بازگشت به صفحه اول

از شرق

 
 

مبارزين ملى
 

احسان مجتهدى
 
جريان ملى گرايى مشروطه خواه ريشه در مدرنيسم داشت و عمدتاً از تحولات فكرى غرب الهام مى گرفت. آنها بر مشروطيت به عنوان نظام مطلوب خود اصرار مى ورزيدند و از مخالفت هاى قانونمند و مبارزه مسالمت آميز در چارچوب قانون اساسى دفاع مى كردند. اين جريان طيف وسيعى از نيروهاى سياسى را از روشنفكران سكولار و لائيك تا روشنفكران مذهبى و روحانيون اصلاح طلب دربر مى گرفت كه نقطه مشتركشان وفادارى به مشروطيت و آرمان هاى آن بود. با رشد آموزش عالى و اعزام دانشجو به غرب اين جريان از گسترش خوبى برخوردار شد. اين جريان در حقيقت دنباله جريان مشروطه خواهى بود و خواسته هاى آنها همان خواسته هاى مشروطيت بود. اصرارى بر اصل سلطنت نداشتند و فقط محدود شدن آن توسط قانون را خواستار بودند ولى با توجه به خصلت استبدادى رژيم اين كوشش ها ثمر چندانى نداشت. اصولاً شيوه آنها زمانى امكان پذير بود كه رژيم فضاى سياسى را كمى باز مى كرد ولى وقتى فضا بسته بود و مخالفان سركوب مى شدند اين كوشش ها راه به جايى نمى  برد. مهمترين نيروهاى ملى را در زير به اختصار معرفى و عملكردشان را مورد بررسى قرار مى دهيم.
• جبهه ملى
جرقه اوليه جبهه ملى در اعتراض به نتايج و روند برگزارى انتخابات مجلس شانزدهم شكل گرفت. دكتر مصدق براى مقابله با اقدامات خلاف قانون حاكميت، درصدد ايجاد يك پايگاه مقاومت از طريق گردآوردن تمام احزاب، گروه هاى سياسى و نيز افراد بى تشكل و سازمان، در يك جبهه واحد برآمد و خود رهبرى آن را بر عهده گرفت. در اولين اقدام در روز ۲۳ شهريور ۱۳۲۸همراه با بيست نفر ديگر در كاخ شاه متحصن شد. آنها پس از چهار روز چون نتيجه اى نگرفتند تحصن را پايان دادند. انتخابات مجلس شانزدهم نه به علت تحصن مصدق و يارانش كه به خاطر ترور هژير در تهران ملغى اعلام شد اما اين تحصن هسته اوليه جبهه ملى را تشكيل داد. گروه اقليت مجلس پانزدهم همراه با چند تن از افراد خوشنام مانند اللهيار صالح، كريم سنجابى، كاظم حسيبى، على شايگان و فاطمى جوان در تاريخ ۱۰ آبان همان سال پس از بحث هاى طولانى به طور رسمى «جبهه ملى» را تاسيس كردند و اساسنامه آن را اعلام كردند. ايدئولوژى جبهه ملى به شدت ضد استعمارى و ملهم از تمايلات ناسيوناليستى بود. اصول مهم آن «مخالفت با لايحه قرارداد الحاقى نفت»، «رعايت قانون اساسى» و «استقرار دموكراسى» بود. در حقيقت جبهه ملى يك حزب نبود بلكه سازمانى متشكل از چندين حزب و دسته و گروه بود. از مهمترين احزاب آن «حزب ايران»، «حزب پان ايرانيست»، « حزب مردم ايران»، «حزب زحمتكشان ملت ايران»، «حزب زحمتكشان (نيروى سوم)» و مجمع مسلمانان مجاهد بود. از كارهاى مهم جبهه ملى يكى ايفاى نقش اصلى در ملى شدن صنعت نفت بود. اعضاى جبهه ملى در مجلس ابتدا توانستند از تصويب قرارداد الحاقى كه به شدت منافع ايران را به خطر مى انداخت، جلوگيرى كنند. سپس با حمايت مردم و علما و ترور رزم آرا و ترس ساير نمايندگان از اتهام همكارى با دولت اجنبى، قانون ملى كردن صنعت نفت را در اسفند ۱۳۲۹ به تصويب رساندند. كار ديگر آنها برگزارى انتخابات نسبتاً آزاد مجلس هفدهم بود. جبهه ملى پس از مدتى دچار اختلافات داخلى و جدايى بعضى اعضا شد. عدم انتخاب سه نفر از اعضاى جبهه ملى در انتخابات مجلس شانزدهم در تهران، نخست وزيرى مصدق و انتخاب اعضاى كابينه، رنجش مكى از مصدق به خاطر عدم انتخاب وى به عضويت هيات اعزامى به سازمان ملل و رقابت مكى و بقايى بر سر تعيين نامزدها در مجلس هفدهم به اين اختلافات دامن مى زد.اختلافات درون جبهه ملى پس از قيام سى ام تير ۱۳۳۱ به شدت رو به تزايد گذاشت و اختلافات دكتر مصدق و آيت الله كاشانى حالتى علنى به خود گرفت. «عدم مشورت مصدق با آيت الله كاشانى در تعيين كابينه»، « دستور مصدق به عدم پذيرش توصيه هاى آيت الله كاشانى به تمام ادارات دولتى»، «دخالت آيت الله كاشانى در انتصابات و امور اجرايى»، «عدم مجازات مسببين كشتار مردم در ۳۰ تير از جانب مصدق»، «فعاليت آزادانه حزب توده»، «قدرت طلبى بعضى از اعضاى جبهه ملى» و... از جمله عواملى بود كه اختلافات درونى جبهه ملى را عمق بخشيد و آن را بيش از پيش ضعيف كرد. به نحوى كه در كودتاى ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ تنها حزب پان ايرانيست ها با وجود انتقاد از مصدق از او حمايت كرد. در مجموع مى توان گفت ديدگاه هاى سياسى و اجتماعى سران «جبهه ملى» با يكديگر هماهنگى نداشت و در اغلب موارد تصميمات ضدونقيض اتخاذ مى كردند. برخى تنها فرصت طلب و قدرت طلب بودند و در نيمه راه با دربار و خارجى ها همراه شدند.
•جبهه ملى دوم
بعد از كودتاى۲۸ مرداد اغلب كسانى كه هنوز خود را در جبهه ملى و همراه مصدق مى دانستند به زندان محكوم شدند غير از دكتر حسين فاطمى كه تيرباران شد. تقريباً از جبهه ملى چيزى نمانده بود جز نهضت مقاومت ملى كه تقريباً مخفيانه و محدود عمل مى كرد. در اوايل سال ۱۳۳۹ فضاى سياسى ايران بنا به توصيه آمريكا كمى بازتر شد. رهبران نهضت مقاومت ملى همچنين سران احزاب ملى و چند تن از همكاران سابق دكتر مصدق، پس از هفت سال فعاليت مخفى به طور جداگانه و سپس به اتفاق جلساتى تشكيل دادند و درباره ايجاد يك سازمان سياسى دربرگيرنده همه نيروهاى ملى، چند هفته بحث و گفت وگو كردند و سرانجام در روز ۲۳ تير ۱۳۳۹به دعوت دكتر صديقى در منزل او هفده تن اجتماع كردند و در زمينه تشكيل سازمانى سياسى دربرگيرنده همه نيروهاى ملى به توافق رسيدند. از همين تاريخ نهضت مقاومت ملى عملاً دست از كار كشيد.موفقيت اين جبهه از همان اول زير سئوال بود. تركيب سازمانى، عناصر تشكيلاتى و انتخاب اعضاى شوراى عالى از مهمترين چالش هاى فراروى جبهه ملى دوم بود. مهندس بازرگان در همين زمينه نقل مى كند: «شوراى عالى جبهه كه از همان ابتدا روى تركيب اعضاى آن بگو مگو بود، حزب ملت ايران و حزب مردم ايران را به عنوان عناصر جبهه به رسميت شناخت اما جامعه سوسياليست هاى نهضت ملى به رهبرى خليل ملكى و نهضت آزادى را به عضويت نپذيرفت.» درباره روش كار نيز اختلافاتى بود. عده اى معتقد بودند كه بايد احزاب منحل شوند و يك حزب با يك ايدئولوژى كار كند. در مقابل كسانى ديگر به تبعيت از دكتر مصدق كه در تبعيد به سر مى برد معتقد بودند كه سازمان هاى سياسى بدون توجه به ايدئولوژى هايشان با هدف آزادى و استقلال به طور منسجم كار كنند و نيازى به انحلال نيست. اين بحث تا انحلال جبهه دوم همواره ادامه داشت.مهندس بازرگان مهمترين اقدام و انگيزه اصلى جبهه ملى دوم را شركت در انتخابات مجلس بيستم ذكر مى كند. قبل از حضور در انتخابات، سران جبهه در سه موضوع شاه و دو قرارداد كنسرسيوم نفت و سنت اعلام موضع مى كنند. بر خلاف نظر نهضت آزادى و حزب ملت ايران و شمارى ديگر از گروه هاى سياسى كه شاه را عامل اصلى تجاوز به قانون اساسى مى دانستند اكثريت سران جبهه، شاه را پادشاه قانونى مى دانستند و در برابر آن دو قرارداد نيز موضعى سازشكارانه و تاييد ضمنى داشتند. در حقيقت جبهه ملى دوم مى خواست در انتخابات تعدادى كرسى به دست آورد و مانند دكتر مصدق در مجلس شانزدهم اقليتى را تشكيل دهد كه بتواند اهداف جبهه را پيگيرى كند. اما انتخابات به رغم شعارهاى شاه آزادانه برگزار نشد و جبهه ملى حتى امكان تبليغ هم نيافت ولى فضاحت تقلب در انتخابات به حدى بود كه خود شاه هم به نادرستى آن اعتراف كرد و نمايندگان به فرمان شاه استعفا دادند و قرار شد انتخابات دوباره برگزار شود. اما انتخابات مجدد هم دست كمى از انتخابات اول نداشت. اعضاى جبهه در اعتراض به روند انتخابات در مجلس سنا تحصن كردند و همزمان با اين تحصن تظاهرات هايى نيز توسط دانشجويان برپا شد و بازار نيز تعطيل شد اما اين اقدامات ثمرى نداشت و تحصن كه تقريباً حالتى بازداشت گونه به خود گرفته بود نيز پس از ۵ هفته پايان يافت. در شكست جبهه ملى مسلماً نقش حكومت عنصر اصلى بود اما اگر آزادى هم وجود داشت امكان پيروزى شان ناچيز بود، زيرا شوراى عالى حتى در تعيين نامزدها به توافق نرسيده بود. پس از انتخابات و بر سر كار آمدن امينى با شعار فضاى باز سياسى جبهه ملى توانست ميتينگى در ميدان جلاليه ترتيب دهد كه حدود ۹۰ هزار نفر در آن حضور داشتند. اين اولين ميتينگ مليون پس از كودتا بود. عظمت ميتينگ و نحوه برگزارى آن هم شاه را نگران ساخت. ضمن اينكه اختلافات سران جبهه نيز نمايان شد. چون موضوع سخنرانى ها از پيش تعيين شده بود اما شاپور بختيار آن را رعايت نكرد و مواضعى را مطرح ساخت كه مورد تاييد همه سران جبهه ملى نبود. پس از اين دولت امينى ديگر اجازه ميتينگ به جبهه ملى نداد و اختلافات دولت امينى با جبهه ملى بيشتر شد كه به عقيده بازرگان تنها شاه از اين اختلاف سود برد. پس از بركنارى امينى و نخست وزيرى اسدالله علم آخرين تحرك و فعاليت جبهه ملى دوم را مى توان مذاكره با دولت وى ذكر كرد. شاه توسط نخست وزير به بعضى از سران جبهه پيشنهاد پست و مقام داد اما به سرانجامى نرسيد. كنگره جبهه ملى كه براى سامان دادن به اوضاع آن تدارك ديده شده بود عملاً به اختلافات جبهه دامن زد. مهمترين مبحثى كه قرار بود به آن رسيدگى شود همان بحث انحلال همه احزاب ملى و تاسيس يك حزب يكپارچه بود. اما با بحث عضويت نهضت آزادى در نهايت با اكثريت آرا مخالفت شد. پس از اين ماجرا اختلافات در جبهه رو به افزايش گذاشت و به تضعيف جبهه انجاميد. در حقيقت موضع سكوت و انتظار جبهه عملاً آن را به تعطيلى كشاند. جبهه در برابر رفراندوم «انقلاب سفيد» بر خلاف نهضت آزادى در بيانيه اش موضع نگرفت و حتى مردم را به حضور در پاى صندوق راى تشويق كرد ولى مى خواست تجمعى انجام دهد كه اعضاى اصلى جبهه و تعداد زيادى دانشجو قبل از برپايى تجمع دستگير شدند. در ماجراى ۱۵ خرداد و كشتار مردم هم به بهانه «عدم تاييد كارهاى [امام] خمينى» جبهه ملى اعتراضى از خود بروز نداد و سكوت كرد. اين سياست عملاً جبهه را به تعطيلى كشاند. نامه هاى مصدق و سران جبهه در بهار ۴۳ آخرين تلاش ها براى جلوگيرى از سازمانى بود كه طى حيات ۴۵ماهه اش با شكست هاى پى در پى و در نهايت با بن بست و سكوت رو به رو شده بود.
• جبهه ملى سوم
در شهريور ۴۲ سازمان دانشجويى جبهه ملى كه از سياست صبر و سكوت سران نااميد شده بودند تصميم به جدايى از جبهه در حال انحلال گرفتند. در پاييز ۴۲ نشريه پيام دانشجو را منتشر كردند و براى ادامه مبارزه با ديگر فعالان راديكال جبهه ملى به مذاكره پرداختند. سرانجام پس از مذاكرات دكتر مصدق با تشكيل جبهه ملى سوم موافقت كرد. عناصر داوطلب تشكيل اين سازمان نهضت آزادى، حزب ملت ايران، حزب مردم ايران، حزب سوسياليست خليل ملكى و سازمان دانشجويى بود.جبهه ملى سوم تنها چند بيانيه درباره مسائل روز صادر كرد و در تابستان ۱۳۴۴ اعلام موجوديت كرد اما با تنگ شدن فضاى سياسى و مرگ مصدق دوره فعاليت آن ديرى نپاييد.
• نهضت آزادى
مهندس بازرگان چگونگى تشكيل اين گروه را اين گونه توضيح مى دهد: «اواخر تابستان ۱۳۳۹ بود كه به اتفاق براى گردش به برغان رفته بوديم. ساعت ها در آن دره مصفاى مشجر قدم مى زديم و راجع به تاسيس يك حزب كه دوستان و مخصوصاً جوانان فشار مى آوردند فكر مى كرديم و حرف مى زديم. پس از آن هفت هشت ماه بالاخره در آغاز سال ۱۳۴۰ از ترديد بيرون آمديم و پس از دريافت نامه تائيدآميز دكتر مصدق نسبت به تاسيس نهضت آزادى در يك جلسه بيست سى نفرى دوستان تاسيس نهضت آزادى را اعلام كرديم.»بنيانگذاران نهضت آزادى آيت الله طالقانى، مهندس بازرگان و دكتر سحابى وكلاً طيف مذهبى نيروهاى ملى بودند. ايدئولوژى نهضت آزادى، حفظ اصالت نهضت ملى و پيشرفت و تكامل جنبش نوين اسلامى بود. «مهم ترين ويژگى نهضت آزادى تاكيد اعضاى آن بر اسلام و به طور كلى جلوه مذهبى رهبران آنها بود. بنيان گذاران اين نهضت از پيشگامان روشنفكرى مذهبى در ايران بودند. راهبران نهضت آزادى مى كوشيدند تا نشان دهند كه بين اسلام و علوم جديد و بين ديندارى و مقتضيات زندگى مدرن از جمله دموكراسى تعارضى وجود ندارد.»خلاصه مرامنامه نهضت اينچنين بود:۱- مسلمانيم به اين نحو كه وظيفه دينى خود را تنها نماز و روزه نمى دانيم و فعليت سياسى و اجتماعى يك فريضه دينى است. ۲- ايرانى هستيم. يعنى به استقلال ايران پا مى فشاريم. ۳- تابع قانون اساسى هستيم و اجراى تمام آن را مى خواهيم. ۴- مصدقى هستيم و از راه او تبعيت مى كنيم. مهندس بازرگان تاكيد مى كند «ما نمى  خواستيم در مقابل جبهه ملى باشيم و مايل بوديم عضوى از آن باشيم اما آنها نپذيرفتند.» و در ضمن صحبت هايش بارها مى گويد من و دكتر سحابى با اينكه عضو شوراى عالى بوديم اما با همه مصوبات جبهه موافق نبوديم و در حقيقت در كنار طرفداران مصدق اقليتى در ميان آنها بوديم. مهمترين اختلاف نهضت آزادى با جبهه ملى بر سر چهار مطلب بود:
۱- مصدق؛ جبهه ملى معتقد بود كه رژيم شاه نسبت به اسم مصدق حساسيت دارد و ما براى پيشبرد امور لازم نيست كه حتماً اسم او را مطرح كنيم. اما نهضت آزادى معتقد بود كه مصدق سمبل مقاومت است و بايد از او پشتيبانى كرد و رژيم نسبت به جبهه ملى حساسيت دارد نه مصدق.
۲- شاه؛ عناصر محافظه كار مى گفتند كه نبايد به شخص شاه حمله كرد بلكه شعار جبهه بايد اجراى قانون اساسى باشد. اما نهضت معتقد بود كه مركز همه توطئه ها و خيانت ها دربار است و نبايد به شاه اجازه داد كه به پشت پرده برود و دولت و نخست وزير سپر بلا قرار گيرند. البته نهضت هيچ وقت به مبارزه راديكال با شاه روى نياورد و همواره مبارزه اى مسالمت آميز داشت و همين امر سبب جدايى بنيانگذاران «سازمان مجاهدين خلق» از نهضت آزادى شد.
۳- پيمان سنتو (بغداد)؛ جبهه ملى اعتقاد داشت كه نبايد چندان با اين نوع قراردادها مخالفت كرد. ولى نهضت به علت نقض استقلال با آن مخالف بود.
۴- ايدئولوژى و تركيب درونى جبهه ملى بود. نهضت به اين نتيجه رسيده بود كه مبارزه بدون پشتوانه ايدئولوژيك و مجهز شدن به سلاح عقيدتى بسيار سست و آسيب پذير است.
مهمترين فعاليت نهضت آزادى كه منجر به دستگيرى اعضاى اصلى آن و محاكمه و صدور زندان طويل المدت آنها شد، واكنش آنها نسبت به رفراندوم انقلاب سفيد شاه بود. شوراى مركزى نهضت آزادى روز ۳ بهمن ۱۳۴۱ اعلاميه اى با عنوان «ايران در آستانه يك انقلاب بزرگ» منتشر كرد. در اين اعلاميه شاه تنها عامل رفراندوم در محيط خفقان به دستور آمريكا معرفى و حملات بى سابقه اى به شاه شد. پس از صدور اعلاميه ساواك اعضاى نهضت را بازداشت كرد و پس از مدتى در دادگاه نظامى محاكمه و به زندان هاى طولانى محكوم كرد.در خارج نيز فعالان نهضت آزادى شعبات نهضت آزادى را تاسيس كردند. از جمله اين افراد مى توان به شهيد چمران، ابراهيم يزدى، محمد توسلى و صادق قطب زاده اشاره كرد. در سال ۴۲ پس از جلب موافقت جمال عبدالناصر رئيس جمهور مصر، با ابتكار انقلابيون الجزاير عده اى از اعضاى نهضت آزادى به مصر رفتند و برنامه هاى آموزش نظامى- سياسى را طى كردند. در سال ۴۵ تعداد اين افراد به ۲۰ نفر رسيد و پس از آن عرصه فعاليت نهضت آزادى به خاورميانه و لبنان كشيد.اعضاى نهضت پس از آزادى، در سال هاى ۵۶ و ۵۷ به جريان انقلاب اسلامى پيوستند و تعدادى از آنها عضو شوراى انقلاب شدند و مهندس بازرگان توسط امام خمينى اولين نخست وزير جمهورى اسلامى شد.
منابع:
۱- شصت سال خدمت و مقاومت، جلد اول، غلامرضا نجاتى
۲- مصدق، غلامرضا نجاتى
۳-مصدق و سال هاى مبارزه، غلامرضا نجاتى
۴- انقلاب اسلامى ايران، نهاد نمايندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاه ، ويراست چهارم

 

 

 
 
بازگشت به صفحه اول

ساير مطالب مربوط به ديدگاه