|
|
|||
|
تجربه مصدق در چشم انداز آينده ايران- ١ به کوشش هوشنگ کشاورز صدر و حميد اکبری چاپ پاژن • در مجموع، ١۵ مقاله در اين کتاب آمده است که شامل مباحث گوناگون از دوران زمامداری دکتر مصدق با ديدگاه هايی متفاوت، از´رخدادهای زمانه است و سرگذشت «ملی شدن صنعت نفت ايران» به زعامت دکتر مصدق و وقايع کودتای ننگين ٢٨ مرداد سال ١٣٣٢، سقوط نخست وزير قانوني، زندانی و تبعيد مادام العمر اين چهره ماندگار تاريخ و بخشی از حوادث بعدی و وقايع گذشته ايران است. رضا اغنمی
اخبار روز: www.iran-chabar.de دوشنبه اول اسفند 1384 – ٢٠ فوريه 2006
تجربه مصدق در چشم انداز آينده ايران به کوشش هوشنگ کشاورز صدر و حميد اکبری چاپ پاژن چاپ اول مريلند 2005 از يادداشت آقای هوشنگ کشاورز صدر در مقدمه پيداست که کتاب حاصل سخنرانی ها و مقاله هائی است که عده ای از حاميان افکار شادروان دکتر محمد مصدق در کنفرانسی که به منطور: «بزرگداشت و ادای احترام به مصدق» در شهر شيکاگو تشکيل داده بودند، شکل گرفته است. «اين کنفرانس به مدت ۴ روز از ١٣ تا ١۶ ارديبهشت ماه ١٣٨٠ خورشيدی در دانشگاه ( نورد ايلينويز) تشکيل گرديد. دراين چهار روز ۹ سخنرانی و ٣ ميز گرد حاصل اصلی کار بود که ۶ سخنرانی و ٣ برنامه به زبان انگليسی ايراد گرديد.» در مجموع، ١۵ مقاله دراين کتاب آمده است که شامل مباحث گوناگون از دوران زمامداری دکتر مصدق با ديدگاه هايی متفاوت، از رخدادهای زمانه است و سرگذشت «ملی شدن صنعت نفت ايران» به زعامت دکتر مصدق و وقايع کودتای ننگين ٢٨ مرداد سال ١٣٣٢، سقوط نخست وزير قانوني، زندانی و تبعيد مادام العمر اين چهره ماندگار تاريخ و بخشی از حوادث بعدی و وقايع گذشته ايران است. با گذشت بيش از نيم قرن ار آن سال های پرتنش درايران، پژوهشگران زيادی هستند که هنوز حوادث آن سال ها را دنبال ميکنند تا انگيزه های اصلی را دريابند و با چگونگی آن تجربه که منطقه را تکان داد بيشتر آشنا شوند. اينکه دکتر مصدق با تکيه به مشروعيت حقوق ايران به جنگ اهريمنی رفت که ازپايگاه قدرت ديرينه اش در درون ايران آگاه بود، نبايد ترديد کرد. اوبا اطمينان ازپشتيبانی جامعه وحقانيت حقوق مردم، هرگز ازتوطئه هاغافل نبود. پرونده ايران درمحافل بين المللی در دست رسيدگی بود که ازپرونده سازی عليه دولت قانونی خود توسط ايادی شرکت نفت انگليسی و مسئولان و ارتجاع آگاه شد. با اين حال اعلام رآی دادگاه لاهه در اثبات حقانيت ايران بزرگترين پيروزی برای مردم و دولت مصدق بود و اعتبار اين رجل سياسی را در انظارجهانيان چشمگير کرد. هر اندازه که مصدق مورد توجه قرار ميگرفت، دربار و به ويژه شخص شاه دلگير و مغموم ميشد. همکاری ايادی شرکت نفت، با ارتجاع و دربار وکارشکنی های حزب توده راه را برای کودتا هموار ميکرد. کودتا با نقشه و دخالت مستقيم انگليس و آمريکا و همکاری عوامل داخلی موفق شد مصدق را برکنار کند و شرکت های نفتی را به کشور برگرداند و اين بار با تمهيداتی ديگر. اما، آنکه رفت زندان ودر زندان و تبعيد و انزوا مرد، سرفرازتر ماند در تاريخ و دردل های مردم ابدی شد و ماندگارتر. تا آنکه بر قدرت تکيه زد و با آن همه تلاشی که برای آبادانی و پيشرفت کشور انجام داد. انگار، آه پيرمرد گرفتارش کرد و روزگارخفت باری را برايش رقم زد. در کودتای ٢٨ مرداد، وقتی خانه مصدق باحضور نظاميان توسط اوباشان تهران غارت شد. پدرم با آن همه سادگی و صفايش با چشم های گريان گفت طولی نمی کشد خانه مصدق را باخاک يکسان و نابود ميکنند تا نشانی از آن نماند. با تعجب پرسيدم از کجا ميداني؟ رفت تو فکر وبا حسرت گفت: نوجوان بودم که درتبريز ديدم خانه ستارخان را روس ها چنان باخاک يک سان کردند که اثری ازآن باقی نماند. حانه خراب شد و ستارخان ماند وسال ها بعد، مردم مجسمه اش را در باغ ملی گجيل بالا بردند. ويران کردن خانه مصدق نيز همان خواهد بود. مصدق در دل های مردم تا ابد ميماند و خاطره اش بين مردم سينه به سينه ميگردد. اين شيوه ای ديرينه و تاريخی از نحوست قدرت است . دراين خاک نفرين شده، پادشاهان چشم فرزندان خود راکورکردند و سرهای برادرانشان را بريدند. حرف پدر درست بود. چندی نگذشت، خانه مصدق که ميبايست به عنوان نمادی از مقاومت، پايدار بماند با دست بساز بفروشها به شکل ديگری درآمد! اما خاطره آن مرد بزرگ در دل ميليونها ايرانی لانه کرد و روايتگر فصل درخشانی از تاريخ مقاومت ملی شد.
نخستين مقاله دراين کتاب از فخرالدين عظيمی ست که در سال های گذشته آثاری از او درباره دکتر مصدق و موضوع ملی شدن صنعت نفت منتشر شده است . عظيمی با نگاهی دقيق مسائل مورد بحث را دنبال ميکند. ازپايگاه اجتماعی نخست وزيران ميگويد و با اشاره به کارآزمودگی قوام و رزم آرا و توانائی آنها درمقايسه با نقاط ضعف شاه و اين که تحمل رجال ونخست وزيران توانمند وکاردان را نداشت، در سنجش با شرافت ملی و درستکاری دکتر مصدق مينويسد : «هيچ نخست وزيری به اندازه مصدق کمر به محدود کردن بنيادی و اصولی قدرت و اختيارات شاه و نفوذ دربار نبسته بود. ولی شاه از روياروئی آشکار با او گريزان بود.» ص ٢١ جادوی قدرت بيناترين چشم هارا کور ميکند. بی ترديد اگرشاه، سياست و دورانديشی دکتر مصدق را قبول ميکرد و بعنوان يک مسئول دلسوز درامورعالی کشور به مشورت وهمکاری ميپرداخت، دوران سلطنت پهلوی به گونه ديگری رقم ميخورد واين همه فلاکت و نکبت امروزی که با اقتدار ملايان گريبان مردم ايران را گرفته است، پيش نميآمد. مصدق، صرف نظر ازقدرت قانونی در مقام نخست وزير، خلاف ديگر رجال سياسی ايران، به دموکراسی وآزادی کشور ومردمانش عشق ميورزيد. درتمام طول حکومت، چه درصحنه سياسی و چه در روابط اجتماعي، در برخورد ها و بگومگوها، تآکيد بر اجرای قانون وآزادی انديشه و بيان مردم داشت .او با آن همه کارشکنی ها و تهمت های ناروا که هرصبح تيتر روزنامه های مخالفان بود با انواع ناسزاهائی که ازطرف دشمنانش براو وارد ميآمد مردم و روزنامه ها را آزاد گذاشت تاهرچه درباره مصالح کشور ميدانند بگويند و بنويسند. واقعيت اين است که در سراسردوره مشروطيت ايران، فرصتی پيش نيامد که زمينه آشنائی مردم با مبانی دموکراسی فراهم شود. رفتار و اخلاق عمومی جامعه به ويژه دولت، دمکراسی و آزادی را تا آن حد ميپذيرفتند و ميخواستند که با معيارهای حکومتی همخوانی داشت. در سراسر دوران مشروطيت، احکام استبدادی را در پوشش قانون اساسي، به اجرا درميآوردند. از کشف حجاب اجباری وسانسور روزنامه و کتاب بگير تا قانون انتخابات مجلس شورايملي. بی ترديد دوران حکومت دکتر مصدق، تنها دورانی بود، درايران عصر مشروطيت که مردم ايران آزادی واصول دموکراسی را تجربه کردند. افسوس که دورانش کوتاه بود و گذرا! اختلافات و وتنگ نطری ها، ومهمتر ازهمه سرسپردگی های موروثی به بيگانگان، مفهوم استقلال را ار معنی تهی کرده بود. پندارغالب برای گردش سياسی کشور، دراذهان جامعه با تصميم بيگانگان بود. مصدق که ازطفوليت با زير و بم آن چهره های ويرانگرآشنا بود و خلق و خوی لله ها و خواجه باشيها و خاله خانباجيهای محفلی دربار و منشاء فساد را به درستی ميشناخت، تلاشهايش درراضی کردن شاه بجائی نرسيد و ازبازداشتن ش از دخالت در امورسياسی و اجرائی کشور موثر واقع نشد. و زمانی فرا رسيد که نه تنها سلطنت خود را برباد داد، بلکه سراسر وطن را دربست دراختيار ملايان گذاشت و ملتی را درعنفوان شکوفائي، آن هم درآستانه قرن بيست ويکم؛ به دامن مناديان عرب جاهليت انداخت. جدال مصدق وشاه درآن سالهای پرتنش وحساس، بعدها با برآمدن ملايان، روايت ديرينه شبان و گوسفند را در فرهنگ جاری تأييد کرد. جمهوری اسلامی با قانون اساسی ومجلس ورئيس جمهور با اختيارات نامحدود رهبررا تا مرزخدائی برد، مانند اختيارات شاه. شاه تاجدار ظل الله، و آخوند با عمامه ونعلين آيت الله، با همان مقام و با همان القاب باسمه ای و قلابی در جايگاه خدا نشست. انگار دراين خاک نفرين شده، منشاء قدرت قاهر، جهت بقای ظلم و ستم و فجايع خونين و ويرانگرخداست و، اين نمايندگان خدا هستند که بی کمترين شرم و حيا، ابليس را با آن همه صفات منتسبهِ و لعن و نفرين های قرآنی تبرئه ميکند! عظيمی درپايان مقاله ميگويد: « ... نخست وزيری مصدق تضادهای ساختاری پادشاهی مشروطه را پيش از بيش آشکار کرد: بهره مندی شاه ازقدرت اجرايی تنها متضمن اين بود که نخست وزير عملا به دست نشانده مجري، و ياور بی اقتدار و زبون شاه تبديل شود . مجلس ابزار صحه گذاشتن براين ترتيبات باشد و قانون اساسی نه تعيين کننده و پشتوانه حقوق شهروندان، بلکه تضمين کننده اختيارات سلطنت و وظايف رعيت باشد.» ص ٣٣- ٣٢ دقيقا همان شرايطی که در جمهوری اسلامی حاکم است. قدرت لايزال در دست رهبر است و مجلس و رئيس جمهور و ديگر نهادهای قانوني، سياه لشکر و عروسکانی به صورت ابزار، تضمين کننده اختيارات و قدرت رهبر برای کنترل امت هستند.
دومين مقاله اين کتاب، به قلم علی اصغرحاج سيد جوادی است که فکر نقادش همانطور که از تيتر مقاله پيداست جلب توجه ميکند. حاج سيد جوادی مينويسد: « مصدق، زنده بيدار» با اشاره به داستانی از «ابوعلی سينا به تمثيل از پيری سخن ميراند به نام حی بن يقظان يا زنده بيدار از مردم بيت المقدس که به وصيت پدر خود يقظان به سير و سياحت ميرود... و راوي را به چشمه آب حيات راهنمائی ميکند. ... » حاج سيدجوادی با اين تمثيل اين پيام را به خوانندگان ميرساند. می نويسد : «دکتز مصدق زندگی و حال و احوال او و سرانجام سرنوشت و پايان کار او، واقعيتی درخشان ازاين تمثيل است. او به سرچشمه آب حيات رسيد و از زلال حيات بخش آن سيراب شد....» ص ٣۶. نويسنده مقاله با آوردن سوابق دکتر مصدق ، مخالف اورا با "ماده واحده تفويض سلطنت" در جلسه نهم آبان ماه ١٣٠۴ شمسی شرح ميدهد و شهامت و صراحت کلام مصدق را ميستايد. هموبا سيری در وقايع گذشته و حادثه شهريور ١٣٢٠، ار تلاش دکتر مصدق در تدوين تصويب لايحه ملی شدن صنعت نفت، با اشاره به مشکلات عديده ای که توسط حاميان و مدافعان آشکارو پنهان شرکت نفت و دربار و مرتجعين، درسرراهش سبز ميشدند، سخن ميگويد و با همان نثر گزنده انگل های اجتماعی را به باد انتقاد ميگيرد و دشمنان واقعی مردم را معرفی ميکند. حاج سيدجوادی دراين مقاله، بيشتر به روانشناسی اجتماعی ميپردازد و از زوايای گوناگون جا به جائی استبداد را مورد تجزيه و تحليل قرار ميدهد. اشاره هشيارانه او درتعويض استبداد زمانی تکان دهنده ميشود که تهرانيها در بساط روزنامه فروشها «جنبش» را ديدند با تيتر بزرگ «صدای پای فاشيست» پا شل کردند و ازکنارش گذشتند. درآن شور انقلابي، گوش شنوائی نبود تا آن صدا را بشنود و خطررا درک کند. حال، که فاشيست مذهبی بر کشور حاکم شده و تمامی شريان های حياتی جامعه را به دست گرفته، لايه های گوناگون جامعه درسکوت پنهانی به بازسازی فکری سرگرم اند. با تمام اختناق حاکم، مقاومت و سرسختی را تمرين ميکنند. حاج سيدجوادي، با طرح يک معضل اساسي، اشاره سنجيده ای دارد به رفتن شاه و آمدن خميني. يعنی در واقع تعويض صوری سلطنت ها. او با پيش کشيدن اين مشکل اساسي؛ غفلت های بزرگ ملی را نقد ميکند. مينويسد: "درسی که ازاين تجربه تلخ، چون تجربه های مشابه، بايد بياموزيم اين است که استقرار دمکراسی درايران تنها، با براندازی استبداد حاکم ميسر نيست، بلکه نيروهای موتلف عليه استبداد بايد اين اصل را بپذيرند که رقابت آنها درکسب يا سهيم شدن درحاکميت بايد درچارچوب قواعد و مقرراتی صورت گيرد که به حذف هيچ گروهی از صحنه فعاليت سياسی نيانجامد، درغير اين صورت فقط نوع استبداد را تغيير داده ايم، نه بلای کهنسال آن را." ص ۵٣. باز ميافزايد "ذات قدرت ميتواند انسان را خشن و ناشکيبا و خود بزرگ بين کند و بدين دليل مهمترين پيش شرط استقرار و تثبيت دمکراسی مهار کردن قدرت سياسی و جلوگيری از تمرکز آن است. ص ۵٨ حاج سيد جوادي، سخنانی را مطرح کرده که درواقع شاه کليد درد ها و مشکلات فکری ما در صد سالگی مشروطيت است. متآسفانه جامعهِ هميشه درالتهاب که بيشتر به شعار پايبند است تا هضم ودرک درست ذات مفاهيم، روی خوشی به اين قبيل بحث های اساسی نشان نميدهد و با مدعای وابستگی به آزادی و اخلاق دمکراسي، با افکاری سرشار ازمنزه طلبی های آرمانی ، بارنگ آميزی وتظاهر بيشتر عشق ميورزد تا حس و فهم و درک درست، برای رسيدن به زمينه های تحول فکري. گواه اين معضل اجتماعی را ميتوان در آشفتگی ها و پراکنده گوئی های هموطنان تبعيدی خارج نشين بهتر ديد واحساس کرد. هنوز درپس ٢۷ سالی که از انقلاب ايران گذشته با آن همه فاجعه ها ، که درداخل گذشته و ميگذرد، با امکانات گسترده ای که درخارج دارند، حتا دريکی دو نکته مشترک راه و روش مناسبی برای سامان فکری جمع پيدا نکرده و به توافق نرسيده اند، هرروزبا نسيم بادی از شرق و غرب، چند روزی هياهو و حرکتی تکراری راه مياندازند تا فريادی ديگر؛ با ظاهری پريشان دوباره درلاک خود فرورفته غرق اندوه در عزای دموکراسی وطني. دنباله دارد
لطفا برای مطالعه آثار اين نويسنده از وبلاگ های زيرديدن کنيد. http://www.naghdha.persianblog.com/ http://www.ketabsanj.blogspot.com/ http://www.ketabedastan.blogspot.com/ سايت مليون : اين کتاب در قسمت معرفی کتاب اين سايت نير آورده شده است http://www.melliun.org/ketab/k05/keshavarzs.htm
|
||||
|