|
|
|||
|
دشمنان دمکراسی « پیشنهاد به سازمان مجاهدین خلق » - 3 زندانی حشمت الله طبرزدی مدیر مسئول هفته نامه پیام دانشجو« در توقیف » در ماه های اخیر مقاله ایی تحت عنوان « پیشنهاد به سازمان مجاهدین » نگاشتم و از موضع « دمکراسی خواهی » نظرات خود را درباره عملکرد و افکار و آینده آن « سازمان » بیان داشتم.در پایان هم از سر خیر خواهی پیشنهاد دادم که رهبران آن « سازمان » مسئولیت اقدامات آنان ، اعم از مثبت یا منفی طی دو ، سه دهه اخیر را بر عهده بگیرند و اجازه دهند تا این سازمان با پیشه کردن رویکرد مسالمت آمیز بجای جنگ چریکی و مبارزه قهرآمیز در خدمت جنبش « دمکراسی خواهی » ملت ایران قرار بگیرد . با انتشار مقاله ی انتقادی – پیشنهادی من ، جوابی از ناحیه ی آن سازمان منتشر گردید که سراسر فحاشی سیاسی و اتهامات تخریبی بود . من البته تعبیری دیگر اندیشیده ام و بجای مقابله به مثل ، بار دیگر تلاش کردم پاسخی منتقی و راهگشا ارائه دهم . در مقاله دوم به جناح اروپایی آن سازمان اشاره ایی داشتم و اعلام کردم ، بروز نشانه های عقلانی مسالمت جویانه در مبارزات آن جناح را ارج می نهم و بر این باور هستم که تداوم چنین سیاستی می تواند به تقویت همه جانبه مبارزات ملت ایران برای « آزادی » ، « عدالت » و « دمکراسی » منجر گردد . آگاهی یافتم که گفتگو یا چالش سیاسی بین دو دیدگاه که یکی دیدگاه های « جنبش جریان سوم » در درون مرز را نمایندگی می کند و دیگری نظرات « سازمانی نظامی ، مقتدر و با سابقه » در برون مرز را بر می تاباند ، دامن گسترانیده و در حوزه های گوناگون تحلیلی – سیاسی از جمله « سایت های اینترنتی » ، رسانه های ماهواره ایی » و « محافل تشکیلاتی » کشانده شده است . تا آنجا که برخی زندانیان سیاسی نیز از این مسئله استقبال کرده و گویا به نحوی ، بخشی از مباحث مبادله شده را به درون زندان آورده و پیرامون آن به بحث نشسته اند.من البته تمایل نداشتم این بحث به درون زندان کشیده شود که مبادا موجبات تکدر خاطره هواداران زندانی سازمان که هم بندی های من نیز هستند را فراهم سازد . اما خوشبختانه با استقبال منطقی آنها و سایر زندانیان سیاسی از طرح چنین موضوعاتی ، معلوم شد که فرهنگ « تسامح » و « تحمل دیگری » همگانی شده است. همانگونه که در بحث های پیشین اشاره کردم ، طرح اینگونه موضوعات نباید به عنوان دشمنی با این و آن تلقی گردد . احساس من این است که پیمانه جمهوری اسلامی همچون هر حکومت « توتالیتر»دیگر ، پر شده و دیر یا زود بساط آن برچیده خواهد شد .روشنترین علامت آن بر سر کار آمدن فرد متعصب و رادیکالی چون احمدی نژاد است . آمدن احمدی نژاد به مثابه به صدا درآمدن زنگ پایان عمر این رژیم ضد دکراتیک است . بنابراین دغدغه اصلی همه « دمکراسی خواهان » باید این باشد که در فردای ایران که قرار است « آزادی و دمکراسی » حاکم گردد ، کدام اندیشه یا کدامین رویکرد ، میتواند « دشمن دمکراسی » حاکم تلقی گردد . فرض من البته این است که « دمکراسی » به صورت یک « پارادایم »در بین همه گروه ها و جناح های « اپوزسیون به رسمیت شناخته شده است . ممکن است برخی گروه های « اپوزسیون » ، « ایدئولوژی گرایی» یا « الیگارشی » و یا نوعی از «دیکتاتوری طبقاتی » را بر دمکراسی مقدم بداند. اگر این گروه ها با شفافیت و صدای بلند ، نظرات خود را بیان کنند ، تا حدودی قابل حل است . اما نکته اینجاست که چنین شفافیتی در بین برخی از گروه های « اقتدار گرا » دیده نمیشود . آنها در پوشش دفاع از« آزادی » و « دمکراسی » درمخالفت با « اسبداد » و «توتالیتاریسم » همان راهی را میروند که « آیت الله خمینی » در سال 1357 به بعد طی کرد . مسئله مهم این است که در زمان باقی مانده ، اندیشه و عمل گروه هایی که اگرچه ظاهرا در پشت سنگر « آزادیخواهی » و « دمکراسی طلبی » قرار گرفته اند .اما ساختار فکری و عملکرد آنها به سمت ضدیت با « دمکراسی » حرکت میکند ، مورد باز شناسی قرار بگیرد . این مسئله به « سازمان مجاهدین خلق محدود نخواهد شد ، بلکه « سلطنت طلب های افراطی » و « کمونیست » های ارتدکس نیز نمی توانند با یک « دمکراسی ناب » موافق باشند . بری اینکه « دمکراسی » اعم از « لیبرال دمکراسی » یا « سوسیال دمکراسی » بر دو پایه اصلی استوار است . این دو پایه از یک سر به حوزه ی «تئوریک » مربوط میشود و از دیگر سو به حوزه « عمل » . در حوزه « تئوریک » ، معتقدین به دمکراسی نمی توانند به هیچ « پیش فرض » یا « اکسیومی » مگر این « اکسیوم» که «حق حکومت ، صرفا و صرفا معتقد به احاد شهر وندان صرف نظر از هر نوع عقیده ، نژاد ، جنسیت ، صنف و طبقات است » باور داشته باشند. در حوزه ی دیگر و آنچه به عمل طرفداران « دمکراسی » راجع میشود ، پذیرش « تسامح » ، « تساهل » و اصل « رواداری » و « مدارای سیاسی » در برخورد با دیگری است . هر نوع اندیشه ای که عملا این دو اصل را نادیده گیرد ، به « توتالیتریسم » و « استبداد » یا حکومت « ابسلوتیسم » منجر میشود . معنای این سخن این است که افراد یا گرو ه هایی که به لحاظ « تئوریک » هر پیش فرض دیگری را جایگزین حق شهروندی کنند ، حتما به سرنوشت « جمهوری اسلامی » یا «اتحاد جماهیر شوروی » و یا سلطنت مطلقه پیشین ، گرفتار خواهند شد. خوشبختانه یا متاسفانه از هر نوع اعم از « اسلام گرایی » و « کمونیستی » و « سلطنتی » نمونه ی عملی برای عرضه وجود دارد . بنابر این هیچ یک از گروه های مذکور اعم از « حزب اللهی ها » ، « سلطنت طلب های افراطی » ، «کمونیست های ارتدکسی » و یا « مجاهدین خلق » نمی توانند این نمونه ها را نادیده گیرند . هر کدام از این حکومت ها ی پیش فرضی مقدم بر حق شهروندی قرار داده اند . یکی بر این اعتقاد بوده است «دیکتاتوری پرولتاریا » یا امتیاز طبقاتی پیش فرض هر نوع حکومت خوب است . یعنی فقط « طبقه زحمت کش ، این حق را دارد که حکومت تشکیل دهد. چون فلسفه تاریخ جبر تاریخ ، بشریت را لزوما به سمت حکومت کارگران و نهایتا حکومت بی طبقه میکشاند. پس نه تنها ایستادگی در مقابل ارابه ایی که تاریخ را به جلو میکشاند، بیهوده است . بلکه می بایست چرخ های آنرا روغن زد . هر نوع تفکر « لیبرالی » و آزادی خواهانه را با انگ « ارتجاع » و طرفداری از «امپریالیسم» ضد انقلاب ، از میدان بیرون کرد . یعنی اعتقاد به مبانی جزم اندیشانه ، همچون پذیرش حقانیت دیکتاتوری پرولتاریا عملا زمینه رفتار خشن و نفی هرنوع مدارای سیاسی را نیز از بین میبرد. آموزه های ایدئولوژیک و جزم های ضد دمکراتیک نتیجه ایی جز حکومت « اتحاد جماهیر شوروی » یا حکومت « کره شمالی » در بر نخواهد داشت . زیرا این تفکر ، ذاتا با هر نو تفکر آزاد ، غیرایدئولوژیک و «لیبرالی» در تضاد است . ما از این دسته به « کمونیست های راست کیش » یاد میکنیم و عملا آنها را دشمنان دمکراسی به حساب می آوریم . بنظر من « کمونیست های راست کیش وطنی » که هنوز دیدگاه های خود را درباره ی دمکراسی و حق شهروند آزاد از هر عقیده و ایدئولوژی را بیان نکرده ، برای دمکراسی و صلح یک خطر به حساب می آیند که جامعه میبایست رفتاری آگاهانه در تقابل آنها داشته باشد . اینها قهر یا خشونت را از الزامات ایدئولوژیک خود میدانند و به همین دلیل تخریب هر اندیشه ای غیر خودی را هدفی مقدس به حساب می آورند. دسته دوم کسانی هستند که حکومت فردی و موروثی را بر هر نوع دمکراسی ترجیح می دهند.اینها نیز اگرچه دم از آزادی و دمکراسی می زنند ، اما بر این باور هستند که فقط « ابرمرد » که به زعم آنان از یک نوع « فره ایزدی » یا « اتوریته » برخوردار است ، حق حکومت دارد .این حق به صورت موروثی به فرزندان و سایر اعضای خانواده اش که از نوعی « ذریه » یا «نژاد پاک» و ممتاز برخوردار هستند، منتقل خواهد شد . شهروندان نیز این حق را دارند که از او فرمانبرداری کنند و به او احترام گذارند !! این « ایدئولوژی حکومتی » شهروندان را حتی برای گزینش « سلطان » از بین « خانوده برتر » یا الیگارشی شکل یافته ، صالح نمیداند. به باور من این تفکر ضد دمکراتیک وارتجاعی که صراحتا از نوعی « سلطنت مطلقه » دفاع میکند به لحاظ اینکه بر اندیشه بخشی از عوام تسلط دارد و به لحاظ تاریخی در یین بخش هایی از نظامیان و صاحب منصب های پیشین نفوذ دارد ، میتواند از دشمنان دمکراسی در ایران آینده به حساب آید.این گروه به لحاظ اینکه در حوزه فرهنگ و اندیشه جایگاهی ندارد و عمدتا از برخی اسطوره های ملی و نوعی ناسیونالیسم کور ، برای ترویج قدرت و مشروعیت خود سود میبرد ، زودتر از سایر گروه های غیر دمکراتیک در تقابل « دمکراسی خواهان » خواهد ایستاد . این دسته به لحاظ مبانی فکری نمیتوانند طرفدار « آزادی » باشند .برای اینکه « شهروند آزاد » نمی تواند ازمهمترین حق خود یعنی انتخاب یا برکناری حاکمین صرفنظر کند. چگونه میتوان اندیشه ایی را که صراحتا از شهروندان می خواهند حق تعیین سرنوشت خود را به یک فرد یا خانواده منتقل کرده و تا ابد دست بسته در مقابل آنان کرنش نمایند ، مدافع آزادی و دمکراسی دانست ؟!اصول اولیه دمکراسی براین مبنا استوار است که شهروند هر موقع اراده کرد بتوند از طریق شرکت در یک همه پرسی ، خکومت و یا حاکمین را به صورت مسالمت آمیز جابجا نماید . ولی آن اندیشه ایی که ازحکومت های ( Abselotism ) و موروثی حمایت میکند، منطقا چنین حقی را از شهروند سلب میکند و عملا نیز در مقابل با آن قرار خواهد گرفت . « سازمان مجاهدین خلق » میتواند ادعا کند که نه از مدل حکومت هایی اسلامی مثل «جمهوری اسلامی » دفاع میکند و نه از حکومت های فردی همچون «سلطنت مطلقه» و نه حتی از حکومت هایی به سبک « دیکتاتوری پرولتاریا » . این ادعای آنها میتواد مورد پذیرش قرار بگیرد، ولی مطمئنا آنها نمی توانند از یک « دمکراسی تمام عیار » نیز حمایت کنند . برای اینکه آنها نیز برای خود نوعی حق حکومت قائل هستند.آنها منشاء این حق را اولا ناشی از تشکیلات منسجم با ایدئولوژی برتر و ثانیا بر گرفته از سابقه مبارزاتی و تعداد افرادی که در جنگ قدرت با رژیم جمهوری اسلامی از دست داده اند ، میدانند . به همین دلیل است که به خود حق داده اند ، پیشاپیش برای ملت ایران « رهبر و رئیس جمهور » تعیین کنند . در حالیکه شاید مردم ایران بخواهند به جای «جمهوریت» به « سلطنت مشروطه » رای دهند . شاید مردم ایران نخواهند رهبر و پادشاه داشته باشند و ... از دیگر سو حتی اگر این سازمان ادعا کند که به یک دمکراسی واقعی و عمیق پایبند است ، چه تضمینی وجود دارد که اعضای او بپذیرند ؟!!برای اینکه التزام تئوریک به « دمکراسی واقعی » صرفا یک پایه از « دمکراسی خواهی » است . پایه ی دیگر بر عمل دمکراتیک و پذیرش اصل « مدارای سیاسی » استوار است . هزاران عضو و هوادار که طی 27 سال گذشته با تعلیمات نظامی و چریکی سروکار داشته و به لحاظ ایدئولوژیک به آنها باورانده شده است که تنها آنها هستند که صلاحیت حکومت بر مردم ایران را دارند ،چگونه می توانند به اصول دمکراسی ملتزم باشند! افزون بر اینکه اصولا این سازمان خود را مقید نمیداند که به لحاظ « تئوریک » از یک دمکراسی تمام عیار دفاع نماید ؟!! برای اینکه اگر یک سازمان چپ با مشی مسلحانه بخواهد به اصول دمکراسی تن دهد ، زمینه فروپاشی خود را فراهم کرده است . اصولا جنبش های چپ با مشی مسلحانه ، هر نوع « دمکراسی واقعی را با انگ طرفداری از امپریالیسم سرکوب کرده اند . آیا این امکان وجود خواهد داشت که که یک جنبش چپ از نوع جهان سومی اش ، اجازه پاگیری دمکراسی را بدهد ؟ فقط با یک معجزه میتوان چنین امکانی را فراهم کرد . با آگاهی که من از جوانان ایرانی به ویژه دانشجویان دارم ، آنها جز دمکراسی ، به هیچ حکومت دیگری تن نخواهند داد . آیا « سازمان مجاهدین » و یا « چپ های ارتدکس » و حتی « سلطنت طلب های افراطی » این حق را برای آنان قائل خواهند شد ؟آیا آنها در صدد بر نخواهند آمد تا با استفاده از نیروی نظامی یا امکانات تشکیلاتی و یا توانمندی های مالی ، یک بار دیگر جنبش نوپای دمکراسی خواهانه ی میلیونها جوان ایرانی را سرکوب نمایند ؟ به نظر من ، هر نوع ایدئولوژی گرایی ، چناچه در موضع قدرت بنشیند ، همان راهی را خواهد پیمود که اینک جمهوری اسلامی طی مینماید . حشمت الله طبرزدی ایران – تهران – زندان اوین – بند 350 کارگری 28/دیماه /1384
|
||||
|