|
شکست در پیشبرد دیپلماتیک پرونده اتمی
یک گام دیگر
سه شنبه ۱۸ بهمن
۱۳۸۴ - Tuesday 7 February 2006 لیبرال دمکرات / سینا باربد ,
سردبیر نگاه هفته شماره هشتم
"جرج بوش: دنیا را علیه
ایران متحد می کنیم." این تیتر روزنامه آفتاب یزد روز سیزدهم بهمن است؛
اولین روز از جلسه اضطراری شورای حکام آژانس انرژی اتمی. این جلسه با
تصویب بیانیه پیشنهادی اروپا مبنی بر گزارش پرونده ایران به شورای
امنیت سازمان ملل به پایان رسید. بیانیه پیشنهادی اروپا با 27 رای
موافق، سه رای مخالف و پنج رای ممتنع به تصویب رسید. به جز کوبا،
ونزوئلا و سوریه کسی حاضر به حمایت کامل از جمهوری اسلامی نشد و تنها
پنج کشور دیگر حمایت نیم بند و ترس خورده ای به شکل رای ممتنع نشان
دادند. در این میان روسیه، چین و هند با رای مثبتشان در کنار آمریکا و
اروپا قرار گرفتند. به این ترتیب این دور از دیپلماسی هم با شکست کامل
جمهوری اسلامی و پیروزی صد در صد آمریکا همراه بود.این ادامه منطقی
شکست مذاکرات دو ساله با اروپا و بدنبال آن شکست ایران در ایجاد
کوچکترین موج مقاومت در مقابل پیش روی آهسته اما بدون وقفه آمریکا در
امر منزوی کردن ایران و ایجاد اجماع جهانی بر علیه آن است. جمهوری
اسلامی از زبان علی لاریجانی اعلام کرد که تصویب این بیانیه به عنوان
پایان دیپلماسی در برنامه اتمی ایران است. احمدی نژاد نیز بدون معطلی
پایبندی به پروتکل الحاقی را پایان داد و طی حکمی به سازمان انرژی اتمی
ایران دستور آغاز غنی سازی را صادر کرد. حسین شریعتمداری و امثال او به
این هم اکتفا نکرده اند و خروج ایران را از ان پی تی خواهانند. به این
ترتیب مرحله جدیدی آغاز می شود که بخش تندرو حکومت ایران ازیک سو و جنگ
طلبان آمریکایی و اسرائیلی از روز اول بدنبالش بودند. از یک طرف
آمریکاییان چهار سال است که که در گیر این برنامه هستند. از گزارش
سالیانه بوش در سال 2002 که ایران را به عضویت در محور شر مفتخر ساخت
تا سخنرانی امسالش که در آن بحث متحد کردن دنیا بر ضد ایران را مطرح
کرد درست چهار سال می گذرد. در این فاصله حکومت عراق که عضوی دیگر از
محور شر بود به دست آمریکا و متحدینش و بدون توجه به مخالفت جهانی
سرنگون شد. بهای سنگین اشغال عراق آمریکا را بر آن داشت که در برخورد
به ایران صبر پیشه کند و به جای جنگ تهاجمی و پیروزی برق آسا به جنگ
فرسایشی روی آورد و در میان مدت رژیم ایران را منزوی و نهایتا سرنگون
کند. این سیاست گام به گام دنبال شده است و باید اذعان کرد که تا اینجا
بسیار موفق بوده است. در طرف دیگر روزنامه کیهان دوسال است که فریاد
رویارویی می زند و امروز شکست مذاکرات را جشن گرفته است. احمدی نژاد و
گروهش نیز به عنوان نمایندگان این دیدگاه در حکومت از روزی که زمام
دولت را در دست گرفته اند بر طبل درگیری و بالا بردن تنش کوفته اند و
از هیچ اقدامی برای به شکست کشاندن پروسه دیپلماتیک فروگزار نکرده اند.
اینها با طرح مسائل تحریک آمیز مثل صحبت های ضد یهودی و ضد اسرائیلی
زمینه هرگونه پیشرفت دیپلماتیک در عرصه جهانی را بر باد دادند و از سوی
دیگر در داخل کشور به تهاجم تبلیغاتی گسترده ای دست زدند و پرونده اتمی
را به عنوان پرونده ای "ملی" مطرح کردند و به میان مردم بردند. این
گروه تحلیلشان این است که رویارویی با آمریکا اجتناب ناپذیر است و باید
برای درگیری و جنگ آماده شد و سلاح اتمی را هم برای همین می خواهند.
جبهه داخلی این جنگ را هم شهر نشینان مدرن و غیر مذهبی تشکیل می دهند
که از دید احمدی نژاد و شرکا متحد بالقوه آمریکا و غرب هستند. تحرک
نسبی جوانان، زنان و بقیه اقشار شهرنشین در دوران خاتمی، به خصوص در دو
سه سال اول، اقتدارگرایان درون حکومت را شدیدا به وحشت انداخت و فکر
ایجاد قدرت اجتماعی بدیل شامل محرومان شهری و توده های مذهبی و عقب
مانده درمناطق دورافتاده و گسترش تشکیلات بسیج بعنوان بازوی متشکل و
مسلح این حرکت اجتماعی از همان زمان قوت گرفت.
البته این مسئله
جدیدی نیست، چنان که بحث" تهاجم فرهنگی" سالها الهام بخش سیاست های
فرهنگی حکومت بوده است، اما تجربه دوم خرداد کابوس خوفناک خیزش
شهرنشینان مدرن را ابعاد جدیدی می بخشد. تهدید دوگانه تهاجم خارجی و
خیزش شهرنشینان مدرن حکومت را به اتخاذ سیاست هایی این چنین در عرصه
جهانی و داخلی وا می دارد. البته کسانی مانند رفسنجانی به رویکرد سرکوب
در داخل و سازش در خارج تمایل دارند و ماجراجویی در سیاست خارجی را نمی
پسندند، اما از دید جناح احمدی نژاد سازش با خارج به طور مستقیم و غیر
مستقیم شهرنشینان مدرن را تقویت می کند. این جریان بر این نکته تاکید
دارد که سازش بر سر مسئله هسته ای غرب را به "زیاده خواهی" بر سر حقوق
بشر، دمکراسی و حکومت قانون بر خواهد انگیخت. به عبارت دیگر سازشی که
غرب را راضی کند در کمترین حالتش با نابودی بخش مهمی از جمهوری اسلامی
همراه خواهد بود و از قضا حاکمان امروزی هم جزو همان بخش قرار می
گیرند. سابقه این جریان به زمان ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی و وزارت
علی فلاحیان و معاونت سعید امامی برمی گردد. اینها همواره از نزدیک شدن
علنی با غرب وحشت داشته اند و هر گاه کورسویی از سازش و تنش زدایی در
عرصه دیپلماتیک پیدا شده بحران سازی کرده اند. ترور مخالفان در اروپا و
مشخصا جریان میکونوس و یا جریان قاچاق موشک به بلژیک توسط باند سعید
امامی از مواردی بودند که بحران های دیپلماتیک عمیق و اساسی ایجاد
کردند. تهاجم تبلیغاتی این باند نیز در چهارچوب همین تهدید دوگانه
قابل توضیح است. یکی از اهداف این تهاجم تبلیغاتی تغییر گفتمان ملی از
گفتمان دمکراسی و توسعه و اصلاحات به گفتمان عدالت و جنگ و جهاد است و
بسیج نیروهای اجتماعی بدیلی که در مقابل پایگاه اجتماعی گفتمان دمکراسی
قدعلم کنند. سخنرانی های تندو تیز احمدی نژاد در شهرهای کوچک و محروم
که در سفرهای استانی اش انجام می شوند با همین هدف صورت می گیرند و از
قضا موفق هم بوده اند. احمدی نژاد در این سخنرانی ها بحث "ملی" انرژی
اتمی و لزوم ایستادگی در مقابل ظالمان مستکبر را با بحث عدالت اقتصادی
و رفاه و وعده های عامه پسند پیوند می زند و پایگاه اجتماعیش را در
مقابل شهرنشینان مدرن از یکسو و بخش بوروکراتیک حکومت از سوی دیگر روز
به روز گسترش می دهد. جناح های دیگر حکومت از دوم خردادی ها گرفته تا
هاشمی رفسنجانی به این امر واقفند و تلاش می کنند که از قافله احمدی
نژاد عقب نمانند. بهزاد نبوی و تاج زاده که هر دواز سردمداران اصلاح
طلبی حکومتی هستند در مصاحبه های اخیرشان بر این نکته اصرار کرده اند
که آنها هم به "ملی" بودن پرونده اتمی معتقدند و در این زمینه " هیچ
اختلافی وجود ندارد". هاشمی رفسنجانی هم در تمامی عرصه ها، از هم صدایی
با حماس و حزب الله و مقتدی صدر گرفته تا اسرائیل ستیزی و پرونده اتمی
با احمدی نژاد رقابت می کند و به هیچ وجه حاضر نیست پرچم انقلابی گری
را فرو گذارد ، مبادا که تمام و کمال به دست احمدی نژاد بیفتد. به
این ترتیب آنچه به نام شکست ایران در پیشبرد دیپلماتیک پرونده اتمی
مطرح می شود به معنای شکست جناح حاکم و زمامدار کنونی، حداقل از دیگاه
خودشان، نیست. آنها نه تنها شکست را به مذاکرات تحمیل کرده اند و به
این ترتیب پرونده "دیپلماسی محاسبه گر" شانزده سال گذشته و به طریق
اولی سیاست تنش زدایی خاتمی در هشت سال گذشته را بسته اند بلکه در داخل
نیز رقیبان را به عرصه رقابتی کشانده اند که خود در آن دست بالا را
دارند. برای آنها که بحران سازی در چنین سطح وسیعی را تعجب آور و غیر
قابل توجیه می یابند شاید یادآوری این نکته بی فایده نباشد که زمام
داران فعلی همگی اعضای تابلودار باند سعید امامی هستند. بعنوان مثال
مصطفی پورمحمدی وزیر کشور، محسنی اژه ای وزیر اطلاعات، علی لاریجانی
مسئول پرونده اتمی، صفار هرندی وزیر ارشاد و حسین شریعتمداری مدیر
کیهان همه اعضای باندی هستند که اصلاح طلبان به آن "دولت پنهان" می
گفتند . سیاست داخلی و خارجی جمهوری اسلامی را همین "دولت پنهان " که
امروز دیگر آشکار و رسمی شده است تعیین می کند. متر و معیار آن نیز نه
مصلحت ایران واسلام که عطش سیری ناپذیرش به قدرت و خصومت دیرینه اش با
شهرنشینان مدرن و تمامی مظاهر فرهنگی و اجتماعی آنها
است. |