بازگشت به صفحه اول

از روز

 
 

 

چرا مخالفت با جنگ کمرنگ است؟

اميد معماريان
m.memarian@roozonline.com

۱۸ دی ۱۳۸۴

شبح جنگ بر روي خاور ميانه سايه انداخته است. از فلسطين وسرزمين هاي اشغالي تاافغانستان. برخي جنگ ومناقشه اي را از سر گذرانده اند. برخي در انتظار کشمکش هاي خونين هستند. ايران در اين ميان در قلب مناقشات به سر برده است؛ يا خود قرباني جنگ بوده يا درهمسايگي ومجاورت آن. با مناقشه برانگيز شدن فعاليت هاي هسته اي ايران و برخي رويدادهاي منتهي به ماه هاي اخيرکه از ميان آنها مي توان به اظهارات مسئولين جمهوري اسلامي در خصوص کشورهاي ديگراشاره کرد، تهديداتي که به صورت آشکار و پنهان در خصوص حمله نظامي به کشور مطرح مي شود، افزايش يافته و به وضعيتي که سالها پيش عراق به آن دچار بود نزديک مي شود. اگرچه احتمال چنين واقعه نگران کننده اي با توجه به عوامل ديگري که مي توان در شکل گيري چنين تصميمي دخيل کرد، هم اکنون آنچنان پرقدرت نيست، اما به نظر مي رسد، واکنش جدي در برابر آن مي تواند پر تاثير باشد. صدايي واحد که از يک سو با درگرفتن چنين مناقشه اي که مردم اولين قربانيان آنند، مخالفت مي کند ودر مرحله دوم به طرف هاي درگير، تصويري از مطالبات خود را ارائه مي کند. اما اين صدا درايران هم اکنون دربسيار ضعيف وناشنيدني است. نه تمايلات روشنفکرانه، نه نگراني هاي شهروندي، نه ريشه هاي قومي ومذهبي و غيره به سامان دادن حرکت هاي پيش گيرنده غيردولتي درايران منجر نشده است وانتظار نمي رود که با چنين زمينه اي که وجود دارد، به صورت پرقدرتي درجامعه ظاهر شود.

طي سالهاي گذشته بخشي از جامعه مدني جهاني، مهمترين منبع واکنش به تمايلات جنگ طلبانه برخي از کشورها واز همه مهمتر ايالات متحده بوده است. هنگامي که در سال 2003 آمريکا اسب خود را براي حمله به عراق زين مي کرد، درست آن هنگام که همه گوش ها به سازمان ملل وتصميم مجمع عمومي در مورد عراق دوخته شده بود، جنبش جهاني ضد جنگ، با راه اندازي تظاهرات هاي ضد جنگ تلاش مي کرد، با آگاه سازي مردم در خصوص چنين پديده اي، هم آنها را از عواقبش آگاه کند، هم به سياستمداران نهيب زند که چگونه با اين گونه اقدامات مخالف است. تظاهرات هاي ميليوني در لندن، نيويورک، واشنگتن وشهرهاي مختلف جهان بخشي از حرکت هاي مختلفي بود که در اين مسير به انجام رسيد. در آن زمان اما، در داخل ايران، جامعه مدني نوپاي ايراني، کمتر توجهي به اين ماجرا کرد.

جز چند تجمع کوچک چهل يا پنجاه نفري، عملا جامعه مدني ايراني در برابر اين رويداد خاموش بود. نه واکنشي نشان داد، نه منشاء اثري شد. خاموش ماند تا ببيند تکليف کار چه مي شود. بسياري پس از آن چنين سکوت وسکوني را به زمينه قبلي رابطه ايران وعراق وهمه آنچه از يک جنگ خانمان سوز باقي مانده بود مرتبط دانستند.

اما امروز آنچه در مورد ايران در مطبوعات غرب مطرح مي شود، وروز به روز هم زيادتر مي شود، مستقيما ايران را نشانه مي گيرد. از مطبوعات آمريکا تا اسراييل واز رسانه هاي اروپايي مانند آلمان تا ايتاليا، روز به روز نداي جنگ پرقدرت تر به گوش مي رسد. با اين وجود صداي ضد جنگ درايران همچنان خاموش ويا بسيار کم تاثير است. اگرچه حرکت هاي منفردي در خارج از کشورصورت مي گيرد. اما آن هم نه موجي مي آفريند و نه صدايش به جايي مي رسد. در يکي از جلساتي که در يکي از شهرهاي کاليفرنيا باحضور علاقه مندان به جنبش ضد جنگ برگزارشد کمتر از40 نفر شرکت کردند. در همان شهر براي برگزاري شوي هادي خرسندي بيش از 400 نفر وبراي کنسرت شهرام ناظري بيش از 1000 نفر آن هم با پرداخت بليط هاي 30 دلاري حضور به هم رسانده اند. عده اي معتقدند به اين شيوه، جنبش هاي ضد جنگ هم نشان مي دهند که چگونه از روحي سکولار برخوردارند که در برابر حمله به رژيم سکولار صدام، موضع فراگيري اتخاذ کردند، اما اين زمان که دولت هاي غربي و ايران براي هم خط ونشان مي کشند و احتمال درگيري روز به روز افزايش مي يابند، تحرک کمتري دارند تا براي يک حکومت تندروي مذهبي، به اقدامي دست بزنند. در بررسي عواملي که به ايجاد چنين وضعيتي منجر شده است احتمالاً مي توان دلايلي را برشمرد. دلايلي که شايد بتواند به توصيف بخشي از اين رخوت درجامعه مدني ايراني وجهاني بپردازد.

بي توجهي جامعه مدني ايران به جنگ امريکا وعراق رويدادي درس آموز بود. اگر از تاريخ همراه اين ماجرا بگذريم، جامعه مدني ايران، خصلتي محلي دارد و کمتر به وقايع منطقه اي وجهاني واکنش نشان مي دهد. بخش عمده اي از سازمان هاي جامعه مدني ايران سنتي است و دغدغه هاي تعريف شده اي دارد. محلي بودن جامعه مدني ايران، باعث مي شود، نه تنها در برابرجنگ عراق، بلکه در برابر آلودگي هاي زيست محيطي درياي خزر ويا خليج فارس يا نابساماني هاي وضعيت پناهندگان ايراني در خارج از کشور و موضوعاتي از اين قبيل واکنش نشان ندهد. اين عامل در کنار کم خوني ونحيف بودن جامعه مدني ايراني باعث شده است که درچنين مواقعي تحرک اندکي را درميان سازمان هاي آن شاهد باشيم. کم خوني و بي بنيه بودن جامعه مدني ايراني امکان زيست شبکه اي را از آن ستانده است. جامعه مدني ايراني به همين جهت جامعه اي گسسته وفاقد انسجام شبکه اي است که بتواند نيروهاي خود را در اندک زماني براي هدفي مشخص بسيج کند و از هم افزايي نيروهاي خود بهره بگيرد.
چنين خصلتي در کنارمحلي بودن باعث مي شود، جامعه مدني ايراني بسيار سنگين حرکت کند.

نکته ديگر آنکه به رغم همه تلاشي که سالهاي گذشته در توسعه جامعه ايراني صورت گرفته است، به خاطر بدبيني هايي که همواره از سوي محافظه کاران نسبت به کارايي و کارکردهاي اين حوزه نوظهور در مناسبات جامعه بوده ، جامعه مدني تلاش کرده است چهره اي غير سياسي از خود بروز دهد. چهره اي که به نهايت از مناسبات قدرت به دور است و به نوعي منتزع از قدرت سياسي زيست مي کند. بخش هايي که امروز مي توانند در جامعه ايراني سرپا بايستند و تغييرات در نظامي سياسي آنها را با چالش هاي بين حيات وممات مواجه نکند، آنهايي هستند که همواره از تنش هاي جامعه سياسي ايراني خود را حذر داشته اند. با توجه به نگاه ابزاري وغير کارکردي جريانات سياسي به اين حوزه طي دو دوره رياست جمهوري آقاي خاتمي ودوره دوم رياست جمهوري آقاي هاشمي، جامعه مدني عملا نه تنها به سوي غيرسياسي شدن، بلکه به صورت سياست گريز شدن رفته است. چنانکه مي بينيم بسياري از مردم وگروه هاي اجتماعي مانند دانشجويان نيز به چنين وضعيتي دچار شده اند که بررسي دلايل آن البته خود بحثي مفصل است. مبارزه با تصميم احتمالي براي جنگ، حضور درعرصه اي سياسي است و از همين جهت بسياري از سازمان از حضور در آن هراس دارند.

در ديگر سو جامعه مدني جهاني ضد جنگ هم که بيشترحامل آن نئوليبرال ها وليبرال را شامل مي شود، همواره مرز بندي مشخصي با قدرت داشته اند. عمده نهضت هاي ضد جنگ از لابي با قدرت، همسو کردن منابع قدرت و تاثيرگذاري مستقيم بر تاثيرگذاران اين حوزه مانند اتاق هاي فکري و موسسات تصميم ساز عاجز بوده اند وچه بسا با رويکردي سرزنش آميز به چنين اقداماتي نگاه کرده اند. حاصل آنکه جنگ ضد صلح جهاني هم که سازمان هاي جامعه مدني بسياري را در برمي گيرد در بهترين حالت براي تجمعات خود مجبور به بسيج آدم ها وگسيل کردن آنها از شهري به شهر ديگر است. چون نه ارتباط با مردم و ديگر بخش هاي جامعه مدني برقرار مي شود، نه پيامي که از آن به گوش مي رسد واجد ويژگي هايي است که سياستمداران را از تصميمي که به آن مصمم مي شوند، بر حذر دارد. چرخشي در ميان هواداران وفريادي که درفضا گم مي شود. "جنبش فريادي" بيشتربه آن مي خورد تا جنبشي که درآن اقدام و تاثير عملي را بتوان انتظار داشت. اگر چه آنان بيشتر ازآنکه سازمان هاي اقدام کننده باشند، اگاهي بخش هستند، اما در سطح محدود هم به دليل تبليغات ضعيف، بي ارتباطي با ساختار قدرت، بي توجهي به جريان غالب رسانه اي و نوعي متعلق بودن به جريان هاي سياسي شناسنامه دار، ازاينکه جمع زيادي از مردم را به خود جذب کنند عاجز مي شوند. اگر چه حتي سروصداي زيادي نيز بيافرينند.

نکته ديگري که مي توان برجنبش ضد جنگ – ونه صلح خواهي- ديد، نوعي هيپي گري وسانتي مانتاليسم در آن است که تعقيب ماجرا از موضوعي واقعي به يک نوع امردور از واقعيت تبديل مي کند. دميدن چنين روحي در چنين حرکت هايي است که باعث مي شود بين امکانات، لوازم، توانايي ها ومسئوليت هايي که بر عهده مي گيرند تناسبي وجود نداشته باشد. وقتي بين توان ومسوليت چنين حرکت هاي توازني برقرار نباشد، عملا، جز داد وبيداد از اين خرده جنبش ها صد اي ديگري به گوش نمي رسد.اين موضوع در مورد گروه هاي ايراني خارج از کشور که با شکل دهي به پيکارهاي اجتماعي (Campaigns) تلاش مي کنند، به بسيج صداهاي ضد جنگ بپردازنند هم، به چشم مي خورد. ويژگي هيپي گري در اين حرکت ها- ومنفصل بودن از بدنه جامعه از يک سو وسياستمداران از سوي ديگر- باعث شده است، حرکت هاي ضد جنگ، تنها در جمع معدودي از افراد دنبال شود و نتواند عامه مردم را به دنبال خود بکشد. نگاهي به تجمات برخي ايرانيان علاقه مندي که تلاش مي کنند صداي ضد جنگ را قوي تر کنند در بسياري از کشورها، نشان مي دهد که چگونه اولا اين حرکت ها بي توجه به جريان رسانه اي در غرب ازيک سو و واقعياتي که از جامعه ايران به خارج از آن صادر مي شود و بسيار تاثير گذار است، به دنيا مي آيد ومرحوم مي شود. سانتي مانتاليسم به نوعي گره خورده با نوعي نوستالژي است. نوستالژي وطن دوستي که با بسياري از ايرانيان همراه است. اما از آنجا که بسط نمي يابد و به شکل يک پروژه اجتماعي در نمي آيد به حرف هاي احساسي وضد آمريکايي خاتمه مي يابد که اگرچه صحت دارد، اما واجد عنصر اقدام و يا منتهي به "اقدام اجتماعي" يا سياسي است. جلسات چنين گروه هايي نيز عملا بدون توجه به مناسبات قدرت وچگونه شکل گيري تصميمات سياسي، شعارپردازانه و خالي ازعناصري است که بتواند به تاثير گذاري عملي بيانجامد.

به عنوان مثال، مجموعه اي از اين گروه ها که پيام اصلي خود را بر اين موضوع استوار مي سازند که هيچ نوع حمله اي نبايد به ايران صورت بگيرد ، تنها روي خود را هم در اين موضوع به دولت آمريکا و کشورهاي غربي مي کنند. در حالي که با توجه به موضع گيري هاي نئومحافظه کاران ايراني که به مثابه يک مائده آسماني سياست هاي نئومحافظه کاران آمريکايي را تغذيه مي کند، چنين پاسخي هيچگاه نمي تواند موثر باشد. نه درسطح افکار عمومي نه در سطح تصميم سازان وتصميم گيران. آنها حتي تلاش نمي کنند، نگاهي دو سويه به ماجرا داشته باشند. مثلا من هيچگاه هيچ ائتلاف امضايي، نديده ام که درآن از مسئولين جمهوري اسلامي نيز خواسته شود که در خصوص برخي اظهارات دقت بيشتري کنند (ازاين هم که ملايم تر نمي شود؟ مي شود؟)

حرکت هاي ضد جنگ از اين نوع، خصلت بسيج کنندگي خود را از دست مي دهند. درحالي که به نظرمي رسد حرکت هاي ضد جنگ معطوف به يک پروژه سياسي يا اجتماعي در سطوح مختلف مي تواند تاثير گذاري بيشتري داشته باشند. درحال حاضر حرکت هاي بسيار کوچکي که در قالب پيکارهاي اجتماعي اينترنتي، جمع کردن امضا و اقداماتي از اين دست صورت مي گيرد، براي تاثير گذاري واقعي با آسيب جدي مواجه هستند. براي کساني هم که باني موثر آن هستند، مادامي که هدف از واکنش به جنگ، به تاثير در ساخت هاي قدرت ومتقاعد کردن روند هاي تصميم سازي وتصميم گيري معطوف نشود، کمتر مي تواند انتظار تاثير عملي داشت.

 

 
 
بازگشت به صفحه اول

ساير مطالب مربوط به ديدگاه