سنديكا
و مردم
ashoob.com@gmail.com
سردبير
در واژه
نامهي دهخدا، سنديكا (Syndicat) اتحاديه كارگران توصيف شده، گروهي كه براي دفاع
از منافع اقتصادي افراد تشكيل شود. و در فرهنگ فارسي معين نيز
سنديكاي كارگران را برابر با اتحاديه دانستهاند. اينكه سنديكا
چه هست يا چه تعريف شدهاست، مهم نيست. اين مهم است كه چهگونه و
چهطور به وجود ميآيد و فعاليت ميكند.
در عمل
اما، واژهي سنديكا به هر اتحاديهاي كه چه به طور موقت و چه
دايمي، براي تنطيم روابط كارگر و كارفرما و يا بين كارگرها و يا
بين كارفرماها! تشكيل شده باشد، گفته ميشود. سنديكا ميتواند از
اعضاي خود حق عضويت گرفته و در مقابل از آنها پشتيباني كند.
سنديكاها با موافقت اعضا ميتوااند به شكل مستقيم در سياست دخالت
داشته باشند.
تاريخ
سنديكا
پيدايش
سنديكاهاي كارگري متاثر از دو عامل است. انقلابات صنعتي و
انقلابات سياسي.
با افزايش
تعداد كارگران، در قرن 18 و پس از آنكه در كارخانههاي عظيم
زادهي انقلاب صنعتي و اختراع ماشين بخار به كار مشغول شدند،
همكاري هزاران كارگر و اشتراك منافع آنان از سويي و سختي كار و
ظلم كارفرماها از ديگر سو موجب شد كه كارگران براي دفاع
از منافع خود تشكيلاتي ايجاد كنند.
انقلاب
كبير فرانسه، تاثير زيادي بر سرنوشت كارگران جهان داشت، با از
بين رفتن فئوداليسم در نتيجهي انقلاب، كارگرها آگاه و آمادهتر
شدندتا هم منافع خود را بشناسند و هم براي به دست آوردن آنها
اقدام كنند.
اين تاثير
سياسي انقلاب كبير فرانسه بر كارگران بود كه فهميدند، براي
دستيابي به هدف و پيروزي در نابودي ستم و ظلمي كه كارفرما بر
آنان تحميل ميكند، راهي جز اتحاد ندارند و بايد متحد
شوند.
در آغاز،
هدف از ايجاد نخستين اتحاديههاي كارگري، جلوگيري از اجحاف
كارفرمايان و اذيت و آزاري بود كه بر كارگرها روا ميداشتند. اما
بعدها تقاضاي ازدياد دستمزدها و كم كردن ساعات كار و بهبودي
شرايط كار، تلاش كارگران را براي ايجاد سنديكاها و اتحاديههاي
كارگري جديتر كرد.
رويكردها
سنديكاهاي
كارگري رويكردي دو گانه دارند كه اين با تشريح ساختار دروني
طبقهي كارگر (عليالخصوص طبقهي كارگر معاصر) ميسرتر است. بايد
خصلت ناهمگون ريشهي اجتماعي برخي از گروهها و اقشار طبقهي
كارگر را شناخت، سطح گوناگون و امكانات آموزش و تفاوتهاي موجود
در روانشناسي و مهمتر از همه، درآمدها و سنتهاي مبارزهي
اقتصادي و سياسي آنها را نيز در نظر
گرفت.
نخستين
رويكرد در تشكيلات سنديكائي كه بيشتر در انگلستان، به عنوان
قديميترين كشور داراي جنبش سنديكائي در جهان قابل بررسي است،
سنديكاهاي كارگري هستند كه به مثابهي تشكلي متحد از كارگران
اصلاح طلب عمل ميكنند. سنديكاليستهاي اصلاحطلب هيچگونه
مخالفتي با ساختار سرمايهداري نداشته و تنها معتقدند كه ميبايد
از شدت استثمار كاسته شود... البته اين نوع سنديكاها، امروزه
چندان مورد استقبال كارگران قرار ندارند.
در مقابل
رويكرد ديگري در فعاليت سنديكائي كارگران وجود دارد كه اعتقاد
دارند، تا زماني كه ساختار سرمايهداري وجود دارد، وضع معيشتي و
زندگي طبقهي كارگر نميتواند رضايت بخش باشد. در اين رويكرد،
اتحاديهي صنفياي كه با عنوان سنديكا فعاليت ميكند، ميتواند
بخشي از مبارزهي طبقاتي باشد. مبارزهاي كه پايان نخواهد يافت،
مگر با نابودي كامل نظام سلطهي سرمايهداري و در نهايت پيروزي
طبقه ي كارگر.
اعلاميهي
جهاني حقوق سنديكايي كه در 22 آوريل 1978 توسط كنگرهي نهم
فدراسيون سنديكاي جهاني، در پراگ به تصويب رسيده در 76 مادهي
خود هدفهاي عاجل و اماج برنامههاي جنبش بينالمللي سنديكايي را
در مبارزه بهخاطر تامين و تضمين حقوق سنديكايي، تقويت
سازمانهاي سنديكايي و استقرار نظام نوين بينالمللي، فارغ از
هرگونه بيعدالتي اجتماعي، استعمار، استعمار نو، فاشيسم و نژاد
پرستي، تبيين كرده است.
در بخشي
از اين اعلاميه امدهاست كه: كارگران حق دارند كه با سازمانهاي
سنديكايي خود يا نمايندهاي كه خود انتخاب كردهاند، هر مسالهاي
را كه به منافع عمومي، خصوصي و يا حتا شخصي آنان باشد، مطرح
كنند.
با
اينهمه سنديكاها به عنوان دمكراتترين بخش فعال طبقهي كارگر،
دامنهي عملي محدود به مبارزه براي تامين منافع صنفي و رفاهي
ندارند؛ بلكه علاوه بر آن تكاليف و حقوقي مانند مبارزهي مستمر
عليه نظام سرمايهداري، مبارزه ي ضد امپرياليستي، مبارزه براي
تامين حقوق دمكراتيك تودهي كارگران و بهويژه مبارزه براي تامين
مشاركت دمكراتيك در ادارهي توليد را نيز در بر ميگيرد.
كارگران
حق دارند سنديكا يا اتحاديهي كارگري تشكيل دهند، به اتحاديههاي
موجود بپيوندند و در هر نوع فعاليت سنديكاي شركت كنند بدون
اينكه اجازه يا كنترل مقامات دولتي يا كارفرما لازم باشد. (بند
1 حقوق كارگران، منشور حقوق سنديكايي)
در جهان
امروز سنديكاها، اگر موجود و متحد باشند، نمايانگر نيروهاي عظيم
اجتماعي هستند كه ميتوانند در حل معضلات جهان معاصر وزنهي مهم
و مثبتي باشند.
چرا
سنديكا بايد
شعار
هميشهگي و پيشروي طبقهي كارگر است كه "كارگران جهان متحد شويد"
و نقلي ديگر از همان كه گفته: "كارگرهاي جهان در راه مبارزه براي
رهايي طبقهي كارگر جز زنجيرهايشان چيزي براي از دست دادن
ندارند" و چرا؟ واقعيت اين است كه بحراني ژرف سالهاست در جهان
سرمايهداري بيداد ميكند، زندگي ميليونها انسان را به سختي و
نابودي كشانده است. از ميان همهي نابسامانيها و بيعدالتيهاي
نظام سرمايهداري، از ميان همهي تضادهاي غير انساني دوران ما،
گرسنگي و فقر چون نتيجهي استثمار و جنگهاي تحميلي سرمايهداري
نو، و بيكاري و نيمه بيكاران نماد ورشكستگي اجتماعي و اقتصادي
سياسيتها نئوليبراليستياست. نقص ابتدائيترين حقوق بشر به نام
مبارزه با تروريسم و به هزاران نام و شكل ديگر در تمام دنيا
وجود دارد.
در مورد
كساني كه هنوز كاري دارند، بهرهكشي، شرايط سخت كار، تخريب محيط
زيست و تبعيضات ناشي از ناتواني ساختار كنوني در ادارهي امور،
رو به فزوني ميرود.
در
روستاهاي بسياري از كشورها، بهويژه كشورهاي در حال توسعه،
ميليونها كشاورز، غالباً از شرايط زندگي و كاري كه در شان انسان
باشد، محروم نگه داشته ميشوند. نيمي از جمعيت زمين، عليالخصوص
در قارهي سياه، از بيغذائي و بخش بزرگي از مردم، بهدليل كم
غذائي از گرسنگي رنج ميبرند. در حاليكه سرمايهداري ميليونها
تن مواد غذايي را نابود ميكند، تا ارزشافزوده، گلويش را بيشتر
از اين نفشارد ! ساختار سرمايهسالار، در كارخانهها را ميبنند
يا فعاليت آنها را كاهش ميدهد و با شعارهاي تعديل نيرو و
مكانيزهكردن، حرمت و كرامت آدمي را پايمال كرده تا سودهاي كلان
را همچنان محفوظ
نگهدارد. نيروهاي مولد را عقيم ميكند، و ثروتهاي مادي و نيروي
انساني را به سود انحصارات و تحت عناوين جعلي ملي يا بينالمللي
مصادره ميكند.
ساختار
حاكم، مبالغ افسانهاي را در چنين شرايطي به مصرف هزينههاي
تسليحاتي ميرساند تا امنيت خود را تامين نمايد. مبالغي كه
ميتوانست و ميتواند هنوز هم، صرف حل معضلات بزرگ دوران ما
برسند.
صدها
ميليون انسان در كشورهاي در حال توسعه در شرايط قرون وسطائي
زندگي ميكنند، ميزان مرگ و مير كودكان وحشتناك است. بيماريهاي
بومي كه به ياري روند جهاني شدن، گسترش هم مييابند ! هنوز بيداد
ميكند. صدها ميليون نفر در بيغولهها و خرابههاي حومهي شهرهاي
صنعتي زندگي ميكنند.
واقعيت در
كشورهاي رشد نيافته و تحت سلطه، زندگي فقيرانهي ميليونها مرد و
زن و كودك است كه انان را از لحاظ روحي و جسمي به تباهي
ميكشاند. وضعيت مشترك ميليونها زحمتكس در جهان كنوني، چنين
است.
اما
واقعيتها كنوني، هميشگي و ثابت نيستند و ميتوان آنان را تغيير
داد و بايد تغيير داد. آري، جهان ديگري ممكن است. جهان در راه
تغيير است. جنبش عظيم و هژمونيك ضد جهاني سازي در آمريكاي لاتين
و اكنون در تمام جهان فعال شدهاست. سنديكاهاي كارگري
توانستهاند در كشورهاي صنعتي، پس از فروپاشي اتحاد جماهير
شوروي، تا حدودي تعادل را بين منافع سرمايهداري و منافع كارگران
برقرا سازند.
با
اينهمه جهان در آستانهي بحران ديگر نظام سرمايهداري است كه
نشانههاي آن از جنگ بالكان تا جنگ آمريكا در عراق قابل مشاهده
است. بحران سرمايهداري مولد بيكاري فزاينده در جامعه است. از
همين روست كه طبقهي كارگر ميبايد با اتحاد و تشكيل سنديكاهاي
كارگري به حقوق خود آگاه شود و از آن دفاع كند.
مسالهي
اشتغال جدا از مسائل اجتماعي و اقتصادي مهم ديگر، نميتواند حل
شود. بدين سبب سنديكاها در عين مبارزه عليهي تعطيلي كارخانهها
و اخراج كارگران، برنامههاي رشد اجتماعي و اقتصادي را پيش
ميكشند و كاهش سلطهي انحصارها، تقليل هزينههاي نظامي و تبديل
بودجهي آنها به مصارف صلح آميز و گسترش صنايع را خواستارند.
سنديكاها
اين انديشه را كه پيشرفت تكنولوژي، دليل بيكاري است و چارهاي هم
نيست، نميپذيرند.
سندكا و
مردم
بايد
سنديكاها را بهميان مردم آورد و براي مردم ساخت. در گام نخست،
بايد براي زمينهي اجتماعي كه زمينهي بنيادي فعاليت سنديكايست
اقدام شود. و اين اقدام در اين مرحله تنها با آگاهي رساني امكان
پذير است. با نشر كتاب و جزوههايي در بارهي سنديكا، با گفتگو
دربارهي سنديكا، با خبر رساني دربارهي سنديكا و با امثال
اينها...
در فعاليت
سندكائي از آنجايي كه مشي دمكراتيك دارد و مدارا در آن ميان حرف
آخر را ميزند، حضور مردم بايد تشويق شود و انتقاد پذيرفته شود و
هيچ بستگي (دگماتيسم) در انديشه و عمل فعالين سنديكائي نبايد
كه باشد.
در گام
بعد نخست در سطح محلي، سپس در سطح رشتهي توليد و بعد به مقياس
ملي، جنبش سنديكائي را بايد توضيح داد و بهوجود آورد. ميتواند
در اينباره حتا در سطوح مختلف با دوستان و همكاران گفتگو كرد.
تا در نتيجهي عمل جمعي، تضمينات جمعي براي فعاليت سنديكائي به
دست آورد.
نظام
سرمايهداري جهاني در حال تحولي ژرف است. تغييرات دمكراتيك درون
ساختار و حقنهي خشونتآميز دمكراسي ليبرالي به كشورهاي در حال
توسعه، جهت تامين امنيت بازار؛ در نهايت پياده ساختن سياستهاي
پساامپرياليستي و گسترش بازار كالاهاي خود در جهان اين تحل را
نشان ميدهد. گرچه در ظاهر و در كوتاه مدت، اين سياستها به نفع
تودههاي تحت ستم اين كشورها است، اما در نتيجه و دربلند مدت،
حاصلي جز ويراني و فقر و وابستگي نخواهد داشت.
سنديكاهاي
كارگري، به مثابهي بخشي از مبارزات طبقاتي تودهها در حمايت از
منافع خود ميتوانند نقش زيادي را ايفا كنند. چرا كه سنديكاها
نيروي اجتماعي بزرگي هستند كه در اعماق اجتماع، در كارگاههايي
كه مولد ثروت جامعه است، فعاليت دارند.
به همين
علت است كه سنديكاها كانون دمكراسي ميباشند. چرا كه سنديكاها
ميتوانند تودههاي گستردهي مردان و زنان را بدون توجه به منشاء
نژادي، نظريات سياسي، عقايد فلسفي و مذهبي، گردهم آورند و متشكل
سازند. سنديكاها، كانونهايي هستند كه به ضرورت تشكل و وحدت عمل
بر پايهي اساسيترين نيازهاي بشري و با چشمداشت به آرمان و
آيندهي انسان شكل مييابند.
پيروز باد جنبش سنديكائي
ايران
منابع:
. دهمين كنگرهي
سنديكائي جهاني، ابوريحان، 1361
. اسناد جنبش جهاني
سنديكائي، اكثريت، 1360
. تاريخ تكامل و
پيدايش سنديكاها، بوريا، 1324
. جنبش كارگري و
سنديكائي در كشورهاي سرمايه داري، ابوريحان،
1360
. وب سايت سنديكاي كارگران شركت واحد اتوبوس راني تهران و حومه