چينی ها و كاستي هاي ما، محسن امين زاده
اقتصاد و توسعه ايران تنها به سرمايه و تکنولوژی نياز ندارد و بيش و
پيش از اين دو نياز بسيار ضروری، به درس ها و تجربيات توسعه در کشورهای ديگر
نيازمند است. بايد از چينی ها آموخت. آنان خود هنوز در حال فراگيری هستند اما هم
درس آموختگانی سخت کوش تلقی می شوند و هم روشی که برای آموختن به کار گرفته اند
برای توسعه چين بسيار کارآمد بوده استدر روزهای آخر سال 2005 چينی ها اعلام کردند که دراين سال توليدناخالص داخلی چين
از مرز 2000 ميليارد دلار فراتر رفته است؛ از ايتاليا پيشی گرفته اند و مقام ششم را
درميان کشورهای جهان از آن خود کرده اند. درسال 2004 ميلادی طبق گزارش بانک جهانی ،
چين با توليد ناخالص داخلی 1647 ميليارد دلار بعداز آمريکا با 11667، ژاپن با 4623،
آلمان با 2417، انگليس با 2140، فرانسه با 2002 و ايـتاليا به 1672 ميليارد دلار
درميان اقتصادهای جهان مقام هفتم را به خود اختصاص داده بود. درهمين سال ايران با
7/162 ميليارد دلار توليد ناخالص داخلی ، 14 رتبه پايين تر از ترکيه در مکان 34
قرار گرفت. اين خبرمنتشره توسط چينی ها و بازديدی از يک کارخانه کوچک و تقريبا
ورشکسته ايرانی باعث شد که در پاسخ به پيگيری های دوست خوب روزنامه نگارم، بجای
نگارش مقاله ای برای ويژه نامه روزنامه سرمايه ، چند خاطره بنويسم .
1- بيست
سال پيش ، درسال 1364 همراه هيئتی به رياست رئيس مجلس شورای اسلامی وقت آقای هاشمی
رفسنجانی، برای اولين بار به چين سفر کردم . وضعيت اين کشور عظيم و پرجمعيت با
تاريخ و تمدنی شگفت انگيز، با ساختار انقلابی و مشی کمونيستی و با فرهنگ و آداب
شرقی ، همه اش برايم ديدنی و قابل توجه بود.در آن زمان با اندکی توجه نسبت به وضعيت
اقتصادی مردم شهر پکن ، فقر، توسعه نيافتگی و عقب ماندگی صنعتی و تکنولوژيک چين به
خوبی نمايان می شد. خيابانهای مملو از دوچرخه ، شبکه تلفن قديمی و عقب افتاده شهر ،
توليدات محدود و بی کيفيت صنعتی، فروشگاه های محدود دولتی برای خارجيان و
محدوديتهای گسترده مردم و عدم دسترسی آنان حتی به کالاهای مصرفی متعارف، از جمله
شاخصهای پکن اوايل دهه هشتادميلادی بود. وقتی هيئت ما از منطقه مسلمان نشين غرب چين
بازديد کرد ، امکان ارزيابی سريعی از وضعيت زندگی شهرهای متوسط وکوچک چين فراهم شد.
فقر مفرط و امکانات اين شهرها در حدروستاهای عقب افتاده ايران بود . اما آنچه دراين
سفر توجه من را بيش از هرچيز به خود معطوف نمود اظهارات رئيس جمهور چين در ملاقات
با رئيس مجلس کشورمان بود.او در مذاکرات با آقای هاشمی اظهار داشت که : ما از وضعيت
اقتصادی کشورمان راضی نيستيم. ما حداقل سی سال از کشور همسايه خود عقب هستيم درحالی
که هيچ دليلی برای اين عقب ماندگی وجود ندارد. مابايد ظرف 15 سال آينده به اندازه
سی سال کار کنيم تا عقب ماندگی خودمان را دراين دوره به نصف برسانيم و اين يک تصميم
ملی است. اينکه چين حداقل سی سال ازژاپن عقب بود حرف کاملا درستی بود .اما اين
اظهارات مهم ذهن من را مشغول دو نکته کرد. اولا برای ديپلمات جوان يک کشور انقلابی
مثل من، اين سوال جدی مطرح شد که چرا رئيس جمهور کشور بزرگ و انقلابی چين ، به اين
راحتی در برابر رئيس مجلس يک کشور خارجی به نقد دولتش می پردازد و نسبت به عملکرد
کشورش انتقاد می کند . او می توانست درحضور هيئت عالی رتبه کشور دوست و علاقمند و
نيازمند به مشارکت صنعتی با چين ،از مزيـتها و توانايي های کشورش که بخصوص درزمينه
صنايع دفاعی و صنايع سنگين کم هم نبودند، سخن بگويد و دليلی نداشت که ضعفهای کشورش
را هم بيان نمايد ، اما بهرحال ايشان بجای اينها از عقب ماندگی کشورش نسبت به ژاپن
سخن گفت . مسلما اين شيوه سخن گفتن نمی توانست يک سليقه شخصی و يا خطايي فردی باشد.
رهبران سالخورده وبا تجربه چين چنين اشتباهاتی مرتکب نمی شوند. اين اظهارات می
توانست نشانه اعتماد و عمق دوستی چين نسبت به ايران هم تلقی شود؛ اما بيش از آن
نشانه تصميمی بود که چارچوب مستحکمی در حاکميت چين داشت و اين عضو کادر رهبری چين
با بيان اين جملات ،چارچوب استراتژی چين دردو دهه آينده درهمه ابعاد اقتصادی و بين
المللی و سياسی و فرهنگی و اجتماعی کشورش را ترسيم می کرد. فکر نمی کنم تاثير اين
سياست بر روابط ميان ايران و چين درسالهای آينده هم مد نظر مقام عالی چينی بود اما
درهر حال اظهارات او بيان کننده اولويت های جديد اصولی و استراتژيک دولت چين بود .
رهبران چين تصميم گرفته بودند که قدرت و عزت و عظمت کشورشان را از طريق اقتصاد
ارتقاء بخشند. آنان احساس می کردند که با همه توانايي های تسليحاتی و اتمی و قدرت
نظامی در برابر همسايه فاقد توان تسليحاتی و نظامی خود کم آورده اند و جايگاه و
اعتبار لازم را ندارند و قصد داشتند که با ارتقاء موقعيت اقتصادی خود جايگاه منطقه
ای و جهانی خود را ارتقاء بخشند و قصد داشتند اين مسئله را درصدرروابط خارجی خود
قرار دهندو به عنوان راهنما و نشانه راه درست توسعه چين به آن توجه کنند. دومين
مسئله آن بود که رئيس جمهور کشوری از تغييرات بنيادين در اقتصاد کشورش سخن می گفت
که شواهد نشان می داد فاقد ابزار تحقق آن است و به همين دليل واقعا موفقيت چين برای
جبران نيمی از عقب ماندگی اش نسبت به ژاپن ظرف 15 سال دوراز ذهن بود. اقتصاد چين
همه معايب يک اقتصاد دولتی متمرکز و بروکراسی حجيم و ناکار امد راداشت . فقدان
خلاقيت و نو آوری و ابتکار ، فرسودگی تکنولوژی ، بازار بسته ومنزوی و غيررقابتی،
غلبه ملاحظات سياسی براقتصاد ، از جمله اين معايب بود . باور کردنی نبود که چينی ها
بتوانند آنچه را که ادعا می کنند عملی کنندو همه اين موانع را بردارند وبرای مشکلات
راه حل پيدا کنند .تامين سرمايه عظيم مورد نياز چين برای توسعه دريک کشور يک
ميليارد نفری، با روابط خارجی چند ده ميلياردی چين سازگار نبود و تکنولوژی از رده
خارج شده چين هم نيازمند وارد کردن تکنولوژی از غرب بود. جايي که با چين به عنوان
يک مظنون برخورد می شد و هيچکس آمادگی نداشت که برای پيشرفت اين کشور کاری بکند.
حتی تربيت نيروی انسانی نيز در چين با چنين تحول شگرفی سازگار نبود. اصلاح مديريت و
ايجاد تحول اساسی در اقتصاد با ابعاد چين در ان زمان واقعا باور نکردنی بود. هر
خطايي در محاسبه می توانست مشکلات کشوريک ميليارد نفری را چند برابرتشديدکند. و
برای من جای تعجب داشت که عليرغم همه اين مشکلات ، رهبران چين با اعتقاد کامل از
اين تحول وضرورت آن سخن می گفتند. آنچه من از سخنان رهبران چين درآن زمان
درنيافتم تغيير مبانی اعتقادی رهبران چين نسبت به بنيانهای پيشرفت و عزت و منزلت
کشورشان بود. اين مقام عالی چينی با جديت يک رهبر انقلابی از چيزی سخن می گفت که به
اعتقاد او و رهبران وقت چين حرکتي انقلابی بود. آنان با همه ملاحظات ارزشی و
انقلابی خود درصدد اصلاح ساختار و شيوه¬هايي بودند که از زمان انقلاب چين در اين
کشور سامان يافته بود. شيوه هايي که جوابگوی دوران انقلابی چين بود اما در مسير
توسعه عملا باعث عقب ماندگی چين از کشورهايي چون ژاپن شده بود. آنان مصمم بودند که
اقتصاد چين را درمسير درست توسعه بيندازندو چنين هم کردند. در آن روزها اين جوان
پرشور ايرانی با مشاهده کاستی های متعدد اقتصاد چين باورداشت که عليرغم اختلافات
ايران و آمريکا و غرب و عليرغم جنگ خانمان سوز تحميل شده به ايران ، کشورش استعداد
بيشتری برای پيشرفت و جهش اقتصادی نسبت به چين دارد. تصوری که اگر بی راه هم نبود
هرگز نشانه¬اي از احتمال تحقق آن دردودهه بعد ديده نشد.
2- طی سالهای 64 تا 76 دو بارديگر به چين سفر کردم . درهر سفر تحول سريع و شگفت
انگيز چين در مسائل اقتصادی و اجتماعی مشهود بود. سرمايه گذاری درچين آغاز شده بود
و تحرک زيادی در کشور بوجود آمده بود اما همچنان چين با سه مشکل مهم مواجه بود . به
سرمايه¬ای عظيم نيازداشت . به تکنولوژی¬های مدرن دراختيار غرب نيازمند بود و به
بازار برای صدور توليدات نه چندان مطلوبش نيازمند بود. بايد ديگران باورمی کردند که
اجناس ارزان چينی جعلی و بی کيفيت نيست و بخصوص بايد به بازارهای بزرگی چون آمريکا
و اروپا دست می يافت از سال 64 تاده سال بعد چين تنها توانست ساليانه 1 تا 4
ميليارد دلار سرمايه خارجی جذب کند. درسال 1993 اين رقم دوبرابر شد و درسالهای بعد
به 27 و 30 ميليارد دلار رسيد. درسال 1995چين وارد معامله مهمی با آمريکا شد.
دراين سال چين چندين بار به ايران برسر قرارداد کارخانه فرآوری اورانيوم اصفهان به
ايران هشدار داد و اعلام کرد که اگر کارکند پيش برود از پروژه خارج خواهد شد.
دراوايل سال بعد دربهارسال 1376 چين رسماً پروژه UCF يعنی کارخانه فرآوری اورانيوم
اصفهان را رها کرد و عملاً از ادامه قرارداد سرباز زد و عليرغم همه تلاش ايران ،
اين کشورسردی دوساله روابط با ايران و پرداخت شصت و چند ميليون دلار را به عنوان
غرامت پذيرفت ولی به همکاری مجدد با ايران تن نداد . درهمين ايام دولت کلينتون
با استناد به کناره گيری چين از همکاری هسته ای با ايران ، به کنگره آمريکا اعلام
کرد که مشی گذشته چين تغيير کرده و خواستار لغو تحريمهای اقتصادی چين شد و با
موافقت کنگره آمريکا ناگهان بازار بزرگ چند صد ميليارد دلاری آمريکا به روی چين باز
شد. بازاری که درسال 2004 بيش از 140 ميليارد دلار مازاد تجاری برای چين به ارمغان
آورد . درسال 95 سرمايه گذاری درچين از مرز 37 ميليارد دلار گذشت و تا سال 2004
عليرغم کاهش سرمايه گذاری خارجی درجهان به رقم 56 ميليارد دلاردرسال بالغ شد .
درعين حال چين درسالهای اخير درزمره کشورهای سرمايه گذار هم قرار گرفت و سرمايه
گذاری خارجی خود را به حدود 4 ميليارد دلار درسال رساند. و مهمتر از همه اينها با
رفع تحريمهای آمريکا راه ورود فن آوری های جديد و پيشرفته¬تر امريکايي و اروپايي به
چين گشوده شد؛ و درنتيجه تحولی ماهوی در صنايع چين بوجود آمد و اين صنايع از تکيه
سنتی بر صنايع نيروبر فاصله گرفت و به سرعت وارد مرحله توسعه صنايع تکنولوژی بر هم
شد.
3- درسال 1378 بار ديگر و اينبار به عنوان معاون وزيرخارجه و مسئول روابط با
آسيا به چين سفر کردم . دراين سفر از دو منطقه آزاد ويژه صنعتی در شانگهای و نزديک
پکن ديدن کردم . سرعت توسعه واقعاً ديدنی بود . دريک کارخانه بيسکويت سازی که با
سرمايه گذاری دو شرکت ژاپنی و کره ای و با مديريت دو مهندس آلمانی و اطريشی فعاليت
می کرد وقتی توضيح دادند که مقصد محصولات کارخانه فقط بازار چين است تعجب کردم . از
همراهان چينی پرسيدم که هدف از اين سرمايه گذاری چيست ؟ مگر خودتان قادر به توليد
بيسکويت نبوده ايد ؟ واگذاری بازار چين به توليد کنندگان خارجی يک کالای مصرفی با
چه توجيهی انجام شده است ؟ سرمايه گذاری کارخانه هم درحدی نيست که توجيه کننده
واگذری اين بازار بزرگ به خارجيان باشد. جواب مقام چينی که به شکل منظمی در پنج بند
بيان شد، بسيار مهم بود و وقتی توسط ديگران هم کم و بيش با مفاهيم مشابه در پروژه
های ديگر تکرار شد نشان داد که بخشی از يک چارچوب نظری در مورد سرمايه گذاری خارجی
درچين است. دراين چارچوب نظری تامين سرمايه برای توليد دردرجه چهارم اهميت قرارداشت
و طرف چينی تاکيد داشت که با جذب مشارکت خارجی درتوليد مشترک ، چينی ها بصورت عملی
می آموزند ، تجربه می اندوزند، خطاهايشان را رفع و اشتباهاتشان را اصلاح می کنند و
برای کارهای مشابه در آينده آماده و تربيت می شوند. مقام چينی گفت که : ما
عملاً با جذب سرمايه گذاران خارجی از آنها می آموزيم و اين مهمترين جنبه مورد توجه
ما در جذب سرمايه خارجی است. پرسيدم چه چيز می آموزيد گفت همه آنچه که به ما کمک می
کند که صنايع کشورمان ارتقاء يابد ، قادر به رقابت شود ، محصولاتمان بهتر شود و
کيفيت کار توليدی بالابرود . مديريت توليد می آموزيم ، سازماندهی کار می اموزيم
.شيوه های کنترل کيفيت می آموزيم عملکردمان را استاندار کنيم و خطاهايش را رفع می
کنيم ، محصولاتمان را استاندار کنيم و... او ادامه داد که اگر ما به درستی تجربه
توليد کنندگان پيشرفته را کسب کنيم درمراحل بعد قادر خواهيم بود که خودمان با
استانداردهای قابل قبول توليد کننده اين محصولات درجهان باشيم. و سپس گفت : مسئله
دوم آن است که : ما قادر به توليد بيسکويت هستيم ولی کيفيت بيسکويت ما درحدی است که
تنها در چين قابل عرضه است و چون ما به بازار جهانی می انديشيم بايد استاندارد
توليدمان جهانی باشد. برای جهانی شدن توليدمان، بايد ذائقه بازار خودمان هم اصلاح
شود و با استاندارد جهانی منطبق شود. سوم آنکه تکنولوژی ما قادر به توليد بيسکويت
با استاندارد جهانی نيست ما تکنولوژی وارد کرده¬ايم و وقتی کار با اين شيوه را
آموختيم در مراحل بعد خودمان می توانيم صنعت را توسعه دهيم. در درجه بعد سرمايه
گذاری برای ما مهم بوده که اشتغال هم ايجاد کرده است. يعنی روايت چينی ها از منافع
سرمايه گذاری خارجی و توليد مشترک درکشورش به اين شرح خلاصه می شد. 1- آموختن و
کسب تجربيات و خلاقيت های شرکای خارجی 2- استانداردکردن توليدات 3- ورود
تکنولوژی پيشرفته برای توليد برتر به کشور 4- تامين سرمايه برای افزايش توليد
درکشور 5 – اشتغال ناشی از سرمايه گذاری مسلماً چينی ها به سرمايه خارجی
بشدت نياز داشتند اما احساس نيازشان به کسب تخصص و تجربه بخصوص در سطح مديريت کار،
مسئله مهمی بود که بخشی از ماهيت تفکر توسعه درچين و يکی از علل مهم موفقيت چين را
نشان می دهد. هرچند که کسب تجربه و تخصص تجربی ، مختص به چين نيست و تقريبا همه
کشورهای صنعتی بالغ ترشده در منطقه اين فرصت را از فرآيند توليد مشترک با کشورهای
پيشرفته بدست آورده اند. درسالهای بعد هرگاه من با خلاء دانش در مديريت توسعه کشور
مواجه شده ام توجهم بشدت به اين طرز تلقی چينی ها معطوف شده است. مهمترين تاثيری که
سرمايه گذاری مشترک می تواند برای ايران نيز داشته باشد همين تجربه اندوزی و آموختن
از ديگران است.
4- آنتونوف از بزرگترين کارخانجات هواپيما سازی اتجاد جماهير شوروی بوده است که
بعد از فروپاشی اکنون درکشور اکراين قراردارد. به لحاظ فنون سخت افزاری ساخت
هواپيما اين کارخانه بسيار پيشرفته بوده و تنها مدل هواپيمای 6 موتوره جهان که
دراين کارخانه توليدشده است همچنان بزرگترين هواپيمای ساخته شده جهان تلقی می شود.
اين هواپيما که تقريبا دو دهه قبل سه فروند آن ساخته شده قادر به حمل حدود 250 تن
بار است . ( هواپيمای باربری بوئينگ 747 حدود 150 تن ظرفيت دارد. ) می تواند سه
جنگنده ميگ را درحالت آماده عمليات حمل کند و همچنين امکان پرتاب يک فضا پيما از
روی آن به خارج جو زمين وجود دارد. (همين شرکت قرارداد ساخت هواپيمای آنتونوف 140
در ايران را با کشورمان منعقد کرده است.) هرچند به لحاظ نرم افزاری هواپيماهای ساخت
شوروی سابق و روسيه و اکراين فعلی مدرن و زيبا نيستند اما تکنولوژی های ارزشمند هوا
فضا و طراحی و ساخت هواپيماهای پرقدرت دراتحاد شوروی جزو دارايي ها پرقيمت صنايع
شوروی به ارث مانده برای کشورهای روسيه و اکراين و تاحدی قزاقستان و ازبکستان
است. در سال 1382 بعد از افزوده شدن کشورهای مشترک المنافع به حوزه های کاری
اينجانب ، برای اولين بار به اوکراين سفر کردم و از مرکز تحقيقات و کارگاه های عظيم
طراحی شرکت آنتونوف در نزديک شهر کيف بازديد نمودم. در اطاق توجيه اين کمپانی، فيلم
پرواز هواپيماهای مختلف انتونوف و از جمله هواپيمای غول آسای 250 تنی را به ما نشان
دادند. خيلی جالب و ديدنی بود؛ اما وقتی از کارگاه ها بازديد کردم همه چيز متفاوت و
واقعا تکان دهنده شد. مرکز طراحی شرکت عظيم آنتونوف تقريبا به يک مخروبه بدل شده
بود. تصور اينکه صنايع عظيم هواپيما سازی ،در اثر فروپاشی ابرقدرت شوروی به چنين
وضعيت فروپاشيده ای بدل شده باشد انسان را تکان می داد . هرچند موفق به بازديدهای
بيشتری از صنايع روسيه و اکراين و ساير کشورها نشدم اما اين تجربه با نشانه های
ديگری که از توليدات صنعتی اين کشورها داشتم گواهی می داد که صنايع اين کشورها هنوز
نتوانسته اند از زير آوار فروريختن ابرقدرت شوروی قد راست کنند . مهاجرت متخصصان
شوروی به غرب و ناتوانی مديريت اين کشورها برای بازسازی صنايع, چنين وضعی را بوجود
آورده است. درادامه همان سفرها به کشورهای منطقه ، مسافر شرکت هوايی ملی ازبکستان
شدم . بخش عمده مجله تبليغاتی داخل پرواز هواپيما؛ به مراسم ورود اولين هواپيمای
مسافربری بوئينگ به شرکت هوايي اين کشوربه عنوان يک روز تاريخی برای شرکت هواپيمايي
ملی ازبکستان اختصاص داشت. البته اقتصاد روسيه به سمت شکوفايي مجدد گام هايي
برداشته است. اين کشور عليرغم اينکه ذخايرنفتی اش از ايران خيلی کمتر است با افزايش
صادرات نفت خود رتبه دوم را درميان صادر کنندگان نفت جهان بعد از عربستان سعودی
بدست آورده است. درزمينه صادرات گاز و فولاد و چوب و ساير مواد اوليه هم بسيار جدی
است. استراتژی روسيه آن است که با صدور مواد اوليه و بخصوص نفت و گاز از درآمد اين
صادرات به عنوان موتور توسعه و بازسازی صنايع کشورش استفاده کند. درسال 2004 روسيه
ورود اولين کشتی حامل نفتش به بنادر آمريکا را گرامی داشت و آنرا تحولی در اقتصاد
کشورش تلقی نمود.
5- چندی قبل ، برحسب اتفاق از يک کارخانه قديمی توليد
ماشين آلات کشاورزی وابسته به يکی از شرکتهای دولتی کشورمان ديدن کردم . اين
کارخانه حدود 40 سال قبل کار خود را با مونتاژ دستگاه های ساخت کارخانه ميتسوبيشی
ژاپن شروع و بعدا توليدات خود را با مونتاژ موتور ژاپنی روی بدنه ساخت ايران عرضه
کرده بود و تدريجا سعی کرده بود به سمت توليد کامل بدنه و موتور درايران برود. اين
کارخانه از سالها پيش زيان ده شده بود و همه تدابير هم نتوانسته بود مشکل را حل
کند. سالن های فرسوده و البته کوچک اين کارخانه بی شباهت به سالنهای بزرگ مرکز
تحقيقات آنتونوف نبود. تنها بخش فعال کارخانه که نشانه های حيات و تحرک در آن ديده
می شد بخش مونتاژ کارخانه بود. در اين کارخانه مشخص شد که سالهاست ديگر موتور
ميتسوبيشی در کارخانه مونتاژ نمی شود و تجربه توليد کامل موتور درايران هم که آغاز
شده بود ، سالهاست که متوقف شده و حتی بخشهاي ريخته گری و پرس کاری و توليد بدنه که
درايران انجام می شود. علاوه برکاهش کيفيت، باعث افزايش قيمت تمام شده محصول
کارخانه می شود. توليد اين کارخانه 1000 تا 1500 دستگاه درسال است و بايد با محصول
کارخانجاتی در چين رقابت کند که تنها يکی از آنها ساليانه 400 هزار دستگاه مشابه
توليد می کند. . اقتصادی ترين کار برای صاحبان اين کارخانه وارد کردن ماشين آلات
مشابه از چين و فروش آن درايران ، يعنی رها کردن صنعت و پرداختن به تجارت است
.اقتصادی ترين کار برای کارخانه، بدون مرخص کردن کارگران ، آن است که همه قطعات را
از چين وارد کند و کارگران ايرانی پيچ و مهره هايش را ببندند. شنيدم که اين گرفتاری
کم و بيش در بخش قابل توجهی از صنايع ديگر هم هست. توليد موتور سيکلت درايران
اقتصادی نيست و به همين دليل ديگر هيچ کارخانه توليد موتورسيکلتی درايران موتورش را
توليد نمی کند وهمه از جمله کارخانه های موتور سيکلت سازی سی چهل ساله عملا به
مونتاژکاران موتورهای چينی بدل شده اند. اين مسئله باعث شده که کارگاه های کوچکی در
حد زيرزمين مغازه ها ايجاد شود و بعضی تجار به فکر وارد کردن قطعات کامل موتور
سيکلت ازچين و بستن پيج و مهره های ان درزير زمين فروشگاهشان بيفتند. کاری که باعث
ورود موتورسيکلتهای بی کيفيت به ايران می شود و درعين حال بشدت هزينه های مونتاژ را
کاهش می دهد و بخاطر عرضه ارزانتر ، برای کارخانجات با سابقه و پر جمعيت و پر
هزينه، دردسر ايجاد می کند.
البته منظور نقد صنايع کشور نيست و اين مورد ، نمونه خوبی برای معرفی وضعيت
صنايع تلقی نمی شود . ايران در بسياری از حوزه های صنعتی دارای مزيت های مهمی است
که می تواند با همه توليد کنندگان ، از جمله چينی ها به راحتی رقابت کند . اما
بحران در صنايعی مثل موتورسيکلت سازی واقعيت است و حتی اگر ايران در صنايع خودرو
سازی نيز که وضع خوبی دارد تحرک و تدبير وبرنامه ريزی جدی نداشته باشد درمعرض
تهديدی مشابه وضع توليد کنندگان موتور سيکلت قرار خواهد گرفت. هيچ توليد کننده ای
با ظرفيت چند هزار محصول درسال ، درآينده نمی تواند با محصول ارزان قيمت کارخانجات
با ظرفيت توليد چند ميليونی چينی رقابت کند. درپايان اين سطور مطمئن نيستم که
نيازی به جمع بندی و نتيجه گيری باشد و فکر می کنم هرکدام از پنح مطلب اشاره شده می
تواند منشاء مطالعه و بررسی های جدی تری باشد. تنها درهمين حد می توان گفت که
اقتصاد و توسعه ايران تنها به سرمايه و تکنولوژی نياز ندارد و بيش و پيش از اين دو
نياز بسيار ضروری ، به درس ها و تجربيات توسعه در کشورهای ديگر نيازمند است. بايد
از چينی ها آموخت . آنان خود هنوز درحال فراگيری هستند اما هم درس آموختگانی سخت
کوش تلقی می شوند و هم روشی که برای آموختن بکار گرفته اند برای توسعه چين بسيار
کار آمد بوده است. چينی ها درانزوای دهه هفتاد و پيش از آن هيچ چيز بدست نياورده
بودند و دردو دهه پرتحرک اخير خيلی بيشتر از حد تصور به جلو رفته اند. مسلما بخش
عمده ای از عزت و منزلت کنونی چين مديون توسعه اقتصادی عظيم اين کشور است .
همچنانکه اشاره کردم ، آنان دريافته بودند که درجهان امروز يک کشور فقير وناتوان و
ناموفق درتوسعه، حتی اگر مردمی رشيد و مقاوم و صبور و ارتشی منظم وسلاح های کافی
داشته باشد ، نمی تواند ادعای زيادی برای عزت و کرامت و منزلت جهانی داشته باشد.
چينی ها با درک اين کاستی با صراحت آنرا بيان کردند.برای رفع آن برنامه ريزی کردند
و تا حد زيادی در تحقق آن طی دو دهه به پيش رفتند. و من فکر می کنم قبل از همه ما
بايد از چينی ها بياموزيم که با صراحت و بدون لکنت زبان به ضعف ها و کاستی های
خودمان اعتراف کنيم ، اعلام کنيم که دانش خيلی از کارها را، از جمله درزمينه توسعه
و مديريت توسعه نداريم ، برای رفع ضعفها چاره انديشی نماييم ، برای دانش اندونزی
درهمه اموری که موفق نبوده ايم و ازجمله مديريت توسعه پيشقدم شويم ، از
باتجربه¬ترها مشورت و راهنمايي بگيريم. حتی لازم نيست برای دانش اندوزی و مشاور
گرفتن و تجربه کسب کردن سراغ غربی ها برويم . خيلی از دوستان خوب ما در منطقه آنقدر
تجربيات موفقتر از ما دارند که آموختن از آنها هم سالها ما را به پيش می
برد. فراگيری و فهم اين بخش از تجربه مهم چينی ها واقعا کار مشکلی نيست. اعتراف
شجاعانه بيست سال قبل رئيس جمهور چين در مورد ضعف های کشورش در برابر ژاپن ، جوهره
و روح برنامه ای بود که چينی ها طی دو دهه گذشته اجرا کرده اند.
|