|
|
|||
سرداران مبارز و مقاوم نهضت ملي ايران شهيدان داريوش فروهر و پروانه اسكندری...من فقط يك نوع انسان ميشناسم و آن انسان خداشناس آرمانخواه است و يك وظيفه براي اين انسان ميشناسم و آن هم مبارزه با ظلم است تا زماني كه ردپاي ظلم نيز از روي زميني كه انسان بر آن زندگي ميكند به كلي پاك شود …(داريوش فروهر) درباره داريوش فروهر چه زيبا نوشته اند : او مردي بود كه از تاريخ آمد و از نسل كوروش كبير بود .زنده ياد داريوش فروهر و همسرش پروانه اسكندري را به جرات ميتوان مبارزترين و مقاوم ترين سرداران نهضت ملي ايران به شمار آورد .اينان از ابتداي مبارزات آزاديخواهانه مصدق تا آخرين لحظات عمر ، بيش از ۵۰ سال در راه مردم مبارزه كردند ، در راه مردم زيستند ، در راه مردم به زندان رفتند ، اما لحظهاي از آرمان خود دست بر نداشتند . به واقع تجربه ۵۰ سال مبارزه و تلاش با تمام قوا در راه هدف از داريوش مردي ساخته بود كه اميد آزاديخواهان به شمار ميرفت.
داريوش
فروهر در ۷ دي ماه
۱۳۰۷ در اصفهان به دنيا آمد.تحصيلات
ابتدائي را در آن شهر گذراند و پس از آن به همراه خانواده اش به اروميه رفت . در
سال ۱۳۲۱ پدر فروهر به دليل
مبارزه با اشغالگران ، به اردوگاه اسيران جنگي در اراك فرستاده شد . داريوش در سن
۱۵ سالگي در سال
۱۳۲۲ ، در حاليكه دانش آموز دبيرستان
ايرانشهر تهران بود با اهداف والاي مصدق و نهضت او آشنا شد و چنان دلبسته آن شد كه
تا آخر عمر در اين راه مبارزه كرد. نام او از فروهر(faravahr
)عاليترين نماد ايران باستان گرفته شده بود و به
درستي او مردي از نسل كوروش كبير بود و تا آخر عمر براي ايران مبارزه كرد.
در سال ۱۳۲۷ وارد دانشكده حقوق
تهران شد و با شروع نهضت مصدق ، او كه كوروش كبير خود را يافته بود عاشقانه به صف
مليون پيوست و تا آخر عمر با آن عقايد زيست. در سال ۱۳۲۸
مصدق را در راه بنيانگذاري جبهه ملي ايران به همراه ديگر دانشجويان مبارز ياري داد
و يك سال بعد براي نخستين بار به دليل فعاليتهاي سياسي به زندان افتاد. داریوش از اعضای برجسته مكتب پان ایرانیستم بود .اینان شعارشان فلات ایران به زیر یك پرچم بوده و به شدت افرادی ملیگرا بودند. فروهر و برخی دیگر بعدا برای فعالیتهای سیاسی، حزب ملت ایران بر بنیاد پان ایرانیسم را در آبان 1330 به طور مستقل و با همان عقاید گذشته و در عین حال اعتقاد كامل به حمایت از مصدق و نهضت ملی پایه گذاری كردند. گروه های دیگری از جمله سازمان پرچمداران پان ایرانیسم هم از حامیان مصدق بودند اما گروهی هم به رهبری امثال پزشکپور از حرب ملت ایران بر بنیاد پان ایرانیسم انشعاب کرده و حزب پان ایرانیست را ایجاد کردند و برخی اعضای آن بعدها به راه حمایت از استبداد و استعمار رفتند. حزب ملت ایران (نامی كه بعدها برگزیدند)از قدیمیترین احزاب ایران با بیش از ۵۰ سال سابقه محسوب شده و حزبي به تمام معنا ملي گرا ميباشد . فروهر تمام اقوام ايران را يكي دانسته و معتقد به ايران فرهنگي بود(ايران فرهنگي را اتحاد ايران،افغانستان،تاجيكستان،بخشي از آسياي مركزي،قفقاز ،اران ،خليج فارس و ميان رودان ميدانستند).فروهر همچنین همانند سایر احزاب ملی، با حزب توده به دلیل ماهیت خودفروخته آنان دشمنی شدیدی داشت (البته بعدا در زندان با رهبران گروههای چپ روابط دوستانه نزدیكی پیدا كرده و این امر به دوستی مبدل شد)و نوعاً برخورد حزب ملت ایران با حزب توده از سایر گروههای ملی شدیدتر بود.حزب ملت ایران از احزاب مهم طرفدار نهضت ملی بوده و در 30 تیر نقش فعالی بر عهده داشت و همچنین در ۹ اسفند و ۲۸ مرداد نیز به مقاومت پرداخت. پس از كودتا هم فروهر لحظهای آرام ننشست و تا به آخر عمر هم در راه آرمانهای ملی مصدق به مبارزه پرداخت. جالب است بدانیم که در دوران بعد از کودتا چند بار از طرف عمال دربار از قبیل حائری زاده تلاش شده بود تا مرحوم فروهر و مرحوم کریم آبادی با شاه دیدار نمایند اما اینان زیر بار نرفته و یک بار فروهر با مردانگی تمام پاسخ داده بود که من در عین حالی که ملی گرا هستم و به آب و خاک وطنم اعتقاد دارم ولی ناسیونالیسمی برای من دارای ارزش است که همراه با حاکمیت مردم سالاری باشد...(ایران فردا شمارۀ 48 ص 21 ،خاطرات حسین شاه حسینی) وی در اول شهریور طی اعلامیهای مردم را به مبارزه دعوت كرد و در روز ۱۰ دی ۱۳۳۲ بازداشت شد و بعد هم به ملک پدری اش در فشم رفت ولی در همان سال به تهران بازگشت و باز هم تظاهراتی بر ضد انعقاد قرارداد كنسرسیوم ترتیب داد و به زندان افتاد. پس از آزادی از زندان هم نقش فعالی در برگزاری مراسم هفته و چهلم دكتر فاطمی داشت. نوروز ۱۳۳۵ به دنبال مخالفت با قرارداد بغداد و انتخابات فرمایشی و ننگین دوره نوزدهم ، او به همراه آیت الله زنجانی باز هم به زندان افتاد .وی مدتی هم با سید مصطفی خمینی هم سلول بود و او بعدها از محاسن فروهر ، نزد پدرش بسیار تمجید كرده بود. لازم به ذکر است که فروهر فردی بسیار شجاع بود تا جائیکه پس از کودتا علاوه بر آنکه در زندان در نهایت شجاعت در بازجوئیها برخورد کرده بود، حتی سیلی به گوش سرهنگ امجدی رئیس رکن دو ستاد فرمانداری نظامی هم زده بود! و یا در دوران انقلاب و هنگامی که ماموران پلیس برای بررسی انفجار بمب به منزل فروهر آماده بودند او به محض ورود به منزل چنان با مشت به صورت رئیس ماموران کوبیده بود که وی نقش بر زمین شده بود! و با عصبانیت گفته بود خودتان بمب میگذارید و خودتان هم برای شناسائی میآئید؟ ... در خرداد ۱۳۳۸ به دنبال فعاليتهاي حزبي، او به همراه تعدادي از همفكرانش دستگير شده و به زندان افتاد .ديگر زندان براي او خانه دوم شده بود.او را به مدت سه ماه در سلولي كه زير شيرواني قرار داشت و لولههاي حرارت آشپزخانه قرارگاه دژبان از داخل ديوارهاي آن ميگذشت، در شرايط مرگ آوري زنداني كردند تا شايد در اراده او خللي پديد آيد اما او محكم و استوار بر جاي ايستاد.پس از ۱۸ ماه كه از زندان او گذشت، شاه در صدد برآمد تا شايد او را كه با زندان و عذاب از پا درنيامده بود ، با رشوه آرام كند. پس يكي از بالاترين مقامهاي نظامي كشور يعني يك ارتشبد را به نزد او فرستاد .ارتشبد هدايت از جانب شاه به او پيشنهاد داد تا با قبول همه امكانات از ايران خارج شود و اعلام كرد در هر نقطه جهان كه باشد همه امكانات رفاهي او را تامين خواهد كرد اما داريوش فروهر نپذيرفت و زندان را به آزادي دور از وطن ترجيح داد .آري او زندگي در رفاه كامل در بهترين نقاط جهان را با زندان در وطن معاوضه نميكرد. دو ماه پس از آزادي از زندان، از سوي جبهه ملي كانديداي مجلس شد اما بازهم در ۱۷ دي ماه به زندان افتاده و تا ۲۵ فروردين ۱۳۴۰ در زندان باقي ماند. سوم ارديبهشت ۱۳۴۰ داريوش فروهر در سن ۳۴ سالگي با يكي از همرزمان خود به نام «پروانه اسكندري» كه او نيز بارها به زندان افتاده بود، ازدواج كرد. پروانه نيز از ارادتمندان راه مصدق بوده و در حزب ملت ايران عضويت داشت و اين دو مبارز تا آخرين لحظات عمر براي مردم زيستند و تلاش كردند و در اين راه به شهادت رسيدند. سي تير همان سال او باز هم دستگير شد و در بهمن ماه هم به دنبال هجوم وحشيانه به دانشگاه در آستانه دستگيري قرار گرفت اما موفق به فرار شد. نيمه اسفند ۱۳۴۱ بار ديگر به دليل شركت فعال در تظاهرات عليه انقلاب دروغين شاه به زندان افتاد و تا شهريور ۱۳۴۲ در زندان ماند .حالا ديگر همه ميدانستند كه زندان خانه دوم فروهر است.از اين پس او طرحي به نام ايستادگي و كوشش ارائه نمود و با ارسال نامههائي براي دكتر مصدق ، از او براي سازماندهي و چگونگي پيكارهاي آينده راهنمائي ميخواست.سي شهريور باز هم به زندان افتاد و در آبان سال ۱۳۴۵ آزاد شد و در مراسم وفات دكتر مصدق حضوري بسيار فعال داشته و طی اطلاعیهای از مردم خواست به مدت چهل روز عزاداری كنند. جالب است بدانیم که در این سال ها وی در دادگاه هم به تمجید از دکتر مصدق پرداخته و حتی به دلیل اهانت رئیس دادگاه به دکتر مصدق، او و همراهانش دادگاه را ترک کرده و از هر دفاعی خودداری کرده بودند و تنها پس از پذیرفتن شرط عذرخواهی رسمی رئیس دادگاه و ثبت آن در صورتجلسه، فروهر و یارانس حاضر به بازگشت به دادگاه شده بودند! سال ۱۳۴۹ در اعتراض به جدائي بحرين از ايران بازهم به زندان افتاد و دست به اعتصاب غذا زده و تا آستانه مرگ پيش رفت و حدود سه سال در زندان ماند .از سال ۱۳۵۳ تا ۱۳۵۵ ضمن تلاش براي نوسازي سازمانهاي مبارزاتي ، به كار وكالت دادگستري هم مشغول بود و در سال ۱۳۵۶ به همراه بختيار و سنجابي طي يك نامه سرگشاده به شاه( نامهاي كه در جرايد منتشر ميشود) او را از ادامه سياستهايش بر حذر داشته و به او هشدار داد . در ۲۸ آبان كوشش او و يارانش به ثمر رسيده و اتحاد نيروهاي جبهه ملي شكل گرفت. اين آرمان مصدق (اتحاد نيروهاي معتقد به استقلال و آزادي در جبهه ملي)متاسفانه تا امروز هم هرگز به نحو مناسبي شكل نگرفته است و اين امر از آرمانهاي داريوش فروهر بود و در اواخر عمر هم قدم هاي بلندي براي آن برداشته بود. ۳۰ آذر ۵۶ در روز عيد قربان مراسم و تجمعي به همت داريوش فروهر در كاروانسراي سنگي برپا شد و مورد هجوم كماندوهاي گارد سلطنتي قرار گرفت و داريوش فروهر هم از ناحيه سر به سختي مجروح شده و در بيمارستان بستري شد. ۱۷ ارديبهشت ۵۷ منزل او در تهران توسط عوامل ساواك بمب گذاري شد و او به ناچار حدود ۸ ماه خانه به دوش و فراري شد . ۱۳ شهريور حضور چشمگيري در نماز عيد فطر و راهپيمائي آن روز داشت و در راهپيمائي ۱۶ شهريور هم حضور فعالي داشت.۱۷ شهريور دفتر او مورد محاصره قرار گرفت و در ۲۶ آبان او و دكتر سنجابي به دنباله يك مصاحبه مطبوعاتي بازداشت شدند و به مدت ۲۶ روز در زندان ماندند اما به دليل بالاگرفتن اعتراضات آزاد شدند.
۱۹ و ۲۰ آذر نيز داريوش فروهر در راهپيمائيهاي تاسوعا و عاشورا حضور فعالي داشت
و با آمدن آیت الله خمینی به ايران ، از جانب او مامور
مذاكره و دادن تامين لازم به سران ارتش
شده و تلاش فراواني براي جلوگيري از خونريزي و همچنين از هم پاشيده شدن ارتش نمود.
سرانجام در ۲۲ بهمن، انقلاب به پيروزي رسيد و داريوش فروهر با حمايت آیت الله خمینی
و علیرغم
نظر نامساعد مهندس بازرگان،
به عنوان
وزير كار دولت بازرگان انتخاب شد. او در اين سمت تلاش بسياري در راه اندازي دوباره
بسياري از كارگاهها و كارخانهها داشت و ايجاد صندوق وام كارگري، تهيه طرح
بيمه بيكاري، برابر ساختن تعطيلات كارمندان با كارگران و تعيين حداقل دستمزد،
از جمله خدمات او بود. فروهر بلافاصله پس از انقلاب با حضور جمعي از فرماندهان ارتش در صدد بازسازي ارتش برآمد وطرح تشكيل سپاهپاسداران نيز طرحي بود كه براي تشكيل گارد انقلاب از سوي او ارائه شد و مورد پذيرش قرار گرفت. او خوشنامي فراواني در بين همه اقوام ايراني داشت و درباره حل آرام مساله كردستان تلاش بسيار زيادي داشت و با آشنائي با محروميتهاي مردم مناطق فقير نشين، بارها در اوج درگيريها به آنجا سفر كرد تا شايد كار به خشونت كشيده نشود. او روابط بسيار نزديكي با كردها داشت (او به خواندن و نوشتن کردي کاملا مسلط بود و بسياري به غلط تصور ميكنند كرد بوده) تا جائيكه ۲۰ روز پس از جنگ در راس كردها وارد شمال عراق شد و حتي پس از استعفا هم يكبار به ديدن رهبر رفته و طرحي براي بازكردن جبههاي در شمال عراق با كمك كردهاي عراقي ارائه كرده بود كه به دليل كارشكني ها اجرا نشد.
او حتي تلاش هائي
براي جلوگيري از تحويل اوجالان به تركيه انجام داده بود و در صدد بود براي حمايت از
او تظاهرات به راه اندازد و حتي حزب دموکرات کردستان هم فروهر را از برجسته ترين
حاميان حقوق و آزادي هاي مردم کرد و از بهترين دوستان و همسنگران خود خوانده و
شهادت او را ضايعه بزرگي دانسته بود . پس از سقوط دولت بازرگان مدتی قرار بر نخست وزیری فروهر بود که این شهید بزرگوار علیرغم بی میلی، با شروطی همچون ادغام سپاه و ارتش و انحلال کمیته ها، آماده پذیرش این سمت شده بود که با رفتن بازرگان و آیت الله بهشتی به نزد آیت الله خمینی و منصرف کردن او از این کار، علیرغم آنکه پیشرفت هائی هم در این زمینه حاصل شده بود، این کار انجام نگرفت. با شروع جنگ ، فروهر به همراه يارانش از نخستين گروههائي بودند كه به جبهههاي جنگ شتافتند و همچنين گرچه با بروز حوادث سي خرداد ۶۰ ، دفاتر حزب ملت ايران نيز مورد هجوم قرار گرفت اما در برابر اين موارد ، فروهر در طول جنگ عليرغم اختلاف سليقههائي كه با مسئولان كشور داشت هيچ گاه حاضر به انتقاد از دولت نبود چراكه معتقد بود انتقاد از دولت در زمان جنگ باعث تقويت نيروهاي بيگانه و تضعيف نيروهاي خودي ميشود. او معتقد بود ايران با تكيه بر كردهاي سلحشور ميتواند از اين جنگ سربلند بيرون بيايد نه با اتكا به مهر و تسبيح فروشهاي اطراف حرم امام حسين (خاطرات لطف الله ميثمي ايران فرداد شماره ۴۸)و پس از جنگ هم شعار تحريم انتخابات ها و تغيير قانون اساسي و تبديل ايران به يك جمهوري دموكراتيك را در پيش گرفت .
او بسيار ساده
و مردمي ميزيست و هرگز پيوند خود را با مردم محلات جنوب شهر تهران قطع نكرد. و در
اولين انتخابات رياست جمهوري هم ، پس از حسن حبيبي نفر چهارم شد .
در مدتي كه وزير
بازرگان بود هرگز يك ريال حقوق نگرفت
و
همواره مي گفته من به اين مردم بدهكارم و حتي هنگامي كه همسرش پروانه يك كيسه شكر
به قيمت تعاوني خريده بود ، او را به پس دادن آن مجبور كرد.فرزندان او با حقوق
معلمي همسر مبارزش پروانه بزرگ شدند چراكه او تمام عمر در مبازره و زندان بود . داريوش فروهر پس از انقلاب هم همچنان در انديشههاي سياسي خود ثابت قدم ماند .سال ۶۰ حدود ۵ ماه به زندان افتاده بود و سرانجام به دستور شخص رهبر آزاد شده بود و زماني آیت الله خمینی اعلام كرده بود كساني مانند فروهر در نظام ما نبايد دستگير شوند .جالب اينجاست که فروهر اين پنج ماه زندان در جمهوري اسلامي را ،(البته در اوج بحران و جنگ داخلي) از 15 سال زندان شاه سخت تر دانسته و بعضا به طنز گفته بود زندان یعنی این پنج ماه! سياست در نزد عامه مردم چيزي جز دروغ نيست اما فروهر درباره سياست اينگونه مي گفت : سياست را يك قمار نپنداشتهام كه انسان در آن گاه ميبازد و گاه ميبرد.سياست را چيزي ندانستهام بجز در خدمت ديگران بودن ، با تمام قدرت در راه ديگران جنگيدن و به خاطر ديگران زيستن و مردن … من فقط يك نوع انسان ميشناسم و آن انسان خداشناس آرمانخواه است و يك وظيفه براي اين انسان ميشناسم و آن هم مبارزه با ظلم است تا زماني كه ردپاي ظلم نيز از روي زميني كه انسان بر آن زندگي ميكند به كلي پاك شود … هرگز به اين كه دستي از سوي بيگانهاي براي نجات ملت دردكشيدهام دراز خواهد شد اعتقاد نداشتهام...هرگز به هيچ ترتيب و هيچ بهانهاي ، تن به همكاري و همراهي و هم صدائي با نظام استبدادي زير سلطه بيگانه ندادم و به هيچ دليل از صراط مستقيم منحرف نشدم . هرگز دورنگي نكرده ام. سخن آشكارا نگفتهام كه خلاف آن را در خفا گفته باشم . آينده نگريهاي سياست بازانهاي نداشتهام ، و به هيچ قيمتي و در هيچ شرايطي تن به سازش نسپردهام. ايرانيام نه ايراني نادلبستهاي كه بتواند بگويد حب وطن، تا آنجا كه مايه درد و رنج نباشد … با اينكه سالهاي بسياري از زندگيام را به خاطر دفاع از يك انديشه ضد استعماري و ضد استبدادي در زندان گذراندهام ،رفتن به زندان را به هيچ وجه افتخار نميدانستم اما بدون ترديد، از ترس زندان تغيير مشي دادن را ننگ ميدانستهام … به واقع فروهر يكي از چهره هاي سياسي نامدار و منحصر به فرد نيم قرن اخير ايران و برجسته ترين مبارز ملي معاصر ايران بود . در اواخر عمر او به عنوان مبارزترين و مقاومترين رهبر ملي مطرح بود و بازهم دغدغه اتحاد نيروهاي اپوزيسيون را(نيروهائي كه از دولت انتقاد داشته و در قدرت نيستند) از چپ و ملي و … در سر داشت و به نوشته نشريه راه توده(شماره ۴۳ دي ۱۳۷۸) در اين راه گامهاي موثري برداشته بود .
و گرچه در اين
راه خطرات بزرگي در كمين او بود اما مدتي قبل از شهادتش درباره مبارزاتش گفته بود : نزديك هفتاد سال را پشت سر گذاشتهام و در عشق اين مرز و بوم و سوداي يك ايران آزاد و آباد، بهترين سالهاي زندگيم را در زندان به سر بردهام. من و شما كه عمر جاودان نداريم اما اين كشور و اين ملت هميشه پايدار است. جاودانگي من در آن است كه زندگيم را فداي ايران و سربلندي آن كنم. پس از من دیگران،جوانان، شماها هستید و اگر مرا بكشند باز هم ستیز و پیكار مردم دم به دم اوج میگیرد ، پس چه باك ، زندگی من فدای سربلندی ملت ایران باشد من راه خودم را كه راه پاكان است ، راه مصدق بزرگ است میروم و برای مرگ هم آماده هستم …" درباره اهمیت این شهید سرافراز شاید همین بس باشد که نویسندگان لبنانی پس از مصاحبه با فروهر او را « گاندی ایران» لفب داده بودند و انعکاس گسترده این مطلب در کشور، مورد توجه خاص وزارت اطلاعات قرار گرفته بود. فروهر بارها گفته بود كه آرزوئی جز سعادت و سربلندی ایرانیان و اتحاد دوباره «ایران زمین» ندارد و برای تامین این اتحاد ، روش كوروش بزرگ را راهي عملي ميدانست و به همين منظوربا افغان ها و تاجيكها و كردهاي خارج از ايران در ارتباط بود .به واقع كاريزماي بسيار بالاي فروهر مي توانست نقش بسيار موثري در زنده شدن عظمت ايران باستان داشته باشد و او به تمام معنا وطن دوستي از تبار كوروش كبير و رهبر بينظيري براي مليون ايران بود. فروهر موافق جدائي دين از دولت بود و استدلال او هم اين بود كه مردم نارسائي و احيانا اشتباه كارمندان دولت را به حساب دين ميگذارند كه روا نيست. در سال ۷۴ اتحاد نیروهای ملی به همت او و برخی دیگر از یاران كم كم شكل گرفت و ظاهراً در این سال از وجود او توسط وزارت اطلاعات ابراز نگرانی شده بود و معاونت امنیتی وزارت اطلاعات طی گزارشی حضور این دو فرد در عرصه مخالفت با نظام را خطرناک و تهدید جدی دانسته و به صراحت اعلام کرده بود که وی به احتمال زیاد در 5 سال آینده و به طور قاطع در 10 سال آینده مهمترین خطر برای حاکمیت خواهد بود و رهبری مخالفان را بر عهده خواهد گرفت و همچنین به صراحت تمام هم بر این نکته تاکید شده بود که وی نقطه ضعفی (اخلاقی و سیاسی و ...) ندارد و به واقع او در آن هنگام با بیش از ۵۰ سال سابقة مبارزه بیامان ، فردی بسیار مطرح و مهم به شمار میرفت و تمام گروهها و مخالفان قدیم برای او احترام بسیار زیادی قائل بودند. داريوش فروهر درباره مصدق مينويسد :
مصدق صداي تاريخ بود . به اعتقاد من كه هنوز همچون سرباز كوچكي در سپاه مصدقم ، مصدق صداي تاريخ بود.تاريخ درد ، تاريخ فشار، تاريخ سكوت و سوگ . مصدق فشردة آرمانهاي يك ملت و چكيدة آرزوهاي سركوفتة تمامي ملت هاي ستمديده جهان بود.اما آنچه به مصدق ، شكوه و شوكتي حماسه وار ميبخشد ، تنهائي او بود.مصدق براستي يك صداي تنها بود.يك صداي بسيار عظيم ، يك غرش رعد آسا اما تنها .مردم هنوز نجوشيده بودند آنگونه كه در انقلاب امروز جوشيدند… مصدق فريادي بود از اعماق تاريخ و در پيوند مستقيم با همه تاريخ . يكپارچگي امپرياليست ها در عصر او چنان بود كه روس ها به آساني با انگليسي ها و آمريكائي ها كنار ميآمدند و پيمان در هم شكستن هر جنبش استقلال طلبانه و آزاديخواهانه ايراني را به سهولت امضا كردند . مصدق نه يك قلة رفيع ، كه سلسله جبالي از مقاومت و پايمردي بود ، كوهستاني كه جنگلي انبوه از استقامت ملي در فرودست كوهپايههايش به چشم نميخورد. مصدق صخرة غول پيكري بود كه تكيه بر خاك وطن داشت و زير بناي استواري بود براي هر نهضتي كه پس از او پديد آمد بسياري از جنبش هاي استقلال طلبانه ملت هاي زير سلطه جهان و هم جنبش بيكران كنوني ما ، بر گردههاي پيرمرد و جوان انديشي چون او پي ريزي شده است. مصدق سنگ فرسايش ناپذير بناي تاريخي است و استوارترين حلقه از زنجير پيكارهاي رهائي بخش ملت هاي جهان .مصدق يك خاطره بيمرز است.براي ملتي كه هميشه بخش بزرگي از نيروي در هم كوبنده و سازنده خويش را از خاطرات تاريخي و عاطفي خود كسب ميكند . مصدق چنان بر استخوان استعمار كوبيده كه آن را از چند سو شكست و شكافت .پس از او استعمار هرگز نتوانست بر اركان بند خوردة خويش ، تكيه كند و نتوانست فخرمندانه نعره برآورد كه بر همه چيز مسلط است و مسلط خواهد بود . يكي ميبايست بيايد كه بر حصارهاي بلند استعمار بكوبد و شكافي در آن پديد آورد .از آن شكاف به درون نگريستن و اين واقعيت را ديدن كه فقط ديوار است و نه چيزي بيشتر ،كاري بود كه پس از مصدق مقدور و ممكن مينمود . مصدق همان كسي بود كه بر قلعة جادوئي استعمار كوبيد و آن شكافت باريك را در تن حصار حصين پديد آورد. مصدق را ، سالها زمان بايد تا آنگونه كه بود بشناسيم و دريابيم ... ما هنوز مصدق را از پس پرده ميبينيم و اين البته اندوه بزرگي براي ماست . او يك تجربه نو و يك قرباني نو در پيشگاه تاريخ بود . (مصدق و حاكميت ملت صفحه ۸۶۱) پروانه اسكندري نمي توان از داريوش نام برد و از همسر مبارزش پروانه اسكندري كه پا به پای همسر خود تا آخرین لحظات ایستاد، نامی نبرد. او در ۲۹ اسفند ۱۳۱۷ (چه تقارن زیبائی با روز ملی شدن نفت) در تهران متولد شد و در دوران دبيرستان با انديشههاي ميهن پرستانه دكتر مصدق آشنا شد و تا آخر عمر به آنها وفادار ماند .پس از ورود به دانشگاه با داريوش فروهر ازدواج كرد و همواره در كنار همسرش قرار داشت.دكتر مصدق در پيام تبريكي كه به مناسبت ازدواج آندو ارسال كرده بود ، گفته بود: «خدا نجار نیست اما در و تخته را خوب به هم وصل میكند!» . پروانه در زمان بستری شدن مصدق در بیمارستان نجمیه چند بار به دیدن او رفته بود که در این دوران مصدق به او این نصیحت را میكند كه تا آخر عمر همواره با پروانه باقی میماند: « دختر عزيزم كوشش كن خوب زندگي بكني، و خوب زندگي كردن هم مستلزم خوب جان دادن است و خوب جان دادن هم مستلزم اين است كه در راه مردم و مردم سالاري كوشش بكني تا هم دنيايت تامين بشود و هم آخرتت » .اين سخنان راهنماي عمل او شده و با عمل به آن زندگي كرد و به شهادت رسيد و در تاريخ ايران جايگاهي بينظير بدست آورد .
به واقع پروانه
نماد زن ملي مبارز ايراني به شمار ميرود . پروانه از طراحان اصلي تظاهرات ۱۶ آذر در تهران بود و براي اولين بار به خود جرات داد تا خفقان چند ساله را شكسته و به سخنراني بپردازد.پروانه با بيژن جزني هم روابط دوستي و همكاري داشته و همچنين شاعري توانا بود و در تك تك كلماتش عشق و ارادت به مصدق و آرمانهاي بزرگ او موج ميزد .
او از معدود زنان عصر خود بود كه پا را از كانون خانواده فراتر نهاده و به اجتماع و كارهاي سياسي قدم گذاشته بود . همسر خود را نيز در عرصه مبارزات سياسي برگزيده بود. به انديشه هاي سياسي متجددانه و راديكال جبهه ملي علاقه داشت و از آن تفكرات دفاع ميكرد. ملي گرايي مسلمان بود و هيچ تعارضي ميان ملي گرايي و مسلماني نميديد. اسوه و پيشواي سياسي خويش را مرد شماره يك مبارزه با استعمار پير، محمد مصدق ميدانست. وي همچنان تا آخرين لحظات زندگي مصدق را ستايش ميكرد و در تك تك كلمات اشعارش شور علاقه به مصدق و عشق به ميهنش موج ميزد. زن بود ولي همچون زنان ديگر در پشت همسرش حركت نمي كرد، بلكه همپاي او در مبارزات عليه رژيم پهلوي گام بر ميداشت. زماني كه داريوش و ديگر اعضاي جبهه ملي در زندان بسر ميبردند ، پروانه پايدار و فروزان در جلسه هاي مخفي باقيمانده اعضاي جبهه شركت ميكرد و نگراني هاي خويش را در نبود داريوش فقط در اشعارش نمايان مي ساخت. حبس هاي پياپي داريوش و بازداشت هاي وي نتوانست در مبارزه آنان خللي وارد كند و آنان همراه توده مردم در جهت دگرگوني در بافت قدرت متصلب شاهنشاهي ، از هيچ عملي كوتاهي نمي كردند. با پيروزي انقلاب پروانه نيز همچون گذشته به فعاليت هاي تشكيلاتي حزبي ميپرداخت كه گويي قدرت تاًثيري بر نحوه كنش هاي سياسي و اجتماعي وي نداشت ولي بهار آزادي براي آنان به طرفه العيني خزان شد. فروهر و اعضای دولت موقت از كرسی صدارت استعفا دادند و به گوشه خانه های خویش بازگشتند. آنان كه تا دیروز از مدافعان نظام تازه تاسیس بودند، ناگهان به اپوزیسیون آن مبدل گشتند. از این پس پروانه و داریوش فروهر كه خود در شكل گیری انقلاب و تاسیس نظام سیاسی برای دست یابی به آرمانهای مقدس استقلال و آزادی نقش داشتند، باز در صدد رساندن ایران به دموکراسی و تبدیل نظام سیاسی کشور به یک جمهوری دموکراتیک، بر آمدند. لازم به ذكر است كه پروانه شاعری بسیار توانا بود و برخی اشعار ارزشمند او در مجموعه شاید یك روز چاپ شده است كه بخش هائی از آن را میخوانیم:
"كنار اين همه ويران، براي اين همه درد، نميشود كه پريشان نبود و گريه نكرد." (۱) در شعر ديگري درباره كاوه زمان و شايد همسر مبارزش چنين ميگويد : "كاوهي من! درفشي برافراز همچو تُنْدَرْ بسوزان، برانداز در كنار تو ياران ديرين گربميرند مرگي است شيرين." (۲) در ۱۳۵۹، اوايل جنگ تحميلي، در شعري كه به "رزمندگان ميهني" تقديم كرده است ميگويد: "تا آسمان به پاست تا ماه ميدرخشد و خورشيد جان فزاست ايرانِ من به جاست." (۳) و با پيشبيني منطقي و آگاهانهاي در دههي هفتاد، شايد كمي قبل از تكه پاره شدنشان به دست جنايتكاران، دليرانه ميسرايد: "در سَرِ قاتلانِ سبزه و گُل هوسِ قتلِ عامِ جنگلهاست غُرّشِ موجها سراسيمه بوي طوفاني خطر پيداست. آي دريادلان! كجا هستيد؟ تبرِ كينه غرقه در خون است. اسب سُم ميزند به بوي خطر جاده از خونِ عشق گلگون است." (۴) در ابتداي مجموعه اشعار او خانم سيمين بهبهاني، پرستو فروهر و علي دهباشي، هر كدام، مقدمهاي كوتاه نوشته اند خانم بهبهاني مطلبش را اينگونه آغاز كرده است: "با شعر پروانه فروهر پس از فاجعهي قتلش آشنا شدم. پيش از آن ميدانستم كه شعر ميگويد، اما هيچگاه از زبانِ خودش نشنيده بودم، بس كه فروتن بود." (۵) و "وقتي از ايران ميسرايد، انگار كه ني هفت بندِ وجودش چنگِ ناهيد را به همسرايي ميخوانَد. سه درونمايه اصلي شعر او عشق است و وطنپرستي و مبارزه در راهِ حق و آزادي." (۶) اين تحسين از زبانِ كسي كه نقش و سهم بزرگي در ساختِ بناي رفيعِ شعر معاصر ايران دارد بسيار قابل تأمل است. پرستو در "يادداشت" خود مينويسد: "مادرم شعر ميگفت، پرشتاب و در خلوتِ ناياب و كوتاهِ روزهاي پُرمشغلهاش، بر صفحههاي يك تقويم، پشتِ يك اعلاميه، لا بهلاي يادداشتهايش مينوشت. خطِ سبك و رقصانش بر حاشيهها روان ميگشت و حسّ ِ لحظههايش را نقشي ميشد كه گاه نيز بر همان حاشيهها به فراموشي ميسپرد." (۷) علي دهباشي نيز در مقدمهي كوتاه خود با عنوان "يادباد"، در حقيقت، زندگينامهي كوتاهي از اين شاعر مبارز، با اطلاعرساني ظريف و دقيقي از مبارزات سياسي او، ارائه كرده است. روي هم رفته، تحسين و تأييد كارشناسانهي آن شاعر صميمي، توضيح ساده و بيرياي اين دخترِ دل سوخته، معرفي مفيد و متعهدانهي سردبير بخارا و از همه مهمتر همان "فروتني" و بيادعايي شاعري كه جان در راه آرمانش نهاد و سرانجامِ غمانگيز حياتش شعر او را خواندنيتر ميكند: "داغگاهي است دلم ميتپم، ميتابم، ميطوفم و هنوز چه هواها كه به سر دارم آه... اي آزادي!" (۸) ۱ـ شايد يك روز، صفحه ۱۴۷.(بخشي از اشعار پروانه فروهر) ۲ـ همان كتاب، صفحه ۲۵. ۳ـ همان، صفحه ۸۷. ۴ـ همان، صفحه ۲۰۵. ۵ـ همان كتاب صفحه ۱۵. ۶ـ همان، صفحه ۱۶. ۷ـ همان، صفحه ۱۹. ۸ـ همان، صفحه ۱۴۲. (اشعار برگرفته از مجله بخارا شماره ۲۳ به كوشش سيد محمد علي شهرستاني) او درباره مصدق ميگويد : از او(مصدق)سخن گفتن تاريخ را ورق زدن است.تاريخ كمتر كسي را به ياد دارد چونان او پاك و عاشقانه در راه آزادي جانگدازي كند و بخش عمدهاي از عمرش را در راه آزادي در زندان و تبعيد… و پس از مرگ استخوانهايش در زنجير استعمار و استبداد… براي چنين انساني كه به بهاي زندگي خود آرمانهاي ملتش را واقعيت بخشد ديگر مرگ سرچشمه عدم نيست.جويباري است كه در ديگران جريان مييابد… مصدق نام آور ترين پيكارگر استقلال و در هم ريزندة بساط استعمار كهن خط جديدي را ترسيم كرد كه براي بسياري از سياستگران، نامفهوم ، مبهم، خيالي و غير عملي جلوه ميكرد. … مصدق در سالهائي كه ايران به سختي در پنجة استعمار و استبداد و ارتجاع گرفتار بود ، راهگشاي آينده شد و براي تمامي آرمانخواهان پس از خود ، نظم و ارزشي جاودانه به دست داد … … (مصدق) قهرمان استمرار مبارزه ملي و مظهر استقلال ايران و پاسدار همه ارزشهاي اخلاقي در پهنة كارزار سياسي جهان گرديد . ناسيوناليسم دموكراتيك ايران از هيچ اسطوره و نمادي توانمند تر از مصدق برخوردار نيست . (مصدق و حاكميت ملت محمد بسته نگار صفحه ۸۵۹) پروانه حتي چنان شيفته مصدق بود که بعد از انقلاب ، هنگام هجوم ماموران امنيتي و اقدام يکي ازآنان براي پائين آوردن عکس دکتر مصدق ، با فرياد رساي خود پاسدار را بر جاي ميخکوب کرده و فرياد زده بود : «مگر وضو گرفته اي که به آن دست مي زني ؟ ...» در مسلخ عشق جز نكو را نكشند شيطان صفتان ديو خو را نكشند سرانجام شب اول آذر ۱۳۷۷ خفاشان شب پرست به منزل داريوش فروهر آمدند.اين خانه كه امروزه خانة آزادي لقب گرفته ، تحت كنترل شديد ۲۴ ساعته وزارت اطلاعات بود اما اين جنايتكاران خود از اعضاي برجسته وزارت اطلاعات بودند. اينان پس از بيهوش كردن دو سرو آزاده، با قساوت تمام با ضربات بسيار زياد چاقو (به گفته پرستو فروهر در گزارش محل ۱۱ بريدگي در اثر چاقو در بدن داريوش فروهر و ۲۴ بريدگي در پيكر پروانه نوشته شده بود) اين دو مبارز بزرگ را به شهادت رساندند و آنان به آرزوي ديرينه خود يعني شهادت در راه وطن رسيدند و آنان را در پرچم مقدس ايران پيچيده و در قطعه ۸۹ بهشت زهرا به خاك سپردند . البته از مدتها قبل توسط شادروان داريوش فروهر قطعاتي در ابن بابويه براي آندو خريداري شده بود . اما به دليل ممانعت دستگاه هاي امنيتي ، پيکر پاک اين دو مبازر بزرگ ، در بهشت زهرا به امانت گذاشته شدند .
به واقع فقدان داريوش فروهر امري دردناك و غير قابل باور براي نيروهاي ملي به شمار ميرود و جاي خالي او هرگز پر نخواهد شد. فروهر با سابقه بيش از نيم قرن مبارزه ، پس از دكتر فاطمي شهيد بزرگ نهضت ملي برجسته ترين شهيد مبارز ملي محسوب شده و مقاوم ترين آنها بود و همچنين رهبري كاريزماتيك و داراي محبوبيت فراواني بين همه نيروها (حتي گروههاي چپ و كردها و داراي روابط نزديك حتي با افغان ها و تاجيك هاي خارج كشور ) محسوب شده و ميتوانست نقش بسيار عمدهاي در اتحاد همه نيروها و جهت دهي فعاليتها داشته باشد و به عنوان يك آلترناتيو(جايگزين) بسيار جدي با توانائي بسيار بالا براي قدرت سياسي كشور ، كاملا مطرح بود .مثلا احمد شاه مسعود رهبر بزرگ افغان كه روابط نزديكي با فروهر داشته، در فقدان او گفته بود : ««ايران مرد بزرگي را از دست داده و من دوست عزيزي را از دست دادم»و يا از تاجيكستان پيامي آمده بود كه «ايران بزرگ ،پدري را از دست داد » و بارزانيها و طالبانيها از كردهاي عراقي هم پيامهاي مشابهي ارسال كرده بودند . ظاهرا به قاتلان گفته شده بود كه او كانديداي رياست جمهوري يك كودتاي سياسي است. شهادت فروهر به واقع ضربه بسيار بدي بر پيكر نهضت ملي معاصر ايران واردآورده و فقدان او امر غير قابل جبراني براي نهضت ملي ايران محسوب ميشود. بخشي از شعر آقاي سيد حسين مجتهديسپيده غرق خون شد و به خون نشست آسمان خزان ربود بيامان دو نوبهار جاودان شتاب از چه ساربان مرا ز درد وارهان از اين ديار وحشتم مرا رسان به كاروان نگاه كن ستاره ها چگونه موج خون شدند شفق دميد ناگهان به ديدگان آسمان ز هر كرانه ميجهد شرارههاي خشم و كين شرر به سينه ميزند غمي سترگ و سرگران به مهد آريائيان كسي نمانده شادمان كه سنگ هم در اين غمان برآورد فغان زجان دو سرو رخش قامتم چرا چنين شكسته اند دو رستم تهمتنم چرا به خون خود تپان هلا ، تو خسته ميهنم ز جور تازيان مرگ ببين چگونه بشكفد در اين خزان دو مهرگان دو عاشقي كه عمرشان به پاي تو نهاده شد گشادهاند هر زمان فقط به عشق تو زبان دو عاشقي كه خاك تو به چشمشان چو سرمه بود نهاده اند سر كنون به دامنت چو عاشقان وضو به خون گرفته اند دو فاطمي ديگري مگر نماز عشق را صلا زنند در اذان در اين غروب بي كسي در اين خزان برگ ريز مصدقا ! به پاي خيز كه آمده دو ميهمان فروهر اعتقادي به حركت هاي مسلحانه نداشت و به دنبال آرامش و بهبود اوضاع بدون شتاب و عجله بود. خبر مثله شدن این دو مبارز بیگناه و ملیگرا در صدر اخبار رسانه های جمعی داخلی و خارجی قرار گرفت و بحرانی بزرگ را در برابر دولت خاتمی قرار داد. جنایتی وحشتناك كه هیچ وجدانی را آرام نمیگذاشت و نوعی تنفر و كینه جمعی را در جامعه علیه بانیان امر ایجاد كرد و مسولین عالی رتبه نظام هم موضعی شدید در برابر آن اتخاذ كردند تا جائیکه شخص رهبر نظام از این قتلها به عنوان جنایاتی زشت، نفرتآور و حقیقتا درخور محكومیت یاد كرده و صراحتا اعلام كرد : « این قتلها به ضرر ملت ، دولت و حكومت ایران بود و ممكن نیست كه بدون سناریوی خارجی انجام شود. » همچنین از فروهر با عنوان مرحوم فروهر كه در قبل از انقلاب با وی دوست و در طول انقلاب همكارش بوده و پس از انقلاب هم گرچه دشمن شده اما دشمنی نجیب بوده است ، یاد کرده بود.
البته برخي اين عمل را به سرعت به « عمال بيگانه و دشمن خارجي » منتسب كردند اما بدليل تحت كنترل بودن اين دو فعال سياسي توسط نيروهاي امنيتي،تحليل آنان توجيه ناپذير بود و انگشت هاي اشاره به سوي تنها نهاد رسمي امنيتي كشور، وزارت اطلاعات نشانه رفت و محمد خاتمي، ليدر جريان مخالف كميتهاي را جهت كالبد شكافي اين پروژه تروريستي تشكيل داد و سپس شجاعانه به افشا گروهك تروريستي داخل مجموعه وزارت اطلاعات پرداخت. وي اين گروه بنيادگرا را كه رهبري اجرايش را معاونت وقت اطلاعات، سعيد اسلامي (امامي) بر عهده داشت، غده سرطاني ناميد و خواستار بر چيده شدن تفكر نيروهاي ارتجاعي و بنيادگرا در درون وزارت اطلاعات خويش شد. افشاي قتل پروانه و داريوش فروهر، پرده از روي برخي قتلهاي وحشتناك ديگر اين تيم ترور برداشت و محمد رضا خاتمي دبير كل حزب اكثريت مجلس در سخنراني خويش در يكي از دانشگاه ها این گروه جنایتکار را به انجام هفتاد و اندي قتل متهم نمود ، گرچه تعداد واقعي هرگز افشا نشد. و عمادالدين باقي و اكبر گنجي دو روزنامه نگار فعال در روزنامه هاي اصلاح طلب وقت به دليل باز كردن پرونده برخي قتل هاي افشا نشده و به جرم « تشويش اذهان جامعه و نشر اكاذيب » به كنج زندان اوين روانه شدند و ناصر زرافشان وكيل شجاع قربانيان به زندان افتاد و خانم شيرين عبادي ديگر وكيل قربانيان هم بعدا برنده جايزه صلح نوبل شد. به اين ترتيب اين محفل پليد افشا شد وزير اطلاعات به دليل سهل انگاري و بي لياقتي استعفا داد و سعيد امامي هم خودكشي كرد و اين امر ضربه شديدي به شب پرستان وارد كرده و درخشان ترين نكته كارنامة خاتمي است.گرچه بعدها او مدعي شد فاجعه حمله به كوي دانشگاه تهران ، تاوان سنگين پيگيري اين جنايت بوده است اما به هر روي حداقل چهره اين جنايتكاران افشا شد.البته اينان افرادي نادان بودند و سيستمي كه آنها را به اين مسير هدايت كرده نياز به اصلاح داشته و انتقام از آنها هم هيچ مشكلي را حل نميكند و فرزندان اين دو سرو آزاده يعني آرش و پرستو فروهر هم درخواست اعدام براي جانيان نكردند و اين تفكر زيان آور «« يا با ما و يا بر ما»» است كه بايد از بين رود . ياد شهداي گرانقدر خانة آزادي همواره پايدار يلي بود آن سرور ارجمند نماد حماسه ، ستون سهند به بالا همانند سهراب گرد ز پيكار ميگفت و پا ميفشرد كه بايد برانداخت بيخ بدي سراپا همه فره ايزدي دليري همه عمر ايران پرست درفش گرانقدر ايران به دست چو كوهي گران بود در سنگرش كه در راه ايران چه ارزد سرش دريغا ، دريغا ، دريغا ، دريغ كه اهريمنان بر كشيدند تيغ به ماواي آن يل شبيخون زدند به نامردي دشنه در خون زدند سحر در گشودند از آن قتلگاه به خون غرقه ديدند خورشيد و ماه مشبك تن از خنجر كين شده تن همسرش دشنه آجين شده كجا ميتوان برد اين درد را ستمكاري ناجوانمرد را بگير اي جوان جاي سرو سهي كه سنگر نبايد بماند تهي درفش سرافراز را بر فراز كه تا جاودان باد در اهتزاز به کوشش : حميد رضا مسيبيان منابع: مصاحبه نگارنده با جناب آقای خسرو سیف دبیر محترم حزب ملت ایران و همرزم شهید داریوش فروهر مردي كه از تاريخ آمد (امير كاويان) مجله بخارا، شماره ۲۳ به كوشش سيد محمد علي شهرستاني
|
||||
|