بازگشت به صفحه اول

از روز

 
 

 

رويای بهبود اقتصادی

اميدمعماريان
m.memarian@roozonline.com

۹ بهمن ۱۳۸۴

اندک اندک مسئولين بلند پايه کشور نيز اعتماد به نفس بي پايان خود را با ترديدهايي جدي جابجا مي کنند و به مردم هشدار مي دهند که روزهاي پرخطري در راه است. آخرين اين هشدار ها توسط هاشمي رفسنجاني بيان مي شود که معتقد است "ايران دربرابر فشارهاي خارجي به دليل شرايط داخلي بسيار آسيب پذير است و تنها وحدت داخلي است که مي تواند کشور را از گرد باد حوادث پيش رو برهاند."

تنها چند ماه پس از حضور احمدي نژاد، با شعار بردن پول نفت برسر سفره ها، در کاخ رياست جمهوري، حاميان وي که اميد زيادي به بهبود وضعيت داشتند، بايد اندک اندک خودرا مهياي روزهاي سخت کنند. آنها هيچگاه گمان نمي کردند روياي"بهبود وضعيت اقتصادي" به "کابوس رياضت" تبديل شود.

احمدي نژاد ظاهرا گمان مي کرد، براي رسيدن به کرسي رياست جمهوري هيچگاه به حمايت روشنفکران، طبقه متوسط فرهنگي و اقتصادي، صاحبان سرمايه، و درکل بخش هاي بالادستي جامعه نياز ندارد. از همين رو با تمرکز بر بخش هاي پايين دستي و تمرکز بر شعارهاي اقتصادي و پارادايم عدالت خواهي، کوشيد آراي مردم را جلب کند. و به اين ترتيب، پس از پيروزي در دور دوم رقابت با هاشمي رفسنجاني، که به گونه اي نماد نوعي اشرافيت مذهبي است و همواره داستان هاي زيادي در خصوص او در جامعه به گوش مي رسد – صرف نظراز درستي يا نادرستي- به قدرت رسيد. اما احمدي نژاد هم اکنون، با آنچه راي دهندگانش را بدان وسيله به سوي خود کشاند، فاصله زيادي دارد.

تنها مدت کوتاهي پس از رسيدن به کرسي رياست جمهوري، احمدي نژاد به جاي تمرکز بر بهبود وضعيت داخلي که خواست اول راي دهندگانش بود، دامن زدن به تنش هاي خارجي را در پيش گرفت و تا آنجا کار را رساند که لحن مودبانه اي که در دولت خاتمي در برخورد به ايران پيش آمده بود، به ادبيات تندي تبديل شد که ازکاخ هاي رياست جمهوري تا رسانه هاي عمومي را در بر مي گيرد. خبرنگار ساندي تايمز بر همين اساس است که از قول برخي رهبران کشورهاي غربي مي نويسد رييس جمهوري ايران به مانند روستا زاده اي است که با پيراهن خاکي به شهر رسيده است [نقل به مضمون]. چنين اظهاراتي از سوي کشورهاي غربي، هيچگاه در مورد روساي جمهورايران سابقه نداشته است.

سياست شاخ وشانه کشي به جاي تنش زدايي، تنها در کمتر از شش ماه کار را به جايي رساند که هر روزه نداي حمله و تحريم و ....به گوش مي رسد. عملا همه شرايطي که براي خارج شدن ازوضعيت اقتصادي موجود و آينده اي بهتر – به عنوان شعارهاي اصلي رييس جمهوري- انتظار مهيا شدنش مي رفت، اندک اندک دود مي شود وبه هوا مي رود. نه سرمايه گذاري خارجي صورت مي گيرد، نه سرمايه داران داخلي، رغبتي به فعاليت در داخل نشان مي دهند، نه کار توليد مي شود و نه اقتصاد رنگ رونق به خود مي گيرد. انزواي ايران و سروصدايي که براي ارجاع پرونده هسته اي ايران به گوش مي رسد، نيز گام هايي به پيش براي اقتصاد کشور ودر نتيجه بهبود وضعيت اقتصادي به شمار نمي رود.

در عوض پرداختن به اين مهمترين دغدغه، حاميان ميليوني رييس جمهوري، تقريبا چندان جدي گرفته نمي شود. طي ماه هاي گذشته به رغم همه تلاش دولت و دستگاه تبليغات رسمي نهادهاي وابسته، پروژه تبديل موضوع دستيابي به انرژي هسته اي، به مساله اي ملي و از نان شب واجب تر مردم، با اقبال چنداني مواجه نشده است. جز آنکه دستگاه هاي تبليغاتي و تدارکاتي به مانند روال سالهاي گذشته به بسيج بخش حامي نظام پرداخته و آنها را به خيابان ها کشانده يا به مراکز هسته اي برده اند تا حلقه انساني دور آنها تشکيل دهند و بيانيه هايي صادر کنند که عملا در همان مراکز دولتي پيش نويس هاي آن صادر مي شود. معلوم نيست چقدر از اين افراد از راي دهندگاني به شمار مي روند که شراطي اقتصادي شان روز به روز بدتر مي شود و فقر گلويشان را بيش از پيش مي فشارد. معلوم نيست چه تعداد از اين راي دهندگان به جاي رسيدگي به وضعيت اقتصادي، علاقه مند هستند خود را براي رياضت اقتصادي که هاشمي رفسنجاني آن را نويد مي دهد، آماده کنند.

در چنين وضعيتي است که خبر از روزهاي سخت دادن و لزوم آماده شدن براي آن، از سوي دولتي که صداي شهروندانش را در خصوص سياست هايي که اعمال مي کند، نمي شنود و يا خود را به نشنيدن مي زند، جالب به نظر مي رسد. طي ماه هاي گذشته، سخن گفتن درخصوص سياست هاي هسته اي جز از مواضع رسمي، عملا همراهي کردن با بيگانگان تلقي شده است. درواقع فضاي روشني وجود ندارد که بتوان سودمندي ها و مضار چنين پديده اي را مورد بررسي قرار داد. به همين جهت براي خيلي از کساني که موافق ومخالف چنين برنامه هايي هستند نيز ابعاد موضوع روشن نيست. اما روشن آن است که راي مردم به بهايي گرفته نمي شود. نه هنگام تصميم گيري هايي که مي تواند آينده اين سرزمين را از خود متاثر کند، نه آن هنگام که ماجراجويي هاي بين المللي جايگزين عملي کردن وعده هاي دولت- درخصوص رساندن پول نفت به سر سفره ها- مي شود.

از اين روست که سخنان هاشمي رفسنجاني منعکس کننده رابطه يک طرفه دولت با ملت است. سئوال اصلي اين است که نقش دولت در ايجاد اين وحدت چيست؟ آيا مي توان عناصر وحدت بخش، گروه هاي مرجع و اشخاص تاثير گذار جامعه را با ارعاب و تهديد وسرکوب منفعل کرد و بعد آنگاه انتظار داشت تنها با فشار روي پدال تبليغات دولتي، ميوه وحدت چيد؟ يا براي چنين درخواستي، دولت بايد پيشقدم شود، مقدمات آن را فراهم کند و پيش از هر چيز از مردم بپرسد، آيا آماده طي دوران رياضت هستند؟ آيا مردم براي حضور در چنين شرايطي آماده هستند وآن را طلب مي کنند؟ و اساسا تن دادن به چنين وضعيتي، چه منافعي براي کشوردارد؟ آيا اين وضعيتي که هاشمي ازآن سخن مي گويد محصول دنبال کردن منافع ملي است يا ماجراجويي هاي گروهي؟ دولتي که خواهان وحدت مردم مي شود تا چه حد خود آداب چنين وحدتي را پاس مي دارد و گروه هاي مختلفي را که نقش مهمي در اين وحدت بخشي دارند ديده مي گيرد؟ اين تنها بخشي از سئوالاتي است که پيش زمينه ورود به بحث درخواست از مردم براي همراهي با دولت است. حتي با ورود به بحث، باز اين خود مردم هستند که بايد تصميم بگيرند در چنين راهي، چه مسيري را انتخاب خواهند کرد.

 

 
 
بازگشت به صفحه اول

ساير مطالب مربوط به ديدگاه