بازگشت به صفحه اول

از روز

 
 

 

به یاد شب یلدا

اندکی صبر سحر نزدیک است

بابک مهدیزاده
۱ دی ۱۳۸۴

در اساطیر باستانی ایران آمده است ایزد زمان – زروان- پس از خلق جهان ، از سر تنهایی به درگاهی نامعلوم نیایش کرد تا صاحب فرزندی شود. فرزند پسر را هورمزد نامید و اما از این آفرینش ، جهان را ناپایدار و ونامتعادل دریافت. اینگونه بود که پشیمان شد از خلقت پسرش ونتیجه پشیمانی هم پسر دیگری بود که در زهدانش پدید آمد. پسر دوم اهریمن نام گرفت و جفت همزاد هورمزد شد. اولی خدای نیکی بود و دومی خدای بدی و زین پس دنیا میدان کارزار و جنگ این دو شد. خدای زمان از نیرنگ های اهریمن برآشفت و برای یاری هورمزد انسان را آفرید و اینگونه شد که در سنت آمد که نیکی به مدد انسان سرانجام پیروز خواهد شد.

روایت دیگری هم است در اساطیر ایرانی که مربوط به شب یلدا است. شب یلدا شب میلاد میترا خدای نور است. میترا خدای خورشید و نور همان اهورامزدا خدای روشنایی است و در مقابل اهریمن خدای تاریکی. اسطوره می گوید در پیکار مستمر دو خدا (روشنایی و تاریکی) بزرگترین نبرد در شب یلدا صورت می گیرد و در نهایت پیروزی از آن روشنایی است. مژده این فجر نیز کوتاهی شب است و بلندی روز. روشنایی درازتر می شود و تاریکی کوتاه تر تا گرما و نور بر سرما و ظلمت چیره شوند . اینگونه است که مانند اسطوره زروان نیکی بر بدی چیره می شود.

حال ما در شب میلاد میترا ، تفالی می زنیم به حافظ تا اقبال خود بینیم و دعایی برای پیروزی نیکی سر دهیم. نجواکنان از خدا بخواهیم که ارمغان آزادی آورد برای ما تشنگان تا حافظ فالش اینگونه درآید:

سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت
آتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت
تنم از واسطه دوری دلبر بگداخت
جانم از آتش مهر رخ جانانه بسوخت

این شب را به یادآنانی به صبح برسانیم که در گوشه ای در بندند به جرم بی اتهامی و حرف دل برون زدن و همدلی کنیم با معصومه شفیعی و مهسا امیرعابدی که در نبود اکبرگنجی و مسعود باستانی به چه حالی اند در شب یلدا. به یاد خانواده سلطانی باشیم که در غم دوری این عزیز چه می کشند و دیگر کسان که در بندند و جایشان خالی است میان ما. به یاد آنان تفال زنیم بر حافظ و امیدوار باشیم که این آید جواب شیخ ما:

ساقیا آمدن عید مبارک بادست
وان مواعید که کردی مرداد از یادت
در شگفتم که درین مدت ایام فراق
برگرفتی زحریفان دل و دل میدادت
برسان بندگی دختر رزگونه بدرآی
که دم و همت ما کرد زبند آزادت

در این شب از خدا بخواهیم که ایرانمان را از بدی ها و نابخردی ها درامان بدارد و در مقابل طوفان و سیلاب ها محافظت گرداند و به این امید تفال زنیم برحافظ تا شاید که شیخ شیرازی این جوابمان دهد :

رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند
چنان نماند و چنین نیز نخواهد ماند

آری بلند ترین شب سال را نیز به سر کردیم با هزاران امید. شب یلدا شب عاشقان جوان است ، شب حافظ و فالی که امید است خوش آید. شب آرزومندان است ، شب دعا و نیایش. شب نیکی است و مهر ورزیدن. امید است که به یاد هم بوده باشیم و دیشب را به گرمی به صبح رسانیده باشیم. امید است که این بیت در طالع همه ما ایرانی ها نوشته شده باشد ، چه آنان که در تمنای عشق می سوزند و چه آنان که در حسرت آزادی:

اندیک صبح سحر نزدیک است
چه باک که امشب شب پیروزی میترا است. شب نیکی و روشنایی ها.

 

 
 
بازگشت به صفحه اول

ساير مطالب مربوط به ديدگاه