بازگشت به صفحه اول

 

 
 

30 سال تفاوت از بهمن 57 تا بهمن 88

فرزانه روشن

بهمن ماه امسال و سالگرد انقلاب اسلامي هم براي آنان كه در انقلاب سال 57نقش داشتند و هم براي نسل پس از انقلاب كه زمستان انقلابي 57 را نديده‌اند، يك سوال مشترك پديد آورده و آن اينكه آيا آنچه درهفت ماه اخير در ايران مي‌گذرد، همان است كه در سال 57 اتفاق افتاد. ذهن قرينه‌ساز ايراني با تاريخي طول و دراز همواره به دنبال تقارن اتفاقات معاصر با آنچه تا حال رخ داده بوده است. حتي رهبر جمهوري اسلامي ایران در يكي از سخنراني‌هايش، حركت جنبش اعتراضي را كاريكاتوري از انقلاب 57 دانست، با اين حساب مي‌توان فرض كرد كه آيت اله خامنه‌اي شباهت‌هايي در اين جنبش اعتراضي هفت ماهه با انقلاب سال57 ديده است، حتي اگر تعبير كاريكاتور از آن داشته باشد.

انقلاب در دو حركت

شايد ميان آنهايي كه در انقلاب ايران نقش عمده داشتند، هيچ كس مانند مهدي بازرگان درباره انقلاب نيا‌نديشيده باشد، كتاب انقلاب در دو حركت كه درهمان سال‌هاي اوليه پيروزي انقلاب اسلامي منتشر شد، بازتابي بود از تفكرات اولين نخست وزير جمهوري اسلامي در زماني كه قدرت به دست روحانيان افتاده بود. به گفته بازرگان انقلاب ايران تغييرجهتي بزرگ را در شعارها و پس ازپيروزي تجربه كرد و افراد، جايگزين اهداف شدند. گذشته از اين بازرگان معتقد بود، انقلاب ايران به صورتي بسيار غيرمترقبه به پيروزي رسيد و اين نارس بودن در سال‌‌هاي بعد از پيروزي به سرعت خودنمايي كرد و هدف بزرگ آزادي، در فضاي غبار آلود و جنگ تن به تن افراد و گروه‌ها گم شد.

انقلاب اسلامي سال 57 در فاصله زماني شش ماه به پيروزي رسيد، اگر اوج حركت‌هاي ميليوني مردم را از تابستان 57 بدانيم و اوج خشونت رژيم پهلوي را همان 17شهريور، تا گريختن شاه در دي‌ماه و پيروزي انقلاب در بهمن ماه راهي نيست. مات شاه با دو حركت بود و همين سرعت باور نكردني، آنچنان فرامنطقي جلوه كرد كه با پيروزي انقلاب، حكومتي استوار شد كه شباهتي با اهداف روزهاي انقلاب نداشت.

ازسوي ديگر سلطنت پهلوي با خاصيت غيرايدئولوژيكي، چندان تشابه‌اي با حكومت جمهوري اسلامي ایران كه سرتا پا در ايدئولوژي اسلامي جاي گرفته بود، نداشت. مقاومت رژيم پهلوي هم بسيار شكننده بود؛ سرطان محمدرضا پهلوی و بند بودن همه شاهنشاهي به شخص شاه، با يك فرار همه نظام سلطنتي را متلاشي كرد، گرچه روايت‌هايي نيز هست كه شاه چندان مايل به اجراي طرح‌هاي خونريزي نبود و گویا ارتش شاهنشاهي كه تنها اتكاي محمدرضا پهلوی در داخل كشور به حساب مي‌آمد نیز براي يك جنگ خياباني ساخته و پرداخته نشده بود.

انقلاب 57 فارغ از خو‌‌نريزي نظام شاهنشاهي در 17شهريور، انقلاب خشني نبود. انقلابيون با رهبري آيت‌اله خميني، لااقل در روزهاي انقلاب، شعار برادري مي‌دادنند و بدنه ارتش و حتي فرماندهان عالي رتبه را به تسليم تشويق مي‌كردند، از همين بود كه ارتشبد قره‌باغي فرمانده كل ارتش شاهنشاهي در روز 22بهمن ماه سال 57 ارتش را بي طرف اعلام كرد و در عمل نظام شاهنشاهي را منحل كرد. بگذريم از اينكه ارتش از ماه‌ها پيش، مقابله‌اي با انقلابيون نمي‌كرد و تظاهرات‌هاي ميليوني تهران در پاييز و زمستان سال 57بي هيچ مزاحمتي جدی از سوي ارتش انجام مي‌شد و تا زماني كه شاه از كشور نگريخته بود، وظيفه ارتش تنها حراست از كاخ نياوران بود. با اين حساب انقلاب 57چندان تشابهي با آنچه درهفت ماه پيش در ايران گذشته است، ندارد.

همه چيز از انتخابات آغاز شد

انقلاب سال57 از توهين روزنامه اطلاعات به آيت اله خميني و شورش مردم قم و برگزاري مراسم چهلم كشته‌شدگان قم در شهرهاي ديگر آغاز شد، اما جنبش اعتراضي امسال از يك انتخابات شروع شد و شائبه يك تقلب گسترده در نتيجه آرا و نفي دموكراسي محدودي كه در جمهوري اسلامي ایران جريان داشت.

تمركز انقلاب 57بر شخص آيت‌اله‌خميني چنان بود كه به آيت‌اله مرجعيت تامي داد و كاريزماي بي‌بديلي براي او ساخت. اين فرهمندي را مي‌توان در رفراندم تغيير نظام سلطنتي به جمهوري اسلامي ایران آشكارا ديد، خواست آيت اله‌خميني كه از سوي ايرانيان امام خوانده مي‌شد، جمهوري اسلامي با محوريت ولايت‌فقيه بود كه با پا سخ آري اكثريت قاطبه جمعيت آن روز ايران تاييد شد و حتي نظرات ديگر با چنين استقبالي، جرئت مواجه هم پيدا نكردند.

اما جنبش اعتراضي اين روزهاي ايران به نظر مي رسد، اهدافي بلندقامت‌تر از اشخاص دارد، گرچه ميرحسين موسوي رهبر اين اعتراضات به حساب مي‌آيد اما هوادران جنبش، از او يك رهبر كاريزما نساخته‌اند و بيانيه هفدهم موسوي نيز به حكومت تذكر مي‌داد كه معترضان براي به خيابان آمدن و نيامدن از او دستور نمي‌گيرند. شايد همين نكته هم در تعلل حكومت اسلامي در دستگيري سران جنبش نقش دارد و مسوولان امنيتي عمق اعتراض را آن‌چنان مي‌دانند كه با دستگيري موسوي و كروبي فروكش نخواهد كرد و حتي با سازش اين دوهم متوقف نشده وشايد رهبران تازه‌اي پيدا كند.

جنبش اعتراضي كه هم اكنون در ايران جريان دارد را مي‌توان پيگيري خواسته‌هايي دانست كه در تمام مدت دولت و مجلس اصلاحات و به مدت 8سال، عملي نشد و آن را به تاريخي فراتر از هفت ماه اخير پيوند داد، حركت اصلاحي از دوم خرداد ماه سال 76  در جمهوري اسلامي ایران، نمود عيني پيدا كرد، اما به جايي نرسيد و دولت احمدي نژاد در اين چند سال تمام سعي خود را كرده بود تا نشانه‌هاي باقي مانده اصلاحات را از حكومت بزدايد.

اين در حالي است كه حركت آيت‌اله‌خميني در بهمن ماه سال 57 با شعار شاه بايد برود، براندازانه بود و شيوه ايدنولوژيك مذهبي آيت اله‌خميني چندان با مبارزات متنوعي كه تا پيش از سال 57 عليه رژيم سلطنتي  درجريان بود، هم‌خواني نداشت.

اما جنبش اعتراضي كنوني به نظر مي‌رسد هماهنگ با حركت اصلاحي 13ساله اخير است كه به گونه‌اي تدريجي عمق گرفته و همراهان تازه‌اي نيز يافته است كه با جنبش احساس بيگانگي نمي‌كنند و اهداف آرمانخواهانه و ايدئولوژيكي را هم دنبال نمي‌كنند.

شايد بتوان گفت از بهمن ماه سال 57 تا بهمن سال 88 جامعه ايراني راه طولاني را طي كرده است كه حالا نمي‌توان به سادگي از شباهت ميان انقلاب سريع ايران با اعتراضات عميق و تدريجي اين روزها سخن گفت، ویژگی اعتراضات آن است كه به اهداف تمركز كرده است، امتياز خواهي مي‌كند و نه براندازي، فرصت مي‌دهد و به موقع عقب مي‌نشيند و عدم خشونت را به عنوان يك شيوه حاكميتي و نه تنها مبارزاتي پذيرفته است.

 

 
 

بازگشت به صفحه اول

  ساير مطالب مربوط به ديدگاه