بازگشت به صفحه اول

از رادیو زمانه

 
 

نگاه روشنفکران به آینده، در گفت و گو با دکتر احمد زیدآبادی، دبیر کل دفتر سازمان ادوار تحکیم وحدت

ناامیدی‌، نتیجه بی‌قدرتی جامعه

مجتبا پورمحسن

mojtaba@radiozamaneh.com
دکتر احمد زیدآبادی، دبیر کل دفتر سازمان ادوار تحکیم وحدت و روزنامه‌نگاری که در زمینه مسایل ایران و خاورمیانه قلم می‌زند، معتقد است که تصویر مثبتی از جامعه ایران در ذهن مردم در کوتاه‌مدت به‌وجود نمی‌آید و اتفاقاً مردم به‌دلایل اقتصادی از آینده ناامید هستند.

در دوازدهمین برنامه برنامه نگاه روشنفکران آینده، با احمد زیدآبادی گفت وگو کردم:

مردم نسبت به آینده واقعاً امیدوار نیستند. نه فقط امیدوار نیستند، بلکه انتظار دارند که روز به روز وضعیت‌شان بدتر شود. حتی بعضی از مردم عامی می‌پرسند که در این شرایط، اصلاً امید به بهبود وضعیت هست یا همیشه محکومند به این‌که در شرایط بد و بدتر به‌سر ببرند؟

بنابراین بدون آن‌که یک نظرسنجی صورت گرفته باشد یا از نتایج آن آگاه باشم، چیزی که از ذهن مردم عادی دریافت می‌کنم، این درک را دارم که ایرانی‌ها آینده را اصلاً روشن نمی‌بینند.

به نظر شما علت چیست؟

علت این است که در واقع روز به روز فکر می‌کنند که اوضاع بدتر است. به هر حال مساله‌ی اقتصادی، مهم‌ترین مساله برای مردم هر کشور است و در ایران معمولاً این حس وجود دارد که وضعیت اقتصادی افراد بهبود پیدا نمی‌کند.

اگر اطلاع داشته باشید یک جمعیتی قبل از انقلاب به دنیا آمد. این‌ها به مجرد ورودشان به دنیا، با خودشان یک بحرانی را هم وارد کردند.

سیاست رهبران جمهوری اسلامی از اول انقلاب گسترش زاد و ولد بود. تشویق می‌کردند افراد را که خانواده‌ را گسترش دهند و بچه‌های بیشتری بیاورند و برای داشتن بچه‌های بیشتر معمولاً امتیازاتی را در نظر می‌گرفتند.

یک‌دفعه خیل جمعیتی وارد شد و این بچه‌ها همین که به دنیا آمدند، من یادم هست که یک دوره بحران شیر خشک بود و افراد باید در داروخانه‌ها صف می‌ایستادند تا شیر خشک گیرشان بیاید.

از دوران شیرخوارگی که رد شدند، وارد مدرسه شدند و بحران کمبود مدرسه پیش آمد. در بعضی از شهرها هم، بحث چند شیفته بودن مدارس بود.

مدارس را که رد کردند، وارد دوره سربازی شدند پادگان‌ها پر شد و مجبور شدند برای خالی کردن پادگان‌ها یا همان نگه داشتن حد طبیعی، طرح خرید سربازی را مطرح کنند.

‌الان این جمعیت هم شغل می‌خواهد و هم می‌خواهد تشکیل عائله دهد و خانه و وسایل زندگی می‌خواهد. قاعدتاً این دولت با این سیاستی که دارد، نمی‌تواند به این خواست جواب بدهد.

برای جواب دادن به این معضل باید شرایط خیلی عادی باشد که تمام تمرکز روی اقتصاد باشد و روابط خارجی بسیار مسالمت‌آمیزی وجود داشته باشد که بشود سرمایه خارجی را جذب کرد و این‌جا اشتغالی را ایجاد کرد و یا نیروی کار را به خارج منتقل کرد.


دکتر احمد زیدآبادی، دبیر کل دفتر سازمان ادوار تحکیم وحدت

ولی هیچ کدام از این‌ها که در این‌جا وجود ندارد هیچ، حالت معکوس هم پیدا کرده و از این جهت همه احساس می‌کنند که هیچ فرصت شغلی در آینده در اختیارشان نیست و این سبب می‌شود که در حوزه‌های دیگر هم دچار مشکل شوند.

وقتی وضع معیشت مناسب نباشد، دعواهای خانوادگی رشد پیدا می‌کند و خیلی‌ها دچار افسردگی می‌شوند و انواع و اقسام نابسامانی‌ها و گرفتاری‌های شخصی به‌وجود می‌آید و در مجموع جامعه احساس می‌کند که رو به پیش نیست و شرایط سختی در انتظار است.

کشورهای زیادی هستند که در تاریخ‌شان، در مقاطعی دچار مشکلات اقتصادی و اجتماعی می‌شوند، طبیعتاً جامعه در چنین شرایطی میل به تغییر اوضاع دارد. بنابراین اکتیویته‌ی سیاسی و اجتماعی افزایش پیدا می‌کند. پس چرا جامعه ایران الان بیش از هر زمانی در خودش فرو رفته و علاقه‌ای برای مشارکت سیاسی اجتماعی ندارد؟

مردم حرکت‌های متفاوتی برای بهبود وضعیت خودشان انجام دادند که عمده‌ترین آن همان دوم خرداد سال ۷۶ بود. مردم فکر می‌کردند که با یک عکس‌العمل سیاسی می‌توانند شرایط را تغییر دهند، وارد شدند.

اما احساس کردند که نتیجه نگرفتند و به‌دلیل این‌که نتیجه نگرفتند، تصورشان از سیاست یک تصور طبیعی نیست. نسبت به امر سیاست مظنون شدند و آن را یک امر افسانه‌ای و اسطوره‌ای تلقی می‌کنند که گویی در اختیار آن‌ها نیست. بنابراین خود این سیاست سبب شده که نتوانند فکر کنند چه اقدامی می‌تواند در وضعیتشان تاثیر مثبت بگذارد.

یک دوره‌ای آقای رفسنجانی را تجربه کردند و بعد هم آقای خاتمی بوده و بعد هم بعضی‌ها فکر می‌کردند ممکن است احمدی‌نژاد با توجه به شعارهایی که خودش و اطرافیانش می‌دهند، بتواند منشا اثری شود.

حالا تجربه‌ای که کردند می بینند که این در واقع بدتر از موارد قبل بوده و این امر سیاست برای مردم اسطوره‌ای و راز‌آمیز شده و نمی‌دانند که چه چیزی معقول و چه چیزی غیر معقول است و بعد هرگونه اقدامی که کردند دیدند که بی‌اثر است.

فکر می‌کنند که امر سیاست یا دست نیروهای ماوراطبیعی است یا بعضی‌ها هم فکر می‌کنند که دست قدرت‌های بزرگ است و آن‌ها نقشه می‌ریزند و عمل می‌کنند. لذا ما هر کاری که می‌کنیم یا فایده‌ای ندارد یا ناخواسته در خدمت آن‌ها بودیم و از این جهت باعث شده که احساس کنند قدرت تاثیر‌گذاری ندارند و اساساً قدرت ندارند.

این احساس بی‌قدرتی به معنای این است که شخص می‌خواهد در درون خودش فرو برود و به محیط پیرامونش توجه کمتری می‌کند یا حتی با محیط پیرامون به ستیز می‌افتد و سعی می‌کند به نفع خودش محیط را خراب کند.

آقای زیدآبادی، مطمئناً درک هر یک از افراد جامعه از آینده متفاوت است اما آیا برآیند جامعه ما توانسته درکی مبتنی بر خرد از آینده داشته باشد که حالا از تحقق آن ناامید شده باشد؟

ببینید، الان مردم تصور خاصی از آینده ندارند، خصوصاً که بعضی احساس می‌کنند که اوضاع‌شان بدتر خواهد شد و به هر حال فشار اقتصادی بیشتر می‌شود و گرانی‌ها افزایش پیدا می‌کند و بچه‌هایشان نمی‌توانند درست ازدواج کنند و اگر کردند نمی‌توانند زندگی‌شان را اداره کنند.

به هر حال این روشن است که وقتی بحران‌های اقتصادی جدی می‌شود، مردم به اسطوره‌ها پناه می‌برند و این در دوره‌هایی از تاریخ اتفاق افتاده است.

در واقع آن جاهایی وضعیت اقتصادی می‌تواند محرک اجتماعی و تحول سیاسی باشد که بحران کم‌دامنه و کم‌اثر باشد. وقتی که دامنه مشکلات خیلی عمیق می‌شود، معمولاً افراد بشری اعتمادشان را به عقل به عنوان ابزاری که می‌توان با آن مشکلات را حل کرد، از دست می‌دهند.

وقتی شما اعتمادتان را به عقل از دست بدهید، دیگر به سمت اسطوره‌ها پناه‌ می‌برید و همین هست که زمینه‌های ظهور یک فاشیسم را فراهم می‌‌شود.

یک فردی می‌آید و ادعاهایی می‌کند و می‌خواهد که یک شبه چنین و چنان کند و مردم در دوره‌ای به دنبالش می‌روند و بعضی این‌ها گاهی منشا اثرات عینی هم می‌شوند اما در نهایت اصلاً موفق نمی‌شوند. حتی آن‌هایی که منشا اثرات می‌شوند، در یک روند خودتخریبی با دیگران همه چیز را نابود می‌کنند.

شما شخصاً آینده را چطور می‌بینید؟ آیا به آینده جامعه ما امید دارید؟

من اصولاً آدم خوشبینی هستم. گرچه اقتضای واقع‌بینی همیشه مقداری بدبینی است، اما من با توجه به مجموعه تحولات جهانی و نظمی که جهان پیدا کرده است و این مناسبات جهانی شدن و تکنولوژی ارتباطاتی، در مجموع نسبت به آینده ایران بدبین نیستم، اما آینده میان‌مدت و بلند‌مدت.

در کوتاه‌مدت قطعاً مجبوریم با مشکلات خیلی زیادی دست و پنجه نرم کنیم. ولی چون من نگاهی به تاریخ دارم و فکر می‌کنم که تاریخ، جهت‌دار است و یک منطق بر آن حاکم است و در کل رو به بهبودی اوضاع می‌رود؛ تصور می‌کنم که نهایتاً در آینده یک سلسله مواردی دست به دست هم می‌دهد و ایران را به سمت بهتری هدایت خواهد کرد. اما در کوتاه مدت قطعاً مشکلات و چالش‌های بیش از اندازه‌ای متصور خواهد بود.

 

 
 
بازگشت به صفحه اول

  ساير مطالب مربوط به ديدگاه