یوحنا نجدی
ادوارنيوز: فضای سیاسی ایران طی ماه های اخیر گرچه به گونه ای محسوس رنگ و بوی انتخاباتی به خود گرفته و بحث های مختلفی را درباره نامزدهای احتمالی انتخابات ریاست جمهوری آتی شاهدیم اما نباید از خاطر برد که سیاست، اقتصاد، فرهنگ و ... بیش و پیش از هرچیز، در چارچوب مقولات «انسانی» تعریف می شوند و از این رو، معشوقه دموکراسی را نمی توان در شرایط نا امن، خشونت آمیز و «غیر انسانی» در آغوش گرفت.
هرچند خبر صدور و اجرای احکام اعدام در گوشه و کنار ایران، رفته رفته به خبری گذرا و همیشگی برای ایرانیان تبدیل می شود اما نگاهی دوباره به آمار مجازات مرگ در ایران چند سال اخیر نشان می دهد که این آمار به شکل محسوس و البته تأسف باری افزایش یافته است. بر اساس گزارش سازمان های دیده بان حقوق بشر و عفو بین الملل، 159 نفر در سال 2004 میلادی، 94 نفر در سال 2005 میلادی، 177 نفر در سال 2006 در ایران با حکم اعدام مواجه شدند و این آمار در سال 2007 به 370 مورد (بیش از دو برابر نسبت به سال قبل) رسید و در این میان، اعمال مجازات مرگ برای افرادی که در سن زیر 18 سال مرتکب جرم می شوند، تنها در ایران صورت می پذیرد.
این همه در حالیست که چین علیرغم پیشرفت های اقتصادی - صنعتی و نیاز بازارهای جهانی به محصولاتش اما تحت فشار بین المللی، رفته رفته از سال 2005 تا 2007، آمار مجازات مرگ را به طور چشم گیری از 1770 به 470 مورد کاهش داده است و در ایالات متحده نیز طی چند سال اخیر، به طور متوسط سالی 45 مورد حکم اعدام صادر می شود. از این رو بیراهه نیست اگر از دریچه آمار استدلال کنیم که ایران با فاصله زیادی در صدر کشورهای اجراکننده حکم اعدام قرار گرفته است.
این مسئله البته از زوایای مختلفی شایسته تأمل و بررسی است اما با این حال سیمای مستور موج فزاینده اعدام در ایران را باید در نسبت آن با ریشه های عقب ماندگی، توسعه نیافتگی و سایر نشانه های غم انگیز جامعه ایران جستجو کرد.
جامعه غرب و بویژه اروپای سرمایه داری برای نیل به دموکراسی های باثبات و قوام یافته کنونی، از پیچ و خم خشونت ورزی های عریان و عصر وحشت در اروپای قرون وسطی گذر کرد و البته نوعی تجدیدنظر فکری را نیز از سرگذراند.
«میشل فوکو» در «مراقبت و تنبیه؛ تولد زندان» درباره نمایش تنبیه، شکنجه و بدن تعذیب شده در میانه های سده هجدهم میلادی بحث می کند و نشان می دهد که چگونه بساط نمایش تعذیب و شکنجه بدن مجرمان به مثابه یک کارناوال برچیده شد و بجای آن، رفته رفته تکنیک های جدیدی برای «بهسازی و بازپروری» مجرمان تعریف شدند. از این رو به باور فوکو، نظام کیفری نوینی در اروپا مستقر شد که اساساً نه در پی نشان دادن حقارت مجرمان که در پی حفظ کرامت انسانی حتی برای مجرمان بود. فوکو می نویسد : «دیگر پرسش این نیست که «چه قانونی باید این خلاف را مجازات کند؟» بلکه پرسش این است که «مناسب ترین تدبیر در مورد او کدامست؟» و چگونه می توان تغییر و تحول سوژه خلافکار را پیش بینی کرد؟ بهترین و مطمئن ترین راه اصلاح او کدامست؟»
(میشل فوکو، مراقبت و تنبیه؛ تولد زندان، ترجمه نیکو سرخوش و افشین جهاندیده، نشر نی، 1382، صفحه 30)
دو قرن پیش از فوکو نیز «امانوئل کانت»، منزلت انسانی و ویژگی های الهی انسان ها را تبیین کرد و در جمله ای ماندگار گفت: «انسان، مخلوق خدا نیست. بلکه مولود خداست.»
(امانوئل کانت، دین در محدوده عقل تنها، ترجمه منوچهر صانعی دره بیدی، نقش و نگار، 1380، صفحه 21)
همزمان با این دگردیسی فکری، انقلاب صنعتی نیز به بار نشست و حتی هنر مدرن نیز متولد شد و از این رو توسعه یافتگی اقتصادی – صنعتی و نهادینه شده دموکراسی های با ثبات کنونی در دنیای غرب را (علیرغم برخی کمبودها و انتقادها) باید مقدم بر هر چیز، ماحصل نوع نگاه و تلقی از انسان، توانایی ها و کاستی های او دانست.
امروز اما در ایران و به بهانه طرح «امنیت اجتماعی»، گروه گروه شهروندان را بدون ارائه کوچک ترین توضیح درباره نحوه دادرسی و میزان دسترسی متهمان به وکیل و تأمین حداقلی از حقوق اولیه متهم، به مسلخ اعدام می برند. نشان دادن شوهای تلویزیونی از مجرمانی که لحظاتی بعد اعدام خواهند شد و طبیعتاً کمترین تسلطی بر گفتار و کردار خود ندارند، آخرین سکانس این سناریو است.
قطعاً هیچ وجدان آگاهی نمی تواند اعمال مجرمانه چون قتل، تجاوز به عنف، زورگیری و تعرض به نوامیس را تحمل و توجیه کند اما سخن بر سر این است که مبارزه با «لمپنیسم» از طریق توسل به شیوه های رعب آور و نمایش بدن تعذیب شده و آفتابه به گردن متهمان انداختن و دور شهر گرداندن، نه تنها آرام آرام به نهادینه و روتینه شدن خشونت ورزی در جامعه می انجامد بلکه به تدریج، قبح خشونت ورزی را نیز فرو می ریزد.
این همه در حالیست که سطحی ترین تحقیق های جامعه شناختی و روان شناختی نیز در رهیافت ها و پارادایم های گوناگون نشان می دهند که برای مبارزه با لمپنیسم و وندالیسم به مجموعه ای از ساز و کارهای «پیشینی» به منظور شناسایی بسترهای شکل گیری اینگونه رفتارها نیازمند است و اقدام های «پسینی» همچون آنچه که در اعدام های اخیر شاهدیم، از مبنای علمی مستدلی برخوردار نیست و در مقابل، بزه های اجتماعی را اغلب به صورت پنهان و ناآشکار، در اشکال مختلف ناهنجاری های اجتماعی بازتولید و رهنمون می کند.
از این رو، تا زمانی که ایران همچنان بر مجازات مرگ برای مجرمانی که در زیر 18 سال مرتکب جرم می شوند اصرار می کند، تا زمانی که همچنان صدرنشین آمار صدور و اجرای مجازات مرگ شناخته می شود و تا زمانی که در قالب طرح های «گذرا و تاریخ مصرف دار» و پس از دادرسی غیرعلنی و پرابهام، شهروندان را دست افشان و پای کوبان به مسلخ اعدام بدرقه می کنند و تا زمانی که هیچ کس مسئول مرگ عزت ابراهیم نژاد، زهرا کاظمی، زهرا بنی یعقوب، ابراهیم لطف اللهی و... معرفی نشود، «نباید و نمی توان» به انتظار دموکراسی، توسعه یافتگی، جذب سرمایه های خارجی و بهبود شرایط معیشتی نشست. چه اساساً این نوع نگاه به مقوله «انسان»، هم از لحاظ تجربه تاریخی و هم از منظر تئوریکی، آبستن جنینی عقب مانده و نارس خواهد بود.
ناگفته پیداست که نه امروز و نه در طول تاریخ، هیچ جامعه ای را نمی توان تماماً به صورت مجموعه ای از افراد پارسا، معصوم و بی گناه تصور کرد. اما تاریخ گواهی می دهد کسانی که قصد داشتند آرمانشهر و یوتوپیا را در این دنیا بر پا کنند، جز کوره های آدم سوزی، آشوویتس و مجمع الجزایر گولاک، ارمغانی را برای بشریت فراهم نکردند.