بازگشت به صفحه اول

از اخبار روز

 
 

نطق سالانهی رئيس جمهوری ايالات متحدهی و زنگ خطرش برای ايران!

اين مائيم که بايد هم از ملت ايران بخواهيم تا با تظاهرات آرام خود حکومت را به مصالحهای آبرومند باجهان مدعی وادارند؛ و هم از سازمانهای بين المللی مصرانه درخواست کنيم در انديشهی زيان رسانی به ملت ايران نباشند؛ و دريابند که اين مردم هشت سال تمام از آتش بمبها و موشکها و مواد شيميائيی صدام حسين زجر کشيد و کشته داد. حمله به ايران مانند آنچه به روز عراق آمد، با تأکيد کامل، به سود حکومت و به زيان ملت است

دکتر محمد علی مهرآسا

 

اخبار روز: www.iran-chabar.de

سه شنبه ١٨ بهمن 1384 – ۷ فوريه 2006

روز سه شنبه 31 ژانويه آقای جرج دبليو بوش رئيس جمهوری امريکا در يکی از نطقهای سالانهی خود مطابق معمول از هردری سخن گفت و به بسياری مطالب و معضلات امريکا و جهان اشاره کرد و برايشان باديدی خوشبينانه راه حل، و از موضع قدرت، پيروزی و رسيدن به مقصود را نويد داد.

بی شک بخشی از اين سخنرانی که در رابطه با سياست خارجی دولت ايالات متحده و هدفهای اين دولت است، به اين دليل که در برههی کنونی که ايران به مرکز ثقل امنيت آيندهی جهان تبديل شده است، بيشتر از ديگر مطالب و فزونتر از مواقع ديگر برای ما حساسيت بايد ايجاد کند.

نگارنده سه سال پيش در موقع تصميم امريکا برای حمله به عراق، به دليل قلدری و ستمکاريهای صدام  به ويژه نسبت به کردها، جزو کسانی بودم که اين حمله را لازم و روا می دانستم و معتقد بودم که پس از رد خواهش سران کشورهای عرب و بعضی از دولتهای اروپائی از صدام برای استعفا و مهاجرت به کشوری ديگر، راهی بجز تنبيهی چنين در حق اين ديکتاتور و نجات ملت عراق مقدور نيست. اما متاسفانه سياست غلط، و روشهای ناهنجاری که بعد از اشغال عراق از سوی امريکا و متحدش بريتانيا در مواجهه با مسائل درونی عراق اعمال گرديد، کشورعراق را به ميدان نبرد طوايف و مذاهب گوناگون تبديل کرد، و کشتههای حاصل اين برادرکشی چندين برابر بيشتر از قربانيان خود جنگ کلاسيک برای هر دو طرف بود. طرح غلط تقسيم مردم عراق برای مشارکت در حکومت برروی مذهب و قوميت به صورتی کاملاً مصنوعی و فرمايشي، بزرگترين دليل و علت آشوبهائی است که دقيقاً پس از ابراز و اعلان اين ايده، فضای کشور عراق را دربر گرفت. بی شک واژهی دموکراسی مفهومی جز رأی و نظر اکثريت مردم ندارد؛ اما اين مهم بايد در عمل محقق گردد؛ و نه از پيش برای مردم تعيين تکليف شود که چون اکثريت مردم از نظر مذهب شيعهاند، پس بايد شيعهها حکومت کنند! اگر حکمرانان موقت امريکائی درعراق نامی از مذهب و عقيده نمی بردند و به مردم عراق تفهيم می شد که آزادند به هرکه شايسته می دانند رأی دهند- که ممکن بود شيعه به سنی و برعکس رأی بدهد- امروز بسياری از اين مشکلات در عراق وجود نمی داشت. من اين موضوع را قبلاً در دو يا سه مقاله به شيوهای گسترده شرح دادهام و بيش از اين نه لازم است و نه مقدور.

آقای بوش روز سه شنبه 31 ژانويه در نطقش دو سه بار از ايران و حکومت ايران نام برد و به اين حاکميتی که پيش از گزينش احمدينژاد مجموعهی فساد و زور و کشتار و استبداد و خودرائی را در انبان داشت و اکنون حماقت را نيز به آن افزوده است، تذکر داد و اخطار کرد. اين اخطارها با توجه به جهاتی که اکنون در حاکميت مطرح است، آيندهای تاريک  و عاقبتی ناخوش را برای ايران و ايرانی رقم ميزند.

 

گزيدهی سخنان آقای بوش:

«امريکا برای دفاع از آزادی خواهد جنگيد...» و «امريکا از روند دموکراسی در تمام خاورميانه حمايت خواهد کرد...»  «ما هرگز تسليم شيطان نمی شويم... ما اگر مهاجمان را رها کنيم، آنها ما را رها نمی کنند...» « ما همچنان عليه مراکز تروريسم در حالت تهاجمی خواهيم ماند...» « امريکا وابستگی به نفت خاورميانه را از بين خواهد برد...» «حماس بايد اسرائيل را به رسميت بشناسد، اسلحه را زمين بگذارد و از تروريسم دست بکشد...»

 و مهمترين بخش سخنان او در مورد ما و کشورما: «در ايران، کشوری که توسط گروهی کوچک از آخوندها به گروگان گرفته شده، رژيمش مردم را سرکوب ميکند، و حامی تروريستها است. اين  وضع بايد تغيير کند و حمايت از تروريسم بايد متوقف شود...»  و خطاب به مردم ايران گفت: «کشور ايران و مردم ايران از نظر ما قابل احترامند و آنها را محترم می داريم. ما حق شما را برای تعيين آيندهی خودتان و به دست آوردن آزادي، گرامی می داريم. و ملت ما اميدوار است روزی برسد که نزديکترين دوستی را با يک ايران آزاد و دموکرات برقرار کند...» و «... ايران نبايد به سلاح اتمی مجهز شود...»

 

سخنان جورج بوش هرچند تندی گذشته را نداشت، اما صريح و قاطع بود. به ويژه آنجا که گوشزد کرد تصميم در مورد پايان جنگ عراق به دست ارتش امريکاست و نه سياستمداران واشنگتن نشين، عزم جزم خود را به ادامهی اينگونه برخوردها نشان داد.

اکنون ببينيم در برابر اين قدرتنمائی و ارادهی تنها ابرقدرت جهان، ايرانی که حکومتش حدود 27 سال است برطبل دشمنی و مبارزه با امريکا ميکوبد، چه واکنشی از خود بروز ميدهد و چه نوع ديپلماسيئی را به کار گرفته و ميگيرد.

چنانچه اشاره شد، پس از تعيين احمدی نژاد به عنوان رئيس جمهوري، اين پاسدار اندک مايه، بلاهت را نيز چاشنی حکومت کرده و آن را به ديگر مذلتهای موجود در اين حاکميبت افزوده و سخنانی برزبان ميآورد که مرتب بر بار دشمنی و نفرت ميان ملت ما و جهان متمدن می افزايد و زمينه را برای تنبيه اين خاطی و حملهی نظامی بيش از پيش فراهم ميکند.

بدبختانه در ميان تمام کسانی که به نحوی بار سنگين اين حکومت را به دوش دارند، هيچ کس از درايت اجتماعي، و فرهيختگی و فراست سياسی برخوردار نيست؛ و باوجود حرکات ايزائی و دو گام به پيش ويک گام به پس، بازهم حتا متفکرترين مهرههای اين اليگارشی اغلب مهار کلام را رها کرده و درهمان رديف احمدی نژاد ياوه سر ميدهند. در همين زمينه آقای رفسنجانی که در بين اين جمع متحجر به نسبت در رديف پختگان و تجربه اندوختگان قرار گرفته است، بدون رعايت زمان و جوانب امر، توهمات ذهنش را به عنوان واقعيت به گوش جهانيان می رساند و برای آيندهی کشور مصيبت می آفريند. باهم عبارتی از فرمايشهای رفسنجانی را در مراسم سالروز انقلاب بر سر گور خمينی بخوانيم:

 

«نظام مقدس جمهوری اسلامی ايران در سالهای اخير به پيشرفتهای بزرگی دست پيدا کرده است که کشورهای غربی نمی خواهند اين پيشرفت حاصل شود. چرا که ايران در آن صورت به قدرتی بی بديل تبديل خواهد شد...»

 

اين سخن لغو و اين گزافه گوئيی بيجا و بی پشتوانه (تبديل ايران به قدرتی بی بديل) که خاص و عام به پوچ بودن آن آگاهند، جز موضعگيريی خصمانهی قدرتهای بزرگ جهان در برابر ايران چه بهره و نتيجهای برای کشور و مردم دارد؟ شگفتا که اينگونه خوراکها در داخل نيز تهوعآور جلوه ميکنند.

از سوی ديگر اوضاع خاورميانه عموماً و ايران خصوصاً به شدت بحرانی و خطر آفرين شده است. انتخابات نمايندگان مردم در فلسطين با بدترين و حيرتانگيزترين نتيجه به انجام رسيد. فساد مالی در گروه ياسر عرفات و دزديهای روز افزون سران فتح، مردم درمانده را به سوی گروه تروريستی حماس کشاند. گرچه گزينش کاملاً دموکرات منشانه برگزار شد و با پيروزی و هلهلهی اين گروه کشتارگر و بی مهار به پايان رسيد و حکماً دولت آيندهی فلسطين را بايد گروه حماس تشکيل دهد، ولی به اقرار سران حماس، همان سياست خصمانه و جنگخواهانه را دنبال خواهند کرد. در اين ميان نقش حکومت فقيهان را در اين پيروزی نبايد ناديده گرفت. روشن است که  تنها سران حکومت فقيهان و گروه حماس می دانند که چه ميزان دلار از سوی منابع اطلاعاتيی ايران در ميان مردم فلسطين پخش شده است.

اما باوجود اين پيشآمد، در عين حال که اراده و انتخاب مردم فلسطين را بايد پاس داشت و گرامی شمرد، از اين نکته هم نبايد غافل بود که هر گزينشی ولو با رأی اکثريت، دليل مشروعيت نتيجه و مقبوليت حاصل گزينش نيست. به هر نظريهای نمی توان احترام گذاشت، مخصوصاً در آن وادی که در ميان مردمش هيچگونه آگاهی و شعور سياسی حاکم نبوده و تنها احساسات است که غليان دارد. مردم آلمان نيز در سالهای دههی 40 سدهی بيستم ميلادي، به ديوانه و شيادی به نام ادلف هيتلر و حزب فاشيستی اش رأی دادند و او را به عنوان پيشوای آلمان بر سرنوشت خود حاکم کردند و با انتخاب خود جهانی را در آتش جنگ سوزاندند. بنابراين افکار عموميی جهان نبايد به دستاويز رأی مردم، هر مصيبتی را پذيرا شود.

ملت فلسطين از سران گروه فتح که کمکهای جهان را ثروت شخصی تلقی کردند و سدها ميليون دلار تنها در حساب خانم عرفات ريخته بودند، ناخوشنود و حتا متنفر شدند و در نتيجه به مار غاشيه پناه بردند. اما جهان متمدن هم می داند که:

 « نه هرکه چهره برافروخت دلبری داند      نه هرکه آينه سازد سکندری داند»... و هر شارلاتان و قدارهکشی را نمی توان به عنوان زمامدار به درون سازمان ملل فرستاد. از اين روی سخن بوش و ديگر سران کشورهای متمدن در اين مورد دور از صحت و مقبوليت نيست. يعنی گروه حماس اگر بخواهد به مانند دولتی متمدن به جامعهی جهانی وارد و عرضه شود، بايد از ترور دست بکشد و اسلحهی ترور را بر زمين گذارد و به سياست و مذاکره روی آورد. جهان انسانيت، بمبگذاری در رستورانها و اتوبوسهای پر از مسافر بی گناه را فراموش نکرده است و پذيرای چنين جناياتی نيست.

 

در مورد ايران، با توجه به اجماع سران شش کشور قدرتمند، قرائن و شواهد نشان از آن دارد که سرانجام پروندهی ميهنمان به سازمان ملل کشيده خواهد شد (پس از نوشتن اين مقاله، اين گمان برآورده شد) و با توافقی که ميان اعضای دائمی شورای امنيت به عمل آمده است، نوعی حصر اقتصادی به عنوان تنبيه در مورد فقيهان وضع خواهد شد. اگر باوجود پافشاری و اصرار امريکا، حصر اقتصادی از تصويب شورای امنيت نگذرد، بی شک گزينهی بعدی حملهی نظامی خواهد بود. اصرار مدام و شُبههُُ برانگيز حکومت فقيهان درمورد غنی سازی اورانيوم در ايران و توجه به سخنان ناپختهی سران حاکميت در مقاطع گوناگون، جای هيچگونه اطمينانی را نسبت به اين حکومت باقی نگذاشته است. پافشاری و اصرار بيش از حد ملايان در مورد دانش اتمی و تبديل آن به يک انگيزهی ملی در حاليکه ملايان با هر نوع مقولات ملی و مليگرائی دشمناند، خودی و بيگانه را به سراپای حکومت مشکوک و نامطمئن کرده است. هر صاحب خردی از خود می پرسد، ايران در کدام يک از زمينههای دانش تجربی کوشا و نمايان است که دانش اتمی دومين آن باشد؟ در کشوری که رئيس بزرگترين و نخستين دانشگاهش يک آخوند اندک سواد و متحجر است، غور و مطالعه در تکنولوژيی اتمي، بيشتر به يک شوخی می ماند تا تحقيق و تفحص. چنين است که فريب و دروغ آخوند در رابطه با دانش اتمی برملا و هويدا ميشود و دو دلی و ناباوری را فراهم ميسازد. آقای رفسنجانی چند سال پيش در يکی از خطبههای نماز جمعه گفت:

«... والله اگر دنيای اسلام يک بمب اتمی داشته باشد، با آن می توان اسرائيل را نابود کرد. اما اگر اسرائيل يک بمب بر سر جهان اسلام بيندازد، اتفاق بزرگی نخواهد افتاد» چند روز پيش هم چنانکه در چند پاراگراف بالاتر اشاره شد فرموده است: «... غرب می خواهد مانع پيشرفتهای علمی و صنعتی ما شود زيرا ايران در آن صورت به قدرتی بی بديل تبديل خواهد شد... »

حال اگر مفسران و تحليلگران دپارتمانهای امنيتی کشورهای بزرگ اين سخنان را همراه اصرار ايران برغنيسازی اورانيوم در يک کفهی ترازو گذاشته و درکفهی ديگر قول و وعدههای آقايان را رديف کنند، سنگينی کدام کفه بيشتر خواهد بود؟ آخر مگر قدرت بی بديل غير از اين است که رفسنجانی بخواهد با دست يابی به تعداد بی شماری بمبهای اتمی و هيدروژنی امريکا را هم پشت سر گذاشته و به ابرقدرت جهان تبديل شود؟

به اين ترتيب، اين نابخردان دانسته و ندانسته، برآنند تا ملت ايران را به سوی پرتگاهی مخوف و به جانب آتش جنگی خانمانسوز سوق دهند و دوباره ملک و ملت را فدای هوسهای شيطانی و ابلهانهی خود سازند.

من بارها در هر محفل سياسی که سخن از موضع اتمی ايران شده است، گفتهام و بازهم تکرار ميکنم: بی ترديد دولت اسرائيل حکومت فقيهان را با نيروی اتمياش، حتا يک روز هم نمی تواند تحمل کند؛ و اين عدم تحمل دقيقاً به سياستهای غلط و لفاظيهای حاصل بلاهت سران حکومت گره خورده و ريشه در ياوهگوئی و لغزپرانيها و رجزخوانيهای راست و دروغ حضرات دارد. با اين اوصاف، دولت امريکا و به ويژه اسرائيل مجال نخواهد داد که آن روز برسد و ايران به نيروی مخرب اسلحهی اتمی مجهز شود و نيتش را عملی سازد. پس قاعدتاً اسرائيل بايد در انديشهی علاج واقعه قبل از وقوع باشد و لامحاله ملت و منابع ايران را به کينهی آخوندها به سوی مسلخ ببرد. اما نکته اينجاست که جنگ اگر اتفاق افتد چه گروهی را طعمه خواهد ساخت؟ آيا مضرات جنگ هشت سالهی ايران و عراق با ششسد هزار کشته و پانسدهزار معلول ، دامن خاندان يک آخوند را گرفت؟ آيا يک آخوند در رژيم گذشته جامهی سربازی پوشيد و يا در جنگی که خود بنياد نهادند، در صف مقدم نبرد شرکت کرد؟

اربابان عمامه که 27 سال است بر ايران حاکمند، همواره و در هر زمان از هرگونه کار و  تلاش فيزيکی کناره جستهاند و جز حرافی و موعظه تن به هيچ زحمتی نسپردهاند. در مقابل، تمايلات جنگافروزی در نهادشان درهر مقطعی شعلهور بوده و مردمان را به سوی جنگ و کشته شدن زير نام پرهيمنهی شهادت، ترغيب کردهاند. نمونهی قديمش جنگهای ايران و روس در زمان فتحعلی شاه که آخوندها حکم به جهاد دادند و بخشی مهم از کشور را به روسها تقديم کردند؛ و جديدترينش در اين دوره، علاوه بر جنگ کلاسيک هشت ساله با عراق، 27 سال با جهان درجدال بودهاند و به تروريستها سخاوتمندانه دلار اهدا کردهاند. برای آخوند جماعت تعداد کشتهها مطرح نيست و هر تعداد کشته را باواژهی فريبندهی شهادت و عرض «تبريک و تسليت» به پيشگاه امام زمان، به عوام حقنه ميکنند؛ مهم ماندگاری خويشتن و حرمت باوری است که آخوند مبلغ آن است. خمينی در جريان جنگ عراق با ايران گفت:« اگر همهی مردم هم بروند، مهم نيست؛ مهم آن است که اسلام نشکند» من اين کلام را خود از تلويزيون در همان زمان از زبان خمينی شنيدم و به ميزان قساوت و شقاوت اين رهبر مستضعفان بيشتر آگاه شدم.

بنابراين برای آخوند جماعت، جنگ نه تنها کريه و نامطبوع نبوده و نيست، که به قول خميني: «برکت» است. از اين رو نبايد توقع داشت که اين حکومت، بادرايت سياسی و ديپلوماسيی مثبت وقوع جنگ را مانع شود.

حکومت آخوندی در اين 27 سال نشان داده است که با خلق بحران زنده و پايدار است؛ و بر اين پايه، همواره کوشيده است بحران ساز باشد، تا از يک سو توقع مردم را مهار کند و از سوی ديگر در محيط بلبشو بهتر ثروت ملت را بچاپد. ترديد نکنيم که حاکميت درخلوت خويش و درنهايت امر، به يورش نظامی از سوی امريکا و اسرائيل خوشنود و دلبسته است و درذهنيت فقيهان حملهی خارجی به ايران نوعی رويکرد شانس توجيه می شود.

در عوض اين مائيم که بايد هم از ملت ايران بخواهيم تا با تظاهرات آرام خود حکومت را به مصالحهای آبرومند باجهان مدعی وادارند؛ و هم از سازمانهای بين المللی مصرانه درخواست کنيم در انديشهی زيان رسانی به ملت ايران نباشند؛ و دريابند که اين مردم هشت سال تمام از آتش بمبها و موشکها و مواد شيميائيی صدام حسين زجر کشيد و کشته داد. حمله به ايران مانند آنچه به روز عراق آمد، با تأکيد کامل، به سود حکومت و به زيان ملت است.

جنگ، نه برکت دارد و نه پاداش؛ جنگ، ويراني، خانهخرابي، کشتار، معلول، قحطي، آوارگی و ديگر مصيبتها را به بار می آورد.

علاوه بر اينکه هيچ جنگی در هيچ زمانی به آخوند صدمه نزده است، وقوع هرنوع نبرد در ايران کلاً به سود حاکميت و زيان ملت تمام خواهد شد. در تابستان سال 1359 خورشيدي، يورش سپاهيان صدام به ايران موهبتی شد برای تحکيم موقعيت خمينی و گروه معمماش که چند ماه جلوتر حکومت را از دست مليون بيرون آوردهبودند. بهره و برکت جنگ چيزی جز ويرانيی قسمت اعظم غرب کشور و آوارگی و کشتار مردم ناحيه نبود. البته در همين راستا، ديگر مردمان نيز در زير بمبارانها و در هراس مرگ احتمالي، ازنيروی برق و سوخت زمستانی محروم شدند و با ساعتها در صف ارزاق کوپنی ايستادن سد جوع می کردند؛ اما قصر شاهانهی آخوندها همواره و در تمام مدت، مملو از آرامش و راحت و خوراک بود.

نگارنده خود چند ماه نخست جنگ در غرب کشور و در محل نبرد بودم و از نزديک مصيبتهای جنگ را ديدهام. آرزو کنيم و اميدوار باشيم که ايران مورد حمله قرار نگيرد، تا به يمن قدم آخوندها بلای ديگری بر مردم و ميهن فرود نيايد. ايران به حد غمانگيزی در معرض مصائب طبيعی از قبيل زلزله و سيل هست؛ و حکومت نادان هم، هوا و فضای کشور را به حد زيانباری مسموم کرده است. بيش از 2500 سال اين ملک و ملت از شرق و غرب و شمال و جنوب مدام مورد تهاجم ايلغارها و چپاولگران بوده است. و اکنون باز هم بايد چوب جديدی از مذهب در همين راه بخورد. بس نيست...؟

تمام قرائن و شواهد و همچنين گفتار آقای بوش که «ايران نبايد بمب اتمی داشته باشد...» همه گواه بر اين است که امريکا و اسرائيل عزم آن دارند که آخوندهای بی مهار را تنبيه کنند و آنان را از دسترسی به چنين اسلحههائی بازدارند. قطعاً اين کار را با حمله به ايران به انجام خواهند رساند.

پس روا نيست که ساکت ماند و ناظر بود. بکوشيم تا از وقوع هر نوع جنگ و خونريزی در اين ميهن بداقبال جلوگيری کنيم. اين وظيفهی ملی و ميهنی ما است. از موهبت آزاد بودن و آزاد زيستن در سرزمينهای دموکرات سود بريم و برای کمک به هم ميهنان درون کشور، قدرتها را از حمله به ملت ايران بازداريم. ملت ايران  بيش از اين توان و تحمل ندارد. بکوشيم...

 

 
 
بازگشت به صفحه اول

ساير مطالب مربوط به ديدگاه