بازگشت به صفحه اول

از سرزمين جاويد 

 
 

گفتگو با آقای مهندس حسین شاه اویسی پیرامون سه جزیره ایرانی خلیج پارس

به تاریخ هفت اردیبهشت 1387

امیر پریزاد

پرسش: چالش های رو در روی نسل جوان ما برای درک میهن دوستی چیست؟

پاسخ: ضمن سپاس از شما ، پیشاپیش دو نکته به ذهنم آمد که شاید بی رابطه با پرسش های شما نیست:

یکم اینکه، فرزندان ایران زمین ،

باید بدانیم ما ایران را از پدرانمان به ارث نبرده ایم بلکه ایران را از فرزندانمان به امانت گرفته ایم.

پس باید در سلامتی و تمامیت آن بکوشیم تا مبادا نسل فردا درباره ما به زشتی یاد کنند.

و دوم اینکه، فرزندان ما بدانند که یکی از نازش های ما ایرانیان که بدان بالا می افزائیم اینکه نخستین شعر در جهان به زبان پارسی سروده شده است.

ما در چنین خانه ای رشد کرده ایم با چنین نیاکانی، بخود آئیم کی بودیم و کجا هستیم.

آنگاه که ملتی باورمندی به فرهنگ ملی وآگاهی از پیشینه ی تاریخی- اخلاقی خود را از دست بدهد و یا در حافظه ی تاریخی اش به راههای گونه گون ایجاد اختلال، ابهام و انحراف های شناختی بوجود آورند و در نتیجه نسبت به تاریخ خود، ناآگاه و یا دچار فراموشی شود، معمولاً در چنین شرایطی است که قدرت های آزمند چه از نوع شمالی، چه جنوبی براحتی می توانند در کشور رسوخ و یا آن را تسخیر کنند، لازم نیست این تسخیر با کاربرد نیروی نظامی باشد. جمله ای است بسیار دقیق از نویسنده ی ارجمند داریوش آشوری:

"یکی از شگفتی های هجوم غرب به ما آن است که غالباً با لشگر بر ما نتاختند، بلکه ذره ذره و از زیر پوست بر ما نفوذ کردند"که در بیشتر زمانها نادانی، ناآگاهی و یا عدم شناخت غالب کاربدستان از ویژگی های بیگانگان و استعمار در اثربخشی این نفوذها نقش بنیادین داشته است و آگاهانه یا ناآگاهانه آب به آسیاب استعمارگران ریخته اند و یا با ندانم کاری خود بهانه بدست مهاجمان ویرانگر داده اند. از آنجمله (کشتن ایلچی سفیر چنگیز و همراهان او که منجر به حمله چنگیزخان به ایران و آن همه ویرانی ها شد.)

و آیا هرگز اندیشیده اید چگونه است که پنج تا ده هزار سپاهی عرب بدون ساز و برگ چشمگیر، امپراتوری ایران با آن شکوه و بزرگی شکست می دهند و استقلال سیاسی اش را از میان می برند؟

جز اینکه در واقع در ما از یکسوی اندیشه ی یکتا پرستی راستین کمرنگ شد و از سوی دیگر برابری و دادگستری و اخلاق پسندیده و راستگویی که از اصول پذیرفته شده ایرانیان بود ترک گردید. جامعه به سمت "کاست" (نوعی طبقاتی) شدن آنهم بر اساس روابط خونی و قومی ارزش گذاری می شد و تبعیض و نابرابری رواج می یافت و به مرور مردم از شاهان و موبدان فاصله گرفتند و سامان امپراتوری از درون تهی و لرزان شد.

و یا در دوره صفویه زمان شاه سلطان حسین به دلیل آشفتگی، رواج ستم و تبعیض و ناشایستگی ها، کسی چون محمود افغان حکومت مرکزی ایران را از پای درآورد. براستی دلیل این نامرادیها و ناکامیها را، پیش از یورش دشمن، در رفتار کاربدستان، بروز بی عدالتی و بی توجهی به مردم، فروریزی ارزش های اخلاقی- فرهنگی- ملی نباید جست؟ از این تاریخ بایدآموخت و آنرا به فرزندانمان بی کم و کاست ولو به زیان منافع شخصی مان هم باشد بیاموزیم که

توانا بودهرکه دانا بود.

یا شادروان زرین کوب می نویسد: این عرب ها نبودندکه ساسانیان را از بین بردند و در تایید سخن خود مثالی می آورد:"که عزرائیل جان حضرت سلیمان پیامبر را به هنگام راه رفتن و درحالیکه برعصایش تکیه زده بود، می گیرد و از دنیا می برد، پیروان او سالها جرات نزدیک شدن به او و تکان دادنش را نداشتند، بطوریکه عصا اندک اندک بوسیله موریانه ها جویده و از درون تهی و پوسیده می شود و مورچه ای بهنگام گذر از کنار عصای پوسیده ی ازمیان تهی شده، مقداری از پودرهای عصا را جابجا می کند و استقامت عصا از بین می رود و بدن سلیمان سقوط می کند. حال می توان گفت مورچه عامل سقوط سلیمان با آن شکوه و بزرگی بوده است؟ خیر. سلیمان پیش از سقوط از دنیا رفته بود". حکومتهایی هم که ساقط می شوند پیشاپیش در چنین موقعیت فرهنگی-ملی- اخلاقی- اجتماعی قرار می گیرند.

پس برای ماندگاری، هر ملتی ابتدا باید کاربدستان امور خودی بودن تاریخ و فرهنگشان و ستونهای بقای تاریخی- اجتماعی خود را بشناسند و به ملت بشناسانند و بدانند خودی بودن به معنای در گذشته زیستن بدون تحول و تغییر نیست و بدانند از در گذشته ماندن صرف، ارتجاع می زاید. باید با نگهداشت تمام ویژگی های پویای هویت ملی خود در راستای تغییر و تکامل قرار گیریم، تا ایران بماند.

درس آموزی از این رخداد تاریخی که به باور من بزرگترین چالش پیش روی ماست بر ما و فرزندانمان لازم است که در واقع این سپاه اعراب نبود که ایران را شکست داد بلکه رفتار و عملکرد حاکمان و ناآگاهی و بی خبری تاریخی مردم که به نوعی از خودبیگانگی دچار شده بودند.

امروز آنچه ضروری است دریابیم از کجا آمده ایم، کی بوده ایم، کجا هستیم و به کجا می رویم؟

دوستان و دشمنان منافع ملی را از هم تمیز دهیم، از منافع شخصی برای سربلندی میهن مان بگذریم و بدور از خشونت و بدور از منیت ها به شعار همبستگی ملی بگونه ای راستین در نهایت برابری به دور از تبعیض ها با مدارا و تساهل میان همه هم میهن مان اقدام کنیم و تنها به منافع ملی بیاندیشیم تا ایران یگانگی و قدرت دوباره خود را باز یابد.

" خوشبخت ملتی که از سرگذشت دیگران پند می گیرد."

پرسش: حضور مردم در اعتراض به ادعای واهی شیخ نشین تا چه حد موثر است مگر قطعنامه های دولتی بسنده نیست؟

پاسخ: ببینید یک جریان در تمام دنیا وجود دارد که ما آن را نمی بینیم یعنی نمی گذارند آنها را ببینیم. چون در آنصورت ملت ایران فیلش یاد هندوستان می کند، یادش می افتد چه عظمتی داشته، چه قدرتی و از چه فرهنگی در دنیا برخوردار بوده است، برای همین است نمی گذارند. مگر چین کشوری کمونیستی نیست، مگر دارای سیستم استبدادی نیست؟ این کشور پس از 15 سال هنگ کنگ را پس گرفت، پس از 25 سال ماکائو را پس گرفت، یا چین تایپه 50 سال است که یک حکومت است و در سازمان ملل هم نماینده دارد ولی کشور چین او را برسمیت نمی شناسد و میگوید این جزئی از میهن من هست و باید باشد و این امر جزء خودآگاه مردم چین شده است که اگر روزی دولت هم بخواهد (چون بحرین که شاه از آن گذشت و شادروان داریوش فروهر که معترض به جدایی بحرین از مام میهن بود به زندان افکند)، ملت چین تن به این خفت نخواهد داد.

می بینید در جهان یک جریان بدنبال وحدت و یکپارچگی است همچون چین و مثل آلمان و ... چون ملتی زنده هستند و از پیشینه ی تاریخی خود آگاهی دارند در جهت تفاهم و یکپارچگی حرکت کردند یا کشوری چون ویتنام پس از سالها جنگ و دو قسمت شدن بالاخره در جهت یکی شدن حرکت کرد. ما را چه شده که اگر بگوییم ما در جهت یکی شدن حرکت می کنیم متجاوز قلمداد می شویم. چطور است اتحادیه اروپا که درصدد یگانگی کشورهای اروپایی است عمل آنها مترقیانه است اما خواست ما ارتجاعی است؟ یک بام و دو هوا که نمی شود چون گردانندگان جهان نان به نرخ روز و منافعشان می خورند. این مسائل را باید به فرزندانمان در دبستان و دبیرستان بیاموزیم که ما کی بودیم، چه جایگاهی در تاریخ جهان داشته ایم؟ از ما کم نخواهد شد اگر برای کوروش بزرگ بزرگداشت بگیریم و بگوئیم نخستین اعلامیه جهانی بشر را او صادر کرده است جهانیان او را می شناسند ولی در کتاب درسی کودکان ما از او خبری نیست، پس مشکل عمده که باید در اولویت قرار گیرد فرهنگی است آموزش واقعی تاریخی و گذشته تاریخی میهن مان به جوانان و فرزندانمان است.

باید بدانیم وقتی ملتی باورمندی فرهنگ ملی و آگاهی از پیشینه ی تاریخی خود را از دست داد و با تبلیغات غیرواقع در حافظه اش ایجاد اختلال و انحرافهای شناختی بوجود آورند. به مرور دچار فراموشی می شود. در چنین شرایطی امیرک نشین 30 ساله خلیج فارس هم ابوعطا خواهد خواند و بخود اجازه می دهد به تحریک استعمار مدعی کشوری 7000 ساله شود اینست که می گوئیم از شگفتی های هجوم غرب به ما آنکه غالباً با لشگر بر ما نتاختند بلکه ذره ذره و از زیر پوست بر ما نفوذ کردند. پس مراقب باشیم اگر چراغ ها را خاموش کنیم شب پایش را از گلیمش درازتر می کند و این امر با دادن یک بیانیه دولتی سامان نمی گیرد. در چارچوب کلی دیپلماسی کشور باید به آن نگریسته شود. ولی بهر رو ملت باید بیدار و مراقب خانه کهنسال خود باشد. گرچه مهم ترین وظیفه دولت های ملی حفظ منافع ملی، تمامیت ارضی و مصالح ملت است.

با سپاس از شما که دیدگاه خود را بیان فرمودید .

بدلیل اختصاصی بودن این گزارش ، هرگونه برداشت فقط با ذکر ماخذ مجاز می باشد 

امیر پریزاد  

 

 
 
بازگشت به صفحه اول

  ساير مطالب مربوط به ديدگاه