|
|
|||
|
دشواری های «حکومت آسان»
دولت احمدی نژاد در محاصره ی مجموعه ای از مخالفت ها اخبار روز: www.iran-chabar.de پنجشنبه ١۹ آبان ١٣٨۴ – ١٠ نوامبر ٢٠٠۵
دولت احمدی نژاد، حاصل يک «پيروزی» آسان بود. اين «پيروزی» بر اثر وجود
شکاف های عمده ای که در آستانه ی انتخابات در جامعه ی ما وجود داشت،
شکاف ميان اصلاح طلبان و نيروهای دموکراسی خواه از يک سو، و شکاف در
جبهه ی اصول گرايان از سوی ديگر با دوپينگ تقلب و رای سازی، به دست
آمد. فشار اين شکاف ها بر يکديگر، او را که نماينده ی جريانی نه چندان
گسترده، اما متشکل و دارای امکانات بسياری بود، از عمق به سطح آورد و
بر صندلی رياست جمهوری نشاند. احمدی نژاد بعد از پيروزی با همه ی آن تضادها، شکاف ها و رقابت هايی مواجه است، که قبل از پيروزی با ان ها مواجه بود.
نخستين شکاف و عرصه ی رقابت، در دايره ی خود اصول گرايان است. اين شکاف
و رقابت، نه تنها از بين نرفته، که بر ابعاد آن به سرعت اضافه شده و
بيشتر از پرده بيرون امده است. همين واقعيت که در جناح های حکومتی، بخش
هايی از خود اصول گرايان، فعال ترين منتقدين و مخالفين «رئيس جمهور
منتخب» هستند و نامه های بسيار شديدالحنی برای او نوشته اند و تهديد به
گفتن «ناگفته ها» کرده اند، نشانه ی ادامه ی اين رقابت و شکاف و تضاد
است. انتخاب احمدی نژاد به رياست جمهوری نتوانسته است شکاف های درون
جناح اصلی حکومت را پر کند، بلکه بر حجم اين شکاف ها افزوده است. احمدی
نژاد به دليل آن که شخصيتی کم تجربه و فاقد مهارت برای به دست گرفتن
سکان اجرايی کشور است و به دليل آن که با ماموريت معينی به اين مقام
رسيده است تا دولت اسلامی ای برقرار کند، که حتی بسياری از اصول گرايان
را صالح و شايسته نمی داند، به اين شکاف ها دامن خواهد زد. نه او، و نه
قدرت پنهان و آشکاری که او را حمايت می کند، از آن چنان اتوريته، سياست
و مهارتی برخوردار نيست که تضادهای محافظه کاران را که بخش عمده ای از
آن «جنگ قدرت» است مهار کند. در چنين وضعيتی، طبيعی است که اين شکاف ها
و رقابت ها، هر چند امروز در پوشش تعارف های مرسوم پنهان می شود، هر
روز بيشتر شود. شايد احمدی نژاد هنوز تا چند صباحی بتواند با ژست ها و نمايش های عدالت طلبانه ی خود، گروهی از مردمی را که به او اميد بسته اند، اميدوار نگاه دارد و خيال کند می تواند بر آن ها تکيه کند. اما وضعيت بحرانی اقتصاد و معيشت مردم، جای زيادی برای اين اميدواری باقی نمی گذارد. امروز ديگر دشوار نيست دانستن اين نکته که چنين حمايت هايی در جامعه ی بحران زده ی ايران مثل گلوله ای برف در برابر افتاب می ماند. تجربه ی هنوز تازه ی خاتمی که در عرض چند سال ميليون ها رای را از دست داد و موافق را به مخالف تبديل کرد، تجربه ای است که احمدی نژاد نمی تواند نسبت به آن بی تفاوت بماند.
نکته ی قابل توجه از زمان استقرار «دولت عدالت طلب» اين است، که ميدان
اعتراضات مردمی به طور چشمگيری تغيير يافته و اعتراضات صنفی – معيشتی و
اقتصادی توده ی مردم و در درجه اول کارگران و معلمان، گسترش قابل
ملاحظه ای يافته است. شگفت نخواهد بود اگر احمدی نژاد را همان شعارهايی
بر زمين بزند، که با آن ها به قدرت رسيد. قدرتمداران را معمولا همان
وعده هايی زمين گير می کند که آن ها را به قدرت می رساند. خاتمی را عطش
جامعه به دموکراسی ناکام کرد و احمدی نژاد را عطش جامعه به عدالت، شکست
خواهد داد.
او، علاوه بر گسترش بی وقفه ی نارضايتی توده ی مردمی که با اميد آوردن
پول نفت بر سفره های خالی شان به احمدی نژاد رای دادند، با يک نيروی
مخالف گسترده و حاضر و آماده هم روبروست. اصلاح طلبان تاکنون در مخالفت با دولت احمدی نژاد منفعل ترين نيرو بوده اند. يک نماينده اقليت مجلس اسم اين انفعال را «سکوت فعال» گذاشته است. اما تشديد تضادها ميان اصول گرايان از يک سو و تضادهای حکومت با مردم از سوی ديگر، قاعدتا به اين «سکوت فعال» پايان خواهد داد و موضع جناح اصلاح طلب حکومت در برابر احمدی نژاد هم به نوعی از فعاليت اعتراضی تبديل خواهد شد.
|
||||
|