بازگشت به صفحه اول

از روز

 
 

تيپ كامياب كجاست؟‎ ‎مصدق يا قوام؟taghirahmani685.jpg

تقي رحماني

در تيپ‌سازي يا الگوسازي مثالي و آرماني در جامعه‌شناسي، بابي است كه به وسيله آن مي‌توان جريانها و ‏انسان‌ها را با آن سنجيده و معيار به دست آورد.‏

افراد و جريان‌هاي مشهور، خوشنام و كامياب با يكديگر متفاوت هستند.‏

طي ماه‌‌هاي گذشته بحثِ در گرفته در مورد مقايسه قوام، مصدق كه البته هر دو عنوان "سلطنه" در پسوند نام ‏خود يدك مي‌كشند ابعاد گوناگون يافت، تا جايي كه از روساي دانشگا‌ه‌هاي قبل از انقلاب تا مبارزان چپ و ‏چهره‌هاي طرفدار نهضت ملي و روزنامه‌نگاران را به قضاوتِ برتري قوام بر مصدق كشانيد.‏

به‌نظر مي‌رسد كه اين‌گونه برتري دادن قوام بر مصدق جاي ملاحظه فراوان دارد و نشان از دُور در تاريخ ما ‏مي‌دهد، چرا كه انتخاب ميان بد، بدتر يا خوب و بد در بستر اجتماعي مطلب ظريفي است. به‌عبارتي بايد ‏مشخص كرد كه ما چه مي‌خواهيم تا معين كنيم كدام تيپ را در راستاي آن‌چه كه خواسته‌ايم، مطلوب مي‌دانيم.‏

از همين روي لازم است دقت شود كه اگر ما درصدد احياي نظام پارلماني مشروطه در راستاي دموكراسي ‏هستيم، پس بايد ميان مصدق مردم‌گرا و قوام نخبه‌گرا تفكيك قائل شويم. چرا كه مصدق خوشنام ناكام است. او ‏به دنبال تحقق دموكراسي و زنده‌كردن آرمان‌هاي انقلاب مشروطه، يعني برنامه انتخابات آزاد و خرج عايدات ‏نفت براي ملت ايران، در اين راه قدم برداشت. شعار "حداقلي" داد و مقاومت "حداكثري" كرد. اما پيروز ‏نشد. اين كه چرا پيروز نشد بحث ديگريست اما لااقل مشعل راه دموكراسي‌خواهي در اين سامان شد.‏

اما برگشت از مصدق به قوام چه پيامي دارد؟ قوام‌السلطنه سابقه مالي خوبي ندارد، چه در زمان استانداري ‏خراسان و هم در زمان نخست‌وزيري و تأ‌سيس حزب دموكرات ايران. قوام به دموكراسي پايبند نبود، چرخش ‏قدرت را در ميان نخبه‌گران حاكم مي‌خواست، وي سياست‌مدار بود. اما مگر ما مي‌خواستيم كه فقط ‏سياست‌مدار داشته باشيم. حل مشكل نفت با امريكا يا انگليس بدون ايجاد موج ملي و دموكراتيك، چه نتيجه‌اي ‏مي‌توانست براي ما داشته باشد؟

مگر در عربستان سعودي يا كويت و قطر ميان قدرتمندان بر سر نحوه معامله با غرب اختلاف نيست. مگر ‏دردولت رضاشاه بر سر نوع رابطه با غرب اختلاف نبود. اين اختلافات با سياست‌مداري از نوع قوامي آن چه ‏مشكلي از مشكلات ايران را حل مي‌كرد.‏

مسئله ما تحقق دموكراسي و عدالت نسبي است. سياست قوامي براي ما نه نان داشت نه آزادي، پس بايد به ‏حركت سياست مصدقي توجه كرد اما شكست آن‌را آسيب‌شناسي كرد. و اِلّا سرنوشت قوام، مستوفي‌الممالك، ‏مشيرالدوله و علي اميني سرنوشت مطلوبي نيست. قدرت مطلقه پهلوي از اين سياستمداران به عنوان محلل ‏دوران بحران استفاده كرد و سپس آنان را كنار گذاشت، به عبارتي قدرت مطلقه به استثناء خود كسي را تحمل ‏نمي‌كند. از ياد نبريم كه علي اميني، شريف امامي و آموزگار در درون دربار پهلوي مخالفان جدي داشتند. ‏دربار سلطنتي علم، اقبال و هويدا را تحمل مي‌كرد اما همين دربار قوام، اميني، شريف امامي و آموزگار را ‏نمي‌پذيرفت.‏

اين مشكل عدم پذيرش اصلاح‌طلبان محتاط در لايه‌هاي قدرت در جامعه ما به نحوي ادامه دارد به عنوان ‏نمونه با خاتمي چگونه برخورد شد؟ حال ديگر حساب بني‌صدر و بازرگان كه در رديف ادامه‌‌دهندگان مصدق ‏قرار مي‌گيرند مشخص است. پس مختصر اينكه سياست قوامي كه با فساد مالي و بندبازي قدرت در ميان ‏حاكمان مبتني است در ايران بارها شكست خورده است. قوام، اميني و شريف امامي سياستمداران دوران ‏بحران هستند تا آبِ رفته را به سود قدرتمندان به‌جوي بازگردانند.‏

اما سياست مصدقي با تمام آسيب‌شناسي آن مي‌خواهد آب قدرت را در بستر دموكراسي جاري كند. حال اگر ‏شكست مي‌خورد بايد اين شكست را آسيب‌شناسي كرد نه اينكه بد را به جاي خوب نشاند.‏

اينكه در دهه هشتاد جمعي از عناصر و انديشمندان و مورخان ملي، چپ و راست قوام را الگو سازند، جاي ‏تأمل و البته تأسف دارد.‏

لااقل در دهه‌ي گذشته در خوانش نهضت ملي، ديد روبه‌جلو بود. اين خوانش‌ها داراي اين ايرادات به مصدق ‏بود: اينكه مصدق چرا جمهوري اعلام نكرد؟ مصدق چرا با امريكا كنار نيامد؟ مبارزه پارلماني نادرست است. ‏نهضت ملي ايدئولوژي نداشت. ‏

اين نقدها اگرچه چندان دقيق نمي‌نمايد اما لااقل برخي از اين نقدها به دموكراسي يا مردم‌گرايي مصدق ‏وفا‌دارند. ولي نقدهاي اخير به نقض غرض رسيدند. اين نقدها صورت مسئله اصلي جامعه ما را ناديده گرفتند، ‏اين‌صورت مسئله حاكميت قانون خوب يا مردم‌سالاري است. با خوانش تاريخ صدساله و نهضت ملي مي‌توان ‏تاريخ صدساله را از منظر دستاورد و كاميابي، خوشنامي و شهرت‌طلبي مورد بررسي قرار داد.‏

شهرت‌طلبي، جاه‌طلبي و قدرت‌مداري مرام سياستِ از نوع قوامي است.‏

خوشنامي و مردم‌مداري مرام سياست مصدقي است.‏

اما اينكه جامعه ما چرا دستاورد كامياب ندارد، را بايد مورد توجه قرار داد. مصدق در زمره سياستمداران ‏نيمه كامياب است اما به آرزوي خود كه اصلاح قانون انتخابات و خرج عايدات نفت براي ملت ايران بود، ‏نرسيد. به‌نظر مي‌رسد كه جامعه ما به دنبال تيپ كامياب باشد. يافتن اين تيپ كامياب، با بازگشت به سنت ‏پهلوي و يا قوام، علي اميني، و غيره محقق نمي‌شود. توجه كنيد اين افراد بدون ايجاد شور مردم‌سالاري ‏شكست خوردند، اما امثال مصدق توانستند مشعل راه شوند و شوق دموكراسي را در جامعه زنده نگه دارند.‏

به‌نظر مي‌رسد كه شايسته نيست استادان طرفدار مشروطه، چپ‌هاي دموكرات و ملّيون ايراندوست در نقد ‏مصدق به قوام‌السلطنه برسند. قوام‌السلطنه با دموكراسي رابطه‌ي مثبتي برقرار نكرد. مي‌بايد نقد را عميق‌تر ‏كرد و به اين سوال پاسخ داد كه چرا جامعه ما در ساختن تيپ كامياب موفق نبوده است. تيپ كامياب در جامعه ‏را مي‌توان در نقد دولت محوري آزادي‌خواهان به جاي تقويت جامعه مدني جستجو كرد.‏

همين تيپ را مي‌توان نقد و بررسي كرد و رفتار احزاب سياسي در عدم توجه به شكل‌گيري اصناف و نهادهاي ‏مدني مستقل جستجو كرد.‏

بالاخره نبايد راه حل تاريخ فروبسته را در ميان سه شخصيت به شكل معكوس جستجو كرد و از سمت مصدق ‏به طرف قوام و شاه حركت كرد. بلكه بايد تلاش كرد از مصدق فراتر رفت و مشعل راه خوشنامي مصدقي را ‏به كاميابي رساند، و اِلّا پهلوي دوم و قوام سال‌هاي سال فرصت داشتند اما نتوانستند كه در روند دموكراسي ‏در ايران تحولي ايجاد كنند بلكه به عنوان مانع اين روند عمل كردند. به‌نظر مي‌رسد كه تيپ كامياب نداريم و ‏مي‌بايد تيپ كامياب را در جامعه ايجاد كرد. براي يافتن و ساختن اين تيپ مي‌بايست:‏

‏1- به بررسي علل ساختاري- طبقاتي شكست دولت‌هاي ملي در ايران پرداخت و نقطه مركزي اين شكست را ‏علت‌يابي كرد.‏

‏2- نقش عوامل فرهنگي- ديني‌ را در ناكامي دولت‌هاي ملي باز جست.‏
‏3- به آسيب‌شناسي ايدئولوژي‌هاي روشنفكري پرداخت كه به جاي تقويت بورژوازي ملي در ايران به تخريب ‏يا تضعيف آن پرداختند. از قضاي روزگار اين ايدئولوژي‌ها فقط چپ نبودند بلكه شامل راست ليبرال هم ‏مي‌شوند كه درك و باور ملي نداشتند.‏

در مقالات بعدي اين سه نكته را پي مي‌گيريم تا مشخص شود كه به جاي حركت از سوي مصدق به طرف ‏قوام، بايد از احترام فراوان به مصدق و تجربه‌ وي به سمت اعتلا رفت، چون مسير دموكراسي از احترام و ‏نقد آسيب‌شناسي نهضت ملي ايران مي‌گذرد و نه به تجربه برگشت به قوام و پهلوي. در عين‌حال بايد توجه ‏داشت كه نقد گذشته نه مي‌تواند فقط نفي باشد و نه تأييد و حماسه‌سرايي؛ نقد زماني عميق مي‌شود كه همه‌جانبه ‏و صادقانه باشد.‏

 

 
 
بازگشت به صفحه اول

  ساير مطالب مربوط به ديدگاه