|
|
|||
|
22بهمن ، امیدی که به ناامیدی بدل شد
هم ميهن ! با افسوس بسیار باید پذیرفت که میهن کهنسال ما ایران زمین ، مهد فرهنگ و دانش ، کشوری که بیست و پنج سده پیش از این نخستین اعلامیه حقوق بشر را به جهانیان عرضه داشت ، سرزمینی که فردوسی ها ، عمرخیام ها ، بوعلی سیناها ، سعدی و حافظ و مولوی ها را به جهانیان تقدیم نمود ، سرزمینی که بزگمردانی چون یعقوب لیث ها ، بابک ها ، کریم خان ها ، امیر کبیرها ، ستارخان ها و مصدق ها را در دامن خود پرورش داد ، امروز باید در سرا شیب سقوط قرار گیرد و کسانی بر آن حکومت نمایند که بجای اشاعه فرهنگ انسان دوستی و صلحدوستی ، آزادی و عدالتخواهی ، بربریت یعنی کینه و دشمنی ، دفاع ازجنگ و خونریزی ، استبداد و ارتجاع را پیشه خود ساخته اند . بجای دفاع از حقوق پایمال شده ملت محروم ایران ، برای ملتهای دیگر دایه مهربان تر از مادر شده اند . با دولت هایی دم از دوستی میزنند و با آنان نشست و برخاست می نمایند که از دیر باز دشمن ما بوده و چشم طمع بخاک مینو سرشت ایران زمین دوخته اند. هم میهن ! باید پرسید چرا ما در هزاره سوم میلادی دچار چنین سرنوشتی شده ایم . شاید پاسخ این باشد که خود کرده را تدبیر نیست ، مردم ایران انقلابی را به ثمررساندند که امروزه باید توانش را پس بدهند . اما اگر آنچه را در این پنجاه و اندی سال بر کشور ما گذشته است بدقت مورد مطالعه و بررسی قرار دهیم ، مقصران اصلی مشخص میشوند و اینکه این مردم نبودند که با دست خود موجب سیه روزی خود را فراهم کردند بلکه مردم راه درست را انتخاب نمودند ولی ایمان پاکشان به مذهب آنها را فریب داد . ملت ایران با انقلاب مشروطه که اکنون وارد صدمین سال آن شده ایم اولین ملتی بود که در آسیا و آفریقا برای رسیدن به استقلال و آزادی و عدالت در سایه نظامی مردم سالار بپا خواست . ولی شرایط زمان و اوضاع جهانی آن روزگار و نفوذ بیگانگان ، نگذاشت دموکراسی در ایران جان بگیرد . کودتای 29 اسفند1299 خورشیدی بار دیگر استبداد را بر کشورمان حاکم کرد اگر چه اقدامات قابل توجه ای انجام گرفت ولی چون مردم در آن سهمی نداشتند زیر بنای آن کاملاً سست بود . نتیجه آن شد که بیگانگان شاه مملکت را به تبعید ببرند و در برابر این تجاوز بیگانگان ، ملت ایران نه تنها از خود عکس العملی نشان نداد بلکه ابراز شادمانی هم نمود . جنگ دوم جهانی و اشغال ناجوانمردانه کشورمان توسط نیروهای متفقین اوضاع را بهم ریخت و همین امر سبب شد تا مردم وارد میدان مبارزه شوند و اهداف انقلاب مشروطه را دنبال کنند ، جنبش ملی کردن صنعت نفت در سراسر کشور به رهبری خردمندانه بزرگمرد تاریخ کشورمان دکتر مصدق ، موجب شد تاجان تازه ای در کالبد ایرانیان دمیده شود . برای نخستین بار در جهان ملتی ضعیف توانست پوزه بزرگترین امپراتوری جهان را بخاک بمالد آنهم نه در میدان جنگ بلکه در میدان سیاست . پیروزی ملت ایران موجب بیداری ملت های در بند استعمار گردید و آنها را علیه استعمار گران بسیج نمود . دول استعماری آن روز چون منافع نامشروع خود را در خطرمی دیدند وهمچنین جهت اخطار به ملت های آسیائی وآفریقائی ، دست بدست هم داده با طرح کودتای خائنانه 28 مرداد توسط مزدوران داخلیشان دولت ملی دکتر مصدق را سرنگون و بار دیگر استبداد سلطنتی را بمدت 25 سال بر ایران حاکم نمودند. در آن 25 سال ، شماری از آزادیخواهان به جوخه های اعدام سپرده شدند . شماری در زندانهای فرمانداری نظامی و سپس ساواک زیر شکنجه قرار گرفتند . گروهی به جاهای بد آب و هوا تبعید شدند و عده ای هم خانه نشین . قلم ها شکسته و دهان ها دوخته گشت . درب سازمان های سیاسی و سندیکاهای کارگری و انجمن های دانشجوئی تخته و نفس در سینه ها حبس گردید . قانون اساسی که خون بهای ملت ایران بود به بایگانی سپرده شد و بجای آن « فرمان ملوکانه » بر جامعه حاکم گردید . هیئت دولت و نمایندگان مجلس همگی غلام خانه زاد « ذات اقدس شهریاری » گردیده و مفتخر به دست بوسی اعلیحضرت همایونی گشتند . در این اوضاع و احوال فقط درب مساجد و انجمن ها اسلامی و تکایا و حسینیه ها به روی مردم از همه جا رانده شده باز بود و مردم واژه آزادی و عدالت را از سر منبرها می شنیدند که امام علی با اینکه برنیمی از جهان آن روز حکومت می کردند عبای وصله دار بر دوش داشته و نان خشک و نمک خوراکشان بود . وقتی که سربازان معاویه در شام خلخال از پای یک زن یهودی درآوردند و خبرش در کوفه به حضرت رسید خطاب به مردم کوفه فرمودند وای بر شما مردم که در اینجا راحت نشسته اید در حالی که در شام از پای یک زن یهودی خلخال می کنند . امام حسین در روز عاشورا خطاب به لشکریان یزید فرمود : اگر دین ندارید لا اقل آزاد مرد باشید . یعنی آزادی مهمتر از دینداری است . شخص پادشاه هم مدعی بود که کمر بسته امام علی است و با چشم خود امام زمان را دیده است و در اثر ده ها معجزه از خطر حتمی نجات یافته است . اکنون فقط یک درب به روی مردم از همه جا رانده شده گشوده بود آنهم درب مراکز مذهبی بود که ازآن صدای آزادی و عدالت وحرمت انسانی بگوش میرسید ایستادگی آیت الله خمینی در برابر استبداد سلطنتی و شهامت ایشان در گفتار و مبارزه ، از ایشان رهبری بی رقیب ساخت . ایشان در تمام مصاحبه هائی که با خبرنگاران خارجی می نمودند ، فقط از آزادی و عدالت سخن بر زبان می آوردند نه از زندان و شکنجه و اعدام و سنگسار و نه از یورش به خوابگاه دانشجویان و خانه های آزادیخواهان و دشنه آجین کردن مبارزان راه آزادی و شکستن قلمها و دوختن دهانها و... . برای نمونه به چند مصاحبه ای که در زمان اقامتشان در پاریس با خبرنگاران رسانه های غربی نموده اند اشاره می شود . مصاحبه با روزنامه ایتالیائی پائزه سرا بتاریخ یازدهم آبانماه 1357 : « درحکومت اسلامی ایران مطبوعات در نشر همه واقعیات و حقایق کشور آزاد خواهند بود و تشکیل هرگونه اجتماعات و احزاب از طرف مردم نیز آزاد خواهد بود» . در مصاحبه مطبوعاتی پاریس با گروهی از خبر نگاران. هجدهم آبانماه : « در دولت اسلامی آینده ایران ، هرکس می تواند عقیده خودش را اظهار کند و دولت اسلامی تمام منطق ها را با منطق جواب خواهد داد » مصاحبه با گاردین بیست و پنجم آبانماه : « زنان در جمهوری اسلامی در انتخاب نوع فعالیت و سرنوشت خود و همچنین پوشش خود آزادند » مصاحبه با مجله اشپیگل شانزدهم آبانماه : « جامعه آینده ما جامعه آزادی خواهد بود و همه نهادهای فشار و اختناق در آن از میان خواهد رفت » در نخستین روزهای پس از پیروزی انقلاب ، آیت الله خمینی به صراحت در مورد آزادی بیان ، اظهار نمودند که : « آزادی بیان هست. هرکه هرچه خواست بگوید ، ما حجت و برهان داریم ما از گفته مردم نمی ترسیم . » این سخنان شیرین و دلپسند از زبان یک روحانی والا مقام به گوش مردمان محروم میرسید که آرزوی دیدن چنین روز با شکوهی را در سرزمین خود داشتند تا آزادی را با تمام وجود خود لمس نمایند ، بهمین جهت اکثریت مردم از هر صنف و طبقه ، رهبری ایشان را پذیرفتند . بدین ترتیب روحانیون نیز توانستند از این فرصت استثنائی بخوبی استفاده نموده و جایگاه ویژه ای برای خود در بین اقشار جامعه باز نمایند و در صف رهبری قرار بگیرند . رهبران و شخصیتهای سیاسی بناچار رهبری آیت الله خمینی را پذیرفتند در غیر این صورت از سوی مردم طرد و از صحنه سیاست به بیرون رانده می شدند . تمام این موقعیت های استثنائی و موفقیت های بی نظیر که جماعت روحانی بدست آوردند از بر کت 25 سال اختناقی بود که استبداد سلطنتی در ایران برقرار نمود و اجازه فعالیت را از احزاب سیاسی وسندیکاهای کارگری حتی سازمان های سیاسی طرفدار مشروطیت ، سلب نموده بود . چنانچه سخن از اجرای قانون اساسی و آزادی به میان می آمد ، حبس و شکنجه در پی داشت . مردم باشوق فراوان انقلاب را در بیست و دو بهمن 1357 بثمر رساندند ولی بنا بر مثل معروف ، هزار وعده خوبان یکی وفا نکند . نه تنها به آزادی و عدالت نرسیدند بلکه اختناق شدیدتر شد و استبداد صغیر تبدیل به استبداد کبیر گشت . سخن از آزادی بر زبان آوردن اگر در نظام گذشته جوابش زندان بود ، در نظام کنونی پاسخش دشنه آجین شدن است . همانگونه که پیر توس فردوسی بزرگ از قول سپهبد رستم فرخزا د می گوید : شود بنده بی هنر شهریار نژاد و بزرگی نیاید بکار زیان کسان از پی سود خویش بجویند و دین اندر آرند پیش هم میهن ارجمند ! میهن ما سخت در خطر است تا ایران ایرانستان نشده است باید کاری کرد. باید از جا برخاست و دفع بلا کرد . کسانی که حتی با الف بای سیاست آشنا نیستند و فکر می کنند با هو و جنجال می توان مردم را فریب دهند ، امروزه بر مصدر کار قرار گرفته اند و بر مسند امیر کبیر و مصدق تکیه زده اند و کشور بلا زده ما را به لب پرتگاه کشانده اند . ای کاش حد اقل کارآرائی و بینش قوام السلطنه در مسئله آذربایجان را داشتند تا خود را با شاخ گاو در نیاندازند . سیاست تابع زمان و حفظ منافع ملی است گاهی بسود کشور است که چند صباحی با دشمن از در آشتی درآید همانگونه که در جنگ بین الملل دوم دولت سرمایه داری آمریکای با روسیه شوروی کمونیست علیه آلمان سرمایدار متحد شد چون منافع کشورش در آن زمان ایجاب می کرد این اتحاد انجام گیرد . همچنین روسیه کمونیست نیز جهت حفظ منافع خود با آمریکای « امپریالیست » دست اتحاد داد . هم میهن گرامی ! در این بیست و هفت سال حکومت روحانیون بر کشورمان ، نه تنها به آزادی و عدالت نرسیدیم بلکه مردم ، ایمان و اعتقاد به دین و آئین اجدادی خود را هم بمرور از دست داده و می دهند . فساد بطرز وحشتناکی جامعه را در بر گرفته است . اعتیاد و فحشا بیداد می کند . ارتشاء و رانت خواری عمل پیش پا افتاده ای بحساب می آید . ابعاد قتل و جنایت بجائی رسیده است که پسر پدر و مادر خود را می کشد و پدر فرزندان خود را زن شوهرش را و شوهر همسرش را ، برادر ، خواهر و برادر خود را . حتی نوجوانان چهارده پانزده ساله نیز مرتکب جنایت می شوند . انقلابی که وعده رفاه وزندگی بهتری را به تهی دستان داده بود ایران را به جامعه طبقاتی مبدل ساخته است تا جائی که فاصله بین غنی و فقیر که اکثریت ملت را در برگرفته است ، فاصله نجومی پیدا کرده است . وابستگان حکومتی جهت اطمینا ن و ترس از آینده ، دارائی و ثروت های باد آورده خود را بخارج کشور منتقل کرده و در آنجا سرمایه گذاری می نمایند که یک نمونه آن ، میلیارد میلیارد دلار سرمایه گذاری آقازاده و منسوبین زمامداران حاکم ، در دبی می باشد که شامل مراکز عیش و نوش ، لهب و لهب ، کاباره و قمارخانه هاست . تازه بدوران رسیده ها ئی که از برکت حکومت آقایان ، صاحب ثروت های قارونی شده اند برای بهره بردن از این فرصت طلائی ، یک پایشان در ایران و پای دیگرشان در دبی می باشد تا کامشان شیرین گردد . امروز دینداری فقط تظاهر شده تا گلیم ها را از آب بیرون بکشند ، خدا میداند که در پستوها چه میگذرد . بدبخت ا قشار آسیب پذیر که ستون جامعه را تشکیل می دهند ، باید چوب را از دو سر بخورند .کارگران بخاطر احقاق حقوق پایمال شده اشان باید اسیر غل و زنجیر شوند و خانواده هایشان آواره و دربدر . دانشجویان مبارز در سیه چالها و الوات عربده کش با چماق و دشنه و پنجه بوکس در پی شکار حق طلبان و عدالتخواهان . زندان ها جای آزادیخواهان گریده است . مخالفان استبداد و ارتجاع در داخل و حتی خارج کشور مصونیت جانی ندارند و شماری از آنها ترور و دشنه آجین شده اند . اعدام های بی رویه همچنان ادامه دارد . بی گناهان محاکمه و مجازات میشوند و مجرمان پاداش می گیرند. مقتولین تحت تعقیب قرار می گیرند و قاتلان آزاد و رها می گردند .!! در هزاره سوم میلادی افسانه دیوان بلخ در سرزمین اهورائی ما واقعیت یافته است . تمام وعده های داده شد پیش از انقلاب ، تو خالی از آب درآمد کار بجائی رسیده که مردم آرزوی برگشت حکومت گذشته را دارند . هم میهن آزاده اکنون چه باید کرد ؟ کشورمان ، سرزمین آباء و اجدادیمان چهار نعل بسوی از هم پاشیدگی میرود ، چیزی که خواست دشمنان این آب و خاک بوده و هست . انقلابی که رویای شیرین ملت ایران بود تا در پرتو آن ، گذشته پر افتخار را به میهنشان بر گردانند و جایگاه ازدست رفته خود را در جهان امروز دوباره بدست آورند و از نعمت آزادی و عدالت و رفاه و برابری بهره مند گردند ، ولی با افسوس بسیار همه آنها نقش بر آب گردید . اما هنوز دیر نشده است باید همت نمود . باید دست هم رابگیریم و از جا برخیزیم ، پیش از آن که کابوس تجزیه که خواست دشمنان این آب و خاک بوده به واقعیت بپیوندد . از گذشته عبرت بگیریم . هرگاه باهم بودیم پیروز شدیم و زمانی که از هم جدا گردیدیم شکست خورده و عقب نشستیم . ایران متعلق بقوم خاصی نیست ایران متعلق به ایرانی است با هر دین و آئینی . تمام اقوام ایرانی از آذری و بلوچ ، کرد و ترکمن گرفته تا گیلک و مازندرانی ، خوزستانی و فارس و... همگی فرزندان این آب و خاکند و به یکسان در سرنوشت ایران زمین سهیم و شریکند . باید باهم باشیم تا ایران ایران شود . خطر نزدیک است بخود آئیم که فردا دیر خواهد بود . فقط به ایران بیاندشیم . محمود مهران ادیب 21/11/1384
|
||||
|