبب پرداختن به زبان آذرى را فقط يك كار فرهنگى نمى دانيم و بلكه معتقديم اين زبان جنبه سياسى و حتى جنبه اقتصادى هم پيدا كرده است: زيرا به دليل وجود نفت در شمال ايران شوروى ها در جنگ دوم حاضر شدند آذربايجان را در برابر دادن قول نفت تخليه كنند. امروز با آن كه شوروى ضربه فنى شده و از بين رفته است ولى مطامع خارجى نسبت به آذربايجان پايان نگرفته است و كسانى از راه نوشتن و گفتن، مقاصد بدخواهان ايران را به آنتن هاى راديوها و تلويزيون هاى برونمرزى مى فرستند و بعضى ديگر به آنها پاسخ مى دهند.
***
از تجزيه طلبان كه بگذريم نشريه ها و نويسندگان ديگرى هم هستند كه مسأله زبان هاى محلى و بخصوص آذرى، دلمشغولى عمده آنها است. به عنوان مثال مجله اى است بنام» وارليق «كه به فارسى و تركى در ايران منتشر مى شود و دكتر جواد هيأت پزشك جراح ناشر و مدير آن است. دكتر هيأت فرزند مرحوم على هيأت از رجال صدر مشروطيت ايران است. على هيأت از رجال خوشنام و در كابينه دكتر مصدق وزير دادگسترى بود و سمت هاى ديگرى نيز مانند دادستانى كل كشور و رياست ديوان كشور را داشت.
دكتر جواد هيأت سال ها است از راه مجله خود سرگرم ترويج زبان تركى آذرى است و به اين سبب نام او گويا در راديوها و تلويزيون هائى كه مسائل قومى هدف شماره يك آنها است به ميان مى آيد.
دوستى مى گفت بعضى از اين فرستنده هاى راديوئى و تلويزيونى ۲۴ساعت حرفشان راجع به زبان آذرى و» مظالم قومى «و» شوونيسم راست افراطى «است. دكتر جواد هيأت از شنيدن اتهام هاى دشنام گونه فرستنده هاى راديوئى و تلويزيونى يكه خورده است.
زيرا به اعتقاد او مجله» وارليق «سرگرم يك كار فرهنگى است و با سياست كارى ندارد. در نگاهى به چند صفحه از مجله» وارليق «كه در دسترس ما قرار دارد به نوشته اى از دكتر هيأت برخورديم كه او را رواج دهنده زبان آذرى به قصد فقط خدمت فرهنگى نشان مى دهد و تأكيد بر جدا بودن موضع او از ديگرانى دارد كه كارشان سياسى است.
طبق نوشته دكتر هيأت:» ... مجله وارليق مجله اى است فرهنگى و ادبى و نويسندگان آن هر چه مى خواهند در چهارچوب ايران عزيز و اسلامى مى خواهند... «دكتر هيأت اضافه مى كند:» ... ما پيش از هر چيز و بيش از همه چيز ايرانى هستيم و مسلمان و به هر دو افتخار مى كنيم. شايد براى ملى گرايان افراطى... تجزيه و جدا شدن آذربايجان ترك زبان از ايران چندان دردناك نباشد ولى براى ما... مصيبتى عظيم تر و دردى جانكاه تر از آن قابل تصور نيست. به عقيده ما خيال آن هم خيانت است....
... ما هرگز نخواسته و نمى خواهيم و نمى توانيم بخواهيم كه آذربايجان را كه موطن عزيز و باعث سربلندى و افتخار ما است از پيكر ميهن عزيزمان ايران جدا كنيم... «
دكتر هيأت سپس گامى فراتر نهاده و در اشاره به مردم آن سوى ارس نوشته است:
» ... با در نظر گرفتن اكثريت آذرى ها و تاريخ گذشته آنچه مى تواند معقول و مقدور و ممكن باشد همان است كه جزء به كل بپيوندد. يعنى مردم آن سوى ارس به اصل خويش برگردند و آنچه در گذشته به زور از ما گرفته شده به ما اعاده شود به ويژه حالا كه به لطف الهى ستاننده و صاحب زور از ميان رفته... ما هيچگاه تجزيه زوركى ايران و قرار داد شوم و ننگين گلستان و تركمنچاى را از دل نپذيرفته ايم و در هر حال ما نمى توانيم همه خواسته هاى قلبى خود را به آنها ديكته كنيم... و حالا اگر خودشان هم بخواهند دوباره به ما بپيوندند ناهمگونى ها و ناسازگارى هائى در ميان خواهد بود و چه بسا اختلاف و عدم سازش جاى محبت و حسرت ديدار را خواهد گرفت... «
با اين ابراز عقيده صريح شبهاتى از آنگونه كه در سطور قبلى به آنها اشاره كرديم، از دكتر جواد هيأت ساقط است و ما در بحث مربوط به جداخواهان و بهانه جوئى هاى آنان كه موضوع زبان يكى از آن بهانه ها است، بايد حساب» وارليق «مدير و ناشر آن را از آنها جدا بدانيم. ولى لازم است همه مطالعه كنندگان در زمينه زبان هاى قومى و محلى را توجه دهيم كه پرداختن به يك زبان از جنبه فرهنگى نبايد موجب غفلت از پى آمدهاى سياسى و اجتماعى ترويج آن باشد و چنانكه گفتيم از آنجا كه زبان آذرى، به خصوص در شصت سال اخير وسيله سوءاستفاده دولت هاى بزرگ و سوءتعبير جدائى خواهان و دشمنان آرزومند تجزيه ايران شده است، بنابراين زبان آذرى يك حالت استثنائى دارد تا جائى كه امروز جنبه هاى فرهنگى و سياسى آن به سختى از يكديگر قابل تمايز است. تمايز، به نحوى كه مورد سوءاستفاده بدخواهان قرار نگيرد.
بدخواهانى كه از واژه هائى مانند شوونيسم فارس، ملى گرائى افراطى، ستم هاى قومى فارس زبانان، خودمختارى، فدراليسم، حكومت محلى،» راست ملى گراى افراطى «يا» ممنوعيت زبانى «و ادعاهاى نژادى و غيره تعبيرهاى نادرستى به سود مقاصد جدائى خواهانه مى كنند و اين تعبيرها ولو آن كه تحقق نيابند كه نخواهند يافت، ولى از ديدگاه مصالح ملى ايرانيان سابقه زيان آورى به وجود مى آورد. زيان آور براى همه ايرانيان، صرفنظر از آن كه در كدام استان زندگى مى كنند. در آذربايجان يا كردستان يا اصفهان، خوزستان يا بلوچستان يا جاى ديگر!
اگر دردى هست و خطرى هست متوجه همه ايرانيان و به طور يكسان است، چه آذرى ايرانى، چه بلوچ ايرانى، چه كرد ايرانى و چه عرب ايرانى. هوشيار باشيم.
اين كليات، فقط مقدمه اى بر مسائلى است كه اين روزها به عنوان» مسائل اقوام ايرانى «مطرح مى شوند. هر چند طرح اين مسائل را در خارج از زمان مناسب آنها مى دانيم.
سئوال اين است كه آيا در ايران،» شوونيسم و شوونيست «وجود دارد؟ يا وجود داشته؟ آيا سياست ملى گرائى افراطى واقعاً سياست دولت هاى ايران بوده؟
چيزى بنام» شوونيسم فارس «در برابر اقليت فلان و بهمان در كار بوده است؟
آيا هرگز در ايران» ممنوعيت زبانى «وجود داشته است؟ و يا چيزى بنام» دو آذربايجان «؟!
(ادامه دارد)

 

 
 
بازگشت به صفحه اول

  ساير مطالب مربوط به ديدگاه