|
آزاديخواهی كه
حكم خفقان میدهد!!؟
حسن بهگر
چهارشنبه ١٨ شهريور ١٣٨٣
چو پرده دار به شمشير میزند همه را
كسی مقيم حريم حرم نخواهد ماند
حافظ
چندی پيش در مقالهای بسيار كوتاه اين شعار اصلی جبهه ملی كه خواستار حاكميت ملی
است را به پرسش گذاشتم كه آيا حاكميت ملت درست است يا حاكميت ملی؟* و برداشت خود
را شرح دادم و درخواست نمودم اگر اشتباهی كردهام دوستان مرا ياری كنند. اميدی
نداشتم كه كسی از مليون پاسخی بدهد زيرا پيش از اين هم پرسشهای همچون «تعريف جبهه
ملی» بدون جواب مانده و به فراموشی سپرده شده بود؛ (گويی اين عادت ما شده است كه
حتا از توضيح شعارهای اساسی خود طفره برويم) اما انتشار مقالهای از آقای دكتر علی
راسخ افشاركه چند روز پيش در تارنمای «ايران امروز» منتشر شد شروع تازهای بود و
دستكم اين حسن را داشت كه اين سكوت شكسته شد واميدواريم بتواند با زبان بهتری ادامه
يابد كه میدانم ادامه خواهد يافت.
اميد من اين بود كه مقوله حاكميت ملی مانند بسياری از مسايل و موضوعات و معانی و
مفاهيم و اصطلاحات حقوقی جهانی مانند دولت ، حكومت و... با توجه به اينكه از فرنگی
به فارسی برگردانده شدهاند و غالبا موجب سوء تفاهم و تفسيرها و تعبيرهای گوناگونی
قرار میگيرند روشن و آشكار گردد تا به يك توافق و زبان مشترك دست يابيم، به زبان
ديگر ما ناگزيريم اصطلاحات ولغاتی را كه بكار میبريم تعريف كنيم. اما به دلايلی كه
بر من آشكار نيست آقای راسخ افشار حتا به تيتر مقاله من كه عنوان – حاكميت ملت يا
حاكميت ملی – داشت نيز توجه ننموده و حتا با نقل قولهای ناتمام و پاره پاره نتايج
دلخواه خود را گرفتهاند. برای نمونه گويا من نوشتهام كه پس از انقلاب ٥٧ اعمال
قدرت خارجی خاتمه داده شده و « كشور پس از آن از استقلال كامل كه همان حاكميت ملی
باشد برخورداراست» من هرچه جستجو كردم اين جمله نقل شده را :« استقلال كامل كه همان
حاكميت ملی» باشد را در مقاله خود پيدا نكردم،
autonomy
را حاكميت ملی مبنی براستقلال اقتصادی و سياسی ترجمه كردهاند. و ما چه بخواهيم و
چه نخواهيم سازمان ملل با چنين تعريفی حكومتها را در دل خود جا داده است. اما من
اين را نوشتهام كه ايران بنا به تعريف حاكميت ملی، « عضو سازمان ملل متحد ودارای
دستگاه مستقل (نهادهای حكومتی مانند دادگاه ، مجلس ، مقامات اداری) بوده و هستند
حكومت ملايان نيز با استفاده از زور ونيروی نظامی بر قلمروی ايران حاكميت دارد و
هيچيك از آنها نيز ازجانب دولتهای بيگانه و استعماری برگزيده نمیشوند. » و
پرسيدهام: «امروز كه جبهه ملی شعار حاكميت ملی را میدهد برچه نظر دارد؟ آيا مدعی
است كه اين حاكميت ايرانی نيست؟» چون به هرحال اين جماعت حكومتگران ايران كه از
كره مريخ نيامدهاند و ايرانی هستند و مستعمره هم كه نيستيم و توضيح دادهام كه
گرچه سياستهای ضد ملی نيز دارند با توجه به تعريفی كه از حاكميت ملی موجود است
اين مطلب حاصل شده و سپس پرسيدهام تحقق اين شعار میتواند اكنون خواست مردم ايران
باشد؟ و خود جواب دادهام «كه پاسخ منفی است زيرا مردم ايران خواستار دموكراسی و
مردمسالاری هستند، قوانين سياه و تبعيض آميز دينی و جنسی را برنمیتابند و... پس
مشكل عمده كنونی در قانون اساسی جمهوری اسلامی نهفته است كه اين قانون برآمده از
اراده و خواست ملت نيست بلكه مدعی اجرای قوانين دينی و الهی است. بنابراين میبينيم
كه بايد هدف حاكميت ملت باشد نه حاكميت ملی! » به زبان ساده تر پيشنهاد من اين بوده
است كه اين شعار بايد تبديل به حاكميت ملت شود و اين فقط با تغيير قانون اساسی ملهم
از ارادهی ملت امكان پذير است كه اتفاقا با اعلاميه جبهه ملی ايران كه خواستار
برگزاری رفراندوم شده است نيز همخوانی دارد و من نمیدانم چرا مطلب به اين سادگی در
نوشتهی ايشان دچار پيچيدگی شده است؟
ايشان نخست مساله طرح حاكميت ملی را «كشف مهم» آقای دكتر منصور بياتزاده دانسته
اندكه گويا اين خود بخود جرمی سنگين محسوب میشود! (حال اگر اين كشف ايشان هم باشد
كجايش عيب دارد نمیدانم ؛ گو اينكه نكته سنجی و شجاعت آقای بياتزاده را بايد در
طرح مساله ستود كه ايشان پيش كسوت طرح اين مساله بودند)
آقای راسخ گفتهاند كه اين تعريف حاكميت ملی را از كجا آوردهام؛ فرمايششان را
اطاعت میكنم ؛ خواهشمندم به تعريف زير از آنتونی گيدنز توجه بفرمايند:«همه
دولتهای امروزين دولتهای ملی هستند. دولتهای ملی هر يك از ويژگیهای ياد شده
در تعريف دولت را كه قبلا آوردهايم در خود دارند. آنها يك دستگاه حكومتی دارند كه
ادعای حاكميت بر قلمروهای ويژهای را دارد، دارای قوانين رسمی مدونی هستند، و
باكنترل نظامی پشتيبانی میشوند. اما بعضی از ويژگیهای اصلی آنها به شدت با
ويژگیهای دولتهای سنتی اختلاف دارد.» (آنتونی گيدنز - جامعه شناسی - برگردان
منوچهر صبوری - تعاريف - دولتهای امروزين- نشرنی رويه ٣٤٠)
اين يك تعريف جامعه شناختی است كه حكومتهای ملی را از حكومتهايی كه فاقد دولت
هستند مانند قبيلههای سرخ پوستان و غيره متمايز میكند. مسايل نظری همچون بر و
بحر فراخ است و تفاوت نظرهم بسيار! و كسی هم نمیتواند ادعا كند كه حقيقت مطلق پيش
اوست به ویِژه كه من هم ادعايی نداشتهام و در پايان مقاله نيز درخواست كردهام اگر
اشتباه میكنم دوستان ياری كرده و مطلب مرا اصلاح كنند. به هرحال اين مطالب ابتكار
و ابداع آقای بيات زاده و يا اينجانب نيست و اميد دارم گيدنز يا ديگر جامعه شناسان
و ديگران متهم به هواخواهی جمهوری اسلامی نشوند.
نوشتهی آقای دكتر علی راسخ افشار كه مدعی نقد بوده است در پايان به پس گرفتن مدال
مصدقی بودن از دكتر بيات زاده انجاميده است كه گويا ايشان و جامعه سوسياليستها به
غلط خود را مصدقی ناميدهاند! مخلص هم از جمله عناصری شدهام كه آب توبه بر سر
جمهوری اسلامی میريزم. نمیدانم خواست تغيير قانون اساسی حكومت اسلامی و قوانين آن
را سياه و تبعيض آميز ناميدن به معنای پشتيبانی از حكومت اسلامی است؟ ايشان
مینويسند «آقای حسن بهگر بخود اجازه میدهند كه حاكميت دينی و استبدادی جمهوری
اسلامی كه دشمن ملت و منافع و مصالح ملی میباشد را حاكميت ملی بنامند. نه آقای
بهگر!... اين تز شما غلط است. بفرماييد اين تعريف حكومت ملی را از كجا آوردهايد.
هيتلر هم مجلس داشت و انتخابات میكرد و آلمانی بود. لنين و استالين و موسولينی و
خروشچف و برژنف و بسياری از كشورهای ديگر آسيا و آفريقا و آمريكای جنوبی ، همه
مظاهر يك نظام دموكراسی را دارند... » اين نوشته با اين جمله پايان میپذيرد «چه
انگيزهای باعث شده است كه عناصری آب توبه به سر اين رژيم ضدملی بريزند و آنرا
تطهير كنند، به راستی سوال برانگيز است؟؟؟ زنده باد آزادی و دموكراسی – پيروز باد
مبارزه ما برای استقرار حاكميت ملی درايران».
نيازی به گفتن ندارد كه حاكميت ملی را آقای دكتر علی راسخ افشار هم با حاكميت ملت و
هم با حاكميت دموكراسی يكسان انگاشتهاند و سوء تعبير از اين دو كلمه به صدور چنين
اعلاميه شداد و غلاظی انجاميده است. ايشان زحمت كشيده و صفحاتی را در توضيح صرف و
نحو كلمه ملی كه همان ملتی است و ت آن مانند كلمه تجارتی كه تجاری شده است حذف شده
است دادهاند گويی كلمه ملی يك معنای واحد دارد و اين همان است كه آقای دكتر راسخ
افشار میفرمايند. كلمه ملت از عصر حافظ كه به معنای دين بوده در سدسال اخير دچار
تحولاتی گيج كننده شده است. گاهی ملی متعلق به ملت در مقابل دولتی بودن است ؛ زمانی
ملی به معنای دولتی كردن است مانند ملی كردن صنعت نفت يا ملی كردن صنايع و... مشكل
ما مساله صرف و نحو نيست ؛ مشكل ما كلمههای نو و تازهای است كه در فرهنگ سياسی
ما وارد شده و معادل نداريم و هر مترجمی به فراخورحال خود و در نبود يك فرهنگستان
آن را برمیگرداند و بازار را آشفته میكند.
نمیدانم چرا آقای راسخ افشار به كسانی كه حدود نيم قرن است آنان را میشناسد و
كمتر از ايشان قلم نزدهاند خود را مرحج تر میدانند؟ چرا آنها را در پيرانه سر و
در حاليكه میدانيد هيچ چيز از مال دنيا ندارند و درغربت با هزاران مشكل بسر
میبرند به هواداری از حكومت نكبت و جهل متهم میكند؟
نتيجهی چنين رفتاری اينست كه در پی طرح مساله و مشكل نباشيم و هرچه كميلين قوم
گفتند اطاعت كنيم و دم نزنيم چرا كه برای يك اختلاف نظری بايد هزينه گرانی از ناسزا
و تهمت و ارعاب پرداخت شود و از مصدقی بودن محروم شد؟ نمیدانم چگونه میتواند كسی
برای كس ديگر مصدقی بودن راتعيين كند.
بگذريم در اين هنگام كه به همدلی و همبستگی بيشتری برای مبارزه عليه همان حكومت
اسلامی كه شما شعار عليهاش میدهيد نياز داريم چرا بايد يكديگر را بيازاريم و به
هم تهمت بزنيم؟ گرهای كه با دست باز میشود با كارد و ششلول بازنمی كنند. تفاوت
نظر امری طبيعی است به ويژه كه با سوء تفاهم در باره واژههايی چون حكومت و دولت
تاكنون دست بگيريبانيم و شما هم به آن اذعان داريد. حال گيرم كه بر شما مسلم شده
است كه نظرات دوستان شما به زيان منافع ملی و جنبش و حتا غرضورزانه است هدايت و
ارشاد اولين وظيفه شماست نه تهديد و تهمت. در حاليكه شما بدون هيچ دليلی اتهام
زدهايد كه ما آب توبه بر سر جمهوری اسلامی ريختهايم و ما را زير سوال بردهايد.
دست بر قضا خود شما مبتكر ابداعاتی نظير «جدايی دين وايدئولوژی از سياست» و يا تز
«مستقل نبودن اسراييل و رئيس جمهوری آمريكا» بوده ايد كه در اين «نقد» هم بدان
اشاره فرموده ايد و میدانيد كه كاملا غير متعارف است. اما جايی نشنيدهام كه ديگر
مليون به شما ايراد نابجايی بگيرند. نمونه ديگر شما هوادار جهانی شدن
(گلبوليزاسيون) هستيد؛ من نيز هستم ؛ ولی اقای بيات زاده و بسياری ديگر نيستند ولی
جايی نخواندم كه ما را متهم به هواداری از امپرياليسم جهانی كنند.
اگر پيرو راه مصدق هستيم فقط به ميراث خواری نام او بسنده نكنيم و از مروت و
جوانمردی او نيز بياموزيم كه او سختترين و موهن ترين دشنامها را (چون پيركفتار-
دست نشانده آمريكا) از حزب توده شنيد ولی هرگز از جاده مروت و عدالت و انصاف خارج
نشد.
باری! راستش نمیدانم منظور از «پيروزی ما» كه در اعلاميه صادره آمده چيست؟ اگر
مراد خود شما هستيد امر ديگری است اما اگر بدين نمط پيش برود جمع احبايی تشكيل
نخواهد شد سهل است بيم جبهه دشمنان و جمع اعدا هم میرود. میخواستم در پايان بگويم
شايد بهتر اين میبود كه پيش از آنكه به پيشواز جهانی شدن و گلوباليزاسيون برويم
كاش معيارهای جهانی در مورد دولت و ملت را میپذيرفتيم. اما چون با اعلاميه صادر
شده جرات و شهامت خود را از دست دادهام از طرح آن خودداری میكنم و زبان در كام
میكشم.
ديگر آنكه مايل بودم بدانم در مورد اين شعار اساسی و حياتی كه جبهه ملی عنوان كرده
است چند مقاله نوشته شده است تا بخوانم و هدايت شوم؛ هنگامی كه ناآگاهی مثل من با
پرسيدن و بحث كردن به چنين غضب و عتاب و خطابی دچار میشود خداوند به ديگران رحم
كند. به باور من در جايی كه آزادی هست تهمت نمیزنند ، فرمان نمیرانند ، اختناق
نمیآفرينند تا اشخاص بتوانند به آزادگی سخن بگويند و از گفتن نهراسند. به هر روی
اگر آزادگی و آزادی اين است كه ما داريم پس به حال ملت و وطنی كه ما مدعی دموكرات
بودن و آزاديخواه بودن آن هستيم بايد گريست.
حسن بهگر
يكشنبه پنجم سپتامبر ٢٠٠٤- استكهلم
اين مقاله در« طرح نو» نشريه شورای موقت سوسياليستهای چپ ايران شماره () و نشريه«
ندای جبهه ملی» نشريه سازمانهای جبهه ملی ايران در آمريكا شماره ١٥ خرداد ١٣٨٣
چاپ شده است.
|