بازگشت به صفحه اول  
 
 

سردار رشید نهضت ملی ایران شهید سرلشكر  محمود افشارطوس رهبر نظامیان ملی

ارتش و نیروهای مسلح جدید ایران اعم از شهربانی و ژاندارمری ، پس از كودتای ۱۲۹۹ هجری خورشیدی سید ضیاالدین طباطبائی ، با هدایت انگلیس از طرف رضا شاه به سبک جدید شکل گرفتند . نیروهای قزاق که بسیار بدنام بوده و با کمک شوروی ایجاد شده بودند و همچنین ژاندارمری که با کمک افسران سوئدی ایجاد شده بود ، هسته های اولیه این ارتش را تشکیل می دادند که رضاخان با کمک انگلیس به مرور به همه آنها مسلط شد و پس از انتقال برخی افسران خوب ژاندارمری به نیروی قزاق ، ابتدا این ترکیب را قشون ایران و سپس ارتش ایران نام گذاشت و ارتش به مرور در تمام كشور قدرت گرفته و مسلط گشت. تقریبا" هر فرمانده و افسر ارتش تنها با ارتباط نزدیك با رضا شاه و اطاعت مطلق از وی می‌توانست به مقام و منصب برسد.در نتیجه ارتش و نیروهای مسلح ایران كاملا" استبداد زده و وابسته به شخص شاه شدند و با توجه به نقش مستقیم انگلیس در به قدرت رسیدن و برقراری حكومت مطلقه رضا شاه ، نفوذ انگلیس در نیروهای مسلح بسیار زیاد بود و در تمام پست های حساس , جاهای مورد علاقه استعمارگران و كادر سطح بالای نیروهای مسلح ، نفوذ استعمارگران بسیار شدید بود .

طبیعتا ارتش جدید ایران با همه تجهیزات و امكانات در شهریور۱۳۲۰ ، بیش از چند روز در برابر حمله متفقین نتوانست مقاومت كند و همان ها كه رضاخان را به سلطنت رساندند ظرف چند روز او را عزل و تبعید كردند . در ابتدا می‌خواستند در ایران جمهوری به پا كنند اما سرانجام با گرفتن تعهد از فرزند رضاخان مبنی بر آن كه دست از پا خطا نكند ، او را بر تخت سلطنت نشاندند.پس از شهریور ۱۳۲۰ چون تا برقراری حكومت مطلقه محمد رضا پهلوی قطعا" چند سالی طول می كشید ، همه مردم مجال یافتند تا نفس راحتی بكشند و استعمارگران نیز با ایجاد شبكه های گسترده و پیچیده به نفوذ در جاهای حساس جامعه و از همه مهم تر نیرو های مسلح پرداختند . بخشی از افسران در این هنگام نصیب تبلیغات كمونیستی ابر قدرت شرق و جناح چپ شدند و البته خوشبخت ترین گروه اخیر آن ها بودند كه بعدها توانستد از كشور بگریزند . برخی از افسران نیز در جناح بندی های درون ارتش و رقابت های تیمساران و فرماندهان ارتش قرار گرفتند و برخی نیز با خیال راحت به خرج كردن آنچه در زمان پدر تاجدار اندوخته بودند ، پرداختند و خلاصه آن كه هر یك به راه خود رفتند.

از این میان سرهنگ محمودخان از نوع دیگری بود . محمود افشارطوس در سال 1284 ه.خ متولد شده بود . تحصیلات خود را در دبیرستان نظام ادامه داده و وارد دانشکده افسری شده بود و در سال 1308 به درجه ستوان دومی رسیده بود . او افسری بسیار فعال و كوشا بوده و در تمامی دوران تحصیل در دانشكده افسری و دوران تحصیل شاگرد اول بود . بسیار دقیق و قاطع بود و در هر زمینه كه به فعالیت می‌پرداخت ، با تمام وجود چنان تلاش می‌كرد كه به موفقیت نائل می‌شد. او از خانواده‌ای متوسط ولی متشخص بود كه با سیلی صورت خود را سرخ نگه می‌داشتند .جوان و كارآمد بود كه مورد توجه دیكتاتور قرار گرفت و به املاک سلطنتی رضاخان رفت و حتی از سال ۱۳۱۸ تا شهریور ۱۳۲۰ ، چندی هم رئیس املاك سلطنتی مازندران شد ، شغلی پر در آمد برای آنان كه حاضر به دزدی و چپاول رعیت ها بودند تا برای همیشه خود را بیمه كنند اما افشارطوس از آن افراد نبود و شرافت او مانع از آن بود تا به این قبیل اعمال دست بزند . گرچه به دلیل طبیعت كار ، نام نیكی هم از آن زمان به یادگار نبرد و این سابقه همواره به حربه مخالفان تبدیل شده بود . متاسفانه در آن هنگام خشونت روش رایج بود و حتی در مدارس ابتدائی هم با دانش آموزان با خشونت برخورد می شد که طبیعتا این مساله در املاک سلطنتی نمود روشنی داشت و افشارطوس هم از این قاعده مستثنی نبود ولی باید گفت که او افسری شرافتمند و درستکار بوده و با سایرین تفاوت های بنیادین داشت چنانکه پس از شهریور 1320 همه روسای املاک سلطنتی برکنار و مورد تعقیب قرار گرفتند اما افشارطوس به اصفهان منتقل شده و با درجه سرهنگ دومی فرمانده هنگ پیاده اصفهان و مسئول امنیت اصفهان شده و سپس رئیس شهربانی اصفهان شد و درآن منطقه علیرغم اوضاع ناامن به دلیل از هم پاشیده شدن ارتش و نفوذ شدید حزب توده در میان کارگران که موجب درگیری های مداوم بود ، توانست نظم و امنیت را برقرار کند . و بعدا تاریخ نشان داد حتی افرادی با این سوابق هم قادرند به بلندترین منزلت ها در تاریخ برسند . در جریان غائله آذربایجان افشارطوس از فرماندهان ارتش بود و با لیاقت عمل کرده و فرماندار نظامی راه های همدان شد و مدتی هم بازرس ویژۀ لشکر یک شد  اما پس از آزادی آذربایجان ، مشاهده كرد كه ارتشیان به غارت اموال مردم می‌پردازند و به این امر شدیدا" اعتراض كرده بود . ظاهراً برخی افسران هم از قول مقامات بالاتر از او خواسته بودند تا در آن مسائل دخالت نکند اما افشارطوس پاسخ داده بود که ما برای مردم جنگیده ایم نه اینکه علیه آنها وارد عمل شویم  که بعد از آن قضیه در انزوا قرار گرفته بود و به دانشگاه جنگ فرستاده شده و مدتی هم مدیر دروس دانشگاه جنگ بود و به مرور منزوی شده و از سمت های مهم كنارگذاشته شد و ترفیع های او نیز به عقب افتاد و هنگام اخذ درجه سرتیپی، ترفیع او بیش از سه سال تا زمان حكومت ملی دکتر مصدق به عقب افتاد . افشارطوس نه با ارتشبد آریانا همراه شد و نه به دنبال تیمسار ارفع رفت . مرید رزم آرا هم نشد و مدتی هم در دانشكده افسری مدیر دروس شد و به تدریس پرداخت.

او در جوانی غرق در وجود رضاخان بود ولی از دوران نخست وزیری رزم آرا و شروع مبارزات ملی ، تغییرات فكری در او محسوس بود و به دموكراسی علاقه نشان می‌داد . او مصدق را به تمام معنا قبول داشت و نهایت تلاش خود را در كمك به او به كار بست و همچنین  او داماد شیخ العراقین بیات خواهر زاده دكتر مصدق بود و دكتر مصدق و همسرش در مراسم ازدواج آن ها حضور داشتند و با توجه به این نسبت فامیلی، دکتر مصدق بیشتر می‌توانست به او اطمینان داشته باشد و لذا وی مورد توجه دکتر مصدق قرار گرفت.

سازمان افسران ناسیونالیست : فساد در ارتش غوغا می‌كرد و این امر برای افسر شرافتمندی چون افشار طوس پذیرفتنی نبود پس به فكر افتاد تا برای رفع این معضل فكری بكند . در اوایل سال ۱۳۳۱ جمعی از افسران درستكار به دعوت سرهنگ ستاد محمود افشارطوس به منزل افشارطوس آمدند تا به گفته او درباره  موضوع مهمی با آنان سخن بگوید.در نخستین جلسه حاضران عبارت بودند از سرهنگ ستاد محمود افشارطوس ،سرهنگ غلامرضا مصور رحمانی ،سرهنگ یاوری ،سرهنگ دبیر سیاقی و سرهنگ اشرفی.گفتگو درباره مطلبی بود كه آن روزها نقل مجالس افسران بود یعنی خرابی وضع ارتش از لحاظ بی هدفی دستگاه آن ،فساد كارگزینی  و ... . یكی از حاضرین از قول یكی از دوستان نقل كرد كه نرخ آن سال كارگزینی برای پیشنهاد  درجه سرتیپی  ۵۰۰۰ تومان وجه نقد و یك جفت قالیچه ابریشمی  بوده و بدون آن سرهنگ هر چه قدر هم لایق باشد نامش در لوحه ترفیعات نخواهد رفت ...همه حاضرین از این مساله اظهار تاسف كردند و سه تن كه هنگام ترفیع آن ها بود پرسیدند چاره چیست ؟

سرهنگ مصور رحمانی در این باره در خاطرات خود می گوید : طبعا" هیچ یك از حاضرین پاسخی نداشتند و من هم ساكت ماندم و از اینكه  سرهنگ افشارطوس كه او را مردی اصولی و فداكار تشخیص داده بودم برای یك  مساله شخصی در آن موقع سال ، مرا دعوت به مذاكره كرده بود ناراحت شدم  و گفتم : اگر مشكل ترفیع درجه است كه راه حل آن معلوم است و با اشاره به یك جفت قالی ابریشمی كه به دیوار آویخته شده بود ، گفتم كه بخشی از راه حل آن را هم شما همین جا دارید پس بحث و اتلاف وقت برای چیست ؟

افشارطوس پاسخ داد : مساله جدی تر از این است من نمی خواهم و مورد ندارد كه تقدس مابی به خرج دهم در ارتش ما همدیگر را می‌شناسیم . این حقیقتی است كه همه شما می‌دانید  كه من رشوه بگیر نیستم , اگر من رشوه نمی گیرم به این دلیل اساسی است كه این عمل را ركیك و تباه كننده روح فرد در جامعه می‌دانم ولی اگر بنا شود خودم را برای رشوه دادن حاضر كنم فورا" این سوال برایم پیش می آید  كه چرا رشوه گیری  نكنم كه نفع مادی هم متوجهم كند؟منظورم این است كه برای من رشوه دادن و رشوه گرفتن هر دو از لحاظ اصولی مفهوم واحد دارند.راشی و مرتشی هر دو مردودند ، هر دو فاسد كننده روح افراد در جامعه و باعث انحطاط محیط هستند پس ما نباید تسلیم طرز فكر انحطاط آور كارگزینی چی ها شویم و از طریق پرداخت رشوه حق خودمان را مطالبه كنیم , پس از تائید حاضرین سرهنگ رحمانی می گوید: پس مطلب به این صورت در می آید كه ما باید همرنگ جماعت بشویم و یا مبارزه كنیم . تنها راه حل سوم كناره گیری  از خدمت در ارتش است. و افشارطوس در جواب می گوید : من یك سربازم یعنی در موقع لزوم پاكبازم پس حاضر نیستم شخصیت انسانی خودم را پائین بیاورم  كه افراد حقیر ومعلوم الحالی مرا به فساد بكشند، نه ترفیع می‌خواهم و نه استعفا می‌دهم من مبارزه می كنم كه این امر مورد تائید سایرین نیز قرار می گیرد و قرار می‌شود تا برای یافتن راه حل مناسب جلسات دیگری نیز داشته باشند .پس از مقداری بحث نتیجه گرفتند كه عامل اصلی فساد رژیم بوده و آن بایستی  اصلاح شود ابتدا بحث بر سر جمهوری بود و همه از محاسن آن می گفتند اما پس از مدتی به این نتیجه رسیدند كه اسم حكومت مهم نبوده و آزادی های فردی و دموكراسی در حكومت اهمیت دارد و از همان جا اصول ایجاد یك سازمان مخفی با نام "سازمان گروه ملی"با هدف و اساسنامه مشخص به تائید هیات پنج نفره با نام هیات مدیره موقت رسید .در این سازمان افشارطوس به عنوان مدیر و سرهنگ مصور رحمانی به عنوان دبیر كل تعیین شدند . این سازمان ابتدا نام سازمان افسران ناسیو نالیست و سپس نام گروه سربازان ناسیونالیست و در نهایت نام سازمان گروه ملی را به خود گرفت.

لازم به ذكر است كه این هنگام اواسط حكومت دكتر مصدق و در اوج مبارزات ملی گرایانه ملت ایران به رهبری دكتر مصدق بود وآنان به درستی متوجه شدند كه اهداف آن ها با اهداف جبهه ملی تشابه كامل دارد . پس اصول زیر به عنوان اصول سازمان تائید شدند :

اصل ۱) سازمان گروه ملی برای ملت ایران دموكراسی را مطالبه می كند.سازمان در وضع فعلی با رژیم موجود كه در آن تحت رهبری دكتر مصدق ، اختیارات كلی به ملت برگردانده شده همكاری خواهد كرد.

اصل ۲) نتیجه مسلم اجرای اصل ۱ ، قرار دادن كلیه نیرو های مسلح كشور در اختیار ملت است . بنابر این اداره امور نیروهای مسلح و سازمان های انتظامی كشور اعم از ارتش ، ژاندارمری و شهربانی ، از دربار و شاه باید منتزع و در اختیار هیات دولت قانونی قرار گیرد.

اصل ۳) به علت فساد مشهود اداره كارگزینی كل ارتش كه موجب شده است اكثریت امرا ارتش و شاغلین مقامات مهم به دلایلی غیر از لیاقت و صلاحیت خدمتی ، به احراز درجه و مقامات بالا نائل شده باشند ، امرا ارتش در درجات سرلشكری و بالاتر به طور مطلق و در درجه سرتیپی به استثنا عده محدودی باید از خدمت بركنار شده و به جای آن ها باید از افسران صالح و جوان به كار گماشته شود.

علاوه بر آن كمیسیون هایی به انتخاب خود افسران به سوابق و صلاحیت خدمتی عموم افسران از درجه سرهنگی به پائین رسیدگی خواهد كرد تا عناصر ناصالح تجسس و از كار خارج شوند.

اصل ۴) چون حكومت دكتر مصدق در مسیر خدمت به ملت و در راه اعتلای ایران گام بر میدارد ،سازمان بی دریغ در تمام مراحل در مقابل عناصر اخلالگر از آن پشتیبانی می كند.

پس هر یك از افسران در محیط كار خویش به جستجوی افراد ذی صلاحیت و علاقه مند پرداختند تا با تصویب هیات مدیره به قید سوگند به  قرآن ، آن ها را به سازمان الحاق كنند .

گفتنی است گرچه راس و اكثریت افسران ارشد ارتش در فساد غوطه ور و همچنین بدنه كلی ارتش استبداد زده و بودند ، اما برخی افسران  شرافتمند به سازمان پیوستند كه از جمله این افراد می‌توان به سرتیپ سپه پور، سرتیپ محمود امینی ، سرتیپ ریاحی ، سرهنگ ممتاز و ... را نام برد و به این ترتیب نفرات سازمان تا حد چند ده نفر رسید كه ۲۱ نفر از آنان از نیروی هوایی بودند و این با توجه به شرایط آن هنگام و جو غالب ارتش ، بسیار ارزشمند بود.

حوادث ۳۰ تیر : مصدق در حال مبارزه با ابرقدرت های جهان بود و خواه نا خواه نمی‌توانست تنش شدید در كشور ایجاد نماید و در صدد بود تا به مرور دموكراسی را در كشور نهادینه نماید . از این رو در سال اول به امر ارتش نپرداخت و خواهان برگزاری انتخاباتی آزاد بود اما ارتش به امر شاه به شدت در مقابل این امر می ایستاد و یا در انتخابات دخالت مستقیم كرده و یا با ایجاد ناامنی مشكل ایجاد می‌كرد و به مرور می‌رفت تا دیكتاتوری شاه مطلق شود . پس مصدق طبق قانون از شاه خواست تا ارتش را خود در دست گیرد و این امر البته مورد موافقت شاه قرار نگرفت ، چه او به توصیه پدرش می‌بایست همواره ارتش را تحت كنترل داشته باشد . لذا مصدق به ناچار در تیر ماه ۱۳۳۱ استعفا داد . شاه قوام را به جای مصدق منصوب كرد و درگیری بین نیروهای مسلح و مردم شروع شد .

در این هنگام سازمان اولین نقش موثر خود را در تاریخ به جای گذاشت .سازمان با یك بررسی متوجه شد كه بخشی از افسران واحد های زرهی و هوایی از افسران قسم خورده سازمان هستند و بنا بر آن شد تا فرماندهان با نیروهای خود به محل بروند ولی در آن جا از گشودن آتش به روی مردم خودداری نمایند همچنین با اعضا نیروی هوایی كه از مهمترین حامیان جنبش بودند و تا به آخر نیز وفادار ماندند نیز ، هماهنگ شد تا دست به اقدامی نزنند . به هر روی واحد های زرهی به میدان بهارستان اعزام شدند و نیروی هوایی آماده كشتار بود اما مطلب به آن صورت كه شاه پیش بینی می‌كرد رخ نداد . چه علاوه بر آن كه مردم با فریادهای یا مرگ یا مصدق ، یكپارچه در خیابان ها از دكتر مصدق حمایت می‌كردند ، نیروهای مسلح و واحد های ارتش نیز تا حدی بی طرف ماندند و در نهایت پس از مدتی كشتار مردم ، شاه به ناچار دستور داد تا نیروهای مسلح به پایگاه های خود برگشته و انتظامات شهر را به مردم واگذار كرد . و در نهایت مجبور شد تا ظاهرا" فرماندهی نیروهای مسلح را به مصدق واگذار كند اما استعمارگران و شاه كه متوجه موقعیت حریف شده بودند ، این بار دسیسه های خود را به روش های دیگری به كار بردند.

مصدق نام وزارت جنگ را به وزارت دفاع ملی تغییر داد و خود وزیر دفاع شد و اصلاحات در ساختار ارتش به آرامی شروع شد . در اینجا یك نكته حائز اهمیت است و آن اینكه به دلیل مشكلات بسیار عظیم بین المللی و خارج از كشور ، مصدق از هر گونه تنش در داخل كشور پرهیز می‌كرد و بر عكس خواهان آن بود تا به نحوی حمایت شاه را در برابر قدرت های خارجی جلب نماید ، پس به شاه از جهت حفظ مقام و موقعیت او طبق قانون اساسی كه مانند دموكراسی های پیشرفته‌ای چون هلند و انگلیس و ... نقش شاه را كاملا" تشریفاتی در نظر می گرفت ،  كاملا" اطمینان داده و عمده توان خود را صرف مبارزه با استعمارگران بزرگ جهانی می كرد تا به آرامی و بدون خشونت ضمن تامین استقلال كشور ، دموكراسی نهادینه شود اما شاه جوان بعدها در خفا مشغول تماس با سازمان های جاسوسی انگلیس و آمریكا شد و در صدد جلب رضایت و حمایت اربابان گام بر‌داشت.

پس از شروع اصلاحات ، از آن جا كه مصدق به انتخابات آزاد اهمیت بسیار زیادی می‌داد ، دستور داد تا تمامی افسران پادگان مركز در آمفی تئاتر دانشكده افسری اجتماع كرده و از میان خود افسران لایق را انتخاب كنند تا آن ها به تصفیه ارتش بپردازند.در این انتخابات سرهنگ ستاد محمود افشارطوس به عنوان نفر اول انتخاب شد .

 همچنین اكثریت قریب به اتفاق افسران از منتخبین سازمان گروه ملی انتخاب شدند و در مرحله اول افراد زیر را تحت عنوان بازنشستگی از خدمت دور كردند:

تمامی افراد با درجه سرلشكری و بالاتر

تمامی افراد با درجه سرتیپی به استثنا عده معدودی كه سوابق و صلاحیت آن ها قابل قبول بود

۱۳۶۰نفر از افسران معرفی شدند تا كنار گذارده شوند و در مرحله اول ۱۳۶ نفر از آنان كنار گذاشته شده و با توجه به شرایط خارجی و خطرناك بودن تضعیف ارتش ، تصفیه بقیه به فرصت مناسب دیگری موكول شد ضمن آن كه از سمت های مهم همگی كنار گذاشته شده و تا حد امكان ، پست های مهم به مرور به افسران سالم و اعضای سازمان گروه ملی(سازمان افسران ناسیونالیست )منتقل شد.

لازم به ذکر است که افسران بازنشسته شده در زمره فاسد ترین افسران ارتش بودند تا جائیکه بعدها علیرغم حمایت قاطع آنان از شاه ، او هم حاضر به بازگرداندن بسیاری از آنها به خدمت نظام نشده بود . ولی با تمام این اوصاف ، شاید بتوان گفت که همین اقدام محدود هم ، به شدت به ضرر مصدق تمام شد . چراکه همین افراد با تشکیل کانون افسران بازنشسته ، به مقابله شدید با دولت پرداختند و ظاهرا حتی پس از اشغال کانون توسط قوای انتظامی ، در منازل خود در دستجات مختلف به مقابله با دولت مشغول شده بودند .و عملا در همه حوادث علیه دولت ملی نقش بسیار موثری داشتند که همین امر خود گوشه هائی از مشکلات مصدق در نیروهای مسلح را روشن می سازد .

به هر روی دكتر مصدق به اتكای مدیر دلاور سازمان ملی، افشارطوس، كه به همراه عده‌ای دیگر مهر ماه ۱۳۳۱ ترفیع گرفته و اكنون سرتیپ شده بود ، تصفیه نیروهای مسلح را به پیش می‌برد و یقینا" در صورتی كه سازمان ملی با همان جدیتی كه ناشی از شجاعت ، قاطعیت و لیاقت افشارطوس بود به فعالیت ادامه می‌داد تغییرات قابل قبولی در نیروهای مسلح ایجاد می‌شد.

افشارطوس در دی ماه 1331 فرماندار نظامی تهران شد و لیاقت فراوان از خود نشان داد که در نتیجه مورد توجه بیشتر دکتر مصدق قرار گرفته و در اول بهمن ۱۳۳۱ به سمت ریاست شهربانی كشور منصوب و در این سمت منشا خدمات گرانبهایی شد.لازم به ذکر است که تا هنگام حادثه نه اسفند 1331، سرلشكر بهارمست رئیس ستاد ارتش بود.

افشارطوس ابتدا فرماندار نظامی تهران شد و لیاقت فراوان از خود نشان داد و در اواخر بهمن ۱۳۳۱ به سمت ریاست شهربانی كشور منصوب و در این سمت منشا خدمات گرانبهایی شد.تا هنگام حادثه نه اسفند سرلشكر بهارمست رئیس ستاد ارتش بود.

توطئه نهم اسفند : یكی از خدمات بی نظیر افشارطوس، خنثی كردن توطئه قتل دكتر مصدق در نهم اسفند ۱۳۳۱ بود. در این روز ظاهرا قرار بود شاه مخفیانه به مسافرت خارج از كشور برود . مصدق به كاخ رفت تا مدارك لازم را به شاه تحویل دهد اما هنگام خروج متوجه شد كه عده‌ای از لات ها و اوباش از قبیل شعبان جعفری  كه توسط آیت ا... كاشانی و آیت ا.. بهبهانی تحریك شده بودند، به همراه جمعی از افسران بازنشسته جلو كاخ جمع شده و قصد قتل او را دارند ... مصدق از در دیگری به منزلش گریخت و جمعیت مزدور نیز به منزل مصدق حمله ور شدند تا به بهانه صحبت به او حمله ور شده و او را به قتل برسانند. رئیس ستاد ارتش سرلشكر بهارمست در كاخ نگه داشته شده بود و عملا" ارتش و فرمانداری نظامی كاملا" بی حركت بودند، رئیس كلانتری  نزدیك كاخ نیز با مزدوران همراه بود و ممانعتی از حركت مزدوران ، علیرغم تاكید مصدق به عمل نیاورده بود و با حضور یكی از برادران شاه ، ماموران شهربانی از هر اقدامی باز مانده بودند ، محافظان منزل نیز آنچنان قوی نبودند و به ظاهر همه شرایط به نفع مزدوران بود. اما آن ها محاسبه یك چیز را نكرده بودند و آن اینكه در حدود چهل روز بود كه افسری لایق و شرافتمند با نام سرتیپ افشارطوس رئیس شهربانی شده بود . افشار طوس در آن روز بی واهمه با سرعت تمام عمل كرد. او به وسیله عوامل اطلاعاتی خود و برخی منابع دیگر از نقشه قتل دكتر مصدق با خبر شد و چون مشاهده كرد كه با توجه به وقت كمی كه در اختیار دارد ، اگر بخواهد از در منزل دكتر مصدق وارد شده و ایشان را از مهلكه قریب الوقوع نجات دهد ، طبعا" بعضی از اوباش و افسران با وی درگیر می‌شوند، پس تصمیم می گیرد از خانه های مجاور منزل دكتر مصدق ، از خیابان پهلوی سابق به منزل ایشان وارد شده و همین كار را با كمك همسایه ها و گذشتن از پشت بام ها انجام می‌دهد و پس از با خبر كردن دكتر مصدق ، ایشان را از همانجا و با لباس منزل و از همان راه به ستاد ارتش كه محلی امن بود انتقال می‌دهد .

شعبان بی مخ در این باره در خاطرات خود می گوید: آیت ا...كاشانی به ما گفت:« ... برین نذارین شاه بره اگه شاه بره عمامه مام رفته, (خاطرات شعبان جعفری ص ۱۲۳) مام رفتیم در خونه شاه ... بعد از سخنرانی و داد و بیداد رفتیم در خونه مصدق , بعد دیدیم طبقه اول ، اون بالا افشارطوس كه رئیس شهربانی بود وایساده....من داد زدم گفتم : اومدیم مصدق رو ببریم نذاره اعلیحضرت بره. افشارطوس گفت : برو خفه شو! ... افشارطوس دو سه تا داد زد سرمون ، مام دو سه تا داد سر اون زدیم و دعوامون شد...گفتم : آخه بابا پاگونتو شاه داده ! »

به هر روی نهم اسفند با جانفشانی و به قول برخی از ملیون با نهایت لوطی گری و جوانمردی افشارطوس و همچنین تلاش چند افسر دیگر از جمله سرهنگ سررشته، به پایان رسید. افشار طوس ضمن صادر کردن دستورات قاطعی برای برخورد با اوباش و مهاجمان ، مصدق را به ستاد ارتش منتقل كرد و سپس خود به جلو مجلس آمده و موقعیت در مجلس و میدان را به طور كامل بررسی كرده و سپس مصدق را به مجلس منتقل كرد .شب هنگام بسیاری از مهاجمان  كه برخی نیز از دوستان افشارطوس بودند ، در زندان بودند و افشارطوس رعایت هیچ یك از آن ها را نكرد و نشان داد كه تا او با مصدق  باشد شكست مصدق بسیار مشكل خواهد بود . نهم اسفند جدال میان شاه و مصدق را آشكار كرد و به مماشات بین آندو پایان داد تا آنجا كه مصدق پس از آن هرگز با شاه دیدار نكرد و از این پس بسیاری ازافسران سلامت را بر سیاست ترجیح داده و به كنار رفتند . به واقع این جانفشانی افشارطوس عملا" مقابله با شاه و استعمارگران آن هم به نحو بسیار موثر محسوب می‌شد.

سازمان ملی افراد زیر را برای تصدی مقام های نظامی در نظر داشته وآن را به دكتر مصدق پیشنهاد نموده بود :

رئیس ستاد كل : سرتیپ محمود امینی

رئیس شهربانی كل كشور: سرتیپ افشارطوس

رئیس ستاد نیروی هوایی : سرتیپ مهدی سپه پور

معاون وزارت جنگ : سرتیپ مهندس تقی ریاحی

گرچه از لحاظ قدرت ، رئیس ستاد كل بیشترین قدرت را داشت. اما شرایط آن هنگام به نحوی بود كه امنیت شهرها در درجه اول اهمیت قرار داشت و یكی از دستگاه اطلاعاتی مهم كشور نیز در شهربانی قرار داشت و چنانچه دولت به شهربانی تسلط می یافت ، از یکی از بهترین منابع اطلاعاتی و انتظامی كشور بهره مند شده و با مخالفان برخورد می‌كرد همچنین با موافقت رئیس دولت ، تمام قوای پادگانهای شهری  بدون آنكه احتیاجی به اجازه ستاد باشد ، در موارد حفظ انتظامات ، تحت قدرت و اختیار افشارطوس در سمت ریاست شهربانی قرار گرفتند  و ارتش نیز با توجه به شرایط عدم جنگ خارجی ، چنانچه حتی بی تفاوت نیز عمل می‌كرد دولت به راحتی بر اوضاع مسلط می‌شد و این امر در دراز مدت می‌توانست به تسلط كامل دولت بر ارتش و نیروهای مسلح بینجامد ، البته سرتیپ امینی نیز افسری شرافتمند و درستكار و لایق بوده و می‌توانست خدمات مناسبی به دولت ملی بنماید. روز بعد از واقعه نهم اسفند، دكتر مصدق سرلشكر بهارمست را از ریاست ستاد ارتش خلع كرد،اما با اعمال نفوذ شدید حزب ایران ، به بهانه نمره وفاداری به دولت و نیز عدم جنگ خارجی ، بجای سرتیپ امینی، سرتیپ ریاحی كه افسری فنی بوده و به دلیل تخصص فنی و علمی جهت معاونت وزارت دفاع پیشنهاد شده بود، به ریاست ستاد ارتش رسید كه این خود موجب اختلاف ها و بحث‌های فراوانی با ریاحی در سازمان شد و در سازمان نفاق ایجاد كرد ولی سازمان را متلاشی نكرد.سرتیپ امینی هم به ریاست ژاندارمری كل كشور و نیروی جنوب رسید و هرگز خیانت نكرد و غائله بختیاری ها در جنوب را هم خنثی کرد و حتی در ۲۸ مرداد نیز قوای كمكی به منزل مصدق فرستاد. البته با وجود افشارطوس در راس مهم ترین دستگاه انتظامی و اطلاعاتی كشور و نیز عدم جنگ خارجی ، دكتر مصدق به اقدامات خود ادامه داده و مطمئن بود كه پایگاهی در نیروهای مسلح دارد كه به مرور نیز اوضاع بهتر می‌شد . پس از نهم اسفند و كنار رفتن برخی از افسران سالم که سلامت را به سیاست ترجیح داده بودند ، وظیفه افسران ملی و در راس آن ها افشار طوس بسیار مهم تر و حساس تر شد و به حق در آن روزگار قحط الرجال كه افسران اگر خیانت نمی كردند اما جرات درگیر شدن با شاه و قدرت های بزرگ استعمارگر را نداشتند ، افسری به سان افشارطوس كه قابل اعتماد و لایق بوده و سایر نظامیان قادر باشند تحت لوای موقعیت او به فعالیت بپردازند ، بسیار كمیاب و بلكه نایاب بود.

تقویت احزاب ملی : از جمله اقدامات ارزشمند افشارطوس ، تقویت گروه ها و احزاب ملی  و ملاقات با سران آن ها بود كه از جمله آن ها می‌توان نیروی سوم به رهبری خلیل ملكی و حزب ملت ایران به رهبری داریوش فروهر را نام برد كه افشارطوس در ملاقات های حضوری مكرر آن ها را به فعالیت بیشتر تشویق كرده و به آن ها نیز كمك می‌كرد. (شادروان شهید داریوش فروهر در سال ۱۳۷۷ در حالی كه تلاش زیادی در جهت اتحاد اپوزیسیون ها داشت و در این راه گام های موثری برداشته بود به دست افراد سعید امامی به طرز فجیعی كشته شد .)

افشارطوس همچنین نظر نامساعدی به شاه داشت و رفتارهای او را با عوامل خود تا حدی زیر نظر داشت و تنها رئیس شهربانی دوران پهلوی بود كه خود را نوكر ملت می‌دانست و نه نوكر شاه و در حقیقت او نقطه اتكا مصدق در نیروهای مسلح محسوب می‌شد و قطعا وجود او هر روز بیشتر از دیروز ، قدرت ملیون را افزایش می‌داد .

كمتر از دو ماه از حضور افشار طوس در راس شهربانی كل كشور گذشته بود اما در همین مدت كوتاه خدمات بی نظیر او به نهضت ملی ایران ، زنگ خطر را برای استعمارگران و نوكران داخلی آن ها به صدا در آورده بود و او موثر ترین و خطرناك ترین فرد در برابر هر گونه اقدام بر ضد مصدق شمرده می‌شد و یقینا" هر توطئه داخلی با حضور افشارطوس در راس شهربانی كشور، با مشكلات زیادی روبرو می‌شد پس دستگاه جاسوسی استعمارپیر انگلیس به یاری نوكران داخلی، شروع به فعالیت كرد.

هر چه تلاش شد تا با رشوه و پیشنهاد های دیگر افشارطوس به مصدق خیانت كند او نپذیرفت .قطعا چنانچه افشارطوس گوشه چشمی به استعمارگران نشان می‌داد با توجه به نقش مهم او ، هر چه اشاره می‌كرد به پای او می‌ریختند اما افشارطوس نام نیك را برگزید . و با رویه او مخالفان روز به روز تضعیف می‌شدند.

شهربانی محل نفوذ استعمارگران بود و مصدق از افشارطوس خواست تا شهربانی را از وجود وابستگان استعمارگران و جاسوسان پاك كند و اگر این اقدام به درستی انجام می‌شد ، برای نخستین بار شهربانی و دستگاه اطلاعاتی آن پایگاهی قابل اعتماد و ارزشمند برای نهضت ملی می‌شد. افشار طوس افسری بود كه در این راه با نهایت شجاعت ، قاطعیت و خلوص عمل می‌كرد و این مساله به هیچ وجه برای استعمارگران و نوكران داخلی آن ها قابل قبول نبود . پس دستگاه جاسوسی انگلیس توطئه‌ای را طراحی نمود كه اسناد آن را ۵ سال پس از پیروزی انقلاب و ۳۰ سال پس از توطئه افشا نمودند.

مظفر بقائی كرمانی كه تا چندی پیش ظاهرا در حلقه یاران مصدق بود ، به مرور چهره خود را نمایان تر کرده و به دلیل جاه طلبی هایش به مخالفت شدید با مصدق كشیده شده بود و همین جاه طلبی او مورد توجه استعمار گران انگلیس قرار گرفت .او از مهمترین مخالفان مصدق محسوب می‌شد و نقش مهمی در اختلافات مصدق و كاشانی داشت و چنانچه از دشمنی با مصدق دست بر می‌داشت خدمت بسیار بزرگی به نهضت ملی شده بود ، اما تلاش های اطرافیان بی فایده بود و افشارطوس برای خدمت به نهضت ملی در صدد التیام روابط این دو بود .

لازم به ذکر است که آن هنگام که بقائی خود را شیفته مصدق نشان داده و از فعالترین اعضای جبهه ملی بود ، با افشارطوس هم باب مراوده را گشوده و افشارطوس هنگامی که سازمان افسران ملی را شکل داده بود ، موضوع را به بقائی هم اطلاع داده بود . البته بقائی خود خط نفوذی هم در ارتش داشته و با برخی افسران مهم اطلاعاتی از قبیل پاکروان و دیهیمی هم رابطه داشت ولی به هر صورت او توانست افشارطوس را تحت تاثیر قرار دهد و حتی این دو برای یکدیگر قسم خوردند که به هم خیانت نکنند و برای محرمانه ماندن روابط حسین خطیبی به عنوان رابط معرفی شده بود و افشارطوس به بقائی اعتماد پیدا کرده بود . و این دو محرمانه با هم تماس داشتند .

بقائی تلاش فراوانی كرد تا افشارطوس را با خود همراه سازد اما نتوانست ، او در برخی جلسات سفارش چند نفر را به افشار طوس نمود و افشارطوس با تمام وجود به شدت تلاش كرد تا رضایت بقائی را جلب نماید و با حسن نیت خود ، هر كاری كه در توان داشت برایش انجام می‌داد و روز به روز تلاش بیشتری در جهت جلب حمایت وی انجام می‌داد و در آن هنگام در ظاهر اعتماد كافی برقرار شده بود و تلاش ها در ظاهر در حال جواب دادن بود اما هنوز هم مشكلات مصدق و بقائی پا بر جا بود .

در این هنگام دولت ملی از توطئه شورش بختیاری ها ، با تسلیم سران آن ها راحت شده و افشارطوس هم نشان داده بود كه با نهایت قاطعیت در برابر مخالفان خواهد ایستاد ، چنانكه در اسفند١٣٣١، سرلشکر زاهدی را حدود ٢٠ روز بازداشت کرده بود .گرچه به دلیل فقدان مدرک مناسب علیه زاهدی ، او آزاد شده بود . و عملا به دلیل حمایت همه جانبه و عدم وجود دلیل كافی ،  امكان برخورد شدید  با زاهدی ، برای دولت پیدا نشد .

 از سوی دیگرگزارش هیات ۸ نفره در مجلس به انتظار تصویب بود.

هیات ۸ نفره به خواست مصدق مامور بودند تا بررسی نمایند آیا طبق قوانین مشروطه پادشاه مسئولیتی در امور كشوری و لشكری دارد یا خیر،كه پس از بررسی نتیجه آن شده بود كه طبق قانون و مشابه كشورهای بلژیك،هلند و ... شاه حقوقی در فرماندهی نیروهای مسلح ندارد و این مساله از حقوق هیات وزیران است.یقینا تصویب این گزارش گام بسیار بزرگی در تثبیت دموكراسی در ایران بود.

توطئه ربودن و قتل : بقایی نتوانست افشارطوس را با افكار پلید خود همراه سازد ،پس از راه نیرنگ وارد شد و او را امیدوار كرد و توانست تا اعتماد او را به خود جلب كرده و با توجه به قسم متقابل این دو ، افشارطوس به او اطمینان پیدا كرد و بقائی هم برای به نتیجه رسیدن او را امیدوار نمود و قرار شد تا باقی جلسات را دور از چشم عوامل دربار و در خفا انجام گیرد . آیا او از شاه بدگویی كرده بود؟ البته بقائی خبیث هرگز كسی نبود كه بر سر سوگند خود پایدار بماند ولی افشار طوس به او اعتماد پیدا كرده بود و در حالیكه كه بی نهایت میل داشت  بین نخست وزیر و یكی از مهم ترین و موثرترین دشمنان كه روزی حامی موثر دولت بود تفاهم برقرار شود ، شرایط بقایی را پذیرفت و به افراد سفارش شده بقایی كمك كرده و برای ملاقات های بیشتر با او دور از چشم عوامل دربار و استعمار در خفا پافشاری می‌كرد و خطیبی هم به این ترتیب روابط به ظاهر محرمانه خود با افشارطوس را ادامه داده و حتی در مکان­های خلوت و از جمله منزل مادر افشارطوس با او ملاقات کرد.

از سوی دیگر بقائی و خطیبی ، بعضی افسران بازنشسته از قبیل مزینی و منزه , بایندر , زاهدی(از بستگان سرلشكر زاهدی) , بلوچ قرائی و...را به دور خود جمع كرده و با وعده وزارت و پست های مهم آن ها را قانع كردند تا در توطئه بر ضد حكومت ملی شركت كنند و از طریق ربودن اعضای مهم وكلیدی دولت از جمله افشارطوس، ریاحی، دکتر فاطمی و ... موجب سقوط دولت شوند و به آن ها تفهیم كردند كه اگر چند روزی اعضای مهم دولت ، مثلا افشارطوس را بربایند ، دولت سقوط خواهد كرد و سپس او را آزاد خواهند كرد . همچنین قرار بود آنها افراد دیگری از جمله سرتیپ ریاحی و ... را هم بدزدند اما مهمترین فرد مورد نظر آن ها افشارطوس بود . لازم به ذکر است که افسران بازنشسته از مهم ترین مخالفان دولت مصدق بوده و همواره نقش موثری در مبارزه علیه مصدق داشتند ، که می توان به مواردی همچون توطئه نهم اسفند ، ربودن افشارطوس ، کودتای 28 مرداد و ... اشاره کرد که نقش بسیار موثری بر عهده اینان بود و حتی اگر نگوئیم بازنشسته کردن آنها اثر معکوس برای دولت ملی داشته ، اما به شدت موجب ایجاد مشکل برای دولت شده بود که این امر خود گوشه ای از مشکلات دکتر مصدق با نیروهای مسلح را نشان می دهد . خطیبی برای اطمینان افسران آن ها را یك روز به منزل روبروی منزل مادر افشار طوس برد و به نحوی بسیار مخفیانه ، خود با افشارطوس ملاقات كرد و از در دیگری در جائی خلوت خارج شد و آنها كه با تعجب بسیار شاهد این مسائل بودند ، متوجه رابطه صمیمی او با افشارطوس شدند.

افسران در منزل خطیبی به دور هم جمع شدند و چند نفر دیگر هم بابت کارهائی چون بستن و نگهبانی از اسیر و ... از جمله احمد بلوچ قرائی، امیر رستمی(پهلوان)، افشارقاسملو، شهریار بلوچ قرائی، نصیر خطیبی و .... در نظر گرفتند و چند روز متوالی تمرین می‌كردند و منتظر بودند تا افشارطوس به آنجا بیاید، اما او به واسطه مشغله یا درخواست خطیبی، چند روز نتوانست بیاید و قرارآنها ، تلفنی منتفی شده بود .

شب ۳۱ فروردین پس از اتمام كار و مطابق قرار تلفنی افشارطوس با خطیبی ، افشارطوس ساعت ۹ شب در كوچه صفی علیشاه پیاده شد و راننده او در كلانتری  منتظر دستور رئیس شهربانی ماند ولی رئیس شهربانی دیگر بازنگشت .

افشار قاسملو یكی از متهمان دستگیر شده در این باره در بازجوییهای خود اعتراف كرده بود كه قبلا شنیده است كه خطیبی با تلفن به افشارطوس گفته بود كه آقای بقایی منتظر شماست .

از سوی دیگر بعد از مدتی  همسر افشارطوس که از تاخیر او نگران شده بود مطلب را پیکگیری کرده و در نهایت مراتب به نخست وزیر اطلاع داده شد و بلافاصله به دستور نخست وزیر اقدام شد .

بیش از هزار مامور كل منطقه را محاصره كرده و همه خانه­ها را بازرسی كردند و مجرب ترین ماموران به كار گرفته شدند و جهت کنترل ماشین­ها هم اقداماتی صورت گرفت اما رئیس شهربانی به طرز اسرار آمیزی مفقود شده بود . از طرف دولت مبلغ 50 هزار تومان مژدگانی برای یافتن رئیس شهربانی اعلام شد و به دستور دکتر مصدق ، وزیر كشور پرونده را شخصا زیر نظر گرفت . سرهنگ نادری از اعضای سازمان افسران ملی ، در سمت ریاست اداره كارآگاهی ، پرونده را به طور ویژه دنبال کرد و همچنین دكتر صدیقی با افسران ركن دو ارتش و سرهنگ سررشته كه افسری لایق و درستكار بود نیز دیدار كرد و نظر سرهنگ سررشته را جهت پیگیری پرونده پرسید كه سرهنگ سررشته در قبال اختیارات ویژه فراقانونی جهت بازرسی هر محل و بازداشت هر فرد پیگیری پرونده را پذیرفت و شروع به كار كرد . ماموران پس از تحقیق از راننده افشارطوس ابتدا به حوالی محل پیاده شدن افشارطوس رفته بودند و در آنجا از صاحب دكان بقالی كه در آن محل بود ، تحقیق کرده بودند كه شاگرد بقال به آن ها گفته بود كه شب دوشنبه ، افسر بلند قدی از آن ها سراغ خانه حسین را پرسیده است و ماموران نتیجه گرفتند كه منزل حسین نامی در همان نزدیكی ها است و پس از بررسی به منزل حسین خطیبی رسیدند و به آنجا وارد شدند و با توجه به اینکه رئیس شهربانی به راننده خود گفته بود که تلفن می­زنم این فرضیه که بایستی به دنبال منزل فردی به نام حسین که تلفن هم دارد بگردند و لذا منزل خطیبی بیشتر مورد سوء ظن واقع شده و همچنین در منزل هم تنها چند زن مشاهده كردند. پس به منزل وارد شدند و غذای فراوان در یخچال و باز بودن پنجره ها با توجه به سرد بودن هوا نظر آن ها را جلب كرد و پس از بستن پنجره ها ، بوی كلروفرم كه برای بیهوشی بكار می‌رفت نظر ماموران را به شدت جلب كرد. و به دستور سرهنگ سررشته منزل تحت كنترل گرفته شده تا هر كس به آنجا آمد دستگیر شود و كسی هم حق نداشت تا به تلفن دست بزند .پس از مدتی نوكر كه برای بردن بچه از منزل خارج شده بود به منزل مراجعه كرد و پس از بازجوئی از او معلوم شد چند شب پیش عده‌ای، فردی را دست و پا بسته از آنجا خارج كرده اند پس همگان منتظر بازگشت حسین خطیبی به منزل شدند و پس از بازگشت او را تحت بازجویی شدید قرار دادند و او به توطئه اعتراف كرده و اسامی ۴ افسر با نام های مزینی ، منزه، بایندر و زاهدی را ارائه داده و مزینی در ساعت ۲ بعد از نیمه شب، پس مراجعه به منزل بازداشت و سایرین نیز دستگیر شدند .دكتر مصدق امان نامه‌ای به حسین خطیبی و هر كس كه با اطلاعات خود موجب خلاص شدن افشارطوس را فراهم آورد داد و به این ترتیب آن ها به دستگیری راننده مزینی هدایت شدند و روز بعد او را كه با پای خود به دیدار مزینی آمده بود ، بازداشت كردند و با هدایت او به ده امیر علایی رفتند .كدخدای ده با مشاهده ماموران پا به فرار گذاشت كه او را دستگیر كردند اما سخنان او آب سردی بود كه بر سر ماموران ریخته شد ، چه او اعتراف كرد كه افشارطوس را كشته اند و به راهنمایی او در ششم اردیبهشت محل دفن جسد پیدا و به پزشك قانونی اطلاع داده شد . سایر متهمان نیز به مرور دستگیر شدند و به طور مختصر جریان توطئه به این صورت افشا شد. :

اعتراف متهمان نشان می‌داد شهید افشارطوس به حسین خطیبی اعتماد داشته و انتظار خدمت بسیار مهمی از او داشته است كه تنها توسط او قابل انجام بوده و آن ایجاد تفاهم میان بقایی و دولت بوده است .  به این منظور شهید افشارطوس پس از چند شب تاخیر ، ساعت 9 عصر روز دوشنبه 31 فروردین 1332 ، مستقیما از اداره به محلی كه آن ها تعیین كرده اند آمده است تا گامی جهت نزدیک تر شدن با بقائی بردارد . لازم به ذکر است که مطرح شدن نام بقائی در آن واقعه ، موجب حیرت شدید همه شده بود و ملیون که تا آن هنگام از ذات ناپاک این جنایتکار اطلاع نداشته و او را فردی مبارز می دانستند ، به شدت متعجب شده بودند .در این محل عده‌ای از افسران بازنشسته كه به خیال خود با ربودن افشارطوس می‌خواستند دولت را ساقط كنند و به مقام برسند ، منتظر بودند . در آنجا افشارطوس مدتی با خطیبی مشغول مذاكره بوده است و سپس با علامت خطیبی ، آن ها افشارطوس را با اتر بیهوش كرده و به او آمپول بیهوشی قوی تزریق كرده اند و با ماشین پونتیاک سرهنگ بازنشسته هاشم زاده و به رانندگی علیرضا قره گزلو، افشارطوس را با دستان بسته به ده عبدالله امیر علایی منتقل و از آنجا با کمک عباسعلی نخلی (کدخدا)به غار تلو در تپه های لشكرك در شمال تهران منتقل كرده اند.(البته در جراید آن زمان از جمله روزنامۀ اطلاعات 8/2/32 و 10/2/32خبرهائی مندرج است مبنی بر اینکه جنایتکاران ابتدا به افشارطوس پیشنهاد می­کنند تا به نحوی آنها را نزد دکتر مصدق برده و به نحوی عمل نماید تا آنها بتوانند دکتر مصدق را همان هنگام ترور  کنند که با مخالفت وی مواجه می­شوند و پس از آن او را بیهوش کرده و از آن جا خارج می کنند.) روز چهارشنبه دوم اردیبهشت 1332 ، پس از مشاهده پیگیری شدید ماموران، همگی در منزل بقایی جمع می‌شوند .قبل از آمدن بقایی ، خطیبی به نوشته های جیب افشارطوس اشاره می كند كه قصد داشته است تا همه شما ها را ترور كند و از این قبیل سخنان اما آن ها را ارائه نمی‌دهد و به حضار اعلام می كند(به احتمال بسیار قوی سخنان وی دروغ و برای تحریک افراد بوده است) كه نظر آقای بقایی این است كه اگر محبوس شما فرار كند و او را با تیر نزنید خیلی بی مورد است و غیر مستقیم تفهیم می كند كه باید افشارطوس از میان برداشته شود و در جواب تعجب شدید و پرسش حضار كه می‌پرسیدند مگر سقوط دولت و نخست وزیری بقایی قطعی نیست ، می گوید متاسفانه فعلا نه . پس از حضور بقایی ، او همه صحبت ها را تائید كرده و به حاضرین اعلام می كند كه افشارطوس می‌تواند عامل یك كودتای شدید نظامی  بر ضد شاه باشد و وجود او بسیار خطرناك است و به حاضرین تفهیم می كند كه چنانچه او بازگشته و افكار خود را عملی كند هیچ مخالفی باقی نخواهد ماند و بازگشت افشارطوس و ادامه فعالیت های او بسیار خطرناك و غیر قابل قبول است . پس بقایی دستور داد تا او را به قتل برسانند و همچنین  با اصرار فراوان از خطیبی خواست تا دفترچه تلفن و ارتباطات خود را در منزل او گذاشته و جهت رفع شك و تردید به منزل خود مراجعه نماید و اگر دستگیر شد نیز ، همه چیز را كتمان كند و او نیز با اعتماد به حمایت قاطع نماینده مجلس و ظاهراً قانون، غروب به منزل می‌رود. به این ترتیب افسران بازنشسته متوجه شدند که بقائی و خطیبی آنها را در چه دامی انداخته اند و پس از خروج از منزل بقائی ، به منزل مزینی رفته و در آنجا ضمن آنکه بر این نکته تاکید می کنند که این نقشه ای بوده که بقائی و خطیبی کشیده اند و آنها هم گیر افتاده اند ، تصمیم به عمل می گیرند و مزینی به غار برگشته و پس از مدتی بحث با بلوچ قرائی، در همان حین كه خطیبی  بازجوئی می‌شد ، به دستور مزینی آنها افشارطوس را به پائین غار در محل مسطحی منتقل كرده ، طنابی را به دور گردن او گره می‌زنند و از دو طرف به شدت می كشند و برای سرعت كار ،دستمال بزرگی را به دهان او فرو می كنند و دستمالی آلوده به اتر را هم جلوی دماغ او می­گیرند. پس از خاتمه جنایت ، جسد شهید افشارطوس را در گودالی كه كنده بودند قرار داده و دفن می كنند . مزینی پس از خاتمه كلاه او را برداشته و به شهر مراجعه كرده و دستگیر می‌شود.گفتنی است در تمام ۴۸ ساعتی كه شهید افشارطوس در غار اسیر جنایتكاران بوده , دست و پا و چشم او بسته بوده به جز چند عدد تخم مرغ چیز دیگری نخورده بود .

روز ششم اردیبهشت جسد طناب پیچ شدۀ شهید افشارطوس در حالی كه قرآن كوچكی كه قنادی یاس به مشتریان هدیه می‌داد، در جیب كت افسری او قرار داشت،  كشف شد . روزنامه ها عكس های وحشتناكی از جسد طناب پیچ شده شهید افشارطوس كه صورت او تماما" سیاه  شده بود و به وضع بسیار فجیعی كشته شده بود ، چاپ كردند .آیا همین عكس ها و این فاجعه موجب شد بسیاری از افسران از وحشت راه بی طرفی را پیش گیرند؟؟

این جنایت ضربه بسیار شدیدی به روحیه مصدق و یارانش وارد كرد كه هرگز جبران نشد .

تشییع جنازه شهید افشارطوس به صورت یك همبستگی عظیم ملی در آمد و با حضور گسترده مردم و اكثریت دولتمردان جسد او در آرامگاه خانوادگی آن ها در بیمارستان شهدای تجریش به خاك سپرده شد .آن روز عزای ملی اعلام شد . همسر مصدق هم با لباس سیاه در مراسم شركت كرده و موسیقی از برنامه های رادیو حذف شد. حجت‌الاسلام بلاغی در مراسم ویژه شهادت او چنین گفت : ... وقتی مصدق در این روزگار قحط الرجال كه همه را موقعی كه به حسابشان می‌رسی می‌بینی با ساكنین ساحل تایمز و آن طرف دریاها رابطه دارند انتخاب می كند كه با او همكاری كند , ببینید چه جنایتی است به مقدرات یك ملت كه نمی‌دانم روی چه حساب های خصوصی و اغراض پست حیوانی به گردن یك مرد كمربند ببندند و با این طرز فجیع او را بكشند و ملتی را این طور متاثر و غمگین نمایند ..

شهید افشار طوس  بنا به پیشنهاد نخست وزیر و قوانین آن زمان  با یك درجه ترفیع به سرلشكری رسید .

اما مسائل پس از شهادت افشارطوس نیز بسیار دردناك بود.در آن مقطع فرمانداری نظامی زاهدی را احضار کرده بود اما با كمال تعجب آیت ا... كاشانی كه رئیس مجلس و یكی از مهم  ترین مقام های مذهبی بود و به ندرت حتی برای اداره مجلس به مجلس می آمد ، شخصا" به مجلس آمده و به حمایت از زاهدی پرداخت و زاهدی در مجلس متحصن شد و دستگیری او به علت حمایت همه جانبه كاشانی و نمایندگان درباری ممكن نشد.

لازم به ذکر است که كاشانی به صراحت اعلام كرده بود که از مزاحمت‌هائی كه برای زاهدی پیش آمده متاسف است و آرزو دارد او بتواند به خدمات بیشتری نائل شود ! . فردا عكس های زاهدی و كاشانی در كنار هم در مجلس در همه روزنامه ها چاپ شد.قبلا هم كاشانی با فشار زیاد و تعطیلی مجلس ، رئیس گارد مجلس  سرگرد سخائی را كه افسری ملی بود عوض كرده و به فرمانده جدید كه از عمال دربار و طرفداران زاهدی ، و مورد تائید او هم بود دستور پذیرائی از زاهدی را صادر كرد و تا به آخر او و نمایندگان درباری قاطعانه پشت سر زاهدی ایستادند و با ایجاد بحران و جنجال در جامعه،  تا به آخر مانع از بازداشت زاهدی شدند و از آن پس مصدق و كاشانی و بقائی كاملا" در برابر هم قرار گرفتند . متاسفانه كاشانی در این جریان نه تنها حمایتی از مصدق نكرده بود بلكه با همسوئی با دشمنان حتی  از بی نظمی دستگاه انتظامی انتقاد كرده بود كه چرا آنقدر بی نظم است كه رئیس آن را باید بدزدند ؟ همچنین كاشانی با استفاده از مقام ریاست مجلس ،مانع از سلب مصونیت قضائی بقائی و به تبع آن مجازات بقائی و زاهدی می‌شد. مجلس  جایگاه  قاتلان شده  و عملا" به مهمترین پایگاه  مخالفان دولت تبدیل شده بود. در همان هنگام كاشانی در مصاحبه‌ای درباره بقائی به صراحت گفته بود : « ... نظر من این است كه این نسبت های ناروا به آقای دكتر مظفر بقائی كه سالهاست در صحت عمل و درستی و فداكاری قابل تقدیر برای مملكت و ملت ایران كم نظیر هستند دور از انصاف و وجدان است !!!.» مصدق حتی پس از نه اسفند هم در صدد آشتی با كاشانی بود و قبل از آن بارها اعلام كرده بود برای رفع اختلاف حتی حاضر است دست كاشانی را ببوسد ولی آیا پس از این جریانات راهی وجود داشت.

آیت الله طالقانی كه از روحانیون شریف و مبارز حامی نهضت ملی بود هنگامی‌كه از عملكرد كاشانی در حمایت از زاهدی مطلع شد و آنگونه كه از خاطراتش برمی‌آید به صراحت جاسوسان شناخته شده را در اطراف او دیده بود ، چند بار برای رفع كدورت بین مصدق و كاشانی به دیدار كاشانی رفت و به مزاح  هنگامی كه به او خربزه تعارف كرد گفته بود : حضرت آیت الله دارند پوست خربزه زیر پایتان می‌اندازند !‌!‌! .

همچنین مساله مهم دیگری كه تصویب گزارش هیات ۸ نفره بود نیز در مجلس با كارشكنی ها راكد مانده بود.

این شرایط مصدق را بر آن داشت تا جهت انحلال مجلس دست به رفراندوم بزند. 

لازم به ذكر است كه در همان هنگام، برخی شایعات  بر سر زبان ها افتاد و تلاش شد تا این فاجعه ملی به رسوایی اخلاقی منتهی شده و اصل قضیه فراموش شود و پای زنانی به میان كشیده  شد .

اولین آن ها تامارا بود كه در آن روز با افشارطوس ملاقات كرده بود كه پس از بازجویی معلوم شد ربطی به این  مساله نداشته است.

زن دیگری كه نام او به میان آمده بود  فروغ ، خواهر حسین خطیبی  بوده است و مثلا گفته می‌شد كه افشارطوس با لباس شخصی برای  دیدار او به آنجا رفته كه گذشته و مذاكره طولانی افشارطوس با خطیبی كه در تمام اعترافات متهمان دیده می‌شود، باطل بودن این ادعا بی نیاز از از توضیح است.

همچنین در اسناد اعترافات تمام متهمان بدون استثنا، هیچ صحبتی از این  گونه مسائل نشده و بر این  نكته تاكید  شده است كه دلیل ملاقات و اشتیاق شدید افشارطوس ، التیام روابط بقایی و دولت بوده است و حتی آنان همین سخن را از خطیبی هم بارها شنیده بودند و احتمالا" به دلیل تاخیر در قرار و اینكه  افشارطوس به دلیل مشغله کاری ، از اداره مستقیما"  به دیدار خطیبی و بقایی رفته است و به دلیل  نفوذ عوامل دشمن در همه جا و نیاز به مخفی کاری و اعتماد فراوان به بقایی ، این مساله را علنی نکرده است هر چند باید به این نکته بسیار مهم هم توجه کرد که در میان دستگیر شدگان متهم به این جنایت اسم فردی به نام ناصر زمانی که کارآگاه و عضو حزب بقائی بوده است به چشم می­خورد و طبق مطالب موجود در نشریات آن زمان (اطلاعات 10 اردیبهشت ص 4)، ناصر زمانی کارآگاه مخصوص رئیس شهربانی و همچنین عضو حزب بقائی بوده و در آن حزب به دستور ریاست شهربانی نظارت می­کرده اما عملاً به رئیس شهربانی خیانت کرده و به خدمت خائنان درآمده بود و در حالیکه افشارطوس رفتن خود به منزل خطیبی و قصد خود را به او اطلاع داده بوده اما متاسفانه به دلیل همدستی وی با توطئه گران وی که ظاهراً تنها فرد مطلع از رفتن افشارطوس به منزل خطیبی برای ملاقات با بقائی بوده، این مساله را به دولت اطلاع نداده و به این دلیل ظاهراً کسی از جریان این ملاقات مطلع نشده است.(ظاهراً ناصر زمانی بعدها عضو ساواک شده و پس از انقلاب اعدام شده بود.) همچنین به نوشته روزنامه اطلاعات مورخ 2/2/32 بنا به گفته مادر افشارطوس، وی معمولاً دربارۀ امورات مربوط به کارهای خود خبر چندانی به خانواده نمی­داده و همچنین به شدت مشغول کار و تلاش بوده است.

شهادت افشار طوس به حق كمر دولت ملی را شكست و ضربه بسیار بدی به روحیه ملی گرایان وارد كرد ومصدق هرگز نتوانست مهره دیگری را جایگزین او نماید. غروب غم انگیز ۲۸ مرداد همگان به درستی متوجه شدند نبود افسری به سان افشارطوس تا چه حد می‌تواند برای ملتی گران تمام شود.سرهنگ رحمانی در این باره می گوید : « افشارطوس یك شهید واقعی بود او فدای روحیه صداقت آمیزخدمتی یك سرباز ملت دوست شد او نسبت به رئیس دولت كمال اعتقاد و احترام را داشت .وچون به صحت عمل و ملت دوستی مصدق ایمان داشت مطمئن بود كه با خدمتگزاری صادقانه به او ملت ایران در مسیر تعالی و آرامش قرار خواهد گرفت و از این رو از هیچ كوششی در این راه فروگذار نمی كرد .» زنده یاد مسعود حجازی خواهرزاده سرتیپ افشارطوس ، درباره این شهید گرامی می نویسد : « او به علت اخلاق و روش و خصلت های خود قبل از آنکه به ترفیعات ارتشی نائل شود یک فرد ممتاز خانواده بود . از نظر سلامت اخلاق و راستگوئی در گفتار و درستی در کردار نمونه بود .هیچگاه دروغ نمی گفت و از نظر نظم و انضباط در کارها کم نظیر بود ... ». و شاید بتوان گفت به دلیل همین خصوصیات اخلاقی بود که او به سوگند بقائی اعتماد کرد و در دام این منافق خبیث افتاد ... .و قطعا وجود او سد محکمی دربرابر توطئه ها علیه دولت ملی بود و پس از گذشت فقط دو ماه از حضور افشارطوس در راس شهربانی كل كشور،  استعمارگران و نوكران داخلی آن ها تحمل نیاوردند ودسیسه های خود را شدت بخشیدند . قتل افشار طوس نقطه آغاز كودتا بر ضد مصدق بود و اثرات بسیار بدی داشت كه به برخی از آن ها اشاره می‌شود :

۱)متوقف شدن اصلاحات در شهربانی كشور و پاك نشدن شهربانی از لوث وجود جاسوسان و نوكران بیگانگان كه روندی كه به این طریق شروع شد موجب تسلط بیش از پیش استعمارگران درمكان های حساس نیروهای مسلح  و به خصوص دستگاه های اطلاعاتی كشور شد و به این ترتیب حمایت مهم ترین دستگاه انتظامی كشور از بین رفت چه با توجه به ساختار نیروهای مسلح افسری لایق و قاطع كه بتواند حمایت این دستگاه را جلب نماید و برای مصدق نیز قابل اعتماد باشد وجود نداشت و گرچه بدنه شهربانی نیز مانند سایر نیروهای مسلح با مردم بود اما عملا" با توجه به نفوذ استعمارگران و شاه و شرایط مختلف ، عمدتا" راه بی تفاوتی پیش گرفتند و بخشی نیز به خدمت كودتاچیان در آمدند.در تائید این ادعا می‌توان به روز كودتا در ۲۸ مرداد اشاره كرد كه در یك نیم روز ، ایران سه رئیس شهربانی منصوب مصدق داشت تا شاید اغتشاشات خاموش شود اما هیچ فایده‌ای نداشت.صبح زود سرتیپ مدبر رئیس شهربانی بود كه پس از آن كه هیچ واكنشی در برابر كودتاچیان نشان نداد ، سرتیپ شاهنده رئیس شهربانی شد و پس از مدت كمی سرتیپ دفتری از بستگان مصدق  با حیله و نیرنگ رئیس شهربانی شد كه او خود بزرگترین ضربه را به دولت ملی زد و بخشی از نیروهای شهربانی را به نفع كودتاچیان وارد عمل كرد.قطعا" چنانچه در این روز افشار طوس رئیس شهربانی بود ، کودتاچیان هرگز به آن سرعت به اهداف خود نمی‌رسیدند.

۲) افول تدریجی سازمان گروه ملی پس از حذف مهره اصلی و مدیر سازمان ، آن هم با آن طرز فجیع و وحشتناك كه این امر را می‌توان یك اخطار جدی به همه افسران و حتی غیر نظامیان دانست و بد تر از آن مشاهده حمایت همه جانبه یكی از بلندپایه ترین مقامات مذهبی و سیاسی كشور از جانیان و قاتلان و مشكل داشتن مصدق حتی برای محاكمه جنایتكاران. (آیت ا... كاشانی در آن هنگام رئیس مجلس هم بود و از زاهدی و بقائی حمایت می‌كرد و همچنین سرهنگ رحمانی در خاطرات خود به نفوذ آیت ا... كاشانی نزد معتقدانش در ارتش که موجب تولید شکاف بین سازمان گروه ملی و برخی افسران ارتش شده ، اشاره می کند و این امر را  موجب تضعیف سازمان می داند ).همچنین افشارطوس به دلیل رابطه نزدیك با دكتر مصدق بسیار مورد اعتماد او بود و می‌توانست نقش رابط و مرتبط كننده نظامیان درستكار را با مصدق به عهده گیرد كه پس از شهادت او هرگز مصدق نتوانست كسی را جایگزین او نماید ، چنین روندی عمده افسران شاغل در سمت های مهم  و نظامیان را به بی طرفی و پرهیز از خطر سوق داد كه این امر در ۲۸ مرداد به عینه مشاهده شد و عمده نظامی ها نه از مصدق حمایت كردند و نه به او خیانت كردند و به جز گارد ویژه محافظ نخست وزیر ،كه قاطعانه با كودتاچیان مقابله كرد هیچ گروه دیگری مبارزه جدی با كودتاچیان نداشت و این مساله از دید مصدق پنهان نبود و مصدق بعد ها به این مساله اشاره نمود.

۳) خارج شدن اداره آگاهی شهربانی از كنترل دولت ملی ، كه یكی مهم ترین دستگاه های اطلاعاتی كشور بود . گفتنی است در زمان افشارطوس تسلط مناسبی به این دستگاه وجود داشت و تحركات مخالفان زیر نظر بود و به عنوان مثال هنگامی كه در جستجوی ردپایی از افشارطوس ، اسناد شخصی او توسط مسعود حجازی بررسی شد،حتی تعداد دفعات تماس های میر اشرافی از طرف سفارت عربستان با انگلیسی ها و زمان آن ، از طرف كار آگاهان مخصوص رئیس شهربانی گزارش شده بود. و یقینا" چنانچه دولت به یكی از دستگاه های اطلاعاتی كشور تسلط كافی داشت، از توطئه های مخالفان آگاه  می‌شد و توانایی داشت تا دست به اقدام مناسب بزند.همچنین افشارطوس تلاش فراوانی جهت پاکسازی آگاهی داشت و با رویه او دستگاه اطلاعاتی مناسبی در اختیار دولت قرار می گرفت اما پس از شهادت او ، نه دردستگاه اطلاعاتی  شهربانی و نه ارتش ، دولت پایگاهی نداشت و با برنامه بسیار دقیق استعمارگران و مسائل ناشی از شهادت افشارطوس ، تمامی دستگاه های اطلاعاتی كشور به طور كامل در اختیار بیگانگان قرار گرفتند و یا در بهترین حالت بر ضد دولت عمل نكردند . 

۴) شهادت افشار طوس اثرات  بسیار بد دیگری نیز داشت كه یكی از آن ها دادن بهانه به دست مخالفان برای استیضاح دولت ، آن هم به بهانه شكنجه متهمان و بدون توجه به كشف جرم بود . همچنین جنایتكارانی چون بقایی و زاهدی با حمایت كاشانی پایگاهی بسیار قدرتمند و امن در مجلس یافته بودند كه مخالفان از این پایگاه استفاده فراوان می‌بردند و تصویب گزارش هیات هشت نفره كه گامی بزرگ در راستای برقراری دموكراسی در كشور محسوب می‌شد ، در مجلس معوق مانده بود.روندی كه به این ترتیب ادامه یافت سبب شد تا مصدق با توجه به زیاد شدن نفوذ استعمارگران در مجلس و تطمیع  بخش عمده ای از نمایندگان ، ناچار به رفراندوم جهت انحلال مجلس متوسل شود. چه اگر دولت با رای نمایندگان ساقط می‌شد اثر آن بسیار بدتر از كودتا بوده و واقعیت ها پنهان باقی می ماند .البته اكثریت مطلق مردم نیز علیرغم فتوای صریح كاشانی شركت كرده و رای مثبت دادند.

در خرداد سال ۱۳۶۴ در كانال ۴ تلویزیون انگلیس یكی از عوامل سابق اینتلیجنت سرویس انگلستان بی آنكه چهره‌اش نشان داده شود ، اظهار داشت" افشارطوس به دستور اینتلیجنت سرویس ربوده شد و به قتل رسید . وی چند تن از امرای بازنشسته ارتش به رهبری سرلشكر زاهدی ، دكتر مظفر بقایی و برادران رشیدیان(سیف اله-اسد اله-قدرت اله) را عامل این جنایت معرفی كرد و هدف از قتل رئیس شهربانی را بالابردن روحیه مخالفان دولت مصدق و تهدید طرفداران آن دانست " كه ملاحظه می‌شود به طور كامل در این زمینه به موفقیت نائل شدند.و همچنین بهانه تبلیغاتی مناسبی به مخالفان داده شد تا تبلیغ كنند دولت آنقدر ضعیف است كه توانایی نگهداری رئیس شهربانی خودش را هم ندارد.ضمن آنكه در آن هنگامه قحط الرجال مردی بی نظیر را از بین بردند كه هرگز كسی جایگزین او  نشد. البته باید خاطر نشان ساخت كه در  سخنان این مامور اینتلیجنت سرویس اشتباهات فراوانی در مورد جزئیات واقعه وجود دارد  چنانكه نحوه قتل را با گلوله و به طور ناگهانی و بدون برنامه قبلی و آنهم به دلیل توهین شهید افشارطوس به شاه ذكر كرده بود و حال آنكه چه عكس‌های جسد طناب پیچ شده شهید افشار طوس و چه اسناد نشان می‌دهند او با پیچیدن طناب دور گردنش به  شهادت رسیده و همچنین در مورد دخالت برادران رشیدیان و سرلشكر زاهدی در این جنایت هم ، حداقل با توجه به اعترافات متهمان در کتاب « اسنادی پیرامون توطئه ربودن و قتل سرلشکر افشارطوس» و یا کتاب خاطرات سرهنگ سررشته و یا روزنامه اطلاعات در آن مقطع، نگارنده سندی نیافته است و در بین اسامی نهائی متهمان هم که در کیفرخواست پرونده منتشر شده بود ، نامی از سرلشکر زاهدی و یا پسرش و یا رشیدیان ها به چشم نمی خورد.(کیهان ۱۳مرداد ۱۳۳۲) (البته احتمالا برای جلوگیری از اقدامات بعدی ، زاهدی احضار شده بود و برادران رشیدیان هم همكاری مناسبی با  انگلیس داشته اند و این اشتباه احتمالا به این دلیل پیش آمده ولی با توجه به اعترافات متهمان، چنین مواردی مشاهده نمی شود و اگر هم در این موارد ابهامی باشد باید گفت ممکن است در این مورد آنان تنها با شخص مظفر بقائی در تماس بوده اند که با توجه به عدم دستگیری بقائی تا 25 مرداد ، طبیعتا اعترافاتی هم از او در آن هنگام گرفته نشده است و در فاصله سه روز بحرانی 25 تا 28 مرداد هم که بر طبق روال قانونی عملا هیچ اقدامی نمی توانست جهت تشکیل دادگاه و مجازات مجرمین به نتیجه برسد و باید گفت که جزئیات این جنایت وحشتناک ، تنها زمانی کاملا روشن خواهد شد که اعترافات بقائی در وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی ایران, و یا اسناد سازمان های جاسوسی انگلیس در این مورد، منتشر شوند.  

همچنین باید خاطر نشان ساخت که اعترافات خطیبی به طور کامل منتشر نشده و فرمانداری نظامی برای لطمه نخوردن به روند پرونده ، انتشار کامل آن را به بازجوئی از بقائی موکول کرده بود و در مجموع درباره جزئیات حادثه ، هنوز هم نکات مبهم فراوانی وجود دارد .که احتمال دارد برخی اقدامات نیروهای انتظامی هم به دلیل دستگیر نشدن بقائی و برای افشا نشدن ، موقتا متوقف شده بودند .

به عنوان مثال علت اینکه افشارطوس از بقالی آدرس خانه حسین خطیبی را پرسیده و نحوه ورود او به منزل خطیبی ، کاملا روشن نشده است گرچه ظاهراً وی آدرس منزل حسین خطیبی را از بقال می­پرسد که صاحب بقالی با توجه به اعتراض­های قدیم حسین خطیبی در موراد مشابه، از دادن آدرس خودداری کرده و فرد مطلع دیگری به نام یوسف سرابندی، وی را به آنجا هدایت می­کند که بعداً شاگرد بقال با اظهار اینکه افسری آدرس منزل حسین ... را پرسیده( که نام خانوادگی وی را شاگرد بقال فراموش کرده بود) سر نخ لازم را به ماموران می­دهد و دلیل اینکه افشارطوس آدرس منزل خطیبی را هم از بقال می­پرسد هم این بوده که خطیبی و سایر جانیان گفته اند که آدرس منزل حسین را به بقالی سرکوچه خواهیم داد و به آنجا بیا و در عین حال با بقال صحبت هم نکرده اند و منتظر آمدن او بوده اند تا او را به منزل هدایت کنند و چون افشارطوس ماشین را زودتر مرخص کرده و در لحظه رسیدن او به جلو دکان بقالی ، با هم روبرو نمی شوند ، افشارطوس ابتدا به بقالی می رود و پس از بیرون آمدن ، آنها او را به منزل راهنمائی می کنند .که این موارد را تا حد زیادی می توان از جریان دادگاه پس از کودتا و خاطرات سرهنگ سررشته برداشت نمود اما این مورد حداقل برای نگارنده کاملا روشن نشده است. همچنین در تکمیل این مساله می­توان به این مورد هم اشاره کرد که ظاهراً افشارطوس یک بار دیگر هم به آن حوالی رفته اما منزل را پیدا نکرده و با آنها روبرو نشده است که دلیل آن را احتمالاً بتوان این مورد دانست که در مرحلۀ اول آنها از دور مراقب بوده­اند تا ماموران در تعقیب او نباشند و در مرحلۀ بعد با او قرار گذاشته و حتی برای تطهیر بدقولی دفعۀ قبل، مورد دکان بقالی را  به او گوشزد کرده­اند که این مورد هم تا حدی از مندرجات روزنامۀ اطلاعات مورخ 12/2/86 برداشت نمود.

در مواردی همچون ماشین و راننده ای که افشارطوس را به همراه تعدادی از ربایندگان به ده منتقل می کند ، با توجه به دستگیر نشدن راننده در آن مقطع ، برای نگارنده ابهاماتی وجود دارد .  ( توضیح : ماشین مزینی ، خود او و تیمسارها را منتقل کرده و ماشین دیگر که پونتیاک بوده  و ظاهراً متعلق به افسر بازنشسته به نام سرهنگ بازنشسته هاشم زاده، افشارطوس و بلوچ قرائی و ... را منتقل کرده که ظاهرا به نظر ماموران ، راننده آن مهندس قره گزلوبوده است(قره گزلو به همراه بقائی تنها متهمانی بودند که دستگیر نشدند)  .حال این ماشین به چه طریقی و یا احتمالا با همکاری چه کسانی تهیه شده را تنها باید در اعترافات خطیبی جستجو کرد که فعلا در دسترس نمی باشند . البته یکی از برادران رشیدیان بعدها در موردی ادعای تهیه ماشین را داشته ولی نمی توان به آن استناد کرد .) 

به واقع باید گفت که کارگردانی دقیق بقائی در این جنایت ، حتی در روند بررسی و تحقیقات هم تاثیر شدیدی گذاشته بود چنانکه پس از دستگیری خطیبی ، بلافاصله جنجال برخی نمایندگان شروع شد و گرچه مصدق با قاطعیت پرونده را دنبال کرد ، اما خود این جار و جنجال ها، به شدت برای دولت مساله ساز شدند . قبل از آن هم خطیبی با اصرار فراوان بقائی به خانه می رود و بقائی بارها تاکید می کند که دستگیری او هیچ اشکالی ندارد . و ظاهرا با توجه به اصرار شدید بقائی در مورد رفتن خطیبی به منزل و بازداشت شدن  ، بقائی برنامه بعدی برای تضعیف دولت به بهانه برخورد با متهمان و شکنجه آنها داشته است که طرح بعدی استیضاح دولت به دلیل شکنجه متهمان به قتل افشارطوس ، در آن راستا بوده است و در تائید این مساله می­توان به نامه پراکنی­های زیاد بقائی پس از متهم شدن او به این جنایت، در مورد افراد خانواده خطیبی و ... اشاره کرد. 

ضمنا رئیس رکن 2 ارتش در آن هنگام ، سرهنگ پاکروان بود که وی از عمال ومهره های بقائی بود و همه مسائل را به طور دقیق به او گزارش می کرد و نامه های خطیبی را به او می رساند . ( پس از آن حوادث پاکروان کنار رفته بود ، اما در سالهای پس از کودتا حتی با درجه سرلشکری به ریاست ساواک رسیده و پس از انقلاب اعدام شد .)

 لازم به ذکر است که زاهدی هرگز به طور رسمی به قتل افشارطوس متهم نشد و در همان هنگام هم ظاهراً اعلام شده بود که وی اگر در این جنایت نقش نداشته اما از آن اطلاع داشته است و وی پناهندۀ مجلس شد و در نهایت هم قبل از انحلال مجلس با وساطت دکتر معظمی رئیس مجلس و با سپردن تعهد اخلاقی مبنی بر عدم ایجاد آشوب در کشور ، از تحصن خارج شده بود (به دلیل وحشت از حملۀ مردم به مجلس نزدیک سالروز 30 تیر ) و بر خلاف بقائی دولت در صدد دستگیری وی بر نیامد و عملا تا 25 مرداد هم نامی از او نبود که با عنایت به این موارد و اینکه درباره دخالت زاهدی در این جنایت ، تا کنون در هیچ مدرک مستندی مطلبی نیامده و عملاً بر خلاف بقائی هیچ اسمی از وی در پرونده دیده نمی­شود، باید گفت حداقل به نظر مقامات انتظامی و قضائی در آن مقطع، وی نقشی در این جنایت نداشته است و در تائید این مطلب باید گفت که حتی در هنگام تحصن وی در مجلس هم با فعالیت برخی نمایندگان ملی از جمله مهندس رضوی و دکتر معظمی قرار بر این شد تا به وی تامین­هائی داده شده و او به تحصن خود خاتمه دهد (از جمله روزنامه اطلاعات 17/2/32 ص4 و ... ) و در موردی ظاهراً نخست وزیر پیشنهاد خروج زاهدی از کشور را هم مطرح کرده بود.( اطلاعات 4/3/32 ص11 )

 در مورد اردشیر زاهدی پسر وی هم به همین طریق می­توان گفت حداقل طبق اسناد موجود او نیز نقشی در این مساله نداشته است و یا دولت در مورد نقش وی در این جنایت هیچ اطلاعی نداشته است و حتی طبق اسناد وی در مورد یکی از تفنگ­های در دست ربایندگان هم در مورد سرتیپ زاهدی اظهاراتی کرده که مورد توجه ماموران دست اندرکار پرونده قرارگرفته است (اسنادی پیرامون توطئۀ ربودن و قتل افشارطوس، ص171) به نوشته روزنامه کیهان سوم اردیبهشت 1332 هم اردشیر زادهدی پس از بازجوئی آزاد شده بود و گرچه بعدها همانند پدرش مجددا احضار شده بود اما در آن هنگام در ایران نبود و پس از بازگشت به ایران خود را به فرمانداری نظامی معرفی کرده و بازهم آزاد شده بود و حتی به نوشته روزنامۀ اطلاعات 30 خرداد 1332 وی از اینکه چند بار