جمعه ۳۰ دي ۱۳۸۴ -
Friday 20 January 2006
لیبرال دمکرات / فرهاد
جعفری
Jafarifarhad@yahoo.com
1) يك «منازعه ي
نابهنگام» از نمونه ي رويدادهايي ست كه آدمي را در باره ي چرايي اش به
فكر فرو مي برد.
از اين روست كه در گرفتن منازعه ي كهنه و اكنون
فاقد جذابيت « جمهوريت _اسلاميت» مابين دو پاره ي اصلي تر ساخت سياسي
، اين پرسش ها را فراروي هر ناظري قرار مي دهد كه «چرا اين منازعه؟» و
«چرا اينك؟».
2) ماني در بحبوحه ي بازار گرم اصلاح طلبي سياسي
،منازعه ي «جمهوريت _اسلاميت» مي توانست به هيجان سياسي فراگيري در
ميان «بيشترنخبگان» و نيز «همگان» منتهي شود و آنان را به تحرك بيشتر
در صحنه ي عمل سياسي وادار نمايد و فرا بخواند.
اما اكنون كه از
فرط استفاده از اين ترفند براي گرم نگه داشتن تنور منازعات سياسي ، به
كلي قابليت هاي تحريك كنندگي اش را از دست داده و نمي تواند به كمترين
تحركي در ميان «بخش خود را به خواب زده ي افكار عمومي» منجر شود، پس
چرا يكبار ديگر بكار گرفته مي شود؟
3) در هنگامه اي كه ساخت
سياسي در يكي از بحراني ترين شرايطي كه به وضوح ثبات و حيات آنرا تهديد
مي كند قرار نداشت، در گرفتن منازعه ي «جمهوريت _اسلاميت» مي توانست
ضمن تحرك بخشي به صحنه ي سياسي؛ شكاف واقعي يا غير واقعي ميان پاره هاي
اصلي تر را علني كند بدون آنكه به تهديدي عليه منافع نخبگان حاكم مبدل
شود.
اما اكنون كه ساخت سياسي از همه جهت تحت فشار ها و
تهديدهاي خورد كننده و فرساينده ي بين المللي قرار دارد، علني كردن اين
شكاف (واقعي يا غير واقعي) متضمن چه منافعي ست كه يكبار ديگر آزموده و
به كار گرفته مي شود؟
4) پاسخ هاي احتمالي مي تواند اين
هاباشد:
الف _ بر خلاف برآورد ها و ارزيابي ها ،اين شكاف واقعي
ست و از اين رو يكبار ديگر خود را به صحنه ي سياست در ايران تحميل كرده
است.
ب _ اين شكاف واقعي نيست و به هدف همان كاركرد پيشين بكار
بسته شده است تا به تحرك و پويايي مورد نظر بازي سازان منجر شود و رخوت
موجود در صحنه ي عمل سياسي در ايران را به نفع نخبگان حاكم تعديل
كند.
ج _ بحران هسته اي و راهبرد مشترك و متفق پاره هاي متنوع
ساخت سياسي در قبال آن ، بدون آنكه خود بخواهند و از سر اكراه، توانسته
است تصوير واحدي از آنان مخابره و سرنوشت سياسي اين پاره ها را به
يكديگر ضميمه كند.
تا بدان جا كه اتحاديه ي اروپا ،كه ظرف 9
سال گذشته راهبرد اصلي خود در مواجهه با «مسئله اي به نام ايران» را بر
«ناهمساني» جريان هاي قدرت در ايران ، دموكراسي طلب بودن برخي و
نادموكرات بودن برخي ديگر متمركز كرده بود، ظرف چند ماه گذشته و در
تجديد نظري آشكار _ همسو و همنظر با ايالات متحده _ راهبرد خود را بر
اين ايده متكي ساخته است كه ساخت سياسي در ايران پديده اي در نهايت
«يكدست،منسجم و يكپارچه» است كه نمي توان بر مبناي تظاهرات دموكراتيك
پاره اي از آن و اميدواري به برد او ؛منافع خود در منطقه را تعريف و از
آن محافظت كرد.
بدين ترتيب طرح مجدد منازعه ي « جمهوريت
_اسلاميت» مي تواند يادآوري مجدد، يا ارسال پيامي براي «طرف هاي
اروپايي درگير در بحران هسته اي ايران» باشد كه همچنان به نتيجه ي
تنازع قدرت در ايران اميدوار باشند تا بدين ترتيب از اتفاق نظر آنان در
شيوه ي برخورد با ايران ممانعت به عمل آيد.
از ديد نگارنده
،تجربه ي هشت سال زمامداري جريان دوم خرداد نشان مي دهد كه شكاف مزبور
و مورد اشاره در بند الف اگر چه وجود دارد، اما چندان عميق نيست كه
بتوان بر روي گسترش آن حساب كرد .
همچنانكه نخبگان حاكم را مايوس
تر از آن مي داند كه از طريق زنده سازي مجدد و احياء منازعه ي «
جمهوريت _اسلاميت» بخواهد تا افكار عمومي داخلي را به تحرك و تكاپو
وادارد.
از اين روست كه گمان مي برد، اين منازعه ي نابهنگام
تنها به اميد «پيشبرد هدف سوم» است كه بكار برده مي شود نه هيچ چيز
ديگر.
http://farhadjafari.blogfa.com