|
|
|||
بوم رنگ1- در تئوري هاي رسانه اي، بحثي را جع به بوم رنگ وجود دارد. براساس اين بحث اگر شخصي نسبت به دانش رسانه اي و تبليغات مجهز نبوده و بي محابا از ابزار مربوط به تبليغات و رسانه بخواهد استفاده كند، فارغ از آن كه شخص مورد نظر از چه نيتي برخوردار است، مورد آسيب پيام هاي ارسالي خود قرار مي گيرد، همان گونه كه اگر شخصي در استفاده از بوم رنگ استراليايي فاقد مهارت باشد خود را دچار آسيب جدي خواهد كرد. 2 - در روانشناسي پيام هاي رسانه اي يك موضوع كاملا به اثبات رسيده و آن اين كه هر گاه شخص مخاطب خود را جمعي از آدميان معقول در نظر نگيرد و گمان كند بنابر موقعيت خود به هرشيوه اي پيام بدهد، مردم پيام اورا خواهند پذيرفت، اين تصور برخورد رسانه اي را در سطوح حس واحساسي متوقف كرده وعقول آدميان را ناديده مي انگارد. در اين شرايط هرچند ممكن است صحت وسقم پيام از ديد مخاطب بر اثر انفجار تبليغات پنهان بماند، با اين همه در نهايت از آن جا كه وجدان فردي تفاوت ميان پيام احساسي و عقلايي را درك مي كند،پيام هاي احساسي را كه سطح شعور فرد از پذيرش آن ها امتناع مي ورزد، به كناري زده و به ا صطلاح فرهنگ عامه عقل خود را قاضي كرده، منبع پيام را فاقد توانايي ارتقاء پيام ها از سطح احساسي به سطوح عقلايي خواهند پنداشت، و در اين مرحله است كه تئوري بوم رنگ تحقق مي يابد. اما اكنون سوال اين است كه مقصود از بيان مقدمات بالا چيست؟ تا قبل از بحران هسته اي حاضر تا دري به تخته مي خورد، ديگران براي حذف روزنامه هاي اصلاح طلب از هر وسيله تبليغاتي سود مي جستند، از جمله كمك سه ميليون دلاري آمريكا به اپوزيسيون ايران. در اين ميان همواره عنوان مي شد كه اين اظهارات به منظور ايجاد برخورد شديدتر نيروهاي افراطي با اصلاح طلبان ساخته و پرداخته شده و اساسا اين ميزان كمك مالي فاقد محاسبات علمي است. اما آنچه رخ مي داد شدت عمل بيشتر با مخالفان قانوني داخلي و اصلاح طلبان بود. اما اكنون اصلاح طلبان كه مي توانستند بديل مناسبي براي ايجاد چرخش در قدرت باشند و چارچوبه هاي ارضي ايران نيز حفظ كنند، در پناه برخوردهاي جناح افراطي كاملا احساس بي قدرتي كرده، از صحنه قدرت حذف شده تا جايي كه بزرگترين حزب كشور يعني جبهه مشاركت اكنون فاقد يك روزنامه سراسري است. در چنين شرايطي است كه بر اساس خبر الشرق الاوسط كه در ستون ديگه چه خبر روزنامه ايران منتشر شد، كنگره آمريكا در صدد كمك يكصد ميليون دلاري به اپوزيسيون ايران است. مقايسه ميان كمك سه ميليون دلاري و يكصد ميليون دلاري كه در غياب نيروهاي اصلاح طلب و نيروهاي ملي مذهبي در ايران به اپوزيسيون برانداز خارج از كشور تعلق مي گيرد، بي اساس بودن وابستگي اين نيروها و همچنين روزنامه نگاران به چمدان هاي دلارارسالي از سي آي اي را به خوبي نمايان مي سازد. نخستين كاركرد چنين خبري آن است كه پيام هاي رسانه اي اعتبار خود را در نشان دادن دشمن واقعي از دست مي دهند. اما موضوع دوم كه بسي پراهميت تر است مربوط به تبليغات و جنگ رواني در باره
منازعه هسته اي ايران و غرب است. در اين منازعه به گزارش ايلنا خبرگزاري كارگران
ايران، احمدي نژاد رييس جمهور ايران اين سخنان در حالي بر روي خروجي هاي خبرگزاري هاي جهاني قرار گرفته كه اكنون افغانستان از سلطه طالبان و عراق ازسلطه حزب بعث و صدام حسين توسط سياست هاي نوكان هاي مستقر در كاخ سفيد رها شده و عنوان مي شود كه اين كشور ها روز به روز از دموكراسي و ثبات بيشتري برخوردار مي شوند. در اين ميان ضرورتي به ذكر اين مطلب نيست كه دو نيروي طالبان و صدام همواره براي ايران خطر به شمار رفته و اكنون اين خطر وجود خارجي ندارد، با اين همه آيا پيام رييس جمهور ايران مي تواند با توجه به آن چه در شرق و غرب ايران روي داده، پيامي موثر تلقي شود. شايد اگر به يك مقاله چاپ شده در روزنامه روسي "ساونتسكايا راسييا" راجع به مقايسه توان نظامي روسيه پس از فروپاشي شوروي سابق با توان نظامي آمريكا اشاره شود [كه در 30 آگوست 2005 منتشر شده] آنگاه تحليل محتواي پيام مورد اشاره در چارچوب تئوري بومرنگ ساده تر شود. اين روزنامه مي نويسد: بودجه نظامي آمريكا به تنهايي بيش از بودجه نظامي روسيه، چين، هند، انگلستان، فرانسه، و آلمان است. اگر راكت هايي بتوانند پرواز كنند در فضا با راكت هاي بالدار وهواپيماهاي "ربوت" آمريكا روبرو خواهند شد. در سالهاي ۲۰۱۰- ۲۰۱۲ اگر آمريکا ضربه اول را بما بزند، امکانات موجودش به آمريکا امکان ميدهد که توسط راکتهاي بالدار دقيق زن با کلاهک اتمي و با قدرت انفجاري زياد و نفوذ عميق، ۵ بار تمام تونلهاي راکتهاي "توپول" و سيستم راداري ما را از بين ببرد. در حالي که ما در گذشته نه چندان دور صاحب بهترين و بينظيرترين راکتها و سيستم دفاعي مانند "زينت" و "تور" بوديم. اينک اين قبيل سلاحها بسيار کاهش يافته است. اگر راکتهايي بتوانند پرواز بکنند در فضا با راکتهاي بالدار و هواپيماهاي "ربوت" آمريکا روبرو خواهند شد. اين راکتها و هواپيماها ميتوانند در ارتفاع ۲۰ کيلومتري راکتهاي ما را مورد هدف قرار دهند. همچنين ميتوانند رادارهاي راکتهاي ما را مختل کنند. بجز اين راکتهاي ما توسط امواج ماهواره اي و کلاهکهاي بالستيکي از بين برده خواهد شد. بسيار ترديد برانگيز خواهد بود که "توپولهاي" ما از همه اين سدها بگذرند و در اراضي جديد [آمريکا] هواپيماهاي استراتژيکي آمريکا را نابود سازند. چرا که آمريکا خواهد کوشيد در اولين ضربه همه اين امکانات را منهدم سازد. چنانکه در سال ۱۹٤۱ شد. در اين حالت کليه فرودگاههاي نظامي، هواپيماهاي استراتژيکي مورد هجوم قرار خواهند گرفت. در کنار اين راکتهاي بالدار اتمي که از کشتيهاي زيردريايي روسي به آمريکا شليک ميشوند بوسيله راکت زيردرياييهاي آمريکايي منهدم ميشوند. همين سرنوشت در جنگ فضايي نيز در انتظار است. آمريکا اين توانايي را پيدا کرده است که در ۵ دقيقه اول جنگ نيروهاي اتمي دريايي روسيه را مختل کند. چرا که براي هر دو تا سه زيردريايي روسي يک يا چند ماهواره در فضا نظارت دارند. همچنين دهها کشتي آمريکايي زيردريايي ما را محاصره ميکنند. نيروي هوايي ما نيز از فضا زير نظارت دقيق است. آمريکا ميتواند براحتي ارتباط کشتيهاي زيردريايي ما را با مرکز فرماندهي قطع کند و مانع از آن شود که فرماندهان دستورات لازم را به خدمه زيردرياييها بدهند..... در دوران اتحاد شوروي ما در جنگ سرد به آمريکاييها باخته بوديم، اما براي يک مبارزه سودمند خارجي بايد به اندازه آمريکا پول خرج ميکرديم. يعني چيزي در حدود ۳۰۰ ميليارد دلار. لاکن ما بيشتر پول خود را صرف مقاصد سياسي خود ميکرديم. اين مخارج حتي از ارقامي که اداره امنيت ما ميداد نيز بيشتر بود. ما بيشتر از توان دولت استفاده ميکرديم که گاهاً به ۲۰ درصد بودجه ما بود. اما آمريکا تا اين حد پول خرج نمي کرد. در نتيجه آمريکا بسرعت تسليح ميشد. روسيه امروزي قادر نيست به کمک سلاحهاي عادي از استقلال خود دفاع کند. مخارج دفاعي براي يک فرد نظامي در آمريکا ۱۹۰ هزار دلار، در انگلستان ۱۷۰ هزار دلار، در آلمان ۹٤ هزار دلار، در ترکيه ۱۲ هزار و ۷۰۰ دلار، در اوکراين ۱۵ هزار در روسيه هزار و ۸۰۰ دلار در سال است. يعني پنجاه بار کمتر از آمريکا است. بر اساس اخباري که فرمانده نيروي دريايي روسيه "کوراديف" به ما داده در سال ۲۰۱۵
در نيروي دريايي روسيه جمعاً ۶۰ کشتي زيردريايي و کشتيهاي "پلاس" ۱ و ۲ موجود
خواهد بود [براي هر فلوت ۱۵ کشتي]. تقريباً همه اينها کهنه شده اند. در آن زمان
نيروي دريايي آمريکا بيش از ۳۰۰ کشتي زيردريايي خواهد داشت. با اين حال آمريکا باز
هم براي نيروي دريايي اش ۲۵ بار بيشتر از روسيه از بودجه سالانه اختصاص داده
است.
|
||||
|