|
|
|||
نگذاريم «نفرت» بر ما غلبه كند
احمد زيدآبادي
نتيجه انتخابات رياست جمهوري ايران اينك پيش روي ماست. ميتوان آن را از زواياي گوناگون تحليل كرد و در باره پيامدهاي احتمالياش به گمانه زني پرداخت. اما به اعتقاد من، فعلا هيچكدام از اينها فوري و حياتي نيست. آنچه فوري است اين است كه نيروهاي طرفدار يك دموكراسي كارآمد و پايدار در ايران چه موضعي بايد در برابر اين پديده نوظهور بگيرند. به گمان من، آن دسته از نيروهاي تحول خواهي كه به اميد حفظ حداقلها و يا جلوگيري از وخامت بيشتر اوضاع و يا هر دليل ديگري وارد گردونه انتخابات شدند، نميتوانند نسبت به نتيجه انتخابات خود را متعهد ندانند. به هر حال نام آقاي احمدينژاد از داخل صندوقهاي راي در آمده است و كساني كه رقابت با او را حتي به عنوان روزنهاي كوچك براي تاثيرگذاري مثبت با تحولات كشور پذيرفته بودند، به ناچار بايد او را در مقام رياست جمهوري به رسميت شناسند و با اين واقعيت كنار آيند. اما چنين به نظر ميرسد كه بخشي از طرفداران كانديداهاي رقيب احمدينژاد، در طول مبارزات انتخاباتي، با چنان نفرتي در باره او سخن گفتهاند كه پذيرش واقعيت تازه برايشان دشوار خواهد بود. احتمال دارد اين دسته از افراد، بيتوجه به روندي كه خود بدان مشروعيت دادهاند، حتي منتظر عملكرد دولت احمدينژاد نمانند و حملات سابق خود را به وي ادامه دهند، حملاتي كه گاهي اوقات به جاي پرداختن به مسائل و مشكلات اصولي، به تمسخر شكل و قيافه طرف تقليل پيدا ميكرد! كساني نيز ممكن است بر اثر خشم ناشي از پيروزي احمدينژاد، زبان نقد را به تهاجم لفظي عليه مقاماتي كه آنان را بازيگر پشت صحنه انتخابات ميدانند، تبديل كنند و همين تند زباني را به عنوان معيار تازه تحول طلبي در ايران تعريف نمايند. همانطور كه پيش از اين نوشته بودم، زبان تند و تيز، ديگر گرهي از مشكل مردم ايران نميگشايد و از اين پس استفاده از اين زبان جز دلزدگي بيشتر جامعه، ارضاءكاذب شخصي و تحريك طرف مقابل حاصلي ندارد. از اين رو، به اعتقاد من، نقطه عزيمت نيروهاي تحول خواه جامعه ايران نبايد با تحريك طرف پيروز در انتخابات آغاز شود. به عبارت ديگر ما بايد زبان تازهاي را براي پيشبرد اهداف خود به خدمت بگيريم و اين زبان تازه هر چه بيشتر مدني، اخلاقي و بدون خشونت و تكبر باشد، به ارتقاء فرهنگ مدارا و دموكراسي در كشور بيشتر ياري ميرساند. چنين شيوه تازهاي ممكن نيست مگر آنكه ما همگي خود را از نفرت خالي كنيم. به هر حال، اينك دو اتفاق در كشور ما افتاده است. اتفاق نخست اينكه، بخشي از
اصلاح طلبان به رغم ميل خود از ساختار قدرت اخراج شدهاند و جز تعدادي از
ميانهروهاي آنها، بقيه جايي در حكومت آينده ندارند. اين دسته از اصلاح طلبان
مجبورند زندگي خارج از قدرت دولتي را تجربه كنند و خواه ناخواه به ساير نيروهاي
محذوف جامعه نزديك شوند. تحول خواهان بدون آنكه آرزوي شكست دولت احمدينژاد براي تحقق وعدههايش را در سر داشته باشند، بايد از يك سو در جهت دستيابي به حقوق ابتدايي خود از قبيل حق آزادي بيان، حق تشكيل حزب، حق برگزاري تجمعات قانوني، حق استفاده مساوي از امكانات عمومي كشور و ... با استفاده از شيوههاي اعتراضي مسالمتآميز تلاش كنند و از ديگر سو، با نقد صريح و بيپرده معضلات اجتماعي كشور، دولت آينده را در جهت اجراي وعدههاي خود به پاسخگويي وادار سازند. به باور من، اگر نيروهاي تحول خواه در اين جهت حركت كنند، نظام سياسي نه بهانهاي براي سركوب آنها و نه در ميان مدت امكاني براي ناديده گرفتن آنان خواهد داشت. با اين همه، اگر به رغم اين تمهيدات از سوي نيروهاي مخالف و منتقد، دولت آينده بخواهد با پايمال كردن حقوق شهروندان و ناديده انگاشتن وعدههاي خود در جهت مهار فقر و فساد و تبعيض، تندروي پيشه كند و براي سرپوش گذاشتن بر ناتواناييهاي خود به بحرانسازي در عرصه داخلي و بينالمللي بپردازد، مسئول فجايع ناشي از اين نوع رفتارها دولت و حاميانش خواهند بود.
|
||||
|