بازگشت به صفحه اول

 

 
 

 

يك بستر ودو رويكرد

 محمد مسعود سلامتي

http://rozane1.blogfa.com

بعد ازانقلاب 57 كه شورفعاليت سياسي و تشكيلاتي درجامعه به اوج خود رسيد،دردوحوزه اين شورنمود بيشتر داشت . يكي دردانشگاه ، ديگري درمحيطهاي كارگري. امادرهمان دوران بخوبي محسوس بود كه  بخش اعظم فعالان اين دوحوزه تحت تاثير افكارچپ و ماركسيستي قرارگرفتند . اين افكار بطور آشكاري درتضاد با ايدئولوژي حاكم بود. ازسوي ديگرنيروهاي مذهبي نيز عمدتا تحت تاثير مجاهدين قرارداشتند كه روابط شكننده اي با حكومت داشت. دراين برهه به يمن آنچه كه انقلاب فرهنگي خوانده شد ، حكام با  سركوب تشكلهاي ديگر و ايجاد دو سازمان يكي بنام تحكيم وحدت وديگري به نام خانه كارگر جمهوري اسلامي سعي درتصرف اين دوعرصه كارگري ودانشجويي نمودند. جنگ در دهه 60  مستمسكي بود تا امكان طرح ديدگاههاي ديگر سلب گردد . وبدين ترتيب ساخت تحميلي براي يك دهه درمحيطهاي دانشجويي وكارگري به انجماد گرايد. اما ازپايان جنگ به تدريج دگرانديشان درحوزه هاي فرهنگ وسياست رخ نمودند. به نحويكه درنتيجه اين رويكرد  تحكيم وحدت دهه 70 ديگر آن تحكيم وحدت دهه 60 نبود . نه تنها با انشعابهاي متعدد آن وظهور گروههاي دانشجويي ولو به شكل غير رسمي دردانشگاهها فضاي تك صدايي رو به دگرگوني مي رفت. بلكه درنوع نگاه اين تشكل نيزفاصله چشمگيري نسبت به دهه قبل مشهود بود. به نحويكه دراواخر دوره نخست رياست جمهوري خاتمي بخش قابل توجهي ازتحكيم ازگفتمان دوگانه حاكم بركشور منتزع گرديده و درجرگه جريان سوم قرارگرفت.

 همزاد ديگرتشكل فوق درجامعه كارگري (خانه كارگر)اما چنين سيري را نپيمود. اين تشكل كه ازدامن حزب جمهوري اسلامي نضج يافته بود . درطول حيات خود زيگزاگهاي آشكاري  نسبت به مشي دوجناح حاكم داشت.(روندي كه درهرانتخابات مجلس وبسته به سنگيني كفه قدرت متمايزازدوره اي ديگر بود.)  اما بستر تحركات آن هيچگاه ازقلمرو حكومت عبورننمود. يكي ازويژگيهاي بارز اين تشكل قدرت مالي چشمگير آن بود. همان قدرتي كه بسترساز نيروي سياسي آن مي شد.همان قدرتي كه ازحق عضويتهاي غيراختياري كارگران گرفته تا مناسبات رانتي  به فربه ترشدن بيش ازپيش آن مي انجاميد. درانتخابات مختلف خانه كارگررا مي شدبآساني ازتبليغات پرحجمش شناخت. شايد همين كاركردها بود كه ازيكسو موجب مي شد حكومت با تمام توان درحفظ آن به عنوان تشكل انحصاري نماينده كارگران كوشا باشد وازسوي ديگركارگران درقبال هرحركتي مستقل با فشارهاي بي حد وحصر آن مواجه مي شدند. آخرين نمونه ازاين فشارها درقضيه سنديكاي كارگران شركت واحداتوبوسراني تهران محسوس بود. ازيكسو رهبران سنديكا با ممانعت مستقيم حكومت مواجه بوده وازسوي ديگر عوامل خانه كارگر با حمله فيزيكي وحتي جنگ رواني درازهم گسيختن اين تشكل ايفاي نقش نمودند. 

دراوج قضيه اعتصاب اخير كارگران و رانندگان شركت واحد درخبرها شنيديم كه يكي ازوابستگان به اين گروه اعلام نمود سنديكاي كارگران شركت واحد غيرقانوني وخبراعتصاب آن شايعه اي بيش نيست. اين درحاليست كه خانواده هاي كارگران بازداشت شده خبر ازسركوب شديد وحتي ضرب وشتم آنان جهت ممانعت ازشكل گيري اعتصاب داده اند. جمله اين عوامل موجب شد كه ديگر هرگونه شك و ترديد كارگران درجهت لزوم شكل گيري تشكلهاي كارگري مستقل زدوده شود. درواقع آنچه در18 تير 78 دردانشگاه رخ داد وسركوب سنگين دانشجويان منجربه شكستن پوسته حاكميت حتي  در تشكيلات انجمنهاي اسلامي دانشجويان گرديد . دراعتصاب 8 بهمن كارگران تجلي دگرباره يافت . اكنون كارگران بخوبي آگاهند كه اگرقراراست تشكلي درجهت دفاع ازحقوق صنفي آنان ايفاي نقش نمايد اين تشكل نه ازبالا و فرمايشي بلكه مي بايست برخاسته ازآراء آنان ودرفضاي رقابتي وآزاد شكل يابد. ممكن است كه نتايج كوتاه مدت اين واقعه سركوب حركت كارگران وفروكش كردن شعله هاي اين جنبش تعبير شود اما حاكمان درآينده درخواهند يافت كه اين سركوب آغازشكستن پوسته حاكميت حتي درتشكيلات دولتي خانه كارگر خواهد شد.

 

 
 
بازگشت به صفحه اول

ساير مطالب مربوط به ديدگاه