بازگشت به صفحه اول

از نامه

 
 
 

زن و حزب در ايران

مرضيه مرتاضی لنگرودی

احـزاب بـه‌عنوان نهادهاي مدرن محصول نظام‌هاي انتخاباتي و پارلماني هستند. در ايران پس از فروپاشي نظام سلطنتي استبدادي، نهاد سلطنت، مشروط به ايجاد اصلاحات و برگزاري انتخابات شد. از آن‌زمان نياز به تشكيل اجتماعات و احزاب براي كسب كرسي‌هاي نمايندگي و مشاركت در قدرت سياسي توسط فعالان سياسي و روشن‌فكران در جامعه احساس گرديد.
البته تشكيل اجتماعات سياسي براي مبارزه با قدرت حاكم در ايران مثل همه‌جاي دنيا پديده‌ي نوظهور و جديدي نبوده و نيست. در كشورهاي باستاني مثل چين، يونان، روم، ايران و مصر هم وقتي نظام حاكم فساد و ظلم را از حد مي‌گذراند، مبارزه براي سرنگوني آن، با تشكيل فرقه‌ها و دسته‌ها آغاز مي‌گرديد و حاكم جديد با قدرت بلامنازع حاكميت را در دست مي‌گرفت. آن‌چه جديد و مدرن است، اين است كه احزاب وسيله‌اي هستند براي به‌دست گرفتن قدرت و سپس مشاركت در قدرت. احزاب با اين هدف محصول نظام‌هاي مدرن مشاركتي و دموكرات هستند، زيرا دموكراسي علاوه بر معناي ظاهري كه روش اداره‌ي مردم و حكومت است، در اصل روشي مسالمت‌آميز براي تغيير حاكميت‌هايي است كه منافع ملي و منافع اقشار مختلف را ناديده گرفته و منافع خويش را بر منافع ملي ترجيح مي‌دهند و حاضر به تقسيم و مشاركت در قدرت نيستند. لذا در ايران نيز احزاب در فضاي مدرن و دموكراتيك بعد از انقلاب مشروطه شكل مي‌گيرند.
احزاب مدرن اوليه‌ي ايراني، احزاب خواص بودند. يعني افراد صاحب نام و حيثيت و تمكن مالي تشكل‌هايي به‌وجود آوردند تا بتوانند از طريق انتخابات در حكومت مشروطه‌ي پارلماني كرسي نمايندگي را كسب كرده و از استبداد ناشي از تمركز قدرت و ثروت جلوگيري نمايند، اين احزاب بيش‌تر به قدرت مالي و فردي رهبران يا بنيان‌گذاران آن‌ها متكي بودند. به‌اين ترتيب بديهي است كه زنان در احزاب تأسيس شده توسط مردان در سال‌هاي اول مشروطه، نقشي نداشته باشند. زيرا هنوز زن صاحب نام و تمكني كه بخواهد در سياست مداخله كند در ايران موجوديت پيدا نكرده بود و در مقايسه با معدود مردان روشن‌فكر و مدرن ايران آن زمان، زني كه تفكر حزبي داشته باشد و خود را صاحب صلاحيت براي نمايندگي مجلس بداند وجود نداشت. اما زنان در خلال جنبش مشروطه و در دوران استبداد صغير و پس از آن، تشكل‌هايي زنانه به‌وجود آورده بودند كه ماهيتاً از تشكل‌هاي حزبي چيزي كم نداشتند و بدين وسيله زنان آمادگي خويش را براي كسب صلاحيت در زمينه‌ي فعاليت‌هاي سياسي اجتماعي درجامعه‌ي ايران اعلام نمودند. در اين تشكل‌ها زنان دو خواست اصلي خويش را مطرح مي‌كردند. يكي تغيير شرايط زندگي زن ايراني با نقد فرهنگ پدرسالار، رهايي از جهل و خرافه و كسب مهارت‌هاي اجتماعي به كمك آموزش و پرورش و دوم؛ رفع موانع و ايجاد شرايط لازم براي مشاركت‌هاي سياسي اجتماعي و فرهنگي زنان. البته زنان متجدد و مبارز به تناسب هر يك از اين اهداف در تشكل خاصي گرد هم جمع آمدند. پاره‌اي روي اهداف اول و عده‌اي بر هدف دوم پاي مي‌فشردند. "اتحاديه‌ي غيبي نسوان" صد سال پيش اولين و يگانه تشكل سياسي زنان پس از مشروطه در اولين دوره‌ي مجلس شوراي ملي است كه در تهران تأسيس شد و به فعاليت پرداخت. فعاليت اين تشكل به‌صورت مخفي بود، يك‌سال پس از تأسيس، اتحاديه‌ي غيبي نسوان با هدف علني نمودن فعاليت‌هايشان، سعي نمودند از نمايندگان دور اول مجلس شورا در خصوص فعاليت زنان در تشكل‌ها نظرسنجي نمايند! نمايندگان مجلس اول بحث تشكل‌هاي زنان را مسأله‌ي قابل طرح و مذاكره در مجلس ندانستند اما با اصل اجتماع زنان در تشكل‌ها به‌طور شرعي مخالفت ننمودند. آن‌ها معتقد بودند "ما چون به طبيعت زن‌هاي مملكت خودمان مسبوق هستيم، گمان نمي‌كنيم كه اشخاص با عفت و عصمت داخل اين كار شوند و گمان مي‌كنيم اشخاصي كه مفسد و مغرض هستند مي‌خواهند به‌واسطه‌ي اين اجتماعات، بعضي فسادها كنند اين است كه اجتماع مي‌نمايند و به اين جهت نبايد اين اجتماعات حاصل شود و بايد جلوگيري از فساد آتيه نمود."
علت اساسي مخالفت اكثريت نمايندگان مجلس شوراي ملي با موجوديت و فعاليت اتحاديه‌ي غيبي نسوان به‌خاطر اين بود كه اتحاديه برخلاف تشكل‌هاي زنانه‌ي آن دوره، صرفاً به اموري مانند خياطي و كاردستي يا تشويق استفاده از صنايع وطني و تحريم منسوجات وارداتي نمي‌پرداخت و خواهان مشاركت سياسي - اجتماعي و برابري حقوق سياسي واجتماعي زنان و مردان ايراني و رفع موانع موجود براي فعاليت اتحاديه در اين زمينه‌ها بود. وقتي طرح تأسيس بانك ملي در مقابله با بانك استقراضي و شاهنشاهي توسط مجلس اول مطرح شد، زنان پيش‌قدم شدند و اتحاديه‌ي غيبي نسوان فعال شد. در روزنامه‌ي "تمدن" شماره‌ي 12 زني خطاب به نمايندگان چنين مي نويسد: "شماها كه اين‌قدر به ما خرده مي‌گيريد، بهتر است بدانيد اين زن‌ها هستند كه حافظ اوامر (مجلس) شوراي ملي هستند، چه مجلس حكم به تأسيس بانك ملي فرمود اين زن‌ها بودند كه گوشواره و النگوي خود را فروخته، دادند. ولي مردان متمول كه ثروت مملكت نزد آن‌ها است در كمال بي‌غيرتي پول‌هاي خود را در بانك‌هاي اجانب مي‌گذارند و ابداً همراهي و كمكي نكرده‌اند."
تشكل ديگري كه زنان به‌وجود آوردند، انجمن "همّت خواتين" در سال 1287 شمسي در تهران بود. كاستي در ابهامات قانون اساسي، مداخلات محمد‌علي شاه در قواي مقننه و مجريه و تلاش‌هايي كه مخالفان مشروطه مي‌كردند تا مجلس شوراي ملي را در حد مجلس مشورتي براي دربار تنزل دهند و تلاش‌هايي كه براي بستن روزنامه‌ها و احزاب مي‌شد، بهانه‌ي تأسيس انجمن بود. در اين سال پانصد زن جلوي مجلس شوراي ملي در بهارستان تظاهرات كردند و فرياد "زنده باد مشروطيت، پاينده باد قانون، نيست باد استبداد" سر دادند؛ به نقل از روزنامه‌ي "حبل‌المتين" سال اول شماره‌ي 27 محمدعلي‌شاه و متحدانش به‌رغم اعتراضات مردم با بهانه قرار دادن شرع و فرياد "واالسلاما" بسياري از اصول متمم قانون اساسي را خلاف شرع دانسته و حمله به مردم را آغاز كردند. مجلس را به توپ بستند و به كشتار و قتل مشروطه‌خواهان، اعم از زن و مرد در سراسر ايران دست زدند. در قزوين، ماكو، خوي، قره داغ، اروميه، طوالش و گرگان، زنان مشروطه‌خواه همراه مردان كشته و شكنجه و زنداني شدند.
شرح بسياري از اين وقايع در روزنامه‌هاي "نداي وطن" و "حبل‌المتين" توسط نويسندگان زن در تشكل اتحاديه‌ي غيبي نسوان و انجمن خواتين درج گرديده است. اين دو تشكل سياسي زنانه در كنار مردان از متمم قانون اساسي دفاع مي‌كردند و بسيار پرشور و در رفتاري كاملاً هم‌دلانه و دموكراتيك با يكديگر برخورد مي‌نمودند. ديگر تشكل‌هاي سياسي زنان ايراني، تأسيس كميته‌ي نسوان ايراني توسط زنان ايراني تبعيدي در تركيه بود كه در واقع شعبه‌اي از انجمن "سعادت ايرانيان" در تبريز تلقي مي‌شد. اين زنان مصايب و مشكلات مشروطه‌خواهان و فجايع محمدعلي شاه را با زنان و دربارهاي اروپايي چون آلمان و انگليس و فرانسه در ميان گذاشته و درخواست كمك مي‌كردند. كميته‌ي نسوان ايراني سعي مي‌كرد با سازمان‌هاي مدافع حقوق زنان در اروپا، جهت حمايت از زنان مشروطه‌خواه ايران تماس برقرار كند. تا پايان دوره‌ي استبداد صغير و مبارزه‌ي مسلحانه با محمدعلي شاه، زنان از هيچ مبارزه‌اي فرو گذار نكردند. تشكل‌هاي زنانه در سازمان‌دهي اعتراضات و جمع‌آوري كمك‌هاي نقدي و حمايت از مجلس و قانون هرآن‌چه در توان داشتند به‌كار گرفتند، حتي در جنگ تبريز و رشت بسياري از آنان در ميدان جنگ كشته شدند.
در همان دوران استبداد صغير، احزاب مردانه مانند حزب عدالت اجتماعيون - عاميون، انجمن آذربايجاني‌ها و حزب دموكرات ايران، حزب سوسيال دموكرات مشهد و حزب دموكرات تهران، حزب كمونيست ايران در انزلي، در ايران تأسيس مي‌شوند. هيچ‌كدام از اين احزاب عضو زن ندارند و با تشكل‌هاي زنانه‌اي كه نام برديم همكاري ندارند، درست برخلاف تشكل‌هاي زنانه كه به كار جمعي فاقد تمايلات رهبري‌طلبانه و سلطه‌جويانه علاقه‌مندي نشان مي‌دادند. مردان بنيان‌گذار احزاب بيش‌تر ويژگي‌هاي رفتاري رهبران كاريزما را از خود بروز مي‌داند و الگوي رفتاري شاهانه در تخصيص قدرت و عدم تقسيم آن با ديگران را از خود نشان مي‌دادند. تشكل‌هاي زنانه خواست‌هاي زنانه‌ي صريح، روشن و مبتني بر منافع تعريف شده‌ي آنان در آن‌زمان را مطرح مي‌كردند. آرمان آزادي‌خواهي و عدالت‌طلبي زنان در اهدافي چون آموزش زنان و برابري زن و مرد، در مشاركت‌هاي سياسي اجتماعي عملياتي مي‌شد. آموزش اصلي‌ترين راه كسب صلاحيت و مهارت پذيرفته شده بود. نيازهاي مالي تشكل‌هاي زنانه با هم‌ياري زنان عضو تأمين مي‌شد. احزاب مردانه به‌دليل وابستگي مالي و تشكيلاتي به گروه‌هاي خاص و به‌دليل نداشتن تفكر منعطف قادر به ايجاد روابط دموكراتيك نبودند و همواره دچار درگيري‌ها و زدوخوردهاي قدرت‌مدارانه و رهبري‌جويي‌هاي ايدئولوژيك مي‌شدند و قادر نبودند، چنان‌چه ادعا مي‌كردند به پايگاه‌هاي قدرت مردمي و سيستم‌هاي تشكيلاتي گسترده براي تحقق نظام پارلماني و دموكراسي دست پيدا كنند. به اضافه‌ي اين‌كه حوصله‌ي حاكميت سلطنتي از حكومت مشروطه خيلي زود سر رفت و به ماهيت استبدادي نخست خويش رجعت كرد. مردم ايران در نظام سلطنتي مشروطه هم با استبداد و هم با مقوله‌ي استعمار نو دست به‌گريبان شدند. لذا مبارزات مردم ايران پيش از آن‌كه گرد احزاب شكل بگيرد، حول و حوش جبهه‌ي متحد عليه استعمار براي رهايي و آزادي شكل گرفت. تشكل‌هاي سوسياليستي و كمونيستي و بورژوازي چون حزب توده، انجمن‌هاي اسلامي، حزب ايران و حزب مردم ايران در جريان مبارزات‌شان در اين دوره در بدو تأسيس، هيچ زني را به‌هيأت مؤسس يا شوراي مركزي راه ندادند و صلاحيت زنان را تأييد ننمودند. درحالي‌كه زنان شايستگي‌هاي خويش را در جريان جنبش مشروطه و پس از آن نشان داده بودند. همسران و مادران و خواهران سوسياليست‌ها و كمونيست‌هاي ايراني فعال در جنبش مشروطه‌خواهي، مانند خواهر دكتر اراني، خواهران اسكندري، خواهران علوي، خانم‌ها فيروز و فرمانفرماييان و رادمنش و .... عموماً در جريان تأسيس تشكل‌ها و انجمن‌هاي زنان و مدارس دخترانه تجارب مديريتي و سازمان‌دهي خوبي به‌دست آورده بودند، اما در هيچ‌كدام از احزاب كمونيستي يا سوسياليستي و بورژوازي تأسيس شده در سال‌هاي 20 به بعد درمركزيت يا حوزه‌هاي تصميم‌سازي و تصميم‌گيري به‌كار گرفته نشدند. احزاب مردانه از بدو تأسيس در ايران با نيت مبارزه و درگيري با قدرت حاكم و سقوط او و با هدف جانشيني شكل گرفتند، نه يادگيري و كسب صلاحيت‌هاي دموكراتيك! هزينه‌هاي اين نوع فعاليت حزبي هم از ابتدا در ايران بسيار بالا و اغلب مافوق توان فعالان حزبي بوده و هست. در خوش‌بينانه‌ترين صورت، بايد بگويم كه در جامعه‌ي ايران مؤسسان و مردان بنيان‌گذار احزاب، كار حزبي را به‌واسطه‌ي هزينه‌هاي بالاي آن، كاري مردانه و سخت تلقي مي‌كردند و به‌بهانه‌ي حمايت از زنان از پذيرش زنان در بخش‌هاي پرهزينه خودداري مي‌كرند. درحالي‌كه در چالش‌هاي بين احزاب و حاكميت، همواره همسران و مادران و خواهران و زناني كه هوادار احزاب بودند، عملاً هزينه‌هاي بالاي دستگيري و حبس و زندان و شكنجه را به سهم خود مي‌پرداختند و علي‌رغم پرداخت چنين هزينه‌هاي گزافي از فرصت برابر براي حضور در حوزه‌هاي مسؤوليت‌پذيري و تصميم‌سازي و تصميم‌گيري محروم مي‌ماندند.
غلبه‌ي روحيه و تفكر سنتي حمايت‌گري مردانه بر مؤسسان و گردانندگان احزاب، روابط سنتي پدرسالارنه و قيم‌پروري و مرادي و مريدي را در احزاب ايران حاكم نمود و اجازه نداد توده‌هاي حزبي و به‌خصوص زنان در جريان فعاليت‌هاي حزبي، روابط و مهارت‌هاي تحليل‌گري و تصميم‌سازي و تصميم‌گيري دموكراتيك و هم‌نشيني و هم‌كاري خواهر و برادرانه را ياد بگيرند.
در جريان مبارزات ملي‌شدن نفت، احزاب ايران يك جبهه‌ي ائتلاف سياسي به‌نام جبهه‌ي ملي به‌وجود آوردند كه به‌دليل عدم حضور زنان در مركزيت احزاب سياسي، هيچ‌يك از سران جبهه‌ي ملي زن نبودند. اما از زنان و توده‌هاي حزبي بدون آموزش روابط دموكراتيك و رفتار حزبي به‌صورت پادوهاي سياسي فراوان استفاده شد! در حالي‌كه هزينه‌هاي عمل سياسي براي پادوهاي سياسي و زناني كه تعَيّن و اعتبار سياسي نداشتند بسيار بيش‌تر از رهبران شناخته شده‌ي احزاب بود. در دوران رضاشاه و محمدرضاشاه، احزاب ديگري از جمله تشكيلات حزبي رسمي زنان هم بودند كه بيش‌تر احزابي تشريفاتي بودند و براي مواقع خاص طراحي مي‌شدند، مثلاً براي انجام فعاليت‌هاي پشت پرده‌ي حزب رستاخيز و آيندگان و امثالهم؛ و احزاب مردمي منحل يا نيمه‌جان شده بودند و تظاهرات خارجي اندكي داشتند و عملاً در انفعال كامل مي‌زيستند و عضوگيري نداشتند تا وقتي‌كه تشكل‌هاي مخفي جان گرفتند. به فعاليت‌هاي تشكل‌هاي مخفي نمي‌توان نام حزب گذاشت. سازمان‌هاي چريكي مانند سـازمان مجاهدين و فداييان و ساير سازمان‌هاي مشابه به‌دليل مخفي‌گري و پيروي از مركزيت مخفي و ناشناخته هرگز نتواستند در جهت نهادينه ساختن رفتار حزبي دموكراتيك و مشاركت در قدرت در جامعه گام بردارند. هرچند توانستند پرده‌ي فريب را از چهره‌ي حاكميت مدعي دموكراسي كنار بزنند. اما من معناي حزب مخفي دموكرات را نمي‌فهمم. پس از انقلاب، وقتي خاطرات چريك‌ها را مي‌خواندم، با نحوه‌ي هرمي تشكيلات آن‌ها آشنا شدم و پس از آشنايي بيش‌تر با كساني كه زماني مبارزه‌ي مسلحانه را در سازمان‌هاي چريكي تجربه كرده بودند، بيش از پيش معناي اين جمله‌ي "مانس اشپربر" را درك كردم كه مي‌گفت: "من مبارزه‌اي را كه از طريق شباهت‌يافتن به دشمن بتوان آن را پيش‌بُرد رد مي‌كنم. اگر قرار باشد آن‌چه را كه به‌خاطرش مبارزه مي‌كنم تداوم يابد، نبايد تحت هيچ شرايطي شيوه‌هايي اتخاذ كنيم كه خود آن‌را رد مي‌كنيم." تشكل‌ها و سازمان‌هاي چريكي نتوانستند حتي در درون خود ايدئولوژي منظم و سازمان‌يافته‌اي را نهادينه كنند و در چالش و تناقض مدام بين آرمان‌ها و عملكرد سازماني دست به انشعابات متعدد زده و خُرد شدند. خُردشدگي مدام و انشعابات متعدد به اصل تفكر حزبي و حزب‌گرايي در ايران لطمات جبران‌ناپذيري وارد ساخت و ساختار حزب در ايران را از كاركرد واقعي‌اش كه آموزش و گسترش دموكراسي درجامعه بود، باز داشت. اين بازدارندگي به نوبه‌ي خود دليل ديگري براي عدم استقبال مردان و زنان از فعاليت‌هاي حزبي و بي‌ميلي آنان براي كار در احزابي بود كه به آن‌ها بيش‌تر به چشم "پادو" و "پيغام‌بر" مي‌نگريستند تا فعال سياسي تأثيرگذار. مردان مؤسس و بنيان‌گذار در احزاب معمولاً چنان دچار غرور و منيّت مي‌شدند كه به توده‌هاي حزبي نگاهي از بالا به پايين داشتند. لذا در تحولات سياسي ايران بيش از اين‌كه احزاب نقش داشته باشند، شخصيت‌هاي كاريزما كار را پيش برده‌اند و مردم را گرد خود جمع كرده‌اند. در فقدان رهبري كاريزماتيك سيستم حزبي در ايران تاكنون نتوانسته است دايره‌ي مشاركت سياسي مردم را وسيع‌تر سازد. احزاب مردانه‌ي ايراني اعم از احزاب كمونيستي، سوسياليستي و بورژوازي ملي، ساختار قدرت‌طلبي مردانه داشته‌اند و هرچند حوزه‌ي خصوصي و حوزه‌ي عمومي را جدا از يكديگر دانسته و نهايتاً به برابري زنان در حوزه‌هاي خصوصي تن‌دادند اما به بهانه‌ي بي‌تجربه و بي‌تخصص بودن زنان، اجازه‌ي رشد فعاليت‌هاي حزبي به زنان را ندادند. درحالي‌كه زنان ايراني هم به‌لحاظ كار سازماني و هم به‌واسطه‌ي عرق ملي، صلاحيت خويش را در جريان مبارزات مشروطه و پس از آن به اثبات رسانده بودند. در پي اصلاحات و مدرنيته‌ي فرمايشي حكومت پهلوي، زنان سازمان‌هاي متعددي به‌وجود آوردند و در احزاب رسمي و فرمايشي، موقعيت‌هاي برابر با مردان را تجربه كردند. پس از تأسيس دانشگاه در ايران، زنان بسياري از دانشكده‌هاي پزشكي و حقوق و تربيت معلم و ... دانشگاه تهران فارغ‌التحصيل شدند. اين زنان اغلب از جمله‌ي خوهران و همسران يا دختران مردان روشن‌فكر و دموكرات سوسياليست ايراني بودند؛ مانند دكتر ربابه كيانوري، دكتر اختر كامبخش، دكتر اشرف‌الملوك مصاحب، دكتر شمس‌الملوك ميرسپاسي، دكتر حشمت عظيما و پارسا و ... بسياري از اين‌ها در فعاليت‌هاي سياسي زمان خود فعال بودند اما وابستگي حزبي نداشتند. بسياري از اين زنان دست‌به‌قلم بودند و در مجله‌ي "بيداري ما" قلم مي‌زدند كه ارگان زنان روشن‌فكر آن‌روز ايران بود. به گفته‌ي خانم نجمي علوي خواهر بزرگ علوي از گروه 53 نفر: هيچ‌كدام از زنان فعال در "بيداري ما" عضو حزب نبوديم؛ هر چند توسط سوسياليست‌هايي مثل بزرگ علوي و ايرج اسكندري پشتيباني مي‌شديم و البته خط سياسي فكري حزب توده براي ما جاذبه داشت، چون حزب توده مسايلي در رابطه با حقوق زنان مطرح مي‌كرد و مغايرتي با مطالبات زنان مترقي نداشت. به‌غير از مريم فيروز و من، اغلب زنان فعال علاقه به فعاليت در تشكيلات سياسي نداشتند. من با انگيزه‌ي دادخواهي از دوران جواني در رابطه با ستم دوران رضا شاه كه نسبت به خانواده‌ام احساس مي‌كردم و شاهد سرنوشت دربه‌دري پدر و برادرانم بودم، بيش از ديگران به مبارزه‌ي سياسي كشيده شدم، معدود زنان عضو احزابي چون حزب توده و حزب ايران و حزب مردم ايران هرگز در مركزيت يا در موقعيت رهبري قرار نگرفتند. درحالي‌كه از زنان تحصيل‌كرده‌ي طبقه‌ي متوسط بسياري جذب سازمان‌ها و احزاب رسمي سياسي آن‌زمان شدند و موفقيت‌هايي هم به‌دست آوردند. زنان پس از سرخوردن از مبارزات مشروطه و مشاهده‌ي لجاجت و عناد مردان در مجلس اول و دوم در ندادن حق راي به زنان و مجوز ندادن به تأسيس مدارس و بي‌اعتنايي به سهم و سرنوشت زنان بيش‌ترين همت را صرف مبارزه بر سر حقوق صنفي و انساني خويش نمودند و همواره عده‌ي اندكي از زنان جذب فعاليت‌هاي حزبي، با آن فضا و روابطي كه در آن‌ها وجود داشت مي‌شدند، دليل عمده‌ي ديگري كه زنان را از فعاليت حزبي دور نگه مي‌داشت، تضادي بود كه بين رفتار سياسي و خشونت‌هاي رفتاري ناشي از آن و خلقيات زنانه و انتظارات مردان از زنان در زندگي عادي وجود داشت. در خاطرات يك زن توده‌اي، خانم راضيه ابراهيم‌زاده مي‌گويد: "در دوران فعاليتم، گاهي به من مأموريت مي‌دادند تا لباس شيك بپوشم و سرخاب و ماتيك بمالم و كفش پاشنه بلند بپوشم و نزد فلان آقا يا فلان خانواده بروم و با آن‌ها روابطي ايجاد كنم و آن‌گاه حرف‌هاي آن‌ها را به كميته‌ي حزب بازگو نمايم. من از اين كارها خوشم نمي‌آمد و از اجراي آن‌ها سرپيچي مي‌نمودم."
يا در جاي ديگر مي‌گويد: "من چكمه مي‌پوشيدم، لباس نظامي بر تن مي‌كردم، اسلحه بر كمر مي‌بستم، كارهاي افراطي و بيهوده‌اي كه شايد در واقع به منافع كارگران و زحمت‌كشان ضرر هم مي‌زد و زيان‌آور هم بود، انجام مي‌داديم."
فعاليت در احزاب مخفي و تحت تعقيب پليس نه‌تنها اجازه‌ي برقراري روابط دموكراتيك درون حزب را از اعضا دريغ مي‌دارد كه روابط بيمارگونه‌ي غيردموكراتيك را به‌بهانه‌ي رعايت اصول سازماني بر اعضا تحميل مي‌نمايد و مردان ايراني حتي آن‌ها كه آرمان‌خواه و فعال حزبي و سياسي بودند، دوست نداشتند كه همسران يا دختران و خواهران آن‌ها تا اين حد درگير فعاليت‌هاي سياسي شوند كه از زنانگي آن‌ها به نفع رفتار سياسي بهره‌برداري شود يا از زنانگي خويش فاصله گيرند. هم اين‌كه تعريف مردان ايراني ولو مردان آرماني و سياسي از زنانگي زن، لطافت و دل‌فريبي و آرام و سكوني است كه به مرد مي‌دهد. مردان آرماني و فعال سياسي دوست دارند توسط زنانشان درك شوند و فعاليت‌هايشان موجه و پذيرفته گردد؛ اما اصراري ندارند آرمان‌هاي زنان را درك كنند؛ زيرا خود به‌قدر كافي درگير هزينه‌هايي كه از سوي آرمان‌هايشان به آن‌ها تحميل مي‌شود مي‌بينيد و معمولاً حوصله يا توان پرداخت هزينه‌هاي آرماني زنانشان را ندارند. مردان معمولي طبقه‌ي متوسط ايراني هم كه بايد اكثريت قابل ملاحظه و تأثيرگذاري در تحولات سياسي اجتماعي باشند هم، زنان سياسي را تهي از ويژگي‌هاي زنانه مي‌دانند و رغبتي براي همسري يا هم‌نشيني با آن‌ها ندارند.
عمده‌ترين دليل اين‌كه معمولاً بيش‌ترين رفتار سياسي از سوي زناني سر مي‌زند كه همسر يا پدر يا برادرشان سياسي و مبارز است اين است كه در طي زندگي و هم‌نشيني و مؤانست طولاني در خانواده و فاميل، نوعي نگرش ويژه بر خانواده حاكم مي‌شود كه از آن گريزي نيست. مثلاً استعداد تجارت در خانواده‌اي كه جَد اَندَر جَد تاجر بوده‌اند، در فرزندان سريع‌تر رشد مي‌كند؛ زيرا خانواده از زاويه‌ي تجارت به جهان و پيرامون خويش مي‌نگرد. البته ممكن است وقتي فرزند تاجري به سن بلوغ رسيد، رفتار و نگرش تاجرانه به جهان را نقد كند ولي در اين‌كه او بيش از كودكي كه در خانواده‌ي كشاورز و دهقان تربيت شده تجارت را مي‌شناسد، نمي‌توان شك كرد. يا خانواده‌اي كه موسيقي را مي‌شناسد با يك‌خانواده‌ي روحاني نگرشي كاملاً متفاوت دارد. دختران و زنانِ فعالان سياسي و روشن‌فكران ناراضي و راضي هم طبعاً با نگرش حاكم بر خانواده و تحت‌تأثير آن، پيش از ساير زنان و دختران وارد عرصه‌ي فعاليت‌هاي سياسي و اجتماعي جامعه مي‌شوند و لذا نبايست فعاليت اين دسته از زنان را دنباله‌روي و اطاعت از مردان تحليل نمود. بديهي است كه آن‌ها به‌واسطه‌ي محيطي كه در آن پرورش مي‌يابند، داراي نگرش سياسي بوده و به‌كار و فعاليت بر اساس نگرش خود علاقه‌مند باشند.
اما مذهبي‌هاي سياسي و مردان مذهبي بنيان‌گذار احزاب با ايدئولوژي اسلامي، اصولاً اصلي‌ترين و مقدس‌ترين وظيفه‌ي زن را پاسداري و مراقبت از خانه و خانواده تلقي مي‌نمودند و هيچ دليل منطقي براي حضور زنان در عرصه‌هاي حزبي نمي‌ديدند. هرچند همسران، مادران و خواهران چنين مرداني، به‌واسطه‌ي حضور و غلبه‌ي نگرش حزبي مرد بر خانواده، خواهي - نخواهي درگير فعاليت‌هاي حزبي اين آقايان مي‌شدند. حتي در سازمان مخفي مجاهدين، هيچ زني عضو مركزيت سازمان نبود؛ بلكه پس از تلاش مركزيت سازمان، همسران و خواهران و مادران مجاهدين راه آنان را دنبال نمودند و به مبارزه‌ي مسلحانه پيوستند و ابعاد جديدي از توان‌مندي‌هاي زنان در عرصه‌ي مبارزات سياسي گشودند. در جريان انقلاب، زنان ايراني با تأسي از تجربياتشان در مبارزات مشروطه و نهضت ملي‌شدن نفت و مبارزات چريكي، پابه‌پاي مردان شركت داشتند و متأسفانه پس از پيروزي انقلاب، دچار همان سرنوشتي شدند كه پس از پيروزي مشروطه‌خواهان شده بودند. زنان به حاشيه و پيرامون رانده شدند. احزاب رسمي جاي سازمان‌هاي انقلابي نشستند و بسياري از انقلابيون پيكارگر، اعم از زن و مرد، به يك اندازه هزينه‌هاي پيكارشان را با حبس و اعدام پرداختند. در احزاب غيررسمي و مستقل و تشكل‌هاي متعدد پس از انقلاب هم كم‌تر زني را در مركزيت يا در ستادهاي تصميم‌سازي و تصميم‌گيري حزبي مي‌بينيم. هرچند در حزب جمهوري، حزب رسمي حاكميت، زناني عضو مي‌شوند كه سابقه‌ي خويشاوندي با مؤتلفه دارند اما به‌دليل اين‌كه هزينه‌هاي فعاليت حزبي در جمهوري اسلامي بسيار بسيار بالا مي‌رود و بخشي از حاكميت با احزاب رفتاري پليسي، امنيتي در پيش مي‌گيرد، دوري از حزب و گرايشات حزبي دو دهه‌ي كامل مشاركت سياسي در قالب احزاب را به حالت تعليق در مي‌آورد.
زنان در اين دو دهه باز هم به فعاليت‌هاي حقوقي و صنفي براي باز پس گرفتن حداقل حقوقي كه قبل از انقلاب به‌دست آورده بودند، روي آوردند. كلمه‌ي سياست دچار لعن و نفرين ابدي شد؛ تا دوره‌ي اصلاحات. اما هنوز هم وقتي پاي صحبت‌هاي خانم‌هاي عضو احزاب رسمي و غيررسمي ايران مي‌نشينيد، مي‌بينيد كه از عدم وجود روابط دموكراتيك و وجود نگاه نابرابر و از بالا به پايين توسط بنيان‌گذاران گله دارند. جالب اين جاست كه در بسياري از احزاب رسمي اين دوره، زنان در مركزيت احزاب نقش و پست دارند اما معمولاً به‌دليل اين‌كه احزاب رسمي ايران بايست مذهبي باشند، حتي زنان اصلاح‌طلب مذهبي در پست‌هاي مديريتي حزبي، جسارت تصميم‌گيري معطوف بر هويت زنانه‌ي خويش را ندارند و همواره مي‌بايست با رعايت موازين برداشت شده از شرع و مصالح حزب متبوعشان به‌صورت مردان دست دوم، مديريت غيردموكراتيك مردانه در احزاب را بازتوليد نمايند.
رفتاري كه مردان حزبي و روشن‌فكر با زنان در ايران مي‌كنند، بي‌شباهت به آن ضرب‌المثل امريكايي نيست كه مي‌گويد: به سياه‌پوستان فقط گدايي و واكس زدن ياد مي‌دهند و آن‌گاه مي‌گويند، سياهان كار ديگري جز واكس زدن و گدايي بلد نيستند. فضاي روشن‌فكري و فعاليت‌هاي سياسي در ايران، آن‌چنان مردانه و رقابت‌آلود و تا حدود زيادي خصمانه است كه بديهي است وقتي مردان يكديگر را به‌عنوان هم مسلك و هم‌فكر نتوانند تحمل كنند، تحمل زنان از سوي آن‌ها بلاموضع به‌نظر مي‌رسد.

منابع:
ما هم در اين خانه حقي داريم ؛ نجمي علوي
خاطرات زن توده‌اي ؛ راضيه ابراهيم زاده
هدف‌ها و مبارزات زن ايراني از انقلاب مشروطه تا سلطنت پهلوي؛ محمدحسين خسروپناه
هدف‌ها و مبارزات زن ايراني از انقلاب مشروطه تا انقلاب 57؛محمدحسين خسروپناه
هدف‌ها و مبارزات زن ايراني از مشروطه تا انقلاب؛ محمدحسين خسروپناه

 
 
 
بازگشت به صفحه اول

ساير مطالب مربوط به ديدگاه