عجب سخت جانيم ما روزنامه نگاران و اهالي مطبوعات! مي خواستم به جاي كلمه ي "سخت جان"، كلمه ي "اميدوار" را به كار ببرم، ديدم نمي شود، منظورم را نمي رساند. من "سخت جان" را بكار مي برم، يا زيادش "جان سخت"، شما به سليقه ي خود هر كلمه اي خواستيد جايش بگذاريد.
بحث كاربرد كلمات خاص نيست. بحث بيان جان سختي بخشي از روزنامه نگاران ايران است در پيگيري اين كار و حرفه، در همه جا. داخل يا خارج كشور. فضاي روزنامه ها و نشريات تحت نفوذ حاكميت، يا فضاي وب لاگ ها، سايت هاي خبري مستقل و رسانه هاي مجازي.
اينكه مي گويم جان سختيم، منظورم اين است كه هر چه دايره ي محاصره ي فعاليت مطبوعاتي را محدود مي كنند، امنيت شغلي را كمتر و فضاي كار را پرخطرتر، اما باز هستند بسياري از روزنامه نگاران كه از مواضع خود كوتاه نمي آيند، كماكان آستين ها بالا مي زنند، مي گويند و مي نويسند، بر تاريكخانه ها نور مي تابانند و پليدي ها، ناتواني ها، ناكارايي ها و ناداني ها را جلوي چشم ملت عيان مي كنند. هستند بسياري كه با جان كندن هم كه شده باشد رسالت مطبوعاتي خود را، وظيفه ي روشنگري و اطلاع رساني را انجام مي دهند. حكومت در را كه مي بندد، آنها از پنجره وارد مي شود. فضاي كار در داخل را كه مسدود مي كند، راهي ديار غربت مي شوند. وثيقه هاي سنگين مي بندند و احكام اعدام، زندان و شلاق سنگين تر صادر مي كنند، باز، هستند بسياري از اهالي مطبوعات كه خم به ابرو نمي آورند، قلم بر زمين نمي گذارند و از "نون و القلم" مي گويند و مي نويسند؛ بر باور و ايمان خود بر قسمي كه خداوند در قرآن مجيد بر "حرف"، "كلمه" و بر وسيله و ابزار نگارش اين حرف و كلمه خورده است، تاكيد مي كنند. البته، هزينه هاي فراوان اين كار ارزشمند را هم به جان خريده و مي پردازند، چه در محيط دانشگاه در كار آماتور و غيرموظف، چه در ميان مردم و جامعه به عنوان شغل و انجام وظيفه.
البته، اين هزينه ها و جان سختي ها چندان هم بي ارج و قرب نمي ماند، پروردگار اجرش را مي دهد و ملت قدرتش را مي داند. در اين ميان نهادهاي صنفي و حمايتي روزنامه نگاري و مطبوعات در داخل و خارج نيز هر از چند گاه از قربانيان و راهيان اين راه پرخطر تجليل و قدرداني مي كنند، هر چند كه در حد توانشان، محدود و گاه حتي ديرهنگام، زماني كه روزنامه نگار ديگر در قيد حيات نيست و در ميان ما نيست مراسمي مي گيرند و جوايزي به شخص يا خانواده هاي مرحومان اعطا مي كنند- چون مراسمي كه قرار است روز پنجشنبه 12 ارديبهشت به همت انجمن دفاع از آزادي مطبوعات و انجمن صنفي روزنامه نگاران ايران، در محل انجمن صنفي برگزار شود.
يا نه، چون همين امروز كه شما دانشجويان و دانشگاهيان در هشتمين سالگرد توقيف فله اي مطبوعات و در آستانه ي روز جهاني مطبوعات گردهم آمده ايد تا ياد آن ايام و اين فداكاري ها گرامي داريد. از يك بال "پرنده ي آزادي" بگوئيد، بالي كه همراه با بال "جنبش دانشجويي" پرواز پرنده ي اصلاحات را در مقطعي خاص از تاريخ ايران ممكن ساخت. و چون تيغ ظلم و ستم اين شاه بال ها را بريد، يا از بدن جدا كرد، پرنده ي اصلاحات هم به زمين افتاد و جان باخت. هر چند كه در حقيقت، نه پرنده ي آزادي مردني است و نه حركت اصلاح طلبانه ي ملت ايران پايان يافتني. چون اين پرنده ققنوسي است كه مي سوزد، اما از درون آتش و خاكسترش ققنوسي جوان برون مي آيد و باز پر مي كشد به افق به ميان رنگين كمان، به اوج در دل آسمان آبي و روشن.
اجازه دهيد كه نگاهي انداخته شود به جايي كه بوديم، دوراني كه "بهار مطبوعات ايران" نام گرفت. و نظري بيفكنيم به جايي كه اكنون ايستاده ايم و اگر شد نظاره كنيم چشم انداز آينده را.
اما پيش از آن بد نيست كه نظري اندازيم به "مباني حقوق و آزادي هاي روزنامه نگاران و مطبوعات در قوانين بين المللي و داخلي". نگاهي به اعلاميه جهاني حقوق بشر و همچنين روح و مفاد قانون اساسي ايران و قانون مطبوعات. اين امر به ما كمك مي كنيد تا به روشني دريابيم كه چگونه اين قوانين در خصوص آزادي بيان و قلم و روزنامه نگاري آزاد و مستقل به صورت فزاينده اي در ايران در حال نقض شدن هستند و چگونه سانسور و خودسانسوري در مطبوعات کشور در حال نهادينه شدن است؛ فارغ از سانسور و فيلترينگي که بر روي سايت هاي خبري و وب لاگ ها به صورت رسمي و آشکار در حال اعمال است و يا پارازيتي که بر روي انواج راديو و تلويزيوني ارسال مي گردد، يا چون اقدام ديروز مجلس تحت سلطه ي اقتدارگرايان كه باز جلوي اصلاح موردي قانون مطبوعات را گرفت تا از ديد هيات رئيسه ي تحت نفوذ و زير بار فرمايش، خداي نكرده اندك آزادي به مطبوعات داده نشود و حق روزنامه نگاران براي استفاده از شرايط اصل 168قانوني اساسي، يعني تشكيل دادگاه آنان به صورت علني و با حضور هيات منصفه فراهم نگردد.
مي دانيد كه ماده 19 اعلاميه جهاني حقوق بشر تاکيد دارد:" هر فردي حق آزادي عقيده و بيان دارد و اين حق مستلزم آن است که کسي از داشتن عقايد خود بيم و نگراني نداشته باشد و در کسب و دريافت و انتشار اطلاعات و افکار، به تمام وسائل ممکن بيان و بدون ملاحظات مرزي آزاد باشد".
در جهت جلوگيري دولت ها از اعمال فشار بر افراد و نقض حقوق و آزادي هاي فردي و اجتماعي در بند 3 ماده 29 اين اعلاميه آمده است: "اين حقوق و آزادي ها در هيچ موردي نبايد برخلاف هدف ها و اصول ملل متحد اعمال شوند." همچنين در ماده 30 اعلاميه جهاني حقوق بشر تصريح شده است: " هيچيک از مقررات اعلاميه حاضر نبايد چنان تفسير شود که براي هيچ دولت، جمعيت يا فردي متضمن حقي باشد که به موجب آن براي از بين بردن حقوق و آزادي هاي مندرج در اين اعلاميه فعاليتي انجام دهد يا به عملي دست بزند."
اين حقوق و آزادي ها در قانون اساسي ايران نيز به صورتي ديگر مورد تاکيد قرار گرفته است.اصل نهم قانون اساسي ايران، بر جايگاه ويژه آزادي ها که حتي وضع قوانين و مقررات نيزنمي تواند ناقض آن باشد، صراحت دارد: "در جمهوري اسلامي ايران آزادي و استقلال و وحدت و تماميت ارضي از يکديگر تفکيکناپذيرند و حفظ آنها وظيفه دولت و آحاد ملت است. هيچ فرد يا مقامي حق ندارد به نام استفاده از آزادي به استقلال سياسي، فرهنگي، اقتصادي و نظامي و تماميت ارضي ايران کمترين خدشهاي وارد کند و هيچ مقامي حق ندارد به نام حفظ استقلال و تماميت ارضي کشور آزاديهاي مشروع را، هرچند با وضع قوانين و مقررات، سلب کند."
در اصل ۲۴ قانون اساسي در باب فعاليت هاي مطبوعاتي آمده است: "نشريات و مطبوعات در بيان مطالب آزادند مگر آنکه مخل به مباني اسلام يا حقوق عمومي باشند. تفصيل آن را قانون معين ميکند". در اصل 168 قانون اساسي نيز جايگاه مطبوعات، جايگاهي ويژه فرض شده است و در جهت حفظ حقوق آنان در برابر حاکميت و مقام هاي دولتي و تعيين مصاديق جرم، راي نهايي به هيات منصفه به عنوان نمايندگان افکار عمومي واگذار شده است، آن هم در محاکم دادگستري و در شرايط برگزاري علني دادگاه ها: "رسيدگي به جرائم سياسي و مطبوعاتي علني است و با حضور هيات منصفه در محاکم دادگستري صورت مي گيرد".
در قانون مطبوعات ايران نيز که اگرچه در سال 1364 در اوج زمان جنگ و وضعيت ويژه حاکم بر کشور، در شرايط تجاوز و استقرار نيروهاي نظامي يک رژيم غاصب به خاک ايران، تصويب شد اصول مترقي بسياري وجود دارد که با وجود تلاش هشت سال پيش اکثريت محافظه کار مجلس پنجم، زماني که راي عدم کفايت از ملت دريافت کرده بودند، دست به اعمال محدوديت هاي بيشتري عليه فعاليت آزاد و مستقل روزنامه نگاري و مطبوعاتي زدند، کماکان نکات مثبتي از جمله در جهت جلوگيري از اعمال نفوذ و فشار مقام هاي دولتي وجود دارد.
آگاهيد كه متاسفانه اقدام نمايندگان مجلس ششم براي اصلاح اين قانون در جهت بسط و گسترش هرچه بيشتر آزادي ها، با حکم حکومتي رهبر ايران ابتر ماند و روزنامه نگاران و اهالي مطبوعات نتوانستند در مسير آرماني و رسالت حرفه اي حرکت کنند. تغيير دولت و روي كار آمدن يك دولت نظامي- امنيتي نيز همچنان كه مشاهده كرديد روز به روز عرصه را بر روزنامه نگاران و اهالي مطبوعات تنگتر ساخت و اكنون حتي بحث "پاكسازي فضاي مطبوعات از روزنامه نگاران مستقل و آزاديخواه" به ميان آمده است- لابد براي بسياري هم چون دانشجويان روزنامه نگار دانشگاه اميركبير، بعدها جعل نشريه و پرونده سازي حساب شده صورت خواهد گرفت!
شرايط ويژه اي که در مجموع انسان را به ياد نيمه اول دهه ي 70 مي اندازد؛ دوران حاکميت باند سعيد امامي بر فضاي فرهنگي و مطبوعاتي کشور.البته، اين بار بي پرده و كاملا آشکار. فضايي پر رعب و وحشت، همراه با سانسور و خودسانسوري در زنداني به نام ايران که در آن روزنامه نگاران و اهالي مطبوعات از سفر کردن به خارج نيز منع مي شوند و بازداشتگاه ها دائم منتظر آنان. به اين ترتيب زندانيان روز به روز عوض مي شوند تا "سهام عدالت" آنان به موقع پرداخت شود و حقشان ضايع و كوپن شان باطل نشود!
اما از كجا به اين نقطه رسيديم؟ يادتان كه نرفته است آن روزها را پاي دكه هاي روزنامه فروشي ها و سر چهار راه ها. يا فراموش نكرده ايد آن شب ها و نيمه شب ها را در تحريريه ها، جايي كه بعد "پايگاه دشمن" نام گرفت كه آتش تهيه ي حمله به روزنامه نگاران و مطبوعات ريخته شود و تير خلاصي باشد براي توقيف فله اي كه با 18 روزنامه و مجله در كمتر از 48 ساعت آغاز شد و اكنون در كمتر از يك دهه تقريبا ده برابر شده است. همان ها كه ديروز، در اصلاحيه قانوني از دستور خارج شده در مجلس، قرار بود نظمي يابد و محدود شود"توقيف موقت"شان. به عنوان مثال، حداكثر مدت توقيف موقت نشريات براي روزنامه "ده روز"، هفته نامه "چهار هفته" و ماهنامه "سه ماه" حداکثر باشد.
در واقع ما از "برنامه توسعه کمي و کيفي فعاليت مطبوعاتي و روزنامه نگاري" در دوران اصلاحات شروع كرديم كه سه محور داشت:
1- توسعه کمي و کيفي مطبوعات.
2- ايجاد و تقويت نهادهاي صنفي و حمايتي و سازمان هاي غيردولتي
3- واگذاري تصدي گري امور دولتي به نهادهاي صنفي و غيردولتي.
متاسفانه هنوز در ايران نظام صدور پروانه انتشار، سازوکار فعاليت مطبوعاتي را شکل مي دهد و جمهوري اسلامي با وجود پيشينه 170-180 ساله، نه تنها در جهان، حتي از بسياري از کشورهاي منطقه نيز در اين زمينه عقب مانده تر است. درنتيجه، حتي در آزادترين و مردمسالارانه ترين شرايط، آحاد مردم و حتي روزنامه نگاران و اهالي مطبوعات براي ورود به اين حرفه بايد از نهادي به نام "هيات نظارت بر مطبوعات" مجوز دريافت کنند که همچون ديگر ساختارهاي قدرت، نظارتي استصوابي بر آن حاکم است و نه تنها نهادهاي اداري بلکه مجريان اطلاعاتي و امنيتي و حتي سليقه هاي شخصي جناب وزير و باند كيهان در مورد دادن پروانه فعاليت اعمال نظر و ايفاي نقش مي کنند. اين در شرايطي است که قانون مطبوعات ايران، حتي پس از محدوديت هاي اعمال شده در آخرين روزهاي فعاليت مجلس پنجم، يک ضرب الاجل سه ماهه را براي صدور مجوز پس از تکميل شدن پرونده تعيين کرده است و فاصله اي بعيد با سياست هاي كنوني "مجوزهاي قطره چكاني ارشاد" دارد. اين در شرايطي است که زمان انتظار براي دريافت مجوز در مواردي مي رود که دو رقمي شود و در مورد تقاضاي بسياري از دگرانديشان و اصلاح طلبان و حتي ارگان احزاب تبديل به محال شده است.
وزارت ارشاد دولت خاتمي به عنوان يکي از اعضاي 7 گانه (در ابتدا 5 گانه) ركن هيات نظارت، سه ماه پس از دوم خرداد 76 هيات نظارت را دوباره فعال کرد و درصدد برآمد به تمامي افراد واجد شرايط مجوز قانوني براي فعاليت مطبوعاتي ارائه کند.در ابتدا، حتي اين هدف دنبال مي شد که با تغيير و اصلاح قانون به گونه اي عمل شود که معيارهاي بين المللي از جمله يونسکو بر کشور حاکم شده و دريافت مجوز به جز در مورد نشريات کودکان و نوجوانان منتفي شده، و چون اکثر کشورها نظام ثبتي جايگزين آن شود. جاي آن نيست كه بگويم چرا نشد! خلاصه اينكه، نگراني اين بود که اقدام براي تغيير قانون مطبوعات در زمان سلطه محافظه کاران بر مجلس، شرايط را بدتر و محدودتر کند- نگراني اي که اقدام بعدي رياست مجلس پنجم در آخرين روزهاي عمر آن براي اصلاح قانون مطبوعات سال 64 با وجود مخالفت صريح دولت، صحت اين نظر را تائيد کرد. جلوگيري از تغيير قانون و دموكراتيك كردن آن، براي محافظه كاران، به ويژه مقام رهبري، چنان حياتي بود که پس از حاکميت اصلاح طلبان بر مجلس ششم و اقدام آن ها براي تغيير مجدد قانون مطبوعات، با صدورحکم حکومتي كه در جريانش هستيد مانع آن شد و البته پيامدش توقيف روزنامه ي سلام بود و بعد هم حادثه 18 تير.
به هرحال، برنامه توسعه کمي و کيفي مطبوعات، در چارچوب تنگ قانون مطبوعات گذشته و حتي محدود شده در جريان تغيير صورت گرفته در قانون ادامه پيدا کرد. در اين چارچوب بود كه ميانگين سالانه ي صدور مجوز از 90 عنوان به 367 عنوان، يعني بيش از 4 برابر جهش پيدا كرد. روندي كه با روي كار آمدن دولت احمدي نژاد معكوس شده و نه تنها در سال گذشته در جريان سياست قطره چكاني كاهش پيدا كرده، بلكه به انحاي مختلف مجوزهاي پيشين باطل و صاحب نشريات، حتي بدون راي دادگاه و رعايت اصل 168 قانون اساسي بي صلاحيت اعلام مي شوند.
علاوه بر تفاوت چشمگير کمي صدور مجوز مطبوعات در دوران اصلاحات و زمان هاي پيش و پس از آن، از لحاظ کيفيت روزنامه نگاري و مطبوعات تفاوت هاي قابل ملاحظه اي مشهود بوده که عمدتا خود را در صدور مجوز براي انتشار روزنامه و يا نشريات سياسي جلوه گر ساخت. نگاهي به مجوزهاي صادره براي روزنامه ها بيانگر تفاوت مذكور است. در جريان اعمال اين سياست ها تعداد نشريات داراي مجوز تا پايان سال 84 از مرز 1700 عنوان فراتر رفت که حدود 5 برابر پايان سال 1375، سال پاياني دوران حاكميت محافظه كاران است. در اين دوره ي ده ساله تعداد نشريات در حال انتشار نيز تقريبا سه برابر شد. در دوران اصلاحات - بجز سال هاي استثنائي 83 و79- همواره سالانه براي بيش از 15 روزنامه مجوز صادر شد. نقطه ي اوج آن در سال 82 بود كه تعداد مجوز روزنامه ها به 48 عنوان ارتقا پيدا كرد. در اين دوره ي ده ساله، تعداد نشريات در حال انتشار نيز تقريبا سه برابر شد. اين در حالي است كه در وضعيت كنوني صدور مجوز براي روزنامه تقريبا متوقف شده و دو سه مورد صادره نيز به دولت يا نهادها و جريان هاي نزديك به آن اختصاص يافته است. در مقابل، روزنامه هايي چون شرق و روزگار توقيف شد و با وجود حكم محاكم قضايي براي فك حكم توقيف روزنامه هاي آريا، جمهوريت و... جلوي انتشار آنها با بهانه ي واهي گرفته شد.
از زاويه ي ديگر، اوج اين تحول کيفي در دوران اصلاحات را مي توان در ميزان استقبال مردم از مطبوعات، به ويژه روزنامه هاي سراسري و نشريات سياسي ديد که پيامدش افزايش شمارگان نشريات از روزانه 2/1 ميليون نسخه، به حدود 5/3 ميليون در روز، يعني حدود سه برابر دوره ي موسوم به بهار مطبوعات در سال 79 بود. آمارهاي رسمي کنوني اگرچه به ظاهر بيانگر بالا رفتن ميزان شمارگان مطبوعات است، اما هيچکدام از صاحبنظران بر اين باور نيستند که اقبال مردم از نشريات به ويژه روزنامه ها فزوني گرفته باشد.
اين تحول هاي کمي و کيفي خود آثار و پيامدهاي درخور توجهي در جامعه ايجاد كرد که متاسفانه پس از فعال شدن بخشي از قوه قضائيه و دادستاني به عنوان نوک پيکان حمله عليه مديران مسئول، روزنامه نگاران و حتي مسئولان ذيربط ارشاد، دستاوردهاي اوليه از بين رفت و فضاي ياس و نااميدي سايه گسترد که کم کم در بيشتر زمينه ها بر جامعه حاکم شد. در فضاي مطبوعاتي اين چنيني، ترك اين حرفه توسط روزنامه نگاران، زنداني شدن، يا تبعيد غيررسمي و جلاي وطن كردن يك جنبه، و اتخاذ سياست صبر و انتظار توسط گروهي وسيع تر، يا تن دادن به سانسور و خودسانسوري وجه ديگر حرفه روزنامه نگاري در شرايط كنوني است.
اين در شرايطي است كه در دوران اصلاحات يک بار ديگر مطبوعات ايران جايگاه اصلي خود را به عنوان رکن چهارم مردمسالاري به حاكميت تحميل كردند و به حلقه ي واسطي بين دولت و ملت تبديل شدند. در نتيجه، در مقطعي بار ديگر اهالي مطبوعات در يک چرخه ي مثبت شان و اعتباري مناسب يافتند و همانگونه که گفته شد شمارگانشان به شدت بالا رفت.
چنين شمارگان بي سابقه اي در تاريخ 170 ساله مطبوعات ايران به همراه سرعت و دقت بالا در امر خبررساني، به يکباره روزنامه ها را به جايگاه اصلي ترين منبع خبري و اطلاع رساني - حتي بالاتر از خبرگزاري و رسانه ملي کشور- در داخل و خارج جهش داد، دستاوردي که خود باعث ضربه خوردن بخش اثرگذار روزنامه نگاران و مطبوعات، از ديگر جناح حاکميت شد. بيکار شدن بيش از يک هزار نفر روزنامه نگار به طور مستقيم و زيان مادي و معنوي غيرمستقيم چند هزار فعال در حوزه نشر و مطبوعات، پس از توقيف 18 روزنامه و مجله طي کمتر از 48 ساعات، اوج اين مسئله بود که متعاقبا از طريق دستگيري ها و بازداشت هاي مکرر، اعمال وثيقه هاي چند صد ميليون توماني عليه اهالي مطبوعات، و فشار براي دست کشيدن از حرفه روزنامه نگاري يا اجبار به جلاي وطن کردن به موازات توقيف بيش از 170 نشريه طي كمتر از يك دهه، ضربه سنگيني به روند مثبت فعاليت مطبوعاتي کشور زد.
در فاز بعد، مجلس تحت سلطه محافظه کاران و اکثريت آنان که در جريان فضاسازي مطبوعات نتوانسته بودند راي مردم را براي مجلس ششم بدست آورند، با تغيير قانون مطبوعات و اعمال محدوديت گسترده، فضاي آزادي ها را هرچه بيشتر ورود آيت الله خامنه اي به صحنه با حکم حکومتي، و جلوگيري از اقدام نمايندگان ملت در مجلس ششم براي اصلاح قانون مطبوعات نقطه عطفي در اين ماجرا بود.
در ماجراي مطبوعات، صف آرايي آشکار جريان ضد اصلاحات در برابر اصلاح طلبان در مقطعي جنبش دانشجويي را نيز، به صورت مستقيم و غيرمستقيم، وارد اين چالش كرد. زماني که آتش مناقشه ي حاکميت دوگانه، آتش به خرمن مطبوعات زد و دانشجويان آشکارا شاهد توقيف فله اي مطبوعات و دستگيري روزنامه نگاران و دست بسته بودن نمايندگانشان در مجلس در برابر حکم حکومتي شدند، آنها نيز به اين حقيقت رسيدند که در يک حکومت مطلقه راي شان چندان اثري در مسير ارتقاي مردمسالاري و حقوق بشر ندارد. نتيجه گريز از سياست بود و اصلي ترين مصداقش پشت كردن به صندوق هاي راي.
اما، اوضاع كنوني چگونه است؟
من بنا ندارم كه شرح دهم كه در حوزه ي صدور مجوز نشريات، ماده 13 قانون مطبوعات که فرصتي حداکثر سه ماهه را براي صدور مجوز براي متقاضيان تعيين کرده، به صراحت نقض مي شود، درخواست کنندگان مدت زماني حتي تا 20 برابر آنچه قانون مي گويد در نوبت مي مانند و بسياري از خير انتشار نشريه مي گذرند. قصدم اين نيست كه نمونه هايي بياورم كه نشان دهد به جز آن گروه از اشخاص حقيقي و حقوقي و احزاب و گروه هاي سياسي است که به صورت رسمي و غيررسمي از دريافت مجوز روزنامه و مجله محروم شده اند، قاطبه ي ملت- به جز معدود افراد شناخته شده خودي- در روند صدور قطره چکاني مجوز، ماه هاست كه مجوز روزنامه ي جديدي را دريافت نکرده اند. نمي خواهم شرح دهم که چگونه هيات نظارت بر مطبوعات تيغ عليه روزنامه نگاران و مطبوعات مستقل و اصلاح طلب و حتي مديران نشريات عامه پسند بسته است، که روي مقام هاي دادستاني و قوه قضائيه را در دوران اصلاحات سفيد کرده است. همچنين تصميم به بيان جزئيات اين موضوع را ندارم که هيات نظارت برنامه ي "پاكسازي نشريات از روزنامه نگاران دگرانديش، مستقل و آزاديخواه" را در دستور كار خود قرار داده است و هيات منصفه مطبوعات نيز، با اعضاي انتصابي اش فرسنگ ها از آنچه مدنظر تدوين کنندگان قانون اساسي بوده دور است، لذا آنها به هيچ وجه نمي توانند نماينده افکار عمومي جامعه باشند. درنتيجه، احکام چنين هياتي از وجاهت قانوني لازم برخوردار نيست. و بسياري از نکات و نمونه هاي ديگر که اين نشست و مناسبت جاي طرح آنها نيست.
از اين رو، تاکيد را روي بحث سانسور و خودسانسوري مي گذارم که باعث شده است که بسياري از مردم از مطبوعات و روزنامه ها دلزده و گريزان شوند. حتما اطلاع داريد كه در حال حاضر به جز موارد خاص، 7 يا 8 مرجع مستقيما در مورد مطالب روزنامه ها و مجلات اظهار نظر مي کنند و علاوه بر مميزي غيرقانوني با تهديد و ارعاب، فضاي خودسانسوري را در سطوح مختلف فعاليت مطبوعاتي، از دخالت در كار خبرنگاران در حوزه هاي خبري گرفته تا نوع فعاليت دبيران، سردبيران و مديران مسئول بسط و گسترش مي دهند.
اكنون، دست کم 9 نهاد و ارگان خاص در حال حاضر وظيفه ي اعمال فشار مستقيم و غيرمستقيم به روزنامه نگاران و مديران مطبوعات را جهت اعمال سانسور و خودسانسوري برعهده دارند. آنان با آگاهي از اين امر که جمعي از اهالي مطبوعات با برگزيدن راهبرد "بقا" و حفظ حيات روزنامه، ادامه ي فعاليت مطبوعاتي برايشان اصل است و مقاومت چنداني در برابر فشارها و رفتارهاي غيرقانوني نشان نمي دهند، متاسفانه روز به روز حلقه ي محاصره خود را عليه چنين مطبوعات و روزنامه نگاراني تنگ تر کرده و دامنه ي سانسور و خودسانسوري را گسترش مي دهند.
اصلي ترين نهادها و ارگان هاي درگير در اين ماجرا در حال حاضر عبارتند از:
1- شوراي عالي امنيت ملي
2- معاونت مطبوعاتي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي
3- وزارت اطلاعات
4- دبيرخانه هيات نظارت بر مطبوعات
5- دادستاني انقلاب تهران و به ويژه معاونت امنيتي
6- محاکم مطبوعاتي قوه قضائيه
7- گروه تخصصي بررسي مطبوعات در حوزه علميه قم
8- واحد ويژه نيروي انتظامي در تهران و استان ها
9- مسئولان و مقام هاي مستقر در استان ها
به اين مجموعه بايد تيم کارشناسي مستقر در روزنامه کيهان و نهادهاي اطلاعاتي و امنيتي موازي را افزود.
پيامد اين امر نيز روشن است. چنانچه خود شاهدش هستيد رسانه شايعه در جامعه روز به روز بيشتر رواج پيدا کند، گوش ها و چشم هاي ملت به صورت فزاينده اي با شبكه هاي راديو و تلويزيون هاي فارسي زبان برون پايه آشنا مي شود. در اين ميان، آنچه كه به فراموشي سپرده مي شود منافع ملي و مصالح بين المللي ايران است. از يك سو، حاكميت با سانسور و خودسانسوري و دور نگاه داشتن ملت از حقايق به آن دامن مي زند و از سوي ديگر بيگانگان با اعمال سياست هاي خاص و بكارگيري نيروهاي مغرض و گاه ضد ملي و متعرض به باورهاي مذهبي اكثريت مردم ايران سعي مي كنند هرچيزي را به خورد ملت بدهند. راه مقابله با سياست هاي هر دو سو نيز چيز نيست جز استفاده بيشتر از عنصر شجاعت و جسارت، و شكستن سد سانسور و خودسانسوري و حضور فعال تر، گسترده تر و همه جانبه تر در رسانه هاي مختلف.
از بعد كيفي نيز، روش هاي اعمال فشار و برخورد با روزنامه نگاران و مديران دامنه ي گسترده اي را دربرمي گيرد و بسته به مورد با يکديگر متفاوت است. دامنه ي اين موارد از طرح شکايت توسط مدعي العموم يا نماينده او، و شاکيان خصوصي حرفه اي و تشکيل پرونده قضايي و به عبارتي يک نوع عمليات ايذايي عليه مديران مطبوعات در محاکم دادگستري، و در نهايت صدور وثيقه هاي سنگين شروع مي شود و تماس تلفني دادستان تهران و تهديد به توقيف، يا صدور بخشنامه، دستورالعمل و ارسال نامه تحکم آميز توسط دبيرخانه شوراي امنيت و وزارت ارشاد در مورد درج يا عدم درج مطالب خاص وسعت مي يابد. مورد حساسيت برانگيز نيز طيف گسترده اي را دربر مي گيرد که بسته به شرايط داخلي و خارجي مي تواند مطالب مرتبط با پرونده هسته اي ايران باشد، تا مطالب اقتصادي چون مباحث مربوط به سياست هاي دولت و افزايش تورم يا در موارد اخير تجمع و اعتراض فرهنگيان يا طرح مبارزه با بي حجابي نيروي انتظامي.
اين سياست ها و روش ها در شرايطي اعمال مي شود که مواد سوم، چهارم و پنجم قانون مطبوعات از يک سو برضرورت "کسب و انتشار اخبار داخلي و خارجي" و حق مطبوعات در طرح و نشر "نظرات، انتقادهاي سازنده، پيشنهادها و توضيحات مردم و مسئولين" وغيرقانوني بودن "اعمال فشار و سانسور مقام هاي دولتي و غيردولتي" تاکيد دارند، و از سوي ديگر به مقام هاي حکومتي خاطي هشدار مي دهند که در صورت تخلف محاکمه، مجازات و از کار برکنار خواهند شد.
در ماده ۴ قانون مطبوعات آمده است: "هيچ مقام دولتي و غيردولتي حق ندارد براي چاپ مطلب يا مقالهاي در صدد اعمال فشار بر مطبوعات برآيد يا به سانسور و کنترل نشريات مبادرت کند." تبصره ذيل اين ماده مجازات چنين اقدامي در مرحله اول "شش ماه تا دو سال انفصال از خدمات دولتي" و در صورت تکرار "انفصال دائم از خدمات دولتي" تعيين شده است.
با وجود برخوردهاي متفاوت و فزاينده ي نهادهاي دولتي، قانونگزار براي هيچيک از نهادها و وزارتخانه هاي فوق حق اعمال سانسور يا اجبار به درج و يا عدم درج مطلب قائل نشده است. تنها مورد استثنا که در تبصره 2 ذيل ماده 4و 5 قانون مطبوعات درج شده است، شوراي عالي امنيت ملي است که "مصوبات" ان براي مطبوعات لازم الاتباع است که در اين زمينه نيز تخلف گسترده صورت مي گيرد. درصورتي که قانونگزار بر مصوبات شوراي امنيت ملي و سازکارهاي قانوني تاکيد دارد، کار به جايي رسيده است که "دبيرخانه" اين شورا و در پاره اي از موارد يکي از اعضاي دبيرخانه دستورالعمل هايي را جهت رعايت مطبوعات به صورت مستقيم و غيرمستقيم ابلاغ مي کند. اين در حالي است که مصوبات شوراي عالي امنيت ملي بر اساس مفاد قانون اساسي، بدون تائيد رهبري فاقد وجاهت قانوني است. در انتهاي اصل ۱۷۶ قانون اساسي تصريح شده است: "مصوبات شوراي عالي امنيت ملي پس از تاييد مقام رهبري قابل اجراست". همانگونه که در ابتداي سخنانم گفتم اين مصوبات همچون ديگر قوانين و مقررات نمي تواند به گونه اي باشد که اصل 9 قانون اساسي و قوانين بين المللي مورد پذيرش جمهوري اسلامي را نقض کند.
اما چاره چيست؟
يا به عبارتي دقيق تر، حال كه آزادي هاي سياسي، مدني و حرفه اي روز به روز بيشتر محدود مي شود و رسانه هاي خبري اعم از وب لاگ ها، سايت هاي خبري، خبرگزاري ها و روزنامه ها و نشريات با فيلترينگ گسترده و سانسور و خودسانسوري فزاينده روبرو مي شوند، ما به عنوان فعال حقوق بشر و يا عضوي از جامعه مطبوعاتي کشور چه وظيفه اي به عهده داريم؟
ما، اعم روزنامه نگاران و كنشگران جامعه مدني درجايگاه يک شهروند ايراني و مدافع حقوق بشرطبيعي است که ما در برابر نقض روح و مفاد اعلاميه جهاني حقوق بشر که دولت و مقام هاي ايران متعهد به اجراي کامل آن هستند، و همچنين قانون اساسي و قوانين موضوعه مرتبط با آزادي قلم و بيان و مطبوعات، نمي توانيم ساکت بنشينيم. بايد از يک سو به افشاگري در اين زمينه بپردازيم و از سوي ديگر اعتراض خود را از هر طريق ممکن نسبت به بي قانوني ها و قانون شكني ها بيان داريم. شايد اصلي ترين وظيفه ما اين باشد كه اجازه ندهيم مسئولان دولتي بدون پرداخت هزينه هاي لازم، اقدام هاي غيرقانوني خود را در جهت نهادينه كردن "سانسور، خودسانسوري و پاكسازي مطبوعات" انجام دهند.
اما از منظر حرفه اي، کار تا حد زيادي مشکل مي شود. تاکنون بين آن گروه از روزنامه نگاران و مديران مطبوعات که به دلايل منطقي از ديدگاه خود روش "بقا" را برگزيده و براي حفظ حيات روزنامه مجبور به تن دادن به سانسور و خودسانسوري و در شرايط خاص و مواردي حتي عدم استفاده از مطالب روزنامه نگاران خاصي بوده و هستند، با آن گروه که به روزنامه نگاري آرماني و تن ندادن به فشارها و محدوديت ها، حتي تا مرحله ي ترک شغل و بيکاري، مي انديشند و عمل مي کنند، مباحث جدي اي وجود داشته و دارد. اگرچه اين مباحث تا كنون از لحاظ استدلال هاي تئوريك به اقناع طرف ديگر نينجاميده است، اما در مقام عمل، هر روز جمع بيشتري به اين جمعبندي و تصميم مي رسند كه با حاكم شدن سياست "نظارت استصوابي" بر تمام اركان نظام و با "رد صلاحيت هاي فله اي فرمايشي در كليه امور" تا اطلاع ثانوني هرجا كه پاي سانسور و خودسانسوري و پاكسازي و گزينش مستقيم و غيرمستقيم حكومتي پيش مي آيد، بايد از خير فعاليت در ركن چهارم دموكراسي، يعني مجلات و روزنامه هاي داخلي، گذشت. سياست "بقا به هر قيمت" را كنار گذاشت، جان سختي را پيشه كرد، عطاي اين گونه رسانه هاي زير قيموميت حاكميت و تحت هدايت سانسور و خودسانسوري دولت را به لقايش بخشيد و به فضاي رسانه اي وسيعتر و پيشرفته تر روي آورد؛ فضايي كه خوشبختانه روز به روز گسترده تر مي شود و دست حاكميت از آن كوتاه تر، و بالاخره، بازار شجاعت و جسارت حرفه اي پر رونق تر.
* متن ويراسته و كامل سخنراني ارائه شده در انجمن اسلامي دانشكده حقوق و علوم سياسي دانشگاه تهران به مناسبت هشتمين سالگرد توقيف فله اي مطبوعات با عنوان "مرثيه اي بر يك رويا".
----
دبير انجمن صنفي روزنامه نگاران: فشار روز به روز بيشتر مي شود
نادر ايراني
بدرالسادات مفيدي، که زماني خبرنگار پارلماني روزنامه سلام در مجلس شوراي اسلامي بود، اكنون دبير انجمن صنفي روزنامه نگاران ايران است. با وي به مناسبت 11 ارديبهشت روزجهاني آزادي مطبوعات درباره وضعيت مطبوعات و روزنامه نگاران در دوران دولت نهم گفت و گو کرده ايم. به گفته خانم مفيدي "در چند وقت گذشته به طور مرتب بر روزنامه نگاران فشارهاي جدي وارد شده است." اين گفت و گو را مي خوانيم
خانم مفيدي چند روز پيش در سايت انجمن صنفي آمده بود كه يكي از خبرنگاران روزنامه صداي عدالت دستگير شده وتا كنون از وي خبري نيست. آيا تاكنون تلاش هاي شما دراين باره نتيجه اي داده است؟ به طوركلي تاکنون براي اين دست از روزنامه نگاران چه کرده ايد؟
انجمن صنفي خبرنگاران هنوز از پي گيري هاي خود نتيجه اي نگرفته است. در واقع در چند وقت گذشته به طور مرتب برروي روزنامه نگاران فشارهاي جدي وارد شده است. البته اين فشارها، فشارهاي جديدي نيست، چون پيش از اين هم ما شاهد رفتارهاي محدود كننده و برخوردهايي از نوع احضار، تهديد، ارعاب، بازداشت از نوع بازداشت موقت و... بوده ايم. درطي اين مدت اما نه تنها كاهش پيدا نكرده بلكه روزبه روز هم روبه تزايد بوده است.
ابعاد اين فشارها تا چه اندازه است؟
ببينيد اين فشارها درگذشته كمتر به شهرستا ن ها كشيده مي شد، اما اكنون شاهد هستيم كه فشار در شهرستان ها نيز افزايش يافته است و روزنامه نگاران در استان هاي مختلف دچار آسيب هايي شده اند. اين موضوع به ويژه در استان هاي سيستان و بلوچستان و كردستان قابل مشاهده است به نحوي كه هر روز روزنامه نگاران بيشتري درمعرض آسيب ها قرار مي گيرند.
خانم مفيدي روز جهاني آزادي مطبوعات (11 ارديبهشت) در حالي فرا مي رسد که خزان مطبوعات در کشور ما همچنان ادامه دارد. يكي از مواردي كه درحال حاضر مي تواند به اين وضع شدت و حدت بيشتري بدهد، خبر نظارت وزارت ارشاد برروي اعضاي هيات تحريريه مطبوعات است که روي سايت ها آمده. انجمن صنفي در اين ارتباط چه اقداماتي صورت داده است؟
ما هم اين خبررا شنيده ايم، واقعا جاي تاسف دارد كه چنين رفتارهايي به تدريج دارد درهمه حوزه ها گسترش پيدا مي كند. مشابه چنين رفتارهايي را چند سال پيش از سوي شوراي نگهبان نسبت به نمايندگان مجلس شاهد بوديم كه بعد از انتخاب آنان از سوي مردم و پس از ورودشان به مجلس، به رغم سخت گيري هايي كه هنگام بررسي صلاحيت ها انجام مي دهند، باز هم مي گفتند ما صلاحيت نمايندگان را هنگام فعاليت شان درمجلس همچنان زير نظر داريم و هرلحظه اي که احساس شود نمايندگان شرايط خود را از دست داده اند با آنان برخورد مي کنيم به نحوي كه با نمايندگي مجلس، خداحافظي كنند. البته اين موضوع به دليل مغايرت با قانون عملا اجرا نشد ولي ظاهرا اين نگاه دارد به تدريج دربدنه حاكميت رواج مي يابد وهم اكنون هيات نظارت برمطبوعات هم به تبعيت از اين شيوه رفتاري شوراي نگهبان، مايل است اين اختيار را داشته باشد كه در مورد اعضاي تحريريه روزنامه ها هم نظر بدهد.
آيا اين موضوع روابط طبيعي ميان كارگر وكارفرما را به هم نمي زند؟ به عبارت ديگر اگر كارفرما بخواهد با نويسندگان وخبرنگاراني كار كند كه کارهايشان براي او ومردم جذاب است، بر اساس اين برخورد بايد از آنان صرف نظر كند؟
بله اين رابطه كاري حق طبيعي كارگرو كارفرما است. در اين ميان كارفرما تصميم گيرنده است كه ببيند با چه كسي مي تواند كاركند. از اين رو قطعا نشريه يا مطبوعه اي كه دارد منتشر مي شود، در چارچوب مقررات و قوانين جمهوري اسلامي تلاش مي كند وظيفه حرفه اي خود را انجام بدهد واز آن قوانين تخطي نكند. اين موضوعي است كه هيات نظارت كاملا به آن واقف است. لذا هيات نظارت بهتر است روي وظايف اصلي خود كه دادن پروانه انتشار مطبوعات به متقاضيان نشريه ها است متمركز شود. متاسفانه شاهديم كه متقاضيان زيادي در صف طولاني درانتظار دريافت پروانه انتشار نشريه ها قرار دارند. اين درحالي است كه هيات نظارت كماكان نسبت به انتشار نشريه ها مواضعي سختگيرانه دارد.
آيا اين شكل از برخورد با اصحاب رسانه ها و به ويژه خبرنگاران، مغاير با حقوق جهاني كار و سازمان آي. ال. او نيست؟
قطعا اين گونه است وما متاسفانه شاهديم كه با اين شيوه برخورد ها از سوي حاكميت، حقوق روزنامه نگاران ناديده گرفته مي شود. فكر مي كنم اعضاي هيات نظارت برمطبوعات يا از وجود اين دست از قوانين غافلند يا با آگاهي تمام تمايل دارند اين چند نشريه مستقل از دولت راهم به گونه اي به ابزار تامين كننده منافع دولت تبديل كنند تا به نحوي نوعي تبعيت محض از خود در ارتباط با مسايل مختلف نشان داده و از آن ها عدول نكنند.
با توجه به اينكه گفتيد اين شيوه برخورد با اصحاب رسانه درمخالفت با حقوق بين المللي كار آي. ال. او نيز هست آيا زمينه اي وجود دارد كه كارگران حوزه روزنامه نگاري بخواهند به مراجع قضايي در داخل كشور يا سازمان هاي بين المللي شكايتي عرضه كنند؟
به هر ترتيب راه شكايت وجود دارد ومرجع مربوطه هم ديوان عدالت اداري است. ديوان عدالت اداري به شكايت هاي مربوط به دستگاه هاي دولتي رسيدگي مي كند. درعين حال همچنان امكان ارجاع اين شكايت ها به مراجع بين المللي وجود دارد، ولي من شخصا معتقدم تا جايي كه امكان دارد نبايد به سازمان هاي بين المللي شكوه ببريم و اين براي ما بهتر است.ضمن آنكه معتقدم بخش اعظم اين مسايل، مسايل داخلي است. اين موضوع را برحسب يك اعتقاد مي گويم نه برحسب ترس يا فشار و نگراني از اينكه ممكن است با ما برخوردي صورت بگيرد. من گمانم براين است كه ما درمراحل اوليه حركت به سوي دموكراسي قرار داريم و اين طبيعي است كه از اين دست از چالش ها با مسئولان داشته باشيم. ضمن آنكه در اين گونه چالش ها است كه مي توانيم به آنان بفهمانيم که بايد قدرت تحمل خود را بالا ببرند و به مرور اجازه بدهند منتقد، صحبت هاي خود را بگويد. به عبارتي ديگر ما با اين رفتار به آنان مي آموزيم كه راه حل مسايل، خفه كردن صداي منتقدان ومخالفان به هر ترتيبي نيست. ولي به هرحال امكان شكايت وجود دارد به ويژه به سارمان جهاني كار، چرا كه دولت ايران مقاوله نامه هايي را دراين زمينه امضاء كرده و عمل به مفاد آن مقاوله نامه ها را متعهد شده است. همانطور كه مي دانيد در جهان فعلي كشوري نمي تواند مقاوله نامه ها راامضاء كند و درعمل به يك سري حقوق انساني و رعايت موازين حقوق بشري متعهد شود اما درداخل كشور به شكل ديگري عمل كند.
به نظر شما وضعيت برخورد با خبرنگاران و اينكه آقاي صفارهرندي صريحا اعلام كرده كه روي اعضاي هيات تحريريه ها نيز نظارت مي كنند، روند آزادي مطبوعات را با چه موانع جديدي روبرو مي كند و امنيت شغلي خبرنگاران را تا چه اندازه مورد تهديد قرار مي دهد ؟ آيا انجمن در باره آينده مطبوعات ارزيابي اي انجام داده است؟
ببينيد ما ضرب المثلي داريم كه مي گويد سال به سال دريغ از پارسال. هر چه جلوتر مي آييم احساس مي كنيم كه سخت گيري ها وفشارها افزايش مي يابد. اگر در دولت قبلي ما مواجه با اين فشارها وسختگيري ها، از سوي بخش هايي از حاكميت، نسبت به روزنامه نگاران بوديم، اما به حمايت هاي بخش ديگري از حاكميت نيز دلخوش بوديم. به عبارت ديگر درزمان دولت آقاي خاتمي نيزشاهد توقيف نشريه ها، بازداشت روزنامه نگاران، و ايجاد محدوديت براي مطبوعات بوديم، اما از آن جايي كه تركيب اصلي هيات نظارت برمطبوعات را اصلاح طلبان تشكيل مي دادند ودرعين حال دولت آقاي خاتمي نيز از بحث آزادي بيان نيز حمايت مي كرد، از اين رو در اين مقوله مستحضر به پشتيباني بخشي از حاكميت بوديم. از اين رو جاي اميدواري نيز وجود داشت. اما متاسفانه با روي كارآمدن دولت آقاي احمدي نژاد و تغيير تركيب مجلس هفتم، ما شاهد تغيير تركيب هيات نظارت برمطبوعات بوديم. لذا وقتي كه جهت گيري درمطبوعات به شكل ديگري درآمد، و افرادي عضو هيات نظارت برمطبوعات شدند كه از اساس درمغايرت با بحث آزادي بيان و آزادي قلم قرار داشتند، طبيعي است كه اين شرايط روز به روز وخيم تر شده كه نمونه بارز آن نيز سخنان آقاي صفار هرندي است كه درواقع رييس هيات نظارت برمطبوعات نيز هست. همچنين اين موضوع نيز طبيعي است كه فضاي ياس ونااميدي كه برروزنامه نگاري كشور حاكم شده، دارد به تدريج گسترش مي يابد.
در اين اوضاع، شما چه چشم اندازي براي فعاليت مطبوعاتي مشاهده مي كنيد؟
من اميدوارم تا جايي كه ممكن باشد بتوانيم در برابر اين فشارها مقاومت كنيم ودراندك فضاهايي كه براي ماباز مي شود توان انجام وظيفه حرفه اي خودمان را داشته باشيم.
انجمن صنفي براي حفظ استقلال روزنامه نگاران چه برنامه اي دارد؟ آيا اين انجمن به سوي تدوين برنامه هاي ايجابي مي رود يا اي كه كماكان درلاك دفاعي خود دربرابر فشارها باقي مي ماند؟
شما بايد بضاعت انجمن صنفي روزنامه نگاران را درنظر بگيريد. از آن جايي كه انجمن صنفي فاقد توانايي ها و پشتوانه هاي قانوني و حقوقي سنديكا ها و اتحاديه ها است و ما برش كاري آنان را در برخي از كشورها ملاحظه كرده ايم، لذا بخش اعظمي از فعاليت هايش داراي ضمانت هاي الزام آور براي دستگاه ها ي اجرايي دولت يا براي حاكميت نيست. شما باشرايط فعاليت انجمن هاي صنفي و ان.جي.اوها در حال حاضرآشنا هستيد و مي دانيد درچه وضعيتي به سرمي برند. از ابتداي روي كارآمدن دولت آقاي احمدي نژاد متاسفانه فشارها به قدري برروي نهادهاي غير دولتي افزايش يافت كه شايد بتوانم بگويم انجمن صنفي مطبوعات جزء پوست كلفت ترين نهادهاي غير دولتي است كه هنوز توانسته خود را سرپا نگاه دارد. بنا براين طبيعي است كه ما تلاش كرديم با تامين شرايط حفظ بقا، درعين حال تا جايي كه لازم بوده مواضع خود را بگوييم وتا آن جا كه قادر بوده ايم، برش خود را نيز حفظ كنيم. به عبارت ديگر مي خواهم بگويم مواضع انجمن صنفي در اين موقعيت، مواضعي بينا بيني بوده است.نه آن گونه درلاك دفاعي رفته ايم، ونه آن گونه درموضع تهاجمي بوده ايم.انجمن چيزي بين اين دو موضع حركت كرده است. تلاش مي كنيم كه كماكان هم در اين مشي حركت كنيم.
آيا اين مشي، از فشارهاي حاكميت كاسته است؟
خير كماكان فشارهاي حاكميت برروي ما وجود دارد؛ در واقع سعي دارند به نحوي ما را به آن نقطه اي كه مايلند سوق دهند، يعني انجمن را حذف كنند؛ ولي بانيان انجمن تاكنون اجازه نداده اند تا مشي طرف مقابل صورت تحقق به خود بگيرد. در اين جا نكته مهم آن است كه پشتوانه انجمن صنفي، اعضاء آن هستند وتا زماني كه اعضاء انجمن صنفي روزنامه نگاران همبستگي و انسجام خود را حفظ كنند، اين انجمن حذف نشدني خواهد بود. براين اساس مي تواند فعاليت هاي گسترده تري براي برداشتن فشارها از روي دوش مطبوعات و روزنامه نگاران داشته باشد.
درعمل به روزنامه نگاران تحت فشار چه كمك هايي انجام داده ايد؟
با توجه به مشكلاتي كه براي بعضي از روزنامه نگاران پيش آمد، انجمن تا آنجا كه ممكن بود از كمك هاي حقوقي و انجام مكاتبات ونامه نگاري با بالاترين مقام قضايي كشوردريغ نكرد.
آيا انجمن درمكاتبات انجام شده خود، پاسخي نيزدريافت كرد؟
در پاسخ به اين سوال بايد از رييس قوه قضاييه تشكر كنم كه نامه هاي اخير انجمن را پاسخ دادند. به نحوي كه هرگاه درباره هرروزنامه نگار و يا مطبوعه اي نامه اي در يك سال اخير به دفتر آقاي هاشمي شاهرودي رياست قوه قضاييه داديم، نامه هاي مارا بي پاسخ نگذاشتند وبعضا رويكرد مثبتي نيز داشتند؛ به رغم اينكه درسال هاي گذشته شاهدبرخورد هاي قهرآميز از سوي بخشي از اين قوه نسبت به مطبوعات وانجمن صنفي روزنامه نگاران بوديم اما خوشبختانه در يكسال اخير به نظر مي رسد تجديد نظري دراين برخوردها صورت گرفته به نحوي كه نسبت به مكاتبات انجمن با اين قوه تغييررويه كاملا به سوي روندي مثبت ميل كرده است ضمن آنكه كمك ها وراهنمايي هايي نيزبراي انجمن داشته اند.