بازگشت به صفحه اول

 

 
 

شنبه ۲م شهریور ۱۳۸۷

خبرنامه امیرکبیر: پس از عملکرد دولت در رابطه با بازنشستگی اساتید دانشگاه ها و ادامه سیاست خاموشی انتقادگران، چه به عنوان دانشجو و چه به عنوان استاد دانشگاه، همچنین مواجهه مسئولان با خیل گسترده انتقادها از طرف «خودی»ها و «غیر خودی»ها، شاهد توجیه مسئولان، در سطوح مختلف و در سازمان و وزارتخانه علوم، تحقیقات و فناوری بودیم.

بر این اساس و در پی آخرین اظهار نظرها در ارتباط با بازنشستگی های سیاسی صورت گرفته توسط دولت نهم، اینبار رئیس دانشگاه تهران گفت: “بازنشستگی اعضای هیئت علمی یک امر اداری بوده و حکم بازنشستگی تنها یک کاغذ است که رد و بدل شده و هیچ اتفاق خاص دیگری نیفتاده است”.

البته فرهاد رهبر به مفهوم “اتفاق خاص” اشاره ای نکرد و اضافه کرد: “مجوزهای لازم برای فعالیت اعضای هیئت علمی بازنشسته در زمینه دوره های دکتری و کارشناسی ارشد و پایان نامه ها اخذ شده است و در این راستا یک مجوز کلی از رئیس جمهوری نیز اخذ شده است.”

وی همچنین با توافق با احمدی نژاد در این باره اشاره کرد و اینگونه ادامه داد: “بر اساس تجربه ای که از گذشته داشته ایم برخی از اساتید به دلیل اینکه بازنشستگی آنها به دلایل مختلفی مانند فرایند اداری به موقع انجام نمی شد، دچار مشکل می شدند، بنابراین تصمیم بر این است که برای متضرر نشدن این اساتید بازنشسته که از نظر اداری بازنشسته خوانده می شوند، روال اداری این امر به خوبی صورت گیرد”.

همچنین در اظهار نظری دیگر در این رابطه معاون دانشجویی وزیر علوم، در مقایسه بازنشستگی اساتید داخل و خارج کشور، به مشکل پیش آمده برای دانشجویان ایرانی اشاره کرد و گفت: “برنامه ریزی هایی که در کشور ما در این زمینه صورت می گیرد تا هیج فردی متضرر نشود در خارج کشور وجود ندارد”.

محمود ملاباشی، معاون وزیر علوم با اشاره به برخی انتقادات صورت گرفته در رسانه ها درباره بازنشسته شدن اعضای هیئت علمی دانشگاه تهران افزود: “اصحاب رسانه بررسی کنند و ببینند آیا جایی برای پرداختن به بازنشستگی اعضای هیئت علمی که امری قانونی است وجود دارد. یک انسان به نام استاد دانشگاه طبق قانون روزی بازنشسته می شود و جوانان خبره مملکت جای آنها را می گیرند”.

مسئول شورای بورس وزارت علوم در خصوص فرآیند بازنشستگی اعضای هیئت علمی گفت: “بازنشسته شدن اعضای هیئت علمی منجر به افزایش تعداد اساتیدی می شود که جوانان را تربیت می کنند. بر خلاف عامه که فکر می کنند اگر استادی بازنشسته شود دیگر دانشجویان کشور توسط هیئت علمی بی تجربه تربیت می شوند، بازنشسته شدن استادان و افزایش هیئت علمی در کشور باعث ارتقای بار علمی می شود”.

در اینجا بیان این نکته ضروریست که وی بدون توجه به محتوای انتقادات مطرح شده از سوی رسانه ها، افراد و کارشناسان مربوطه، به طرح مسئله تفکر “عوام” در این باره پرداخت و همچنین در مورد اساتیدی که قانون بازنشستگی شامل حال آنها نیز می شده است ولی با این حال هنوز مشغول به کار هستند، مطلبی نگفت. وی همچنین سخنی در مورد تناقضات موجود در بازنشسته کردن اساتید و اینکه چرا افرادی مثل عمیدی زنجانی که به سن بازنشستگی رسیده اند ولی به دلیل همراه بودن با طیف دولت بازنشست نشده اند، به میان نیاورد.

----

وقت آن رسیده که شیوه‌ی بازی در ایران تغییر کند

نامه‌ی تعدادی از فعالین دانشجویی به خاتمی: جناب آقای خاتمی؛ ویژگی‌های شخصیت حقیقی جنابعالی ما را بر آن می‌دارد تا در مقام شهروندانی که هنوز دامن در دامان قدرت نیالوده‌اند از شما برای تلاش جهت عمومیت دادن به "گفتگو" در ایران دعوت کنیم. شرایط این روزهای سرزمین مادری از تقدم گفتگو بر هر کنش سیاسی دیگری حکایت دارد.

ایران امروز

بسم الله الرحمن الرحیم
جناب آقای سید محمد خاتمی؛
سلام و وقت بخیر؛

برای نوشتن نه زود است و نه خیلی دیر اما برای خوانده شدن این چند خط شاید دیر شده باشد. شاید، هم برای نوشتن دیر شده و هم برای خواندن. البته غریب نیستند این دیر‌ شدن‌ها و دیر رسیدن‌ها، حداقل برای ما که می‌نویسیم.
همان حکایت کهنه است، چرخ جور دیگری می‌چرخد. زمانه‌ی بهکامی نیست، اشتیاق هم نیست، امید اما... هست به کفایت بهانه‌ای برای نوشتن و نه چیزی افزون.

جناب آقای خاتمی؛ سه دهه کافیست برای اینکه نسلی از کنشگران تازه شوند، نسل تازه از میانه‌ی ناشکیبایی حاکمیت و انکار توامانش سر برآورده، فرزندی ناخواسته که اینک به بلوغش نشسته‌اند. نگارندگان این نامه شهروندانی از این دست‌اند اما نه نمادی تمام‌قد از آن. شهروندانی که کنش سیاسی را در آزادی‌های مقطعی فضای آکادمیک سالهای پیشین و به دیگر سخن: سالهای شما تجربه کرده‌اند. بسان همیشه تجربه کوتاه بود اما گران، آنچنانکه آینده‌ی ما هنوز بیعانه‌ی بهای آن است. این البته سنت سرزمین مادری است که هویت شهروندی شوخی باشد و فرصت آزمودن، اندک. مراد اما شکایت از روزگار نیست.
ما در تعدد ساختگی و تنوع ناداشته‌ی گستره‌ی سیاست ایرانی، انتخابی پیش رو نداریم و بی تردید این نشانه‌ای است از انسداد ممتد فضای سیاسی ایران. مرزبندی‌ها هنوز هم بر اساس منش سیاسی و مفاهیم قابل تعریف و ملموس رخ نداده است. بازگشت به افراد و تغییر آرایش سیاسی مبتنی بر میزان نفوذ رجال سیاست، تأویلی است از ارتجاع در چیدمان نیروهای سیاسی. ورود کنشگران تازه با روند فعلی در فردگرایی مطلق سازگار نخواهد بود.
در برابر انسداد مستقر دو رویکرد متصور است. یکم: کرنش در برابر حاکمیت اقتدارگرا که گرویدن به افراد و مفاهیم انتزاعی و نهایتا دلبری کردن برای حاکمان نتیجه‌ی طبیعی آن است و دیگری تغییر و ارتقای خواسته‌ها و دگرگونی مرزبندی‌های سیاسی که واکنشی منطقی به افزایش انسداد خواهد بود.
بازی به خواست حاکمان، سیاست ورزی نیست. در ایران امروز که بنیادگرایی نو بنیاد، جوانی می‌کند و نزاع ارزش‌های مدنی و توده‌گرایی، عریانی بی شرمانه‌‌ای به خود می‌گیرد، نسل ما نمی‌تواند مخاطب ایجاد مثلث‌هایی از رجال سیاست برای ارضای نوستالژی بازگشت به قدرت نیم‌بند باشد. مشی فعلی نمی‌تواند مخاطب سیاسی را به کنش وا دارد. شگفت اینجاست که پوپولیسم دولت فعلی به مدد ایرانگردی‌ها و آمارهایی که صحت شان متناسب با سبک ارایه‌شان است، هر روز قد می‌کشد و آمال اصلاح طلبی آب می‌رود.

جناب آقای خاتمی؛ این نزاع، تمام عیار است و باید تمام قد به میدان آمد. باید باور کرد که جز حضور در هر انتخابات غیر رقابتی و نامه‌نگاری به نهادهای شبه ناظرِ غیر منتخب هم می‌توان فعلی مرتکب شد. این لیست‌های ناقص و ستادهای چند روزه راه به جایی نخواهند برد.
بایدی برای شرکت در انتخابات و در معنایی عام‌تر: بایدی برای این سبک از سیاست ورزی حداقل‌گرا وجود ندارد. نمی‌توان در موضع‌گیری متناقض هم رقابتی بودن انتخابات را زیر سوال برد و هم به هوای عایداتش در آن شرکت جست. هضم این انتقاد و آن فریفتگی کمی سخت است. رای در نگاه ما به منزله‌ی سرمایه‌ای اجتماعی است. مراد، تحمیل اراده‌ی شهروندان به حاکمیت است نه نمایشی از صندوق و شناسنامه. اگر رای دادن بتواند متضمن تبلور اراده‌ی شهروندان باشد پذیرفتنی است، در غیر اینصورت جز مشروعیت بخشی به فرآیندی غیر دموکراتیک حاصلی در بر ندارد. اگر آزاد و رقابتی نبودن فرآیند انتخاب، خط قرمزی برای اصلاح‌طلبان نیست حق داریم بپرسیم پس چه هنگام نباید رای داد؟ تنزل کنش سیاسی تا مرز یک لجاجت خانوادگی مایه‌ی تأسف است. برای اقتدارگرایان ایرانی پایانی خوش‌تر بر این داستان نیست که جریانی سیاسی خالصانه مشروعیت بخشی کند و فروتنانه عزلت اختیار کند. بگذریم از اینکه سنجش دموکراسی نیز تنها در معیار رقابتی بودن خلاصه نمی‌شود. کدام جریان مدنی در سالیان گذشته ورای حبس و فشار و اتهام حاکمیت زیسته که اینک مشارکت در روند انتخابات را منوط به تأیید چند نیروی رده‌ میانی از سوی شورای نگهبان کنیم؟
بی اشتیاقی شهروندان در مشارکت سیاسی و فربه‌گی جسارت اقتدارگرایان، محصول این حداقل‌گرایی مفرط است. سکوت در برابر رخدادی همچون انتخابات در ایران می‌تواند یک کنش تمام عیار باشد. باید ایمان آورد که همه چیز از کوچه‌ی انتخابات نمی‌گذرد که دودمان فدایش کنیم. از حیثیت اجتماعی یک جریان سیاسی گرفته تا ارزش‌های قابل احترامی که همچون کالایی فصلی به میدان می‌آیند و خیلی زود خرج می‌شوند.
بی‌تردید توفیق جریان دگراندیش در ایران در جذب مخاطب سیاسی از طبقه‌ی متوسط است. مخاطبانی که این روزها آگاهی‌های نسبی سیاسی‌شان انگیزه‌ی مشارکت را از آنها می‌گیرد. پاسخ ثابت و الزام آور اصلاح‌طلبان بر ارجحیت رای دادن هرگز نتوانسته است دامنه‌ی مخاطبان را گسترش دهد. نباید از یاد برد که ادبیات الزام آور برای شهروندان و وظیفه پنداشتن رای به صندوق ریختن، مخاطبانی دیگر دارد که از بد ایام آنان دلباخته‌ی وضع موجودند و انبان اصلاح‌طلبان همچنان تهی است. برای اصلاح‌طلبی ایرانی نداشتن مخاطب سیاسی، شکست است نه کاهش در صندلی‌های فتح شده.

جناب آقای خاتمی؛ واهمه‌ی ما در این نامه نگاری اینک به درازا کشیده، چیزی بیش از عقده‌گشایی از گذشته است. واهمه از روزهای نیامده است. واهمه آنجاست که منتقدین وضع موجود در وسوسه‌ی تجمیع آرای سلبی گرفتار شوند و تمام ناتوانی خود را در برقراری ارتباط با اجتماع در رویای یقین یافته‌ی سودازدگی دولت فعلی، جبران شده ببینند. وسوسه‌ی سهمگینی است: امید به برآمدن دوباره. چرایی آنکه جنابعالی مخاطب این نامه‌اید در این است که مقصد همگرایی این نگاه سلبی، حضرتعالی خواهید بود و نوستالژی ثبات نسبی روزگار شما، بدیلی خواهد شد بر این تهدید و تشویش ایام پیش‌رو.
ایران امروز تمام آن چیزی است که نباید باشد. دولت نهم، روزگار و آینده و وطن را در گروگان دارد. میل به تغییر مسالمت آمیز دولت فعلی کتمان ناپذیر می‌نمایاند و این احساس برای ما که جوانی تباه می‌کنیم، صد چندان است.
در ازدحام نفس‌گیر حرافی‌های دولت و در میانه‌ی این همه ناراستی و توهم، تردیدی باقی نمی‌ماند که تغییر دولت مستقر نه فقط رخدادی برای نجات ملی که وظیفه‌ای است فرا وطنی. در زمانه‌ای که به کیمیای ساحت تک رسانه‌ای از افتضاح "کلمبیا"، حماسه می‌سازند و از قطعنامه‌های بی‌قرار و پی‌درپی، شاهکار دیپلماتیک، نمی‌شود فریفته‌ی روزهای بهتر نبود اما از سر ترس هم نمی‌توان تقدیر بر هم زد.
به دنبال رای سلبی رفتن در معنای مجاب کردن شهروندان است نه اقناع ایشان. اصرار بر تداوم رویکردهای معطوف به قدرت و دل به تنوع طلبی اجتماع بستن جز در پی ستاره‌ی اقبال بودن، تعبیری ندارد و اقبال نیز خویی به تکرار نخواهد داشت. این شیوه‌ی ناصواب دردی از وطن درمان نمی‌کند و این بخت آزمایی هرگز آینده‌ای تازه نخواهد ساخت.
وقت آن رسیده که شهروندان این سرزمین، انتخابی فراخ‌تر داشته باشند. نمی‌شود سالها ایرانیان را از بیم شرایط بدتر به کنش سیاسی فرا خواند. وقت آن رسیده که شیوه‌ی بازی در ایران تغییر کند.

جناب آقای خاتمی؛ شایسته است بجای تداوم روند فردگرایی در سیاست ایران به ترویج "گفتگو" اهتمام ورزید. گفتگو ایده‌ی قابل احترام شما در مجامع بیرونی است اما هرگز به گفتگو در عرصه‌ی داخلی وقعی نهاده نشده. گفتگو به عنوان یک راهبرد برای بازیابی مفاهیم و محورهای مشترک و تقویت درک متقابل، باید جایگزین روند فعلی شود. گفتگویی که نمی‌تواند رخدادی ژورنالیستی باشد و دامنه‌ی آن نسل‌های متفاوتی از منتقدین و دگراندیشان را فرا می‌گیرد. تساهل و تسامح در این گفتگو همان کیمیای این روزهاست. باید به یاد داشت: آینده، تقدیر مشترک تمام ماست. چنین راهبردی نه مصاحبه‌ای با رجال قدرت است و نه یک چانه‌زنی سیاسی. گفتگو تلاشی برای ابهام زدایی و بازآفرینی مرزبندی‌ها در فضای سیاسی ایران است. گفتگو فراری است از تبعات همه‌گیری دیگاه‌‌های سلبی حاکم بر اجتماع. اینکه تمام ما می‌دانیم که چه چیزی باید تغییر کند کافی نیست، آینده با آنچه نمی‌خواهیم ساخته نمی‌شود و این گفتگوست که انتظارات همه را از آینده نقاشی خواهد کرد.

جناب آقای خاتمی؛ ویژگی‌های شخصیت حقیقی جنابعالی ما را بر آن می‌دارد تا در مقام شهروندانی که هنوز دامن در دامان قدرت نیالوده‌اند از شما برای تلاش جهت عمومیت دادن به "گفتگو" در ایران دعوت کنیم. شرایط این روزهای سرزمین مادری از تقدم گفتگو بر هر کنش سیاسی دیگری حکایت دارد. گفتگو گام نخست برای شکل دادن به کمپینی است که عزم تغییر وضعیت را خواهد داشت.
کمپینی فراگیر که تکثر خود را هضم می‌کند و مقصدی تعریف شده را دنبال خواهد کرد. آغازین تلاش‌ها برای تغییر دولت مستقر در انتخابات ریاست جمهوری آتی، ترویج گفتگوست نه آن اصرار همیشگی و این امتناع نمادین. سخن از اجماع و اقبال پس از گفتگو معنا پیدا می‌کند. غیر این، قصه همان است که بارها شنیده‌ایم و شنیده‌اید. تجربه‌ی انتخابات ریاست جمهوری گذشته که به خلق جبهه‌ای سلبی، ناپایدار و بدفرجام انجامید می‌تواند با تن دادن به گفتگویی پی‌گیر و شفاف به کمپینی هدفمند منتهی شود.
این دعوت، دعوتی است متفاوت. از آن حیث که مرجعش چند شهروند منتقد حضرتعالی‌اند و نه چند نفری شیفته‌ی روزهای رفته. دیگر تفاوتش این است که کلام به آمدن و نیامدن ختم نمی‌شود که اگر اینگونه ‌باشد و همه چیز بسته به آمدن و نیامدن یک شخص، توصیفی جز ارتجاع نخواهد داشت.

جناب آقای خاتمی؛ روزها بر ایران فیروزه‌ای‌مان سخت می‌گذرد و سخت‌تر بر تمام ما که وطن را اینگونه می‌بینیم. گمانمان بر این است که هنوز سرنوشت ایران بدست ایرانی است پس کاری باید کرد. برایمان دشوار است اما می‌توان به فردا امید داشت در این روزهای دلواپسی.

با بهترین آرزوها.
اردی‌بهشت هشتاد و هفت.

- مصطفی پهلوانی دبیر سابق تشکیلات انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه‌های بوعلی‌سینا و علوم پزشکی همدان
- صابر شیخلو عضو سابق شورای مرکزی و مسئول سابق روابط عمومی دفتر تحکیم وحدت، عضو سابق انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه‌های بوعلی‌سینا و علوم پزشکی همدان
- یحیی صفی‌آریان دبیر سابق تشکیلات انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه‌های بوعلی‌سینا و علوم پزشکی همدان، دبیر نخستین فستیوال دانشجویان وبلاگ نویس ایران
- محمد جلال کریمی عضو سابق انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه‌های بوعلی‌سینا و علوم پزشکی همدان
- نوید لطیفی عضو سابق انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه‌های بوعلی‌سینا و علوم پزشکی همدان، دبیر نخستین فستیوال دانشجویان وبلاگ نویس ایران

----

انجمن اسلامی دانشگاه امیرکبیر: برادران! برادران! نبردتان همیشگی

یکشنبه ۳م شهریور ۱۳۸۷azadi۲.JPG

خبرنامه امیرکبیر: انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه صنعتی امیرکبیر در پاسداشت آزادی ۳ دانشجوی مظلوم و بی گناه این دانشگاه که بیش از یک سال ناجوانمردانه در حبس به سر بردند، بیانیه ای صادر کرد. متن این بیانیه به شرح زیر است:

با رهایی دانشجویان بی گناه پلی تکنیک احسان منصوری، احمد قصابان و مجید توکلی، قطار نشریات موهن به ایستگاه آخر رسید و چشمان منتظر، اهوراییان دربند را سرافراز و راست قامت، درآغوش خود بازیافت. بعد از آن همه اشک شور که از هق هق دیدگان افسرده چکید، این بار سرشک شیرین شوق بود که فرو آمد و حلاوت آزادی و آزادگی را به کامها ریخت. خفاش شوم دلمردگی از بام سنگر دانش گریخت و آسمان دانشگاه به سینه سرخ های امید و آفتاب سلامی دوباره داد. طلعت خجستهی خورشید صبح صادقی را به نظاره نشستیم که دلاوری، ایستادگی و اتحاد برآمدنش را سبب بود و شبی به درازای سال و اندی را طرح زوال در انداخت. دیو پلید جعل و نفاق، عرصهی نبرد را به جمعی باخت که معصومیت و یکدلی دستمایه عملش بود. نه از رجزها و عربده هایش هراسید و نه از عینیت غضب ها و زندانش پاپس کشید. بار دیگر دستهای خالی و دلهایی سپید هیولای سیاه را با تمام لشکر پر دبدبه اش بر زمین زد و گواهی داد که در این خاک خون سحر بر زمین نخواهد ریخت.

آتش این فتنه با هیزم رسانه های وابسته به دولت کذاب زبانه کشید، خبرگزاری های دروغ پردازی که همچنان تقلایشان در وارونه جلوه دادن علت آزادی قهرمانان پلی تکنیک بهت آور است. به راستی چه دشوار جامعه دانشگاهی کشور تاب آورد این همه شکنجه و زندان و محرومیت از تحصیل را، وچه جانانه راه راحت جان و ساحل امن آسودگی را بر آرمانها وپشتیبانی یاران دربند وانهاد. یقیناً دستگاه سرکوب را درایت این پیش بینی نبود که همه روز پرچمی در دفاع از حقانیت بی تقصیران پلی تکنیک از دانشگاهی در گوشه وطن افراشته گردد و سیر انتقام کشی از ایشان را این چنین پر پیچ و سنگلاخی نماید که اگر بود مسلماً از همان ابتدا عطای جعل را به لقایش می بخشید. با کوشش و مقاومت مثال زدنی فعالین دانشجویی و جملگی مبارزین بود که طفل نشریات موهن بعد از آن همه خرج، ناقص به دنیا آمد و چنان طراحانش را رسوا کرد که چاره ای جز برخورد های عصبی و قهرآمیز باقی نگذاشت.

ماجرا را حاجت به یاد آوری مجدد نیست چرا که تلخی آن ایام را باید که در سرخوشی امروز گم کرد. انجمن اسلامی پلی تکنیک آزادی این سه قهرمان را به ایشان و خانواده های صبورشان صمیمانه تبریک می گوید و دستان نیرومندشان را به گرمی می فشارد که در همه این روزهای تیره و طوفانی مردانه ایستادند و تنها انگیزه و دلیل ماندن و استواریمان بودند و اعلام می دارد که همواره خالقان این اسطوره دلاوری و پایمردی را قدر شناس و مدیون خواهد بود.

ضمن آنکه بر خود لازم می داند از تمام کسانی که در این مدت تنهایمان نگذاشتند و همتشان در سختی ها یاریگرمان بود تشکر و سپاسگزاری به عمل آورد.

دکتر محمد علی دادخواه وکیل پرونده که خستگی ناپذیر بر بی گناهی یارانمان پای فشرد، اعضای دوره پیش شورای مرکزی انجمن اسلامی و سایر دانشجویان آزادیخواه پلی تکنیک که خالصانه و با تمام توان برای آزادی دوستانمان تلاش کردند و بسیاری از آنها در این راه طعم بازداشت و محرومیت از تحصیل را چشیدند، خصوصاً علی عزیزی که بر سر دفاع از یاران در بندمان امروز با حکم ناجوانمردانهی سه سال حبس روبروست، همقطارانمان در انجمن های اسلامی، خصوصاً اعضای شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت که در این راه رنج زندان را بر خود هموار کردند، کمیته پیگیری بازداشت های خودسرانه، کانون مدافعان حقوق بشر، انجمن دفاع از حقوق زندانیان، سازمان دیده بان حقوق بشر، عفو بین الملل، سازمان جهانی ضد شکنجه، فعالین ایرانی حقوق بشر در اروپا و امریکای شمالی و کلیه نهادهای حقوق بشری بین المللی، سازمان ادوار دفتر تحکیم وحدت، حزب مشارکت ایران اسلامی، سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، رسانه ها و خبرگزاری های مستقل داخلی و خارجی که منعکس کنندهی دردهایمان بودند به ویژه خبرگزاری ایلنا که تقاص شجاعت و صداقت خویش در خبررسانی را با بیش از یک سال تعطیلی پس داد، روزنامه های اعتماد، کارگزاران و اعتماد ملی، کلیه دانشجویانی که با شرکت در مراسم گوناگون مرهمی بر دلهای خسته مان نهادند، قاضی جوادی قاضی دادگاه عمومی که شرافتش را با آسایش دنیا عوض نکرد، آقای آوایی معاون دادگستری استان تهران، و صد البته خانواده های این عزیزان که دندان بر جگر خونین نهاده، از پای ننشستند و از هیچ کوششی برای آزادی عزیزانشان فروگذار نکردند.

سپاسگزار همدلی ها و یاری هایتان هستیم و یقین می داریم که بهار آزادی و دموکراسی در پرتو تلاش همگی ماست که عاقبت نقاب از چهره بر خواهد کشید داوودی های رنگین را در مرغزار خرم ایران به گل خواهد نشاند.

برادران! برادران!

نبردتان همیشگی

شجاعت شگفتتان شکفته تر

که قطره های خونتان

به صبحگاه آن بهار پا به راه

یقین شکوفه می شود

یقین جوانه می زند

انجمن اسلامی دانشجویان

دانشگاه صنعتی امیرکبیر

(پلی تکنیک تهران)

۲/۶/۸۷

----

دو دانشجوي دربند به دوسال حبس تعزيري محکوم گرديدند

فعالان حقوق بشر در ايران: صالح نيکبخت وکيل مدافع دو دانشجوي کرد دربند ، "صباح نصري دانشجوي کارشناسي ارشد علوم سياسي دانشکده حقوق دانشگاه تهران" و "هدايت غزالي دانشجوي روانشناسي دانشگاه علامه" خبر از محکوميت دوسال حبس تعزيري موکلان خود داد.
آقاي نيکبخت عنوان داشت که در روزجاري حکم دوسال حبس تعزيري موکلان خود را که توسط شعبه 13 دادگاه انقلاب به رياست قاضي سادات صادر گرديده بود دريافت نموده است.
اين دو دانشجو متهم به فعاليت تبليغي عليه نظام و شرکت در تجمع غيرقانوني گرديده اند . آقاي نيکبخت عنوان ميدارد که در طي مدت قانوني به حکم صادره اعتراض خواهد نمود .
اين دو دانشجوي دربند که هم اکنون در چهاردهمين ماه بازداشت خود به سر مي برند با سپري نمودن ماهها سلول انفرادي در بند 209 زندان اوين ، اقدام به اعتصاب غذا در اعتراض به شرايط خود و همچنين پنج دادرسي ناموفق اين حکم را دريافت نمودند . دانشجويان مذکور چندي قبل با نگارش رنجنامه اي از وضعيت نامساعد خود و روند ناعادلانه قضايي در پرونده خود خبر داده بودند.

 

 
 
بازگشت به صفحه اول

رجوع به مطالب مشابه