بازگشت به صفحه اول

از روز

 
 

 

انقلاب، آرمان ها و راه های برون رفت

نظام الدين قهاری
۲۳ بهمن ۱۳۸۴

بهمن ماه هر سال خاطره انگيز حوادث و تحولات بزرگي است كه در سال 57 سراسر ميهن ما را درنورديد و رژيم پادشاهي چندين صد ساله، طي آن حوادث واژگون گرديد و نظامي با مفاهيم و معيارهاي ديني و اسلامي جانشين آن شد. آن تحولات و جابجايي رژيم سلطنتي با نظام اسلامي كه بنام انقلاب اسلامي موسوم گرديد ناشي از اشتباهات عميق و خلافكاري هاي فراوان و غير قابل جبران رژيم سابق در ابعاد سياسي، اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي و اخلاقي بود و با لطبع غير قابل اجتناب مي نمود. سردمداران رژيم سلطنتي و در راس آنها شاه سابق با اقدامات نادرست و نابخردانه و به احتمال زياد عمدي خود حمايت اكثريت قريب به اتفاق مردم ايران را از دست داده و مخالفت و دشمني عامه را بر انگيخته بودند. و در نهايت جامعه ايران را بسوي آن انقلاب فراگير كشاندند و رژيم خود را كه به سبب فساد گسترده از درون پوسيده شده بود بسوي فروپاشي كامل و غير قابل بازگشت سوق دادند. گستردگي و فراگيري انقلاب از آنجا ثابت مي گردد كه اكثريت قريب به اتفاق مردم ايران از پير و جوان، زن و مرد و همه طبقات مختلف در آن زمان يكپارچه در انقلاب حضور داشتند و يك دل و يك زبان سقوط رژيم شاهي را خواستار شده بودند. چون نه تنها محروميت هاي اقتصادي از جمله فقر عمومي و محدوديت هاي سياسي و اجتماعي و اقدامات ضد فرهنگي، ضد اخلاقي و ضد انساني وجود داشت، فساد همه جانبه، ساختار رژيم را از صدر تاذيل فرا گرفته بود و آنرا بسيار پوك و پوشالي ساخته بود. اتكاء علني به بيگانگان [آمريكا] و اعمال ضد ملي و ضد مردمي رژيم شاه را غير قابل تحمل و غير قابل دفاع ساخته بود.

وحدت در شعار، وحدت در رهبري و و حضور گسترده و همه جانبه ملت در انقلاب سقوط رژيم سلطنتي را سرعت بخشيد. شتاب انقلاب آنچنان بود كه فرصت كافي براي آماده ساختن مديريتهاي مناسب بعد از انقلاب و برنامه هاي مدرن براي رفع نابساماني ها بدست نيامد. بعد از پيروزي در همان روزهاي نخستين بعد از انقلاب انبوه خواسته ها و نيازهاي بر نيامده و سركوب شده ملت كه بصورت آرمانهاي نا گفته در آمده بود، بروز كرد. درخواستهاي انبوه و انتظارات بي پايان در قالب شعارها، آرمان طلبي هاي فراوان و ايدئولوژي هاي متفاوت و توهم بر انگيز و غير قابل دستيابي شكل گرفت. اين خواسته ها با توان و امكانات مالي، عملي، تجربي و كارشناسانه مديريتهاي جديد نا متناسب بود. وقوع جنگ و درگيري هاي داخلي و مخالفت هاي بي رويه و عناد آميز بعضي دستجات و گروه هاي قدرت طلب در تهران و شهرستانهاي مختلف كشور و انحصار گري بقدرت رسيدگان جديد درگيري هاي مسلحانه و اعدام ها و ترورهاي نا بخردانه عدم برنامه ريزي هاي مدرن و آينده نگر، كناره گيري كارشناسان با تجربه و فرار مغز ها و سرمايه ها، افزايش بي رويه جمعيت كه با تشويق فراوان همراه بود، اجراي حد اقل خواسته هاي بر حق مردم را بعد از انقلاب بتاخير انداخت. حتي جامعه تحول خواه ايران از شعارهاي اصلي انقلاب كه آزادي انديشه و قلم، استقلال كامل اقتصادي و وصول به عدالت اجتماعي بود فاصله گرفت. كاهش توليدات داخلي و افزايش واردات را ضروري ساخت، كسري موازنه صادرات نسبت به واردات به چند برابر رسيد و اين روند همچنان ادامه دارد.

از طرفي اتكا به درآمدهاي نفتي كشور را در جهت اقتصادي تك محصولي گرايش داد. كاهش توليدات داخلي و كاهش ارزش ريال در مقابل ارزهاي خارجي به گراني و تورم شديد منجر گرديد كه از سوئي ثروت سرمايه اندوزان را افزايش داد كه اقليتي از جامعه را عمدتا در رابطه با قدرت تشكيل مي دادند و به فقر وسيع اكثريت شهروندان جامعه منجر گرديد كه ساكنان اصلي اين سرزمين را شامل مي گرديدند. حجم بورو كراسي دولتي در ابعاد متفاوت افزايش يافت. بالطبع از بودجه هاي عمراني كاسته شد و به بودجه هاي جاري افزوده گشت و به نسبت20% به 80% در آمد.

در سال هاي بعد به بهانه كاهش حجم كارمندان دولت به خصوصي سازي در صنايع، شركت هاي دولتي، بانكها و بنيادها اقدام گرديد ولي در حقيقت شخصي سازي بود و صنايع و نهادهاي سود آور در اختيار اشخاص معدودي گذاشته شد. اين امر انبوه ثروت سرمايه اندوزان را چند برابر ساخت و فقر و تنگدستي اكثريت مردم را به دنبال آورد. از سوئي فساد مالي بصورت قاچاق انواع كالاها و مواد مخدر، ارتشاء و رشوه گيري خرد و كلان، رانت بازي و سوء استفاده از وابستگي به قدرت و قدرتمندان كه با موازين مذهبي و اخلاقي كه از بلندگوهاي مختلف متظاهران به تقوا و پاكدامني پخش مي شد ناسازگاري داشت، منجر به كاهش ارزشهاي اخلاقي و باورها و اعتقادات عامه مردم گرديد. مبلغين تريبون هاي رسمي نتوانستند براي جوانان مستعد آموزش و تشنگان اصلاح و پيشرفت موازين اخلاقي، هنري، اجتماعي جديد و نويي ارائه دهند كه با معيارهاي آن چناني جوامع در حال پيشرفت توان مقابله داشته باشد. لذا تقليد نامتناسب از ارزشهاي ضد اخلاقي و فرهنگ بيگانه در جامعه ما رو به فزوني نهاد. بطوري كه جهل، خشونت، فساد اخلاقي، بي اعتمادي و عدم عرق ملي و ديني، بي علاقگي نسبت به سرنوشت آينده و جامعه مي رود كه نهادينه گردد.

مسلم ضربه هاي اخلاقي و كاهش باورها و اعتقادات مذهبي بيش از هر عامل ديگري در متزلزل كردن اركان جامعه و سقوط آن موثرتر مي باشد. روشهاي ضد پيشرفت، خلاف اخلاق و ضد رفاه، عقب ماندن از جامعه جهاني، فساد مالي و فقر عمومي، اتخاذ سياستهاي نادرست در داخل و خارج كشور از سوي عامه مردم و فرزانگان و روشنفكران جامعه اعتراضاتي را برانگيخت. ولي دست اندركاران اجرائي و امنيتي و قضايي بجاي آن كه درصد اصلاح اشتباهات گذشته باشند رويه هاي خشونت آميز و سركوب را در پيش گرفتند. در اين راستا بيشترين تهاجم به روزنامه ها و نشريات، نويسندگان، مولفين و مصنفين و دانشجويان معترض صورت گرفت كه حقگوئي را پيشه خود ساخته بودند. نشريه هاي آزاد و منتقد به توقيف دسته جمعي گرفتار شدند. نويسندگان و مديران روزنامه ها و خبرنگاران و حتي وكلاي آنها گرفتار دادگاه و بازداشت و محكوم به زندان گرديدند. حذف فيزيكي هم بتدريج گريبان منتقدين حاكميت و نويسندگان مترقي و كوشندگان با سابقه دموكراسي و عدالت خواهي را گرفت. به طوري كه اخبار اين حوادث از مرزهاي كشور هم فراتر رفت و شهرت جهاني يافت. و ايران يكي از كشورهايي معرفي گرديد كه بيش از هر كشوري روزنامه هاي مخالف را توقيف مي كند، نويسندگان و سياستمداران با سابقه را زنداني يا سربه نيست مي نمايد.

در سال هاي 75 و 76 به بعد روزنه هاي اميدي در روح و دل اكثريت مردم ايران تابيد و مردم با علاقه مندي فراوان و با آراي انبوه خود آقاي خاتمي را برياست جمهوري اسلامي ايران برگزيدند. ايشان با كلامي شيرين و متفاوت مفاهيم ملي و مذهبي مردم پسند جديدي ارائه داد. مفاهيمي مثل گسترش جامعه مدني، تساهل و تسامح در رفتار سياسي و گفتگوهاي اجتماعي، شكستن سنگواره هاي فكري هزار ساله و خلاصه نوعي نو انديشي در تفكرات ذهني و باورهاي اعتقادي و اجتماعي مطرح گرديد. مردمي كه به آقاي خاتمي راي دادند اميد داشتند بخش اعظم نابساماني هاي گذشته رفع گردد. الحق هم خاتمي و بسياري از همكارانش در اين زمينه كوششهاي فراواني كردند. اما نهادها و اشخاصي استبداد نگر و واپس گرا كه ريشه تاريخي و فرهنگي و فلسفي دارند به صور مختلف مانع پيشرفت كار و اهداف او شدند. كساني بودند كه تا بر هم زدن امنيت كشور و ايجاد اغتشاش در ابعاد گسترده حتي با تلفات زياد مالي و جاني پيش رفتند كه برنامه هاي خاتمي را دگرگون كنند و مانع اجراي آن گردند.

البته بايد اذعان داشت كه در بعد فرهنگي، چاپ نشريات و كتاب و بالا بردن آگاهي و اطلاعات عموم مردم، اصلاح سيستم اطلاعاتي و امنيتي، تشكيل شوراهاي شهرها تساهل نسبي نسبت به مخالفان داخل يا خارج كشور، توليدات كشاورزي، گسترش شبكه راهها، گازرساني به شهرها و روستاها، سرمايه گذاري در صنايع، بازگشت سرمايه ها به داخل كشور و تعديل سياست خارجي و رفع اختلافات با بعضي از كشوها و بالا بردن وجه ايران در جوامعه بين المللي موفقيتهايي حاصل گرديد. ولي فرصت كافي نيافت تا ادامه يافته و نهادينه گردد.

آقاي خاتمي به يك اصل مهم اهميت وافر و اولويت مي داد و آن حفظ آرامش و امنيت كشور بود. در حالي كه مخالفانش به اين امر توجه نداشتند و تا بر هم زدن امنيت عمومي و ايجاد اغتشاش و درگيري مستمر داخلي پيش مي رفتند.

از سوي ديگر روحيه عجولانه و شتاب زده مردم ايران سبب گرديد از خاتمي انتظارات مافوق توان و قدرت اجرائي او را داشته باشند. در صورتي كه اگر به متن قانون اساسي جمهوري اسلامي مراجعه مي كردند متوجه مي شدند رييس جمهور در ايران به عنوان شخص دوم توان مطلق براي برآورد ساختن كليد خواستهاي برنيامده مردم را ندارد و موانع متعددي از جمله شوراي نگهبان، سيستم قضايي كشور، صدا و سيما و ... در مقابل او هستند و نيروهاي انتظامي و نهادهاي امنيتي و مسلح نيز از اختيار او خارج مي باشند.

همه اين عوامل سبب تضعيف قدرت رييس جمهور و تراكم قدرت در نهادهاي ديگر مي باشد. با اين همه خاتمي به نظر من وظايف خود را بخوبي انجام داد. مطالبات سياسي و فرهنگي و اجتماعي مردم را بصورت منطقي بالا برد. آگاهي ها را افزايش داد و قشر جديد فرهنگ خواه و مدنيت طلب را بوجود آورد كه نتايج كوششها و آرمانهاي آنان بطور طولاني تاثير خود را خواهد گذاشت.

اما جا دارد آقاي خاتمي و ياران و همراهانش يك گله از بعضي از هموطنان خود داشته باشند. اينكه تنها در راي دادن به خاتمي شركت كردند و از حمايت مستمر و عملي و حضور در صحنه براي از قوه به فعل در آوردن ايده هاي او و همكاران او اجتناب كردند. براي تشكيل نهادهاي مدني مانند اتحاديه ها ،سنديكاها، انجمنها و احزاب مشاركت ضعيفي صورت گرفت.

در حالي كه جاي جبهه وسيع طرفداران جامعه مدني در تهران و شهرستانها همواره خالي ماند. حداقل مي شد دفاتر انتخاباتي آقاي خاتمي را در سراسر ايران به هسته هاي نخستين چنين جبهه يا جنبشي تبديل نمايند. همه اينها به كنار حتي در انتخابات مجلس و بخصوص شوراها [مجلس هفتم و شوراي دوم] استقبال چنداني از سوي مردم صورت نگرفت. از نمايندگان مجلس كه به رد صلاحيتهاي غير قانوني شوراي نگهبان اعتراض كرده بودند هيچگونه حمايتي به عمل نياوردند. همه اين كنش ها و واكنش ها نشانگر بي علاقگي و عدم تمايل به شركت و مراقبت در امور اجتماعي و مدني از سوي هموطنان تعبير گرديد. حتي بعضي از جامعه شناسان عدم بلوغ سياسي را دليل عدم تمايل دانستند.

متاسفانه جمعي كه خود را روشنفكران اين جامعه مي دانند در تشويق مردم به عدم شركت در انتخابات مجلس و شوراهاي شهرها نقش عمده بازي كردند. اثرات سوء اين عدم شركت ها در امور اجتماعي و انتخابات بتدريج ظاهر مي گردد و در آينده بيشتر واقع خواهد گرديد.

عدم شركت عامه مردم در انتخابات مجلس شوراها و شوراهاي شهرها و سرانجام در انتخابات رياست جمهوري اخير ضربه سنگيني بود بر مدنيت سياسي و اجتماعي جامعه در حال تحول ايران و سبب توقف و ركود جمعي مقولات فرهنگي، اجتماعي و سياسي، اخلاقي كشور گرديد.

در اين راستا دو عامل به ظاهر مخالف هم، همدست هم بودند. از يك سو نهادي كه با رد صلاحيت گروه كثيري از كانديداهاي اصلاح طلب و نيك نام كه سابقه مبارزات طولاني داشته و به سرنوشت ميهنشان علاقه مند بودند سبب گرديد هواداران اين افراد خودشان از شركت در انتخابات كنارجويي نمايند. از سويي ديگر كساني كه بوسيله دستگاههاي تبليغاتي، اعلاميه ها، مقالات و سخنراني ها انتخابات سه گانه فوق را تحريم نمودند هر دو دسته در جهت گسترش استبداد و تسهيل جامعه بسته گام نهادند.

اينك چه بايد كرد؟

روي سخن من به جوانان ارجمند ايراني است كه اميد آينده ميهن ما در دست آنها است. آنان كه به مسايل اجتماعي در كليه ابعاد آن علاقه مندند. دلسوختگان واقعي كه نابساماني ها را مي بينند و آرمان رفع همه آنها را در سر دارند و اميدوارند جامعه ايران در جهت رفاه و عدالت و آزادي پيشرفت كند و با شتاب تحولات جهاني هم سو و هم آهنگ باشد.

عزيزان فرزانه، اين سرزمين كهنسال به شما و به ما تعلق دارد. بايد آن را همراه شهروندان، فرهنگ و تاريخش دوست بداريم و براي پيروزي و پيشرفت آن بكوشيم. تجارب تاريخي فراوان نشانگر آن است كه اگر شهروندان يك جامعه يا مردمي كه در يك كره جغرافيايي بنام كشور يا شهر و بخش و روستا زندگي مي كنند خودشان كوشش ننمايند و نسبت به زندگي خود و هموطنانشان بي علاقگي نشان دهند و بي اعتنا باشند، جز سقوط و پس رفت و انحطاط جامعه شان نبايد انتظار ديگر داشته باشند. بنابراين بايد راهکارهاي زير را مدنظر قرار داد:

خودسازي مدني – بايد در درجه اول به سرنوشت حال و آينده ميهن دلسوزانه علاقه مند شد و در اين مسير گام هاي نخست را برداشت. بايستي روحيه انفعال و كناره گزيني و بي اعتنايي به حوادث و اتفاقاتي كه در پيرامون ما در حال گذران است را كلا حذف کرد و در حد توان در ابعاد مختلف به فعاليت پرداخت.

تسليح به سلاح دانش- ورود به حيطه كوشندگي در مسائل اجتماعي، فرهنگي، سياسي و اقتصادي نياز به آموختن دانش است. بدون علم و آگاهي در اين زمينه ها، شخص مبتلا به سطحي نگري، شايعه پردازي شعار گونگي در سخنان و خواسته ها، گرفتار احساسات شدن، انحراف از واقع گرايي، تشخيص نادرست دوري از حقايق و نيافتن راههاي منطقي در چاره جويي ها مي گردد.

گزينش راههاي صلح جويانه- لازم است با اجتناب از هرگونه خشونت، ظاهر سازي، عوام فريبي، خرافه گرايي، ناسزا پردازي، دروغ گويي، به نشان دادن معيارهاي اخلاقي با توجه به ريشه عميقي كه صلح طلبي در فرهنگ ايراني و اسلامي ما دارد همت گماشت.

سازمان دهي و اتحاد - كوشش در جهت ايجاد نهادهاي مدني قانوني مانند انجمن هاي عالي، شوراهاي منطقه اي، اتحاديه ها و سازمانهاي سياسي و اجتماعي و سازمانهاي خيريه، تعاوني زيست محيطي غير دولتي در جهت سازمان دهي خدمات انساني و اجتماعي، از اهميت فراوان برخوردار است. در اين مسير، بايستي به كوشش همه جانبه گروهي و دسته جمعي براي رفع نابساماني هاي خرد و كلان محيط خود در حد توان و قدرت جسمي، فكري و اقتصادي جمع پرداخت.

همكاري همه جانبه و گسترده- همواره اين اصل را بايد در نظر داشت كه نابساماني هاي اقتصادي، فرهنگي و اجتماعي و پرورشي و بهداشتي درماني در جوامع در حال گذار يا پيشرفت بسيار زياد است. مسلما از توان تنها دوست در مقام قوه اجرايي و مجلس و شوراها بدون همكاري و همياري عامه مردم بر نمي آيد. بقول يكي از روشنفكران آمريكاي لاتين [اكتاويوپاز]: از يك دوست يك حزب، يك مجلس، يك اكثريت نمي توان انتظار داشت به همه مشكلات جاري و باقي و آينده كشور برسد و آنها را برطرف سازد. همه شهروندان از بزرگ و كوچك، اكثريت و اقليت، زن و مرد بايد كوشش كنند و در حد توان و وسع خود سنگي از جلوي راه بردارند يا گلي يا نهالي بكارند به كمك و ياري همنوعان نيازمند بشتابند، جاي خرابي را آباد كنند، در توليد و توزيع شركت كنند و بطور خلاصه خود را مسئول بدانند و در كاهش نابساماني ها و آلام عمومي بكوشند. روشنفكران ما هم بايد تنها به نظريه پردازي اكتفا نكنند. دست ها و مغزها هم بكار اندازند با واقع گرايي برنامه هاي پيشنهادي خود را به اجرا گذارند و سرمشق هموطنان خود بخصوص جوانان قرار گيرند.

بطور خلاصه تكرار مي كنم: ضرورت دارد که همه در حد توان فكري، جسمي، مالي، و امكانات موجود دست به كوشش بزنند. در امور زيست محيطي، پاكسازي، تعاوني، رفاهي، همياري دردمندان و محتاجات ايمني و امنيت محيط، مبارزه با فساد بخصوص اعتياد، آموزش دانش و اخلاق، گسترش فرهنگ ورزش و پرورش ذهن و جسم در جوانان، حمايت از كودكان خانوداه هاي بي سرپرست، مسايل توليدي توزيعي بخصوص به نيازمندان، و هر نوع اقدام انساني ديگر كه بنظرشان مي رسد و توان انجام آن را دارند.

چنين رفتار و كرداري از سوي جوانان به تدريج تبديل به يك جنبش اصلاحي اجتماعي خواهد گرديد. كارهاي مفيد عملي و اجتماعي همراه با آگاهيهاي علمي، فرهنگي و سياسي هر نيروي ضد مردمي و ارتجاعي و استبداد خواه را وادار به عقب نشيني خواهد كرد.

ضمنا يادآوري مي گردد، هي چگاه از هيچ انتخاباتي كناره جويي نبايد كرد. بخصوص بايد در شوراهاي شهر و مجلس با تمام قدرت شركت و پيگيري نمود. البته نحوه پيشرفت شوراها و فرهنگ آن و تشكيل آن در هر محله يا بخش مي باشد كه مستقيما به مشكلات شهري همان منطقه اشراف داشته و همراه شهردار محل در رفع آن بكوشند. بعلاوه انجمن هاي علمي هم مي تواند دستيار خوبي براي شوراها باشد. با شركت در انتخابات مي توان به نواقص آن پي برد و در صدد اصلاح آن برآمد و در صورت مشاهده خلافكاري به آن اعتراض كرد و الا در صورت عدم شركت در انتخابات مجلس و شورا كه مسووليتي ايجاد نمي كند توقعي هم نبايد داشت. بدون انتخابات و مشاركت در آن دموكراسي و مردم سالاري در جامعه پيشرفت نمي كند.

 

 
 
بازگشت به صفحه اول

ساير مطالب مربوط به ديدگاه