بازگشت به صفحه اول

از روز

 
 

 

تحليل لوس آنجلس تايمز:

جنگ جهاني فردا، امروز در گرفته است

ني آل فرگوسن

۲۸ دی ۱۳۸۴

آيا ما در سال هاي آغازين جنگ جهاني بعدي به سر مي بريم؟ ببينيم نگرش مورخ آينده نسبت به رويدادهاي اخير خاورميانه چه خواهد بود:

هر سال که از قرن بيست و يکم مي گذرد، بي ثباتي منطقه خليج فارس نيز بيشتر مي شود. همزمان با شروع سال 2006، تقريباً همه زمينه ها و بهانه هاي درگيري حتي بيشتر از جنگ هاي 1991 و 2003 مهيا است.

اولين عامل پيدايش جنگ، افزايش اهميت نسبي خاورميانه به عنوان منبع صادر کننده نفت است. به زودي نفت ساير کشورهاي نفتي جهان تمام خواهد شد، اما رشد اقتصادي آسيا باعث خواهد شد که تقاضاي جهاني براي واردات نفت به طرز چشمگيري افزايش يابد.

دومين عامل پيدايش جنگ، جمعيت است. در حالي که نرخ زاد و ولد کشورهاي اروپايي در دهه 1970 پايين تر از حد معمول بود، اما کاهش اين ميزان در جهان اسلام به مراتب بيشتر بود. در ايران نرخ بالاي مرگ و مير در طول جنگ ايران و عراق باعث شد نرخ زاد و ولد اين کشور به طرز چشمگيري افزايش يابد، به طوري که در دهه اول قرن جديد شاهد هستيم که بيش از دو پنجم جمعيت اين کشور زير 14 سال سن دارند. اين نسلي است که براي جنگ سال 2007 آماده خواهد شد.

سومين و يا شايد مهمترين عامل پيدايش جنگ، فرهنگي است. از سال 1979، نه تنها ايران، بلکه بخش اعظمي از جهان اسلام را موجي از شور مذهبي فرا گرفته است. اگرچه کشورهاي معدودي الگوي حکومت ديني ايران را دنبال کرده اند، اما سيستم هاي فئودال و نظاميان قدرتمندي که از دهه 1950 سياست اسلامي را تحت سلطه خود داشتند، ناگزير هستند به فشارهاي شديد مذهبي تن دهند.

ايدئولوژي "اسلام گرايي" قرن حاضر مانند کمونيسم و فاشيسم که در قرن گذشته در غرب ريشه دواند، قدرتمند است. اسلام گرايي کنوني به معناي ضدغربي گري، ضد سرمايه داري و ضد يهودي گري است. نمونه بارز اين ايدئولوژي را مي توان در اظهارات ضد اسرائيلي احمدي نژاد رئيس جمهوري ايران ديد.

اسلام گرايان ديروز چاره اي جز به کارگيري ابزار تروريسم براي مقابله با دشمنان خود نداشتند. از نوار غزه گرفته تا مانهاتان، قهرمان سال 2001 بمب گذار انتحاري بود. اما با روي کار آمدن احمدي نژاد، مواد منفجره رخت بربسته و سلاحي قوي تر به ميدان آمده است. هدف وي اين است آن قدرتي را براي ايران به ارمغان آورد که کره شمالي در اختيار گرفته است، قدرتي که آمريکا را ناديده خواهد انگاشت و نزديک ترين متحد آن را در خاورميانه نابود خواهد کرد.

تحت شرايط متفاوت، جلوگيري از برنامه سلاح هاي اتمي ايران مشکل نخواهد بود. اسرائيلي ها پيش از اين نشان داده اند که قابليت انجام حملات هوايي بازدارنده را دارند. نئومحافظه کاران آمريکا نيز خواستار انجام حملات مشابه عليه ايران در سال 2006 هستند. اما کاندوليزا رايس وزير خارجه آمريکا به جرج بوش توصيه کرده است که ديپلماسي را پيشه خود کند.

آمريکايي ها نمي خواهند نيروهاي نظامي خود را در آنسوي مرزهاي آمريکا افزايش دهند، بر عکس خواستار آن هستند که آنها را کاهش دهند. اروپاييان نيز نمي خواهند شاهد گسترش سلاح هاي کشتار جمعي ايران باشند. با اين وجود، حتي اگر آزمايش هسته اي احمدي نژاد به طور زنده از شبکه سي ان ان پخش شود، اروپاييان مي گويند اين کار شگرد سازمان اطلاعات آمريکا [ سيا ] است.

بنابراين تاريخ مجدداً تکرار خواهد شد. همانند دهه 1930، سياست عوام فريبانه ضديهودي گري ايران باعث خواهد شد که اين کشور تعهدات خود نسبت به معاهدات بين المللي را نقض کند و آماده جنگ شود. غرب نيز که اکنون سياست تساهل و مدارا را در پيش گرفته است و مشوق هاي اقتصادي به ايران ارائه مي دهد که از سوي اين کشور مورد قبول واقع نمي شود، دست به دامن نهادهاي بين المللي مانند آژانس بين المللي انرژي اتمي و شوراي امنيت سازمان ملل خواهد شد. اما در اين ميان بايد سپاسگزار رأي وتوي چين بود که باعث خواهد شد سازمان ملل قطعنامه اي پوشالي تنظيم کند و تحريم هايي بي حاصل اعمال کند.

در حال حاضر که بحران هسته اي ايران به اوج خود رسيده است، تنها آريل شارون مي تواند بوش را براي حل بحران کنوني ترغيب کند که آن هم سکته کرده است. بنابراين، با وجود يک اسرائيل بدون رهبر، دست احمدي نژاد براي اقدام باز است.

اگر امروز بهاي ناچيز متوقف کردن اهداف هسته اي ايران پرداخته نشود، جهان فردا شاهد جنگ بزرگ خليج فارس خواهد بود.

منبع: لوس آنجلس تايمز، 16 ژانويه

 

 
 
بازگشت به صفحه اول

ساير مطالب مربوط به ديدگاه