|
|
|||
بازخواني استراتژي "تفديه"به دنبال افزايش بحران ميان جمهوري اسلامي و غرب بر سر پرونده هسته اي، فضاي سياسي ايران، به گونه اي روز افزون در کنترل نيروهايي قرار مي گيرد که سال هاست براي روزهايي که بحران هايي از اين نوع به نقطه اوج برسند، تئوري پردازي مي کنند. اين نيروها، اگر چه ظاهراً در ميان جريانات تندروي داخل حاکميت ايران، هنوز در اقليت قرار دارند، اما اوج گيري تدريجي فضاي تنش بر سر پرونده هسته اي، حضور و نفوذ آنها را رو به افزايش گذاشته است. برگزاري پي در پي همايش هاي "نيروهاي استشهادي" در شهرهاي مختلف ايران [که پريروز يکي از آنها در پايتخت برگزار گرديد] از نشانه هاي مشخص حضور فزاينده نيروهاي مورد بحث در فضاي سياسي کشور است. براي آشنايي بيشتر با نوع نگاه اين نيروها به صحه رويارويي با "دشمن"، مراجعه به متون استراتژيک منتشر شده از سوي نظريه پردازان آنها راهگشا خواهد بود. يکي از متوني که در همين راستا، بازخواني آن مفيد به نظر مي رسد، جزوه اي دانشگاهي تحت عنوان "استراتژي اقدام تفديه اي" است، که در آستانه عمليات نظامي آمريکا در عراق، در فصلنامه "حزب الله انديشه" از انتشارات پژوهشکده علوم استراتژيک دانشگاه امام حسين [دانشگاه سپاه پاسداران] انتشار يافته است. اهميت بازخواني اين متن، از آنجاست که تنظيم کنندگان آن، درست همان کساني هستند که اين روزها، دست اندرکار برگزاري پي در پي همايش هاي "نيروي استشهادي" در ايران هستند. مطابق اين متن، هدف استراتژي "اقدام تفديه اي" که برگرفته از معناي عربي کلمه "تفديه" به مفهوم "فدا کردن" مي باشد، انجام عمليات بازدارنده "استشهادي" و "بدون بازگشت" براي "منکوب کردن نيروهاي طراح و فعال دشمن" است. توضيحات ارائه شده در متن، روشن مي سازد که زمان کاربرد راهبرد مزبور، هنگامي است که از طريق رفتارهاي تعريف شده قانوني و حتي منابع رسمي نتوان فعاليت هاي دشمن را کنترل کرد. به عنوان موضوع کاربرد اين استراتژي، مصاديق مختلفي ذکر شده است؛ چون: به "زانو در آوردن غرب"، "کنترل تهاجم فرهنگي" [اصطلاحي که از آن براي توصيف فعاليت هاي نويسندگان و هنرمندان دگرانديش ايراني استفاده مي شود]، و "حفظ ارزش هاي ديني" [با اين تعريف که دين منحصر به تشيع با تعريف مورد قبول بنيادگرايان ايران است و "ساير اديان" همگي ساختگي و تحريف شده اند]. مهم تر آن که، کاربرد استراتژي مورد بحث در صورت لزوم مي تواند - چنانکه مشخصاً در جزوه تأکيد شده- تا مرحله "از بين بردن دولت ها، ملت ها يا نژادها" امتداد يابد. طراحان استراتژي "تفديه"، در توضيح آن سه مؤلفه ايجابي را مورد تأکيد قرار داده اند: 1- ديني بودن، 2- استشهادي بودن، 3- منکوب کردن دشمن. اين در حالي است که از ميان سه مؤلفه فوق، اولين مورد به لحاظ "عملي" فاقد نقش تعيين کننده مي باشد. چون صحبت از رويکردي است که تأکيد شده حتي از فنا کردن "ملت ها و نژادها" نيز [بدون قائل شدن به هيچ گونه استثنايي در مورد مثلاً بي گناهان، کودکان با مؤمنان زير مجموعه اين "ملت ها يا نژادها"] ابايي ندارد. رويکردي که قطعاً نمي توان نتايج آن را مورد قبول اکثريت قريب به اتفاق "دينداران" دانست [به عنوان نمونه، کافي است اين رويکرد با فتاوي مراجع تقليد موجود جهان تشيع مورد مقايسه گيرد تا مشخص شود آيا در ميان آنان کسي حاضر است مسووليت شرعي صدور فتواي "فناي نژادها" را به عهده گيرد؟] ... در خصوص دومين مؤلفه- استشهادي بودن- نيز واضح است که آن از جمله مؤلفه هاي ضروري استراتژي "تفديه" محسوب نمي شود. چرا که به طور مسلم اگر عاملان هر گونه عمليات انهدامي بتوانند پس از ضربه زدن به "دشمن" زنده به پايگاه هاي خود بازگردند، بهتر از آن است که زنده بازنگردند! در نتيجه، تکيه بر اين عنصر در ادبيات طراحان استراتژي موسوم به "تفديه" را نيز، تنها مي توان در چارچوب يک پديده "روانشناختي" مورد ملاحظه قرار داد: پديده توجيه کننده رفتار عملگراياني که اگر چه وسايلي چون "انهدام نژادها" را نيز براي رسيدن به هدف مشروع مي دانند، اما اصرار دارند که با تأکيد بر آمادگي براي "فداي" شدن در کنار قربانيان عمليات مسلحانه، هاله اي از مشروعيت و مظلوميت ديني را برگرد خود ترسم نمايند. با توجه به موارد فوق، از ميان عناصر توجيه کننده استراتژي "تفديه"، تنها سومين مورد [منکوب کردن دشمن] به عنوان مؤلفه اصلي اين استراتژي باقي مي ماند. مؤلفه اي که بر خلاف دو مقوله "ديني بدون" و "استشهادي بودن"، چنانچه از توصيف راهکار تفديه حذف شود، موضوعيت آن به کلي از بين مي رود. به بيان واضح تر، "تفديه" بيش از هر چيز راهکاري است براي ضربه زدن مؤثر دشمن "به هر وسيله ممکن". پرسشي که در اينجا مطرح مي شود، مصداق عملي استراتژي "تفديه" در نگاه طراحان آن است. به عبارت ديگر، اين پرسش که آيا طراحان استراتژي مزبور در هنگام سخن گفتن از راهکار مورد نظر خود، الگوي اجرايي خاصي را نيز در ذهن داشته اند که نوع مشخص راهکار مطلوب آنها را براي مقابله با "دشمن" توضيح دهد؟ مطابق توضيح صريح ارائه شده در جزوه "استراتژي اقدام تفديه اي"، چنين الگويي وجود دارد: "حادثه 11 سپتامبر 2001." طراحان استراتژي مزبور، حملات تروريستي القاعده به واشنگتن و نيويورک را، به عنوان يکي از مؤثرترين نمونه هاي قابل ارائه "عمليات اقدام تفديه اي"معرفي مي کنند که- به زعم آنها- ثابت مي نمايند چنين عملياتي حتي در سخت ترين شرايط هم کار ساز هستند، و نشان مي دهند که به قول آنها: "چگونه حتي آمريکاي در اوج قدرت را نيز عمليات هاي تفديه اي خورد مي کنند." ما در اين نوشته، قصد تحليل تبعات و خاستگاه استراتژي "تفديه" را نداريم. اما ضروري مي دانم ، توجه افکار عمومي را به راهبردهايي جلب کنيم که در سال هاي گذشته، نه در جلسات سربسته محافل سياسي خاص، که در سطح مراکز استراتژيک وابسته به نهادهاي مسوول کشور مطرح شده اند. راهبردهايي که طراحانشان، به صراحت تأکيد دارند الگوي عملياتي آنها امثال اسامه بن لادن و دورنماي موعودشان "11 سپتامبر" است. هر چند در کمال شگفتي، طراحان مزبور هيچگونه ايده اي را ارائه نمي کنند که توضيح دهد [حداقل مطابق پيش بيني خودشان] فکر مي کنند چگونه خواهند توانست حتي به فرض توفيق در خلق يک "11 سپتامبر" ديگر، روزهاي بعد از آن را مديريت کنند و جمهوري اسلامي را از اقدامات تلافي جويانه متقابل در امان نگاه دارند. همان طور که به علاوه، اين نکته هم مشخص نيست که در نگاه برخي محافل، آيا براي حفظ قرائت خاص آنان را "ارزش ها"، مي توان در صورت لزوم کل "ملت ايران" را هم "فداي" نتايج عمليات "تفديه اي" کرد يا نه؟ سوالاتي از اين قبيل، معمولاً در تئوري بافي هاي طراحان استراتژي هايي چون "تفديه" پاسخ هايي متناسب با ضروريات منافع ملي ايران نمي گيرند. با وجود اين، واضح است که بسياري از دستگاه هاي حکومتي، از طراحان چنين تئوري هايي حمايت مي کنند؛ ظاهراً با اين توجيه که طرح کنترل شده چنين راهکارهايي، در مقابل تهديدهاي خارجي نقش "بازدارنده" داشته و موجب هراس دشمنان خواهد شد. اما آيا طراحان استراتژي هايي چون "تفديه"، به اندازه اي که برخي مقام هاي رسمي مايلند "کنترل شده" باقي خواهند ماند؟ اين سوالي است که در مورد پاسخ آن، نمي توان با اطمينان سخن گفت.
|
||||
|