بازگشت به صفحه اول

از نامه

 
 
 

دفتري براي تحكيم كثرت / گفت‌وگو با سعيد حبيبي

شایا شهوق

نامه: استراتژي‌هاي دفتر "تحكيم وحـدت" در قـطعنامه‌ي پاياني نشست تحكيم تبيين شده است. من محتواي اين قطعنامه را ادامه‌ي روند تحولات چند ساله‌ي اخير اين مـجمـوعه ارزيابي مي‌كنم ولي به‌هرحال تغيير كامل اعضاي شوراي مركزي مي‌تواند در عين هم‌سو بودن بــا رونــد تـحــولات پـيشيـن، استراتژي‌هاي جديدي را براي مجموعه رقم بزند...
‌من فكر مي‌كنم كه در حال حاضر جهت‌گيري مجموعه، نسبت به جامعه و دانشگاه در مقايسه با سال‌هاي پيشين بيش‌تر شده است. علاوه بر بحث دوري از قدرت و ديده‌باني جامعه‌ي‌مدني، بحث مسايل صنفي و دموكراتيزاسيون در خود دانشگاه‌ها جدي‌تر پي‌گيري خواهد شد. البته هر كدام از استراتژي‌ها مي‌تواند به‌تنهايي مورد بحث قرار گيرد.
نامه:ديده‌باني جامعه‌ي مدني به چه معني است و تحكيم چگونه و با چه تواني مي‌تواند نقش ديده‌بان جامعه‌ي مدني را ايفا كند؟
‌پس از مراوداتي كه دفتر تحكيم با قدرت داشت، از سال 76 و به‌ويژه در انتخابات شوراها و مجلس ششم كه نقشي كاملا عملي را در انتخابات پي‌گرفت و تجربياتي كه در طول سال‌هاي بعد كسب شد، مجموعه به اين نتيجه رسيد كه مسأله‌ي دوري از قدرت و آميخته نشدن با قدرت مستقر بايد جدي‌تر پي‌گيري شود. در سير اين تجربيات بحث دوري از قدرت مطرح شد. اما طبيعتا براي شكل‌دادن به دوري از قدرت يا به‌عبارتي تفسير جدي‌تر مسأله‌ي دوري از قدرت، بحث ديده‌باني جامعه‌ي مدني مطرح شد.
به‌عنوان يك اصل بايد بپذيريم كه تحكيم يك نهاد دانشجويي است و هر استراتژي كه در اين مجموعه تعيين مي‌شود، صرفاً از طريق دانشگاه و دانشجويان قابل تحقق است و نه از طرق ديگر. اين استراتژي‌ها نيز در جهت فعاليت‌هاي دانشجويي و خود دانشجويان قابل پي‌گيري و پياده‌سازي است. |
منظور از ديده‌باني جامعه‌ي مدني، اين است كه دفتر تحكيم به‌عنوان يك نهاد اجتماعي و دانشجويي در اين جهت قدم بردارد كه كليه‌ي نهادهاي مستقر در جامعه‌ي مدني، اعم از احزاب وتشكل‌هاي ديگر بايد مورد نقد جـدي واقـع شـود. بـه‌عبارت ديگر، نه‌تنها عملكرد آن‌ها بلكه سير تحول عملكردشان نيز بايد مورد توجه قرار بگيرد.تحكيم از طـريـق رسـانـه‌هـا، بـرگـزاري بــرنــامــه‌هــاي مـخـتلـف در دانشگاه‌ها و همچنين نشريات دانشجويي اين امر را دنبال خواهد كرد.
نامه:به نقد تشكل‌ها اشاره كرديد؛ در قطعنامه به فعال كردن حوزه‌ي عمومي نيز اشاره شده است. اين امر به چه صورت پي‌گيري خواهد شد؟
حـبيبـي: ‌بحـث ديـده‌باني جامعه‌ي مدني ذيل فعال كردن و اصـلاح نمودن حوزه‌ي عمومي مطرح مي‌شود. ما تصور مي‌كنيم كه حوزه‌ي عمومي فراتر از احزاب و تـشكـل‌ها قابل طرح است. در حوزه‌ي عمومي در درجه‌ي اول نهادها و تشكل‌ها وجود دارند و در درجه‌ي دوم روابطي است كه بين آن‌ها و قدرت از يك طرف و جامعه از طرفي ديگر قابل تعريف است. در ذيل تقويت حوزه‌ي عمومي ما به سه مطلب توجه خواهيم كرد. يكي از آن‌ها همان بحث ديده‌باني جامعه‌ي مدني‌است كه در حقيقت نقد عملكرد احزاب و تشكل‌هاست.
محور ديگري كه بايد به آن اشاره شود نقد جدي رسانه‌هاي عمومي اعم از مطبوعات و راديو و تلويزيون است. همان‌گونه كه مي‌دانيم‌، افكار عمومي تا حد زيادي توسط رسانه‌هاي عمومي شكل مي‌گيرد، البته اين نقد هم به‌وسيله‌ي ابزارهايي صورت مي‌گيرد كه ما در دست داريم. با توجه به اين موضوع، مثلا راديو و تلويزيون بايد مورد توجه جدي جريان دانشجويي قرار بگيرد. راديو و تلويزيون در شكل‌گيري افكار عمومي تاثير قابل ملاحظه‌اي دارد. فرهنگ جامعه به‌شدت تحت‌تأثير راديو و تلويزيون است و به‌همين دليل اين رسانه‌ها نيز بايد در كنار تشكل‌ها نقد شوند.
مورد سوم كه من بر آن بسيار تاكيد مي‌كنم، فراگرد آموزشي و تحصيلي است كه از دوران ابتدايي تا دوران دانشگاه شكل‌دهنده‌ي فرهنگ عمومي است. از آن‌جا كه دانشجويان در ارتباط نزديك و عميق با اين فراگرد آموزشي هستند، هم از صلاحيت بالايي براي پرداختن به اين مسأله برخوردار هستند و هم آشنايي و قدرت خوبي براي نقد اين مسأله دارند. اين موضوع نيز در ذيل تقويت حوزه‌ي عمومي گنجانده شده است. جريان دانشجويي به‌دنبال اين است كه كل فراگرد آموزشي را از آموزش و پرورش تا آموزش عالي مورد توجه قرار دهد و احيانا نقايص و انحرافاتي را كه در آن‌ها وجود دارد، بيان كرده و مورد نقد قرار دهد.
به‌عنوان مثال مسأله‌ي طبقاتي شدن بحث آموزش را درنظر بگيريد. نظام آموزشي ما به‌گونه‌اي است كه طبقات بالاي جامعه امكان بيش‌تري براي دسترسي به آموزش دارند. كودكان علي‌القاعده بايد در شرايط مساوي باشند و همه از حق مساوي براي آموزش برخوردار باشند؛ اما نظامي كه در حال حاضر در كشور ما پياده مي‌شود، شرايطي را ايجاد كرده است كه كساني كه از طبقات بالاتر جامعه هستند، به آموزش بيش‌تر و با كيفيت بالا‌تر دسترسي داشته باشند. اين امر مي‌تواند زمينه‌ساز طبقاتي شدن دانشگاه باشد. همان كساني كه در آموزش و پرورش تحصيل مي‌كنند، وارد آموزش عالي مي‌شوند و تبعيضي كه در آموزش و پرورش اعمال مي‌شود طبيعتاً به شكل بيش‌تري در آموزش عالي بروز پيدا مي‌كند. اين امر مسأله‌اي است كه ما بايد به آن بپردازيم. گذشته از بحث طبقاتي شدن، اهداف آموزش و پرورش نيز مدنظر است؛ يعني اين‌كه خروجي آموزش و پرورش افرادي اهل پژوهش و تحقيق هستند يا خير؟
نامه:در مورد نقد نظام آموزش عالي يا همان دانشگاه‌ها به‌عنوان مهم‌ترين عامل وجودي دانشجو، چه برنامه‌هايي داريد؟
‌به مسأله‌ي دانشگاه به‌صورت جداگانه پرداخته شده اسـت. بحـث اصلـي مـا بـرقـراري روابط دموكراتيك درون دانشگاه‌هاست. البته پياده كردن اين مسأله در دانشگاه وجوه متفاوتي دارد. يكي از اين وجوه حمايت از ساير تشكل‌هاي دانشجويي است. وجه ديگر نظام اداري حاكم بر دانشگاه‌هاست؛ از نحوه‌ي انتخاب رياست دانشگاه گرفته تا نحوه‌ي اداره‌ي دانشگاه و مسأله‌ي نگهباني‌ها و حراست‌ها و همين امر مي‌تواند به‌عنوان الگويي براي جامعه‌ي آرماني ما قابل طرح باشد. |
نامه:يعني منظور شما اين است كه هدف شما ابتدا اصلاح حوزه‌ي عمومي در دانشگاه و سپس انتقال اين تجربيات از دانشگاه به كل جامعه است.
‌بله! نظر ما اين است كه چنين روابطي بايد در جامعه نيز حاكم بشود. اما به‌عنوان قدم اول و به‌عنوان يك الگو ما بايد از خود دانشگاه‌ها شروع كنيم.
نامه:بحث ديگري كه مطرح مي‌شود، نحوه‌ي تعامل جريان دانشجويي با ساير جنبش‌ها است. به‌طور مشخص دفتر تحكيم وحـدت در سـال‌هـاي مختلـف اين تعامل را به‌صورت‌هاي مختلف تعريف كرده است. من اين تعامل را در سال‌هاي اخير به دو صورت تقسيم‌بندي مي‌كنم. در ابتداي دوران اصلاحات در برخورد با احزاب و گروه‌هاي اصلاح‌طلب، دفتر تحكيم نقش "پيرو" را ايفا كرد؛ اما اخيرا، به‌خصوص در ما‌ه‌هاي اخـيـر شـاهـديـم كـه تحكيـم، در جنبـش دموكراسي‌خواهي براي خود نقش "پيشرو" را تعريف مي‌كند...
‌من تصور مي‌كنم كه جنبش دانشجويي بايد نقش پيشرو را ايفا كند؛ اما پيشرو بودن با رهبر بودن تفاوت دارد. بايد بين اين دو مقوله تفكيك قايل شد. جنبش دانشجويي به‌خاطر پايگاه اجتماعي‌اش و به‌دليل وضع زندگي و شرايطي كه دانشجويان در آن به‌سر مي‌برند، اين امكان را دارد كه بتواند به‌صورت راديكال يا به‌تعبيري ريشه‌اي به مسايل و مشكلات نگاه كند و شعارهايي را در همين حد ارايه كرده و به‌دنبال تحقق اين شعارها باشد. |
بحث رهبري جنبش اجتماعي مقوله‌ي ديگري است. اين امر صلاحيت عملي و اخلاقي ديگري مي‌طلبد كه شايد در جنبش دانشجويي نتوانيم آن‌را بيابيم. ديگر نخبگان جامعه و كساني كه در اين زمينه فعاليت كرده‌اند مي‌توانند رهبري جنبش‌هاي اجتماعي را به‌عهده بگيرند. كارويژه‌اي كه من براي جنبش دانشجويي قايل هستم، ارايه‌ي خواسته‌ها و شعارهاست اما هماهنگ كردن كل جامعه به يك رهبري قوي و البته معتقد به دموكراسي احتياج دارد. من تصور مي‌كنم كه جنبش دانشجويي يك جنبش پيشرو است ولي نمي‌تواند رهبر جنبش‌هاي ديگر باشد و بايد در كنار ديگر جنبش‌ها فعاليت كند. |
اين موضوع كه ما به‌دنبال برقراري ارتباط با ساير جنبش‌هاي اجتماعي هستيم، خود مقوله‌ي ديگري است. دفتر تحكيم به‌دنبال اين است كه ارتباط خود را با بدنه‌و توده‌هاي جامعه خيلي بيش‌تر و وسيع‌تر كند.
نامه:در سطح جامعه واقعاً چه جنبش‌هايي را مي‌توان يافت كه دفتر تحكيم بتواند با آن‌ها وارد تعامل بشود يا بتواند محركي براي اين جنبش‌ها باشد؟
‌من نمي‌خواهم وارد اين بحث تئوريك بشوم كه آيا بر جنبش‌هايي مثل جنبش زنان، جنبش كارگران و فرهنگيان، مي‌توان نام جنبش نهاد يا نه؟براي پرداختن به اين امر نخست بايد سازمان‌دهي، هدف، وسيله و... را تعريف كرد و من احتياجي نمي‌بينم وارد اين بحث بشوم. اما آن‌چه كه فعلا در جامعه قابل رويت است، تحرك‌هايي است كه به‌عنوان نمونه در بين زنان فعال در جـنبـش زنـان به‌وجود آمده و نمود‌هاي مختلفي داشته است. در ميان كارگران و فـرهنگيان نيز به‌همين ترتيب مصاديق متفاوتي را مي‌شود ذكر نمود.
نامه: چرا جنبش دانشجويي به‌دنبال تعامل با اين جنبش‌هاست؟
اگر جنبش دانشجويي را يك جنبش اجتماعي در نظر بگيريم، تصور مي‌كنم كه اين جنبش لاجرم بايد با بدنه‌ي اجتماع در ارتباط باشد. تحكيم نيز از اين قاعده مستثني نيست. اگر تحكيم نتواند با جامعه ارتباط برقرار كند و به‌عنوان يك گروه مجزا از جامعه مطرح شود، نه مي‌تواند تاثيري داشته باشد و نه مي‌تواند دوام و بقايي داشته باشد.
اگر ما به‌دنبال دموكراسي هستيم، براي بهبود وضع جامعه است و اين‌كه دموكراسي را روشي براي تحقق آرمان زندگي بهتر براي كل جامعه مي‌دانيم. براي همين به مسايل اجتماعي و مشكلاتي كه مردم به‌صورت بي‌واسطه و كاملاً عيني با آن‌ها برخورد دارند، توجه زياد و جدي داريم. يك بخشي از اين مسأله به مسأله‌ي حقوق بشر گره خورده است. بايد توجه داشته باشيم كه حقوق بشر صرفاً مسأله‌ي حقوق زندانيان سياسي نيست، بلكه مقوله‌اي بسيار گسترده‌است كه به‌نظر من بايد آن‌را به‌صورت حقوق اجتماعي تعريف كنيم.
مثلا وقتي زنان از فعاليت‌هاي جدي محروم مي‌شوند يا در خانواده مورد ستم قرار مي‌گيرند يا وقتي در اجتماع به ‌آن‌ها با ديد مردسالارانه نگاه مي‌شود، زن‌ها از حقوق اوليه‌ي خود محروم مي‌شوند. پس مسأله‌ي زنان مقوله‌اي‌است كه كاملا با حقوق بشر در ارتباط است. در مورد كارگران، فرهنگيان و كودكاني كه در جامعه مورد ستم و تبعيض قرار مي‌گيرند نيز به‌همين صورت است. مشكلات اجتماعي ما بسيار گسترده و عميق است و به‌همين دليل مسايل اجتماعي جاي كار بسيار دارد.
بخشي كه ما در حال حاضر آغاز كرده و به ‌آن مي‌پردازيم، اين است كه از طريق كميسيون‌هاي تخصصي وارد اين مسايل بشويم. در درجه‌ي اول شناخت موضوع و در درجه‌ي دوم طرح آن در دانشگاه‌ها و نهايتاً همكاري جدي و عملي با ساير جنبش‌هاي اجتماعي در دستور كار قرار دارد.
در حال حاضر كميسيوني تخصصي در مورد در جنبش زنان در تحكيم تشكيل شده‌است كه در حال فعاليت است. در مورد كارگران، حقوق كودك و مسايل فرهنگيان نيز در حال تشكيل كميسيون‌هاي تخصصي هستيم كه مشخصاً در رابطه با مسايل آن‌ها فعاليت مي‌كنند.
نامه:به‌عبارت بهتر شما تعامل با جنبش‌هاي اجتماعي را بيش‌تر پرداختن به حوزه‌ي اجتماعي و كندوكاو در مسايل اجتماعي ارزيابي مي‌كنيد.
‌من تعامل با جنبش‌هاي اجتماعي را به‌اين صورت تعريف مي‌كنم كه دفتر تحكيم به‌عنوان يك استراتژي به‌دنبال بازگشت به‌سمت جامعه است. تحكيم به‌دنبال بازگو كردن مسايل و مشكلات جامعه است و تصميم بر آن است كه صرفاً وارد معادلات قدرت و بحث‌هاي صرف سياسي نشود. |
اين‌كه ما تا چه حد توان انجام چنين كارهايي را داريم، تصور مي‌كنم در طول زمان قابل اثبات باشد.
بايد توجه كنيم كه در مورد جنبش زنان در حال حاضر اكثريت دانشجويان شاغل به تحصيل را، زنان تشكيل مي‌دهند. در مورد كارگران نيز ارتباطي كه دانشگاه با صنعت دارد، مي‌تواند نقطه‌ي قوتي براي ما باشد. در مورد فرهنگيان نيز، چون اكثريت آن‌ها از قشر دانشجو و تحصيل‌كرده هستند، مي‌توانيم ارتباط خوبي با آن‌ها برقرار كـنيـم. درنهـايـت از آن‌جـايي‌كه دانـشجـويـان از بـطـن جـامعـه برخاسته‌اند، طبيعتاً با كليه‌ي آسيب‌ها و معضلات اجتماعي مي‌توانند ارتباط برقرار كنند.
نامه: از ايـراد‌هايي كه به دفتر تحكيم وارد مي‌دانيم، عدم توانايي در جذب بدنه‌ي دانشجويي است. شايد يكي از دلايل اين امر تحولات نسلي است. به‌عنوان نمونه كندي آهنگ تغيير و تحول و جابه‌جايي افراد در شوراي مركزي تحكيم و انجمن‌ها و از سوي ديگر؛ تندي آهنگ تحولات نسلي درون دانشگاه‌ها مي‌تواند يكي از عوامل عدم توانايي مجموعه در جذب بدنه‌ي دانشجويي باشد. با توجه به اين موارد آيا تحكيم در آينده مي‌تواند اين شكاف ايجاد شده را ترميم نمايد؟
‌من هم معتقد هستم كه نسل دانشگاهي نسبت به دهه‌ي گذشته تحول چشم‌گيري داشته است. اما بايد توجه داشته باشيم كه اگرچه دفتر تحكيم وحدت، مجموعه‌اي است كه از سال 58 تابه‌حال فعاليت كرده‌است ولي در سطح رهبري و مركزيت آن تحولات زيادي رخ داده است و در شوراي مركزي فعلي هم جز يكي از اعضاي آن، بقيه‌ي افراد كساني هستند كه در همين سال‌هاي اخير وارد دانشگاه شده‌اند و از همين نسلي هستند كه فعلاً در دانشگاه حضور دارند. من تصور مي‌كنم كه اين تحول نسلي شايد به‌ظاهر در اساسنامه‌ي تحكيم نمودي نداشته باشد اما در نوع موضع‌گيري و تفكرات اعضاي شوراي مركزي تحكيم و شوراي مركزي انجمن‌هاي دانشگاه‌ها، اين تحولات صورت پذيرفته است. نمي‌شود نفي كرد كه دانشجوياني كه در حال حاضر در دانشگاه‌ها تحصيل مي‌كنند، جدا از تحولات نسلي در دانشگاه‌ها هستند. من اميدوارم در آينده هم اين ارتباط بين راس و بدنه بيش‌تر از گذشته برقرار باشد و تضمين كننده‌ي اين امر، پي‌گيري مطالبات فعلي دانشجويان درون مجموعه‌ي تحكيم است.
نامه: به‌هرحال قطع ارتباط بدنه‌ي دانشجويي با دفتر تحكيم در سال‌هاي اخير بسيار قابل ملاحظه است. مشخصا براي برقراري پيوند بين راس و بدنه‌ي دانشجويي چه راه‌كاري انديشيده شده است؟
‌اين مسأله كه شما مي‌فرماييد به‌دليل شرايط خاصي است كه تحكيم با آن درگير است. زماني تحكيم نگاه مثبتي به قدرت داشت و مي‌شد اين ايراد را به تحكيم وارد دانست كه كساني كه وارد شوراي مركزي آن مي‌شوند، به‌دنبال حضور و مشاركت در قدرت هستند. اما پس از اين‌كه استراتژي تحكيم كاملاً از اين مسأله جدا شد و تبديل به نهادي شد كه مي‌خواهد نقاد قدرت باشد، اين نوع نگاه به قدرت نيز طبيعتاً تغيير كرد. از طرف ديگر هم فشارهاي زيادي بر تحكيم وارد مي‌شد. اگر ما به‌لحاظ تشكيلاتي توان گسترده ساختن ارتباط بين شوراي مركزي با بدنه‌ي دانشگاه را داشته باشيم و بتوانيم نشست‌هاي تحكيم را سريع‌تر و بيش‌تر برگزار كنيم و اين اراده در شوراي مركزي باشد كه فعاليت خود را به‌نحوي انجام دهند كه راه را براي آيندگان باز كنند، فكر مي‌كنم اين مسأله قابل حل باشد. به‌عبارت بهتر مركزيت تحكيم همان كساني باشند كه در همان زمان در داخل دانشگاه‌ها تحصيل و فعاليت مي‌كنند.
دو مشكل اساسي باعث اين امر شده‌است. يكي‌از آن‌ها فشارهايي بود كه براي جلوگيري از برگزاري نشست‌ها به ما وارد مي‌شد و ديگري نگاه مثبتي كه به قـدرت وجـود داشـت. فعـاليـت تشكيلاتي ما هم مي‌تواند در آينده اين اثر را داشته باشد كه نشست‌ها سريع‌تر برگزار شود، تصميم‌ها از بالا به پايين گرفته شود و مواردي از اين قبيل. دراين‌صورت تصور مي‌كنم كه دفتر تحكيم بتواند مطابق با تحولي كه در نسل دانشجويان صورت مي‌گيرد خود را بازسازي نمايد.
نامه: يكي ديگر از مسايلي كه در مورد ارتباط با بدنه‌ي دانشجويي مطرح مي‌شود، بهادادن به مسايل صنفي است. معتقدم در دوره‌هاي پيشين اين كم بها دادن به مسايل صنفي صدمات بسياري را به بدنه‌ي تحكيم وارد كرده‌است. به‌نظر مي‌رسد كه شوراي مركزي جديد از رويكردهاي صنفي نيز برخوردار است...
‌من اين نقد را به‌جا مي‌بينم؛ در سال‌هاي اخير، دفتر تحكيم در مـسـايـل صنفـي دانشجـويـان دخـالـت كمي داشته است. موضع‌گيري‌هاي خيلي صريح سياسي و كاركردهاي سياسي كه تحكيم داشته‌است، بسيار پررنگ‌تر از فعاليت‌هاي صنفي است. اين مسأله در سطح بدنه‌ي دانشجويي نيز مطرح شده‌است كه بالاخره تحكيم به‌عنوان يك گروه دانشجويي بايد به مسايل صنفي بپردازد و اين مسايل را جدي‌تر پي‌گيري كند. واحد صنفي تحكيم برنامه‌هايي را در پيش خواهد گرفت كه من اميدورام باعث نزديكي هرچه بيش‌تر تحكيم با مسايل صنفي بشود.
| ‌اما نكته‌ي ديگري كه بايد به آن اشاره كنم اين است كه ما در حال حاضر در دانشگاه‌ها شوراهاي صنفي داريم. تحكيم اگر وجهه‌ي همت خود را بر تقويت شوراهاي صنفي بگذارد و اين‌كه شوراهاي صنفي به‌صورت تخصصي مسايل صنفي را پي‌گيري كنند، بسيار مفيد است. اگرچه معتقد هستم خود تحكيم نيز خوب است كه وارد مسايل صنفي بشود ولي به‌نظر من تقويت شوراهاي صنفي مهم‌تر از ورود مشخص و خاص تحكيم در مسايل صنفي است.
برنامه‌هايي كه واحد صنفي تحكيم پي‌گيري خواهد كرد طبيعتاً پشتوانه‌ي دانشجويي ما را افزايش مي‌دهد. در بين دانشگاه‌ها اين برنامه به‌صورت جدي پي‌گيري مي‌شود. |
نامه: مسأله‌ي ديگري كه مطرح مي‌شود، اين است كه تحكيم به دلايل مختلف از جمله عنوان انجمن‌هاي اسلامي يا اساسنامه نمي‌تواند برآيند تمام تفكرات موجود در دانشگاه‌ها باشد. در گذشته نيز براي حل اين مسأله مدل‌هاي مختلفي براي ايجاد تشكيلات فراگير دانشجويي مطرح شده است. دوره‌اي مُد شده بود كه هر شخص و جرياني براي خود مدلي از اين تشكل ارايه مي‌كرد؛ مثل دفتر تحكيم دموكراسي، پارلمان دانشجويي و... شما در بحث‌هاي اخير خود از تشكيل كنفدراسيون مي‌گوييد. كنفدراسيوني كه شما صحبت از تشكيل آن مي‌كنيد چگونه مي‌تواند در برگيرنده‌ي تمام تفكرات موجود باشد؟
در مورد اين‌كه تحكيم برآيند همه‌ي گرايش‌هاي موجود در سطح دانشگاه‌ها نيست با شما هم‌عقيده‌ام. البته اين را هم لازم نمي‌بينم كه يك گروه خاص دانشجويي با اساسنامه و مرامنامه‌ي مشخص خود، لزوماً بايد برآيند همه‌ي تفكرات باشد. آن‌چه كه موقعي به‌عنوان پارلمان دانشجويي مطرح شد، گرايش به‌سمت بازكردن فضا براي فعاليت ساير نهادهاي دانشجويي بود. البته ترم پارلمان، ترمي است كه بار معنايي خاص خود را دارد. اگر پارلمان را به‌معناي نهادي براي قانون‌گذاري در نظر بگيريم، دانشجو و جنبش دانشجويي از اين امكان بهره‌مند نيست. چندان هم مطلوب نيست كه دانشجو بخواهد قانون‌گذاري كند. |
بـه‌هميـن دليـل مـن بيـش‌تـر از لفظ كنفدراسيون استفاده مي‌كنم. چون ما بايد به‌سمتي برويم كه همه‌ي گرايش‌هاي موجود در دانشگاه‌ها امكان فعاليت مستقل براي خود داشته باشند و حول محورهايي كه بين آن‌ها مشترك است اتحاديه‌اي تشكيل بدهند. درحقيقت نظر من تشكلي كنفدراسيوني از همه‌ي تشكل‌هاي دانشجويي با گرايش‌هاي مختلف است. دفتر تحكيم به‌دنبال پي‌گيري و تقويت بيش‌تر فعاليت‌هاي آزاد دانشجويي است.
البته در مقابل اين مسأله موانع ساختاري وجـود دارد. بـه‌عنـوان مثـال آييـن‌نامه‌ي تشكل‌هاي دانشجويي، محدوديت‌هايي براي فعاليت‌هاي سياسي ايجاد مي‌كند و باعث مي‌شود كه تنها تشكل‌هايي كه اسلامي و معتقد به ولايت فقيه هستند اجازه‌ي فعاليت در دانشگاه را داشته باشند. اين امر صراحت آيين‌نامه‌ي تشكل‌هاي دانشجويي است. تحكيم به‌دليل اين‌كه از سال 58 مجوز فعاليت گرفته است، مشمول اين آيين‌نامه نمي‌شود و نيازي نبوده كه دوباره وارد اين پروسه بشود. اين نكته را هم بايد بگويم كه اساسنامه‌ي تحكيم با فعاليت فعلي تحكيم، مقداري اختلاف دارد؛ اما ما نمي‌خواستيم خيلي وارد مقوله‌ي اساسنامه بشويم.
طبيعتاً اولين گامي كه بايد در راه تشكيل كنفدراسيون برداشت، فراهم كردن فضا براي فعاليت ساير تشكل‌هاست و طبيعتاً يكي از راه‌حل‌ها اصلاح آيين‌نامه‌ي تشكل‌هاست.
نامه:با موانع موجود، تشكل‌هاي مستقل چگونه مي‌توانند فعاليت كنند؟
‌در حال حاضر گرايش‌هاي مختلف فقط از طريق نشريات مي‌توانند فعاليت كنند. بخشي از آن‌ها هم از طريق كانون‌ها فعاليت مي‌كنند. فعاليت كانون‌ها بيش‌تر فعاليت‌هايي فرهنگي و هنري است. يكي از مسايلي كه ما به‌دنبال آن هستيم، اين است كه در دانشگاه‌ها اين نكته را رواج بدهيم كه هر تشكلي مي‌تواند در دانشگاه فعاليت كند و نيازي به اخذ مجوز از هيأت نظارت بر تشكل‌‌ها نيست. دانشگاه خانه‌ي دانشجو است و براي فعاليت دانشجويي از هيچ مرجعي نبايد طلب مجوز شود.
در مورد بحث نظارتي نيز مي‌توانيم انتقاداتي را به آيين‌نامه داشته باشيم. ما معتقد هستيم كه نظارت بر فعاليت‌هاي دانشجويي بايد بيش‌تر صبغه‌ي دانشجويي داشته باشد و نقش دانشجويان در اين نظارت بايد خيلي بيش‌تر باشد تا نقش افراد يا نهادهاي خارج از دانشگاه. به‌عنوان مثال نماينده‌ي ولي فقيه يكي از كساني است كه بر فعاليت تشكل‌ها نظارت دارد و به‌نظر من اين امر بايد مورد نقد جدي قرار بگيرد. گذشته از اين، بحث نظارت بعد از فعاليت معني پيدا مي‌كند، نه پيش از آن. بـه‌عبارتي تشكل دانشجويي بايد فعاليت خود را آغاز كند و پس از آن مي‌توان بحث نظارت بر آن تشكل را مطرح كرد. به‌نظر من مقوله‌ي مجوز گرفتن براي فعاليت خطاست. از طرف ديگر در قانون اساسي نيز بر آزادي ايجاد تشكل تأكيد شده است. |
نامه:چه نقشي براي تحكيم، در تشكيل يا كمك به تشكيل كنفدراسيون قايل هستيد؟
نقشي كه دفتر تحكيم مي‌تواند ايفا كند اين است كه امروز به‌عنوان يك ميزبان از همه‌ي گروه‌ها و گرايش‌ها دعوت كند كه در تحكيم حضور پيدا كنند. در عين اين‌كه هـويـت تحكيـم بايد حفظ شود، ديگر گرايش‌ها نيز بايد بتوانند با كمك تحكيم فعاليت كنند، تا ما بتوانيم در كنار هم و با همكاري هم به جايي برسيم كه هر گرايشي بتواند تشكل خود را داشته باشد. |
اگر چنين اتفاقي بيفتد ما مي‌توانيم از كنفدراسيون دانشجويان صحبت كنيم. كنفدراسيون هم سابقه‌ي تاريخي بسيار روشني دارد و الگوي بسيار خوبي براي فعاليت دانشجويي است. شايد يكي از مهم‌ترين دوران فعاليت دانشجويي، دهه‌ها‌ي چهل و پنجاه بود؛ دوراني كه كنفدراسيون دانشجويان و محصلين خارج از كشور شكل گرفت و به‌عنوان يك نهاد بسيار تأثيرگذار بين‌المللي در تاريخ ما مطرح شد و فعاليت‌هاي خيلي جدي نيز انجام داد. اگر ما بتوانيم در داخل كشور اين كنفدراسيون را تشكيل بدهيم، ترديدي نيست كه مسأله‌ي دموكراسي و عدالت در كشور بهتر و سريع‌تر قابل پي‌گيري و پياده‌سازي است.
نامه: به تجربه‌ي تاريخي كنفدراسيون در ايران اشاره كرديد؛ تا آن‌جا كه من مي‌دانم، كنفدراسيوني كه در سال‌هاي پيش از انقلاب و در خارج از كشور تشكيل شد در ابتدا به‌صورت مجموعه‌اي كه صرفاً تعريف دانشجويي داشته است، تأسيس شد. يعني خيلي‌ها ممكن بود از طريق مسايل صنفي يا فرهنگي، هنري وارد اين قضايا مي‌شدند. كاري به اين موضوع ندارم كه بيش‌تر فعاليت كنفدراسيون سياسي بود اما بسياري از گرايش‌هاي سياسي، درون كنفدراسيون شكل گرفت. آيا اين تكثر كه شما در مدل كنفدراسيونِ خود به آن اشاره مي‌كنيد، تنها شامل تشكل‌هاي صرفاً سياسي مي‌شود يا منظور از تكثر، مجموعه‌اي از تشكل‌هاي سياسي، صنفي و فرهنگي است ؟
‌تصور من اين است كه كنفدراسيون دانشجويان هم بايد فعاليت سياسي داشته باشد و هم صنفي و لذا محدود كردن كنفدراسيون به اين‌كه صرفاً تشكل‌هاي سياسي بخواهند وارد شوند، چندان مناسب نيست. تشكل‌هاي صنفي نه‌تنها ممكن است بلكه مطلوب است كه حضور داشته باشند. به‌خاطر اين‌كه كل جريان دانشجويي بايد بتواند سازمان‌دهي پيدا كند تا بتواند هم در داخل دانشگاه و هم خارج از دانشگاه تاثيرگذار باشد. اما مشكل جدي امروز ما بر سر تشكل‌هاي سياسي است و نه تشكل‌هاي صنفي. البته در كشور ما كليه‌ي مسايل از جمله مسايل صنفي با سياست آميخته است. به‌عبارت ديگر هر فعاليتي كه بخواهد انجام شود، به‌دليل ساختار سياسي كشور ما، در قدم‌هاي اول و دوم با اين دخالت‌ها مواجه خواهد شود. بنابراين من نمي‌توانم بگويم كه تشكلي مي‌تواند پا بگيرد كه فقط صنفي باشد، زيرا حتي اگر خودشان هم نخواهند از طرف حكومت متهم به سياسي بودن مي‌شوند. به‌همين دليل تصور مي‌كنم كه كنفدراسيون بايد مجموعه‌اي از كليه‌ي تشكل‌هاي دانشجويي باشد.
نامه: "مجموعه‌اي از همه‌ي تشكل‌هاي دانشجويي" گاهي ممكن است برخوردار از تفكرات مختلف يا حتي متضاد باشند؛ چگونه مي‌توان چنين مجموعه‌اي را زير يك چتر و حول محور يك اشتراك حداقلي دور هم جمع كرد؟ كدام محور اشتراك قادر به پيوند بين اعضاي چنين مجموعه‌اي است؟
‌محورهاي اشتراكي كه در سطح دانشگاه وجود دارد، آزادي فعاليت‌هاي دانشجويي، بهبود سطح آموزش و مسايل صنفي است. به‌نظر من در خارج از دانشگاه نيز آزادي، عدالت و حقوق بشر محورهايي هستند كه مي‌توانند اكثريت تشكل‌هاي دانشجويي را كنار يكديگر جمع كنند.
اين را هم بايد بپذيريم كه حكومت به‌دنبال اين است كه يك‌سري تشكل‌هاي خودساخته در دانشگاه‌ها ايجاد كند و تا آن‌جا پيش رفته است كه حتي برخي نهادهاي نظامي هم در دانشگاه پايگاه پيدا كرده‌اند؛ نهادهايي كه مطابق با اساسنامه‌ي خود با يك نهاد نظامي ارتباط دارند. من اين‌ها را تشكل دانشجويي نمي‌دانم؛ اين تشكل‌ها يا نظامي هستند يا دولتي. اين‌ها را كه كنار بگذاريم، فكر مي‌كنم تشكل‌هاي مستقلي كه توسط دانشجويان شكل بگيرد حول محورهايي كه ذكر كردم قرار بگيرند.
نامه: تحكيم وحدت تشكلي مختص به دانشگاه‌هاي سراسري است. در حال حاضر دانشگاه بزرگي مانند دانشگاه آزاد، مراكز مختلف دانشگاهي مانند سوره، جهاد دانشگاهي و دانشگاه‌هاي غيرانتفاعي وجود دارند. نحوه‌ي برخورد مسؤولان دانشگاه‌هاي مذكور با فعاليت‌هاي دانشجويي بسيار متفاوت است و دانشجويان اين دانشگاه‌ها هيچ‌وقت نتوانسته‌اند به‌طور ملموس با دانشجويان دانشگاه‌هاي سراسري پيوند داشته باشند. فكر مي‌كنيد چگونه مي‌توان ديگر دانشگاه‌ها را جذب مدل كنفدراسيون يا همان مجموعه‌اي از همه‌ي تشكل‌هاي دانشجويي كرد؟
‌اين مسأله دو جنبه دارد. بخشي از آن كه مربوط به تحكيم مي‌شود اين است كه آيا تحكيم مي‌تواند تشكل‌هاي دانشگاه آزاد را هم زير پوشش خود بگيرد؟ اين يك بحث اساسنامه‌اي است كه فكر نمي‌كنم حل آن خيلي دشوار باشد. ما اتحاديه‌ي انجمن‌هاي اسلامي دانشجويان سراسر كشور هستيم و دانشگاه آزاد هم به‌عنوان يك مركز آموزش عالي مطرح است و فكر نمي‌كنم از اين جهت ما مشكلي داشته باشيم. اما طرف ديگر قضيه نوع فعاليت‌هايي است كه در خود دانشگاه آزاد صورت مي‌گيرد. به‌عبارت ديگر اگر خود دانشجويان دانشگاه آزاد بتوانند فعاليت كنند و تشكل‌هاي خود را سامان بدهند، همكاري با تحكيم مشكلي نخواهد داشت. در اين قسمت، كاري كه دفتر تحكيم مي‌تواند انجام دهد اين است كه با همراهي، كمك و هم‌فكري، زمينه‌ي تشكيل تشكل‌ها را در دانشگاه آزاد و دانشگاه‌هاي غيردولتي فراهم كند. اين امر با ارتباط نزديك و مداوم تحكيم با دانشجويان دانشگاه‌هاي غيردولتي ميسر مي‌شود.
| ‌البته اين مسأله از سال‌ها پيش در تحكيم مطرح بود و نمايندگاني از دانشگاه آزاد به‌عنوان ناظر در نشست‌هاي تحكيم حضور پيدا مي‌كردند. برداشت شخصي من اين است كه در سال‌هاي اخير فعاليت دانشجويان دانشگاه آزاد خيلي بيش‌تر و جدي‌تر شده است و در اين مورد نمودهاي زيادي هم مي‌شود يافت. اگر به‌همين ترتيب ادامه پيدا كند، فكر مي‌كنم كه تشكل‌هاي دانشگاه آزاد نيز بتوانند در آينده‌اي نزديك در كنار تشكل‌هاي دانشگاه‌هاي دولتي گردهم آيند.
البته اين امر در كنفدراسيون به‌صورت ديگري است. يعني اگر كنفدراسيون تشكيل بشود، امكان حضور تشكل‌هاي دانشگاه آزاد سهل‌تر مي‌شود و محدوديت‌هاي اساسنامه‌اي هم كه هم‌اكنون درباره‌ي تحكيم وجود دارد اعمال نخواهد شد.
البته تأكيد من بر اين است كه فعاليت خود دانشجويان دانشگاه آزاد تعيين كننده است؛ به اعتقاد من از طرف ديگر مشكل چنداني وجود ندارد.
نامه: سؤالي دارم كه كمي فراتر از اين مباحث تشكيلات در داخل كشور است. احساس مي‌كنم كه جريان‌هاي دانشجويي ايران در اين سال‌ها از يك امر غافل مانده‌اند و آن ارتباط جريان دانشجويي ايران با ساير جنبش‌هاي اجتماعي و به‌ويژه جنبش‌هاي دانشجويي ساير كشورها است. آيا شما به‌فكر چنين تعامل‌هايي با جريان‌هاي آزادي‌خواه و عدالت‌جو در ساير نقاط دنيا هستيد يا خير؟
‌در ساليان اخير اين مسأله بارها مطرح شده است. اما آن‌چه كه مانع برقراري اين ارتباط است، مسأله‌ي قدرت و تأثيرگذاري خود تشكيلات تحكيم است. به‌عبارت ديگر اگر تشكيلاتمان منسجم‌تر و قدرتمند‌تر از وضعيت فعلي باشد، راحت‌تر مي‌شود مثلا وارد تعامل با اتحاديه‌ي جهاني دانشجويان يا ديگر تشكل‌ها و جريان‌هاي دانشجويي شد. مسأله‌ي اصلي ما مشكلات داخلي است كه فعلاً به ما اجازه‌ي چنين تعاملي را در سطح بين‌المللي نمي‌دهد.
| ‌اما اين موضوع مسأله‌اي است كه در پس ذهن همه‌ي ما وجود دارد. همان‌طور كه گفتم كنفدراسيون در دهه‌ي چهل و پنجاه به‌عنوان يك نهاد تاثيرگذار، با نهادهاي دانشجويي بين‌المللي در ارتباط بود و حتي يكي از مطرح‌ترين اين تشكل‌ها بود. اگر بتوانيم پروژه‌ي كنفدراسيون را پي‌گيري كنيم، طبيعتاً مي‌توانيم رابطه‌ي خوبي با جنبش‌هاي اجتماعي و دانشجويي ساير كشورها برقرار كنيم.
نامه:ولي مشكلات تشكيلاتي نبايد مانع برقراري ارتباط حداقلي با جريان‌هاي دانشجويي بين‌المللي باشد.
‌مانعي نيست ولي وقتي قرار باشد با جاهاي ديگر ارتباط برقرار كنيم، بايد به‌عنوان يك گروه تاثيرگذار مطرح باشيم. اين‌كه جريان‌هاي دانشجويي ساير كشورها چه‌مقدار اطلاعات در مورد تحكيم دارند بايد مورد مطالعه قرار بگيرد.
نامه:از شركت شما در اين گفت‌وگو متشكرم.
 
 
 
بازگشت به صفحه اول

ساير مطالب مربوط به ديدگاه