بازگشت به صفحه اول

 

 
 
هزاران نفر بی دعوت آمدند

پرتاب گاز اشك آور به تجمع مردم در اطراف مسجد قبا

جلال کیهان منش

دوشنبه ۸ تير ۱۳۸۸

روز: گردهمایی مردمی در مسجد قبا باعث شد تا دیروز هم نیروهای امنیتی، لباس شخصی و پلیس روز راحتی نداشته باشند. آنها در سرتا سر خیابان شریعتی مستقر شده بودند و چهار راه ها نیز در قرق نیروهای گارد ضد شورش بود. با این حال هزاران نفر خود را به مسجد قبا رساندند و برغم حمله نیروهای امنیتی ـ نظامی، برای چندمین روز متوالی فریاد زدند: "موسوی، موسوی، حمایتت می کنیم."

تجمع دیروز به منظور بزرگداشت شهدای هفتم تیر و آیت الله بهشتی در مسجد قبا برگزار می شد. این مراسم مجوز داشت ولی به گفته یک شاهد مطلع، مسجد قبا دیروز پس از بیت رهبر جمهوری اسلامی و سازمان صدا و سیما، امنیتی ترین نقطه تهران بود. قرار بود میر حسین موسوی و همسرش زهرا رهنورد هم در این مراسم حضور داشته باشند؛اما ظاهرا آنها به علت ازدحام جمعیت نتوانستند خود را به داخل مسجد برسانند، اما سخنان وی از طریق تلفن برای مردمی که در بیرون مسجد گردآمده بودند پخش شد که ضمن تاکید برپیگیری رای مردم، از لزوم حفظ آرامش نیز سخن گفت.

بر اساس خبری که پیش از این منتشر شده بود مراسم بزرگداشت شهدای هفتم تیر، باید ساعت 6 عصر آغاز می شد، اما ماموران امنیتی از حدود ساعت 2 ظهر به حالت آماده باش در خیابان شریعتی مستقر شده بودند. تعداد این نیروها در زیر پل سید خندان، اطراف حسینیه ارشاد، پل همت، میدان محسنی و تقاطع میرداماد شریعتی، چشمگیرتر بود. همچنین مانند روزهای گذشته تعداد بسیار زیادی موتور سوار هم در میدان محسنی حضور داشتند تا در صورت نیاز وارد عمل شوند؛ کاری که در ادامه مراسم انجام دادند و به ضرب و شتم مردم پرداختند.

 در سوی مقابل اما هزاران نفر از مردمی که به نتیجه انتخابات 22 خرداد معترض هستند و در اطراف مسجد قبا تجمع کرده بودند، رفته رفته دادن شعار را آغاز کردند.

عمده ترین شعار تجمع کنندگان "یا حسین میر حسین" بود؛ آنها شعارهای دیگری هم می دادند، از جمله: "موسوی موسوی حمایتت می کنیم"، "یک یاحسین تا میر حسین"، "بهشتی کجایی موسوی تنها شده"...

تعداد جمعیت چنان زیاد بود که رد آن از جنوب تا سید خندان و از شمال تا پل صدر امتداد می یافت. آن هم در حالیکه خیابان شریعتی از حدود ساعت 4 عصر بسته شده بود و عبور مرور از مسیر های دیگرو به سختی انجام می گرفت.

در واقع در حالیکه داخل مسجد قبا مملو از جمعیت بود، هزاران نفر نیز در اطراف آن گردآمده بودند. به همین دلیل نیروهای امنیتی و پلیس از ابتدا سعی کردند مردم را متفرق کنند. آنها ابتدا از برخورد خشونت آمیز پرهیز و تنها  به مردم گوشزد می کردندکه این مراسم مجوز ندارد و حضور در آن غیرقانونی است؛ اما مردم گوششان به این حرف ها بدهکار نبود. هر چند بسیاری هم در پاسخ نیروهای امنیتی می گفتند گرفتن مجوز از دولت غیرقانونی، خود عملی غیرقانونی است.

آغاز درگیری

بعد از مدتی و پس از آنکه تلاش ماموران امنیتی برای متفرق کردن مردم به جایی نرسید، این نیروها به خشونت متوسل شدند؛ آن هم در حالیکه دیگر ابتدا و انتهای جمعیت به درستی مشخص نبود و پیاده رو های دو طرف نشان از سیل مردمی داشت که هنوز به سوی مسجد قبا می آمدند. مامورین سپس برای متفرق کردن مردم به شلیک گلوله هوایی پرداختند، اما حجم جمعیت به گونه ای بود که مردم حتی امکان فرارنداشتند. به این ترتیب شلیک تیرهوایی هم نتوانست جمعیت را از جای خود تکان دهد؛ در اینجا بود که نوبت به گاز اشک آور رسید که این روز ها پر مصرف ترین گاز در ایران شده است. اما این گاز ها هم نتوانست مردم را متفرق کند.

آنها حتی چند دستگاه ماشین آتش نشانی با آب جوش هم آورده بودند که  اگر چه مورد استفاده قرار گرفت اما جوابگوی جمعیت نبود؛ به این ترتیب آب جوش هم بی فایده بود. در واقع تعداد جمعیت به حدی بود که بسیاری از حاضرین آن را بیش از تظاهر کنندگان میدان بهارستان ارزیابی می کردند.

در این جا بود که خبر دهان به دهان پیچید که میر حسین موسوی و همسرش دکتر زهرا رهنورد هم در حال حرکت به سمت مسجد قبا هستند؛ جایی که گفته می شدسید محمد خاتمی و محمد رضا بهشتی انتظارشان را می کشند؛ اما بر اساس آخرین خبرها آن دو امکان ورود به داخل مسجد را نیافتند، همانطور که فائزه هاشمی و عفت مرعشی، همسر آیت الله هاشمی رفسنجانی، محمود دعایی، هادی غفاری و... هم نتوانستند وارد مسجد شوند. مهدی کروبی هم بعد از مدتی رسید و مورد استقبال مردم قرار گرفت. فیلم لحظه ورود او را نشان می دهد:

از دیگر چهره هایی که در جمع مردم دیده می شد، هادی غفاری بود که این روزها سخنان وی در مورد آیت الله خامنه ای، واکنش های زیادی را برانگیخته است.

بی خبری از داخل مسجد

از سوی دیگر از آنجا که موبایل ها قطع بود، خبرنگاران نتوانستند اخبار داخل مسجد را از کسی جویا شوند؛تنها شایعات بود که دهان به دهان می گشت و از فرد به فرد تفاوت می کرد. به هر حال از آنجا که  از فاصله 500 متری مسجد قبا هم نمی شد عبور کرد، هنوز خبری از سخنرانی موسوی یا کس دیگری منتشر نشده است. هر چند گفته می شد که خاتمی و بهشتی در مسجد سخنرانی کرده اند. حجت‌الاسلام فاطمی نیا نیز در مورد ویژگی های شهید بهشتی سخن گفته است.

در جریان این گردهمایی مردمی تعداد زیادی بر اثر ضرب و شتم هایی که از ساعت 6  شروع شد، صدمه دیدند اما گزارش ها از مرگ کسی حکایت ندارد.

هر چند برخی منابع از دستگیری رضاعطاران، بازیگر سینما و تلویزیون در جلوی مسجدقبا خبرداده اند. پیش از این خبردستگیری هماروستا و حسین زمان به عنوان هنرمندانی که تاکنون بازداشت شده اند منتشر شده بود.

هلیکوپترهمیشه در پرواز

هلیکوپتر همیشگی این روزها هم که خود به نمادی در این راهپیمایی ها بدل شده، در آسمان به این طرف و آن طرف می رفت و فیلم می گرفت. مردم دستان خود را به سوی هلیکوپتر می گرفتند و بلندتر شعار می دادند شاید برای انکه به قول یکی از حاضرین، کسی که هر روز از آن بالا جمعیت را می بیند، عاقبت صدای مردم را بشنود.

----

درد نوشته اي از آنچه در كوچه قبا گذشت

هفتم تیر، دوباره خون گریست
بزن، محکم بزن، اما نخند

نوروز: از همه­ي آن چه در غوغاي كوچه­ي تنگ مسجد قبا گذشت، تصوير خنده­ي تو از ذهن­ام پاك نمي شود. پشت نقاب سبز لجني ات كه با سبزي ما فاصله­ي بسياري داشت، نگاه­ات را خواندم كه با هر چرخش باتوم­ات و پايي كه بر زمين مي كوبيدي و تعدادي را هراسان بر سر و كول هم مي ريختي، چه غروري در آن موج مي زد. لذت مي بردي و ناگهان يكي را افتاده بر زمين زير دست و پايت ديدي.

من هم چون بقيه هواي دويدن و فرار داشتم. اما تصويري كه از تو ديدم ميخكوب­ام كرد تا ضربه­ي باتومي كه مرا دوباره به هوش آورد. برادر، تا آن جا كه مي زدي چون مامور بودي و معذور را فهميدم، اما خنده ات را نفهميدم. لباس شخصي ها را ديده­ام كه با خشم و نفرت مي زنند اما تو چرا خنديدي؟

آيا تصوير زن و مردي كه در تنگي كوچه و با هجوم شما روي هم ريخته بودند يا پسر جواني كه به زمين افتاده و سرش را در پناه دستان­اش از گزند باتوم تو مخفي كرده بود تو را به خنده انداخت يا به ريش ما خنديدي كه لحظاتي پيش­تر بر روي زمين نشستيم و دوستانه براي خروج از كوچه نداي "نيروي انتظامي، حمايت حمايت" سر داديم؟

بهت مرا ديدي و شايد فهميدي. باورش برايم سخت بود. در آن چند لحظه حتا استاد مصطفي ملكيان و حسين پايا كه در نجابت نمونه اند يا زهره آقاجري و ريحانه كه در آن ولوله گم­شان كرده و نگران­شان بودم را فراموش كردم.

مهدي كروبي كه به كوچه وارد شد خودبخود سد نيروي انتظامي براي آمدن به داخل كوچه شكست. جمعيتي كه مثل هميشه بي سروصدا و در كمال مسالمت جويي به سمت مسجد آمده بود و ممانعت نيروي انتظامي را ديده بود، بناي بازگشت داشت و عده­ي زيادي هم از همان سركوچه­ي قبا در خيابان شريعتي بازگشتند. اما به محض آمدن كروبي، نيروي انتظامي به اكراه راه را باز كرد و جمعيت منتظر در پي شيخ وارد كوچه شد. شيخ كه بازگشت به يكي از دوستان گفتم كه او نبايد پيش از بقيه از كوچه خارج شود. جمعيت پس از چند الله اكبر و تقدير از حضور كروبي در جلوي مسجد قبا، به سر كوچه و خيابان شريعتي كه نزديك شد سكوت پيشه كرد. تنها چند لحظه با شعار "نيروي انتظامي، تشكر تشكر" از مسئولان انتظامي جمهوري اسلامي تقدير كردند كه به آن ها فرصت حضور چند دقيقه اي در مسجد و مراسم سالروز شهادت دكتر بهشتي و عرض تسليت به فرزندان وي كه امروز دوستان نزديك تر از پيش ملت­اند را دادند !

متاسفانه درست حدس زدم. كروبي كه پا از كوچه بيرون گذاشت، پشت سر او را گارد بست. كسي كه جلوتر بود شنيد كه يكي دستور داد "بي ملاحظه بزنيد". جمعيت بهت زده نمي دانست چه كند. عده­­ي زيادي هراسان به سمت مسجد مي دويدند. عده­ي ديگري فرياد مي زدند "نرويد". چند نفري سعي مي كردند با فرياد جمعيت را هدايت كنند اما ممكن نبود. به مرور همه يك صدا فرياد ­زدند " نترسيد، نترسيد ما همه با هم هستيم". اين شعار قوت قلب به جمعيت داد. انتهاي كوچه در نزديكي مسجد همه روي زمين نشستند و رو به گارد شعار "نيروي انتظامي حمايت حمايت" سر دادند. آن ها هم چند لحظه­يي مكث كردند. گويا با ملاحظه­ي مسالمت جويي جمعيت منتظر تغيير فرمان بودند تا برادران و خواهران­شان بدون مساله­يي و در پناه آن­ها كه بايد هم پناه­شان باشند، محل را ترك كنند. اما گويي محاسبه­ي آن­ ها هم مثل ما از انسانيت آن كه فرمان را بر عهده داشت، اشتباه از كار در آمد. دوباره فرمان حمله و دوباره كتك.

وسط جمعيت بودم كه به دنبال افرادي چون استاد ملكيان و زهره آقاجري گشتن، باعث شد خودم را رخ به رخ گارد ببينم. خواستم برگردم كه به زمين خوردن يكي از برادرانم زير ضربات سنگين باتوم تو در حالي كه مي خنديدي پاهايم را از حركت باز داشت. لحظه­يي خيره در نگاه هم شديم. دلم مي خواست گوشه­ي خلوتي در آن بلوا ازت بپرسم مگر از ما چه شنيده­يي؟ گوش تو را پر كردند كه ما اغتشاش­گريم؟ خودت كه بودي و ديدي، سكوت ما را ديدي، با كم­ترين مماشات تو و فرماندهان­ات ديدي چه­گونه زبان به تقدير گشوديم، در كنارت لب­خند مي­زديم تا چهره­ي تو هم كمي باز شود، تندي چهره­ات را به حساب لباس­ات گذاشتم كه بايد هم به تو هيبت و ترسناكي بدهد. تو قرار است حافظ جان و مال و آبرو و امنيت ما باشي در برابر اغتشاش­گران و آشوب­گران و قاچاق­چي­ها و اراذل و اوباش. قرار نبود كه راه مرا به سمت مسجد ببندي، كه مرا بزني. به تو گفتند بزن، بزن اما نه با كينه، محكم بزن اما به درد من نخند. فراموش نكن ما برادران و خواهران توييم، حتا آن لباس شخصي­ها كه ما را به تشخيصي خون­مان را حلال دانسته و گردن خودمان گذاشته اند هم برادر و خواهر خود مي­دانيم. ما خواهي نخواهي در يك كشور قرار است با هم زنده­گي كنيم. اين روزها با تاييد انتخابات يا ابطال آن يا هر صورت ديگري كه بگذرد، ما ژاپن اسلامي شويم يا كره­شمالي اسلامي، باز من و تو ساكن اين سرزمينيم و حذف هيچ كدام­مان ممكن نيست. مرا بكشي هم باز با محاسبه­ي آن­ها كه تو را به جان ما انداخته­اند، ما 14 ميليون نفريم. كم نيست به خدا، براي همه­ي ما يك جا نه قبرستان هست و نه زندان. عيبي ندارد از خيابان مي­رويم، اما به آن كه گفت بي ملاحظه بزنيد سلام برسان و بگو به تك تك خانه هاي ما و پشت بام­ها هم خواهي آمد و خواهي گفت بي ملاحظه بزنيد؟ آيا نمي­داند كه همه­ي راه­ها به خيابان ختم نمي­شود؟ او براي ماندن بايد ذهن و باور مرا دريابد نه خيابان رفتن مرا. به او سلام برسان و بگو تاريخ را خوانده؟ مي­داند عاقبت اين كارها را؟ آخرش چه؟ آخرت به كنار، دنيا دار مكافات است هم نديد بگيريم، او نمي خواهد در خيابان، در بازار با ما چشم در چشم شود؟ گيرم خريدش را تو از بازار مي كني و شيشه­ي ماشين­اش دودي است و با من چشم در چشم نمي­شود، نمي خواهد بر من و جامعه مديريت كند؟ او به كنار، خودت چي؟ فريب او را نخور، دستورش را اجرا كن، اما نگذار اين چند روزه خدمت يا به قول به­تر پدران­مان "اجباري"، احساس و انسانيت­ات را از تو بگيرد.

تا سر كوچه­ي فرعي كه از آن جا به دو گذشتيم دو صحنه­ي ديگر در برابر هم مرا به فكر واداشت. يكي مردمي كه لاي درهاي خانه­هايشان را باز مي­كردند تا آن كه را كه مي­شود به خصوص زنان و مسن­ترها را پناه دهند و ديگري رودرويي با علي مطهري كه ظاهرا او هم در مسير مسجد بود. بسياري او را كه دست­اش به جايي مي­رسد و دست كم از اهالي محل براي پناه دادن به ما دست­اش بازتر است دوره كردند و از او درخواست كمك مي­كردند. عده­يي به او مي­گفتند قرارشان با امثال پدرش براي انقلاب، اين نبود. من هم يك جمله به او گفتم. گفتم كه مطمئن­ام كه اگر پدر او امروز در بين ما بود شايد با ما هم­راستاي كامل نبود اما حتمن او هم در هفتمين روز از تابستان 88 در كوچه­ي قبا كتك مي­خورد، امروز اصالت­ انقلاب زير شلاق و باتوم است و گازهاي اشك آور نه فقط ما كه اشك از چشم انقلاب درآورده و نفس­اش را گرفته. مسجد قبا كنار حسينيه ارشاد اين را شهادت مي­دهد.

- موسوي در ترافيك ماند و به مراسم نرسيد. در عوض تلفني و به كمك بلندگوي دستي كه در دست علي رضا بهشتي بود اين مطلب را به حضار در بيرون مسجد رساند.

- شنيدم رضا عطاران هم با لباس سبز آمده بود و با او برخورد شده.

- همايون اسعديان، شمس الدين و علي سياسي راد، فائزه هاشمي و مادرش، محمود دعايي و هادي غفاري از ديگر كساني بودند كه در اين برنامه ديدم يا حضورشان را شنيدم.

 

 
 
بازگشت به صفحه اول

رجوع به مطالب مشابه