|
|
|||
پشت پرده مذاكرات ايران و اروپا از زبان حسن روحاني:با اطلاعاتي كه از طريق ليبي به دست آوردند کار ما سخت شد۳ اسفند ۱۳۸۴
[...] جمهوري اسلامي ايران از 16-15 سال قبل يعني از سالهاي 67-66، يكي از موضوعاتي كه دنبال ميكرد اين بود كه بتواند فنآوري چرخه سوخت را به دست بياورد، زيرا همواره استفاده از انرژي هستهاي مدنظر بوده و ميخواستيم داراي نيروگاه هستهاي باشيم و اينكه بتوانيم سوخت آن را هم خودمان توليد كنيم. براي اينكه بتوانيم فنآوري و امكانات چرخه سوخت را از كشوري خريداري كنيم، تلاش
زيادي شد. در آن سالها و شرايط آن زمان، ما بيشتر دنبال شوروي و چين بوديم ولي هيچ
كشوري حاضر نشد كه اين فنآوري را به ما بدهد. در سالهاي اخير، يعني از سال 78 تصميم گرفته شد تا اين امكاناتي كه داشتيم فعالتر كنيم. به همين دليل، تلاش مضاعفي در كشور آغاز شد و يكسري اختياراتي به سازمان انرژي اتمي داده شد كه قبلا در اختيار اين سازمان نبود. يعني از لحاظ اعتبارات و نحوه هزينه آنها با تسهيلات جديد و مقررات ويژه، دست سازمان باز گذاشته شد، تا بتوانند بدون عبور از پيچ و خم هاي مقرراتي،فعال شوند. در پي اين فعاليتها بود كه تاستان 1381 سروصدايي در رسانههاي غربي آغاز شد مبني بر اينكه ايران مشغول ساخت بمب اتم است. به ياد داريد كه اين سروصدا در مرداد سال 1381 شروع شد. پس از اين سروصدا، آژانس هم وارد عمل شد و از ايران در اين زمينه سوالاتي را مطرح كرد تا روشن شود آيا اقدامات ايران قانوني بوده يا نه؟ فعاليتها مخفي بوده و يا غير مخفي؟ آيا اين اقدامات با تعهدات ايران طبق معاهده NPT و قرارداد پادمان انطباق دارد يا نه؟ آيا برخلاف مقررات، اعمالي انجام شده است يا نه؟ به خاطر داريد كه سر و صداي زيادي در رسانههاي جهان شد و در پي آن، آقاي البرادعي در زمستان سال 1381 به ايران سفر كرد. در اين سفر از نطنز بازديد به عمل آورد. بعد از آن، اين بحث پيش آمد كه پرونده ايران در شوراي حكام مطرح شود. به دليل اينكه امريكاييها در آن ايام مصمم بودند كه به عراق حمله كنند،لذا دست نگه داشتند و به همين دليل فتيله مسئله را مقداري پايين كشيدند. در آن شرايط، اين بحث هم در آمريكا مطرح بود كه ايران اول يا عراق؟ ولي در نهايت تصميم بر اين شد كه به عراق حمله شود. لذا آمريكا كاملا خود را در بهمن آماده مي كرد و در اسفند ماه با آمادگي كامل ظاهر شده بود و در روز آخر اسفند حمله به عراق آغاز شد. خود به خود، سرو صداي بحث ايران در ماه فروردين و ارديبهشت به دليل اينكه اوج بحث عراق و لشكركشي به آنجابود، كمتر شد. اما از خرداد كه پيروزي آمريكا در عراق مشهود شد و به اصطلاح خودشان توانستند عراق را تصرف كنند و هنوز هم مقاومتي كه امروز در عراق است و فشارهايي كه فعلا روي سربازان آمريكايي است شكل نگرفته بود، به اين فكر افتادند كه شرايط مناسب است تا مسئله ايران را در شوراي حكام مطرح كنند و زمينه مناسبي است تا پرونده به شوراي امنيت برود و به دنبالهاش تحريم و يا حتي عمليات نظامي عليه ايران طراحي شود و يا حداقل فشارهاي سياسي و اقتصادي عليه ايران شكل بگيرد. به همين دليل، پرونده هستهاي ايران براي اولين بار در خرداد سال 1382 به طور رسمي در شوراي حكام آژانس مطرح شد. البته در آن جلسه قطعنامهاي صادر نشد، گزارش مدير كل مطرح شد و به عنوان بيانيه، رئيس اجلاس يك جمعبندي را ارائه كرد كه جمعبندي خوبي نبود،از آن زمان بود كه در كشور يك احساس خطري به وجود آمد كه يك توطئهاي ممكن است عليه ايران طراحي شده باشد و با مشكلاتي مواجه شويم. تا آن زمان عمدتا كارهاي سياسي و فني بر عهده سازمان انرژي اتمي بود. يعني سفير جمهوري اسلامي ايران در وين در بخش مربوط به آژانس، از طرف سازمان انرژي اتمي تعيين مي شد و با تصويب رئيس جمهور منصوب ميگرديد. بنابراين سازمان هم كار سياسي و هم كار فني را برعهده داشت. البته وزارت خارجه هم در بعضي از مسائل در آن مقطع كمك مي كرد. اما احساس شد ضرورت دارد كه اين مسائل در سطح بالاتري مورد بحث و بررسي قرار گيرد و لذا موضوع در شوراي عالي امنيت ملي براي اولين بار مطرح شد كه چه اقداماتي بايد انجام شود. در اين زمينه جلساتي برگزار شد تا به اجلاس بعدي كه اجلاس ماه سپتامبر (شهريور سال 82) بود، نزديك شديم. اختلاف نظر شديدي بين سازمان انرژي اتمي و وزارت خارجه پيش آمد. سازمان انرژي اتمي ميگفت: پرونده هستهاي ايران، مسئله مهمي نيست و ما ميتوانيم در اين اجلاس، آن را حل و فصل كنيم ولي وزارت خارجه هشدار شديدي ميداد كه ممكن است مسير پرونده مسير بسيار دشواري باشد. در واقع اين دو ارگان درست نقطه مقابل يكديگر نظر داشتند. در جلساتي كه در دبيرخانه شوراي عالي امنيت ملي تشكيل مي شد اين اختلافنظرها كاملا مشهود بود و اينجا بود كه اين بحث در سطح كشور مطرح شد كه راجع به پروتكل الحاقي چه اقدامي بايد صورت گيرد. اگر يادتان باشد، سروصداي زيادي در كشور شروع شد كه آيا پروتكل را بپذيرم يا نپذيرم، پذيرش پروتكل خيانت است و يا ضرورت. دليل آن هم اين بود كه آقاي البرادعي (مديركل آژانس) در گزارشي كه براي ماه سپتامبر آماده كرده بود و منتشر شده بود به صراحت به اين نكته اشاره كرده بود كه من راجع به پرونده هستهاي ايران بدون اينكه ايران پروتكل الحاقي را بپذيرد و آن را اجرا كند قادر نيستم كه راستي آزمايي كنم يعني من نميتوانم Venification را انجام دهم و براي من راستي آزمايي امكان پذير نيست. در اجلاس ماه سپتامبر يك قطعنامه بسيار شديداللحني عليه ايران با اجماع (بدون رأي گيري) تصويب شد. البته در آن مقطع، ما عضو شوراي حكام بوديم. قطعنامه به گونهاي صادر شده بود كه ما را به پشت درب شوراي امنيت سازمان ملل برده بود. كاملا روشن بود كه يك برنامه ريزي حساب شدهاي در پشت پرده انجام شده است تا از طرق اين قطعنامه، ما را به شوراي امنيت ببرند. در اين شرايط يك بحث جديد در كشور مطرح شد كه در اين شرايط، چه كاري بايد انجام داد؟ يك فرض اين بود كه به شوراي امنيت خواهيم رفت و يك فرض هم اين بود كه مسئله به گونهاي قابل حل و فصل است. در آن مقطع كه مسئله از لحاظ فني و حقوقي بررسي شد (در آن زمان در دبيرخانه شوراي عالي امنيت ملي كميتهاي تشكيل شده بود و در آن كميته وزراي مربوطه شركت مي كردند و بحث هاي مفصلي در اين زمينه صورت ميگرفت) نتيجه اوليه اين بحثها اين بود كه اگر حتي همكاري كامل با آژانس طبق اين قطعنامه انجام دهيم. باز هم در نوامبر (آذر 1382) به شوراي امنيت خواهيم رفت. بنابراين بايد به فكر يك ساز و كار ديگري مي بوديم كه با آژانس همكاري كنيم و به شوراي امنيت هم نرويم بحث اين نبود كه تضمين شود هيچگاه به شوراي امنيت نخواهيم رفت، بلكه بحث اين بود كه در آن مقطع كه آمريكا در اوج غرور بود و كشور هم آمادگيهاي لازم را براي شوراي امنيت نداشت، پرونده به شوراي امنيت نرود. ضمن اينكه ما هنوز تمام راه ها را تجربه نكرده بوديم كه آيا ميتوان مسئله را از راههاي ديگري حل و فصل كرد يا نه،بنابراين موضوع در جلسات متعدد در سطوح مختلف مورد بررسي قرار گرفت. در حال حاضر هم سازوكار تصميم گيري ما در بحث هستهاي در چهار رده صورت ميگيرد. يك رده بحث كارشناسي است كه رياست آن را يكي از مديران وزارت خارجه برعهده دارد و تمام ارگانهاي مربوطه شركت دارند. بحث كارشناسي هم در رده بالاتر انجام ميشود كه جلسات آن در دبيرخانه شوراي عالي امنيت ملي تشكيل ميشود. رده سوم، كميتهاي در سطح وزرا است كه آن هم در دبيرخانه شوراي عالي تشكيل ميشود و رده چهارم، در سطح سران نظام است كه تصميمات كلان و اساسي در آن رده اتخاذ مي شود. در جلسه سران نظام اين بحث مطرح شد كه ما طبق قطعنامه سپتامبر موظفيم كه تصوير كامل برنامه هستهاي را در طول سالهاي گذشته به آژانس ارائه كنيم. بحث اصلي اين بود كه آيا ارائه تصوير كامل مي تواند مشكل را حل كند يا نه؟ اگر تصوير كامل را ارائه ميكرديم خود آن تصوير ممكن بود ما را به شوراي امنيت ببرد. اگر ارائه نميكرديم كه به معني تخلف از قطعنامه بود و به دليل اينكه قطعنامه را اجرا نكردهايم به شوراي امنيت ميرفتيم. بنابراين بحث اين بود كه هر راهي را انتخاب كنيم،فرق نميكند و پرونده ما به شوراي امنيت خواهد رفت. به اين دليل در جلسات كارشناسي بحث شد كه آيا با اروپائيها در اين زمينه همكاري را شروع كنيم يا نه و آيا اين همكاري موثر است يا نيست؟برخي معتقد بودند كه همكاري با اروپا تاثيري ندارد چون اروپا مستقل نيست و چون آمريكا مصمم است ما را به شوراي امنيت ببرد، لذا اروپا نميتواند كاري انجام دهد. برخي هم معتقد بودند كه همكاري با اروپا ميتواند موثر باشد. همه اين مباحث در جلسه سران نظام مطرح شد. به اين نكته هم توجه داشته باشيد كه سه كشور اروپايي نامهاي در تابستان 1382 براي دولت ايران فرستاده بودند كه نسبت به مسائل هستهاي ايران طرحي را پيشنهاد كرده بودند. البته در آن نامه مطالب مختلفي بود، منجمله نوشته بودند كه شما بايد چرخه سوخت را كنار بگذاريد. مشابه همين نامه را دولت روسيه هم براي دولت ايران فرستاده بود. آنها هم نوشته بودند كه ايران بايد چرخه سوخت را كنار بگذارد، لذا اين بحث مطرح شد كه آيا ما سه وزير اروپايي را به تهران دعوت كنيم يا نه؟ اختلاف نظر از دو منظر مطرح بود، بعضيها ميگفتند اساس بحث با اروپا موثر نيست، اگر هم بخواهند نميتوانند در برابر آمريكا كاري را از پيش ببرند. بعضيها هم ميگفتند اگر آنها را به تهران دعوت كنيم، پاسخ مثبت نخواهند داد. استدلال آنها هم اين بود كه هيچگاه تا به حال سه وزير مهم اروپايي به اتفاق به يك كشور غير اروپايي براي موضوعي سفر نكردهاند و عملا اين كار شدني نيست وزارت امور خارجه ما هم معتقد بود كه اين كار از لحاظ تشريفات، شدني نيست. يعني اگر سه وزير را دعوت كنيم به تهران، نخواهند آمد. اما به هر حال در آن جلسه تصميم گرفته شد كه آنها را دعوت كنيم و اگر نپذيرفتند، جلسه در يك كشور اروپايي تشكيل شود. اين بحث هم زمان بود با اين مسئله كه مسئوليت پرونده هستهاي به يك فرد واگذار شود و همه ارگانها زير نظر او فعاليت كنند. در جلسه سران نظر همه اعضا، بر اين قرار گرفت كه بنده مسئول اين پرونده باشم. در واقع زماني كه ما سه وزير را دعوت كرديم در آن مقطع براي اين هدف بود كه ما چگونه كل تصوير برنامه هستهاي و همه فعاليتهاي گذشته را اعلام كنيم و به شوراي امنيت هم نرويم. اگر ميخواستيم فعاليتهاي گذشته را اعلام نكنيم، براي آژانس روشن ميشد كه قصد همكاري نداريم؛ چون اكثر فعاليتهايي كه انجام داده بوديم و به آژانس اعلام نكرده بوديم، توسط كشورهايي كه طرف معامله با ما بودند به آژانس اطلاع داده شده بود. مثلا كشور چين كه ما طرحهايي با آن كشور قبلا داشتيم و طبق پادمان ميبايست به آژانس اعلام ميكرديم و اعلام نكرده بوديم توسط خود چينيها به آژانس اعلام شده بود و آنها به ما گفتند كه همه موارد را به آژانس اطلاع دادهاند. همچنين برخي از تجهيزاتي كه از روسها خريده بوديم، آنها هم، همه موارد را به آژانس اطلاع داده بودند. حتي معلوم شد كه برخي از آزمايشات مخفي كه در سالهاي قبل انجام داده بوديم آژانس از آنها باخبر است. مثلا ما يك آزمايش در تهران انجام داده بوديم و مسئول پروژه استاد دانشگاه بود و يكي از دانشجويان او در همان مورد رسالهاي را نوشته بود و آن رساله در چندين نسخه منتشر شده بود كه اتفاقا يك نسخه از آن هم در اختيار آژانس بود كه ما از اين مسئله مطلع نبوديم و بعدها آژانس يك نسخه از اين رساله را ارائه كرد و گفت شما اين آزمايش را انجام دادهايد. يا مثلا در موضوع ديگري كه فكر ميشد كسي خبر ندارد يكي از اساتيد كه در آن پروژه شركت داشته بود در مورد آن، مقاله علمي نوشته و در يك مجله بينالمللي چاپ شده بود و يك نسخه از آن هم در اختيار آژانس بود. بنابراين اكثر مواردي كه فكر ميشد آژانس از آنها بيخبر است، اطلاعات كاملي از آنها داشت. حتي نسبت به يكي از موارد كه آزمايش آن حدود 10 و 12 سال قبل بود، زماني كه قرار بود موارد را به آژانس اطلاع دهيم، يكي از مسئولان آژانس گفته بود لابد فلان موضوع را هم حتما مينويسيد، در واقع ميخواست بگويد ما از آن هم مطلع هستيم. در واقع اساس بحث من با سه وزير اروپايي اين بود كه اگر كل تصوير برنامه هستهاي را با توجه به مقررات ارائه كنيم با توجه به اينكه آمريكاييها اصرار دارند كه ما را به شوراي امنيت ببرند. آنها چه خواهند كرد؟ كه اگر آنها قول دهند كه ايستادگي ميكنند، ما با آنها شروع به همكاري و مشاركت كنيم. اگر هم نتوانند ايستادگي كنند كه بايد مسير ديگري را انتخاب كنيم. ولي سه وزير را دعوت كرديم اولا آنها براي سفر به ايران اعلام آمادگي كردند و گفتند منوط به اين است كه مدير كلهاي وزارت خارجه سه كشور به صورت غير رسمي به ايران سفر كنند و يك مذاكره كارشناسي انجام دهند تا ببينيم راهي وجود دارد يا نه؟ مدير كلهاي سه كشور به تهران آمدند و با كارشناسان وزارت خارجه و اين جانب صحبت كردند و در نهايت وزرا تصميم گرفتند كه به تهران سفر كنند. البته در آخرين لحظاتي هم كه سه وزير عازم تهران بودند، هنوز نسبت به متني كه ميبايست توافق شود توافق نداشتيم. به هر حال آنها به تهران آمدند. در آغاز موارد مهم در جلسه كارشناسي مورد بحث قرار گرفت و آنها نتوانستند موارد اختلاف را حل و فصل كنند. بنابراين مسائل مورد اختلاف به ناچار در جلسه وزرا و اين جانب مطرح شد. لذا جلسه خيلي طولاني شد. جلسه از صبح آغاز شد و تا حدود 3 بعدازظهر ادامه داشت تا ما به توافق برسيم. در اين جلسه اروپاييها به ما قول دادند كه اگر ما تصوير كامل هستهاي كشور را
طبق قطعنامه به آژانس اعلام كنيم، اگر آمريكاييها بخواهند اصرار كنند كه پرونده ما
را به شوراي امنيت ببرند، آنها ايستادگي خواهند كرد و اجازه نخواهند داد كه اين
اتفاق رخ دهد. البته شايد آن شرايط يك شرايط خاص بود. آمريكاييها در اوج غرور و
پيروزي در عراق بودند و اروپاييها هم قصد نداشتند اين پرونده به شوراي امنيت برود
تا آمريكاييها بخواهند يك بحران ديگري در منطقه ايجاد كنند. در آنجا اين قول را
به ما دادند كه ما ايستادگي ميكنيم و نميگذاريم اين پرونده به شوراي امنيت برود.
لذا ما تصوير كامل را به آژانس اعلام كرديم ضمن اينكه اعلام كرديم پروتكل الحاقي را
امضا ميكنيم. البته تمام مواردي كه با سه وزير اروپايي توافق كرديم مواردي بود كه
نظام تصميم گرفته بود كه آنها را انجام دهيم. يعني اگر با سه وزير هم به توافق نمي
رسيديم، به صورت يك جانبه اعلام ميكرديم كه پروتكل را امضا ميكنيم؛ تصوير كامل
پرونده هستهاي را به آژانس ارائه خواهيم كرد و اعلام ميكرديم كه بخشي از چرخه
سوخت را به حالت تعليق درميآوريم. يعني تصويب شده بود كه حتي اگر با 3 كشور هم به
توافق نرسيديم، اين موارد را يك جانبه اعلام كنيم. ولي ما با آنها يك معاملهاي
انجام داديم كه ما اين موارد را انجام بدهيم و آنها هم در برابر آن تعهداتي را
انجام بدهند. در اينجا اين نكته را اضافه كنم و آن اينكه در آن مقطع ما از مذاكرات پشت پرده آمريكا و انگليس با ليبي مطلع نبوديم. همچنين اين موضوع كه دلالي كه از او قطعاتي را خريداري كرده بوديم، ليبي هم از همان دلال تجهيزات را خريداري كرده، اطلاع نداشتيم. ما يك متني را راجع به آن دلال و تجهيزاتي را كه از او خريده بوديم به صورت برگ جداگانه و خصوصي براي البرادعي به ضميمه همان تصوير كامل پرونده ايران به آژانس، ارائه كرده بوديم. مشخصاتي كه آژانس درباره آن دلال و مكانهايي كه با او معامله كرده بوديم، به ما ميداد، اين اطلاعات و مشخصات را در واقع ليبي در اختيار آمريكاييها و انگليسيها قرار داده بود. ليباييها تمام مسائل را از ابتدا تا انتها به آمريكاييها و انگليسيها گفته بودند و هرچه كه از اين دلال و ديگران خريداري كرده بودند را تحويل آمريكاييها دادند و هرآنچه كه آمريكاييها و انگليسيها از آنها خواسته بودند به آنها عمل كردند. يعني راجع به صلح خاورميانه، اسرائيل و اينكه رابطه با فلسطينها را قطع كند و كمكهاي مالي هم كه به آنها ميكرد را قطع كند؛ و.... در واقع هر آنچه كه آنها ميخواستند از ليبي گرفتند. لذا وقتي مي گويند مدل ليبي؛ اين نيست كه فقط سانتريفيوژها را جمعآوري كنيم و داخل كشتي بگذاريم و به واشنگتن بفرستيم بلكه، مدل ليبي يعني در مسير به رسميت شناختن اسرائيل، يعني قطع رابطه با نهضتهاي آزادي بخش در جهان؛ يعني تمام مواردي كه از قذافي قول گرفتند اين را ميگويند «مدل ليبي» الان شما ميبينيد كه ليبي كلا پروسه صلح را قبول كرد و به نوعي از پروسه صلح خاورميانه حمايت ميكند و با مبارزان فلسطيني قطع رابطه كرده و همه كمكها را قطع كرده و در واقع 180 درجه تغيير جهت داده است. به هر حال، از اطلاعاتي كه از طريق ليبي به دست آورده بودند، متوجه شدند كه ممكن
است ما چيز ديگري هم از دلال گرفته باشيم كه اطلاع ندادهايم. ما تجهيزاتي را كه از
اين دلال گرفته بوديم گفته بوديم جز يك مورد و آن هم، مورد مربوط به p2 بود كه
نگفته بوديم و به خاطر اينكه اينها از طريق ليبي به دلال دست پيدا كرده بودند،
اطلاعات كافي را به دست آورده بودند. به ما گفتند كه آيا شما نقشههاي p2 را
خريداري كردهايد يا خير؟ كه معلوم شد كه در اين رابطه اطلاعاتي دارند، البته ما
قصد داشتيم p2 را بعدا در اظهارنامهها بنويسيم. ولي به هر حال آنكه اين مورد را
تخلف محسوب كردند [...] به هر حال مسئله P2 باعث شد كه به اعتماد بين ما و اروپا
خدشه وارد شود و به روند و پروسهاي كه شروع كرده بوديم، ضربه اساسي وارد شود. به
دليل اينكه آمريكاييها از همان روزهاي آغازين به اروپاييها ميگفتند كه ايرانيها
به شما دروغ ميگويند و تمام مسائل را به شما نگفتهاند و آنچه اعلام شده بخشي از
پرونده است، در مقابل اروپاييها ميگفتند كه ما به آنها اعتماد كردهايم. موضوع P2
كه كشف شد اروپاييها را عصباني كرد و اساسا شك كردند كه آيا ما غير از P2 نقشه يا
تجهيزات ديگري را هم گرفتهايم و به آنها اطلاع ندادهايم يا خير؟ مثلا به ما
ميگفتند كه آيا شما نقشه بمب را هم گرفتهايد؟ به دليل اينكه ليبي نقشه بمب را هم
خريداري كرده بود. آنها به ما ميگفتند ليبي نقشه بمب را از همين دلالي كه شما با
او رابطه داشتيد خريداري كرده است. چگونه ميشود كه P2 و P1 را بخريد و نقشه بمب را
خريداري نكنيد؟! البته اين دلال الان در زندان مالزي است. [...] اما چند مسئله ديگر باقي مانده است كه البته برخي از آنها را حتي آن روزي
كه با سه وزير در تهران مذاكره ميكرديم، اصلا از آنها بيخبر بوديم. يكي از آن
موارد، آلودگي سطح بالا است. ما اطلاعي نداشتيم كه در كشور ما آثار آلودگي سطح بالا
وجود دارد. آلودگي به اين معنا است كه آثار غناي اورانيوم بالاي 50% در كارگاههاي
ما وجود دارد. اگر در كشوري اورانيوم در سطح بيش از 20% توجيه براي سوخت نيروگاه
دارد و وقتي به 25%، 50% و 60% ميرسد يعني هدف ساخت بمب است. بازرسان وقتي از
كارگاههاي ما نمونه گيري كردند از طريق استفاده از يك نوع دستمالهاي خاصي كه بر
روي نقاط مشكوك ميكشند و آن را به آزمايشگاه برده و مورد آزمايش قرار ميدهند،
مشخص ميشود كه چه فعل و انفعالاتي در آن مكان صورت گرفته است. اين آزمايش حتي نشان
ميدهد كه در چه تاريخي اين اقدامات صورت گرفته است. در تابستان 1382 وقتي
نمونهگيري كردند و بعد مورد آزمايش قرار دادند، گفتند كه در ايران آلودگي با غناي
70 و 80 درصد پيدا شده است. اين موضوع باعث يك سر و صداي جديدي شد. ما هم دچار حيرت
شده بوديم كه چرا اين آلودگي وجود دارد در حالي كه مطمئن بوديم ما چنين فعاليتي را
انجام ندادهايم. آنها هم قبول نميكردند. حتي اين بحث در ايران مطرح شد كه برخي از
بازرسان آژانس تحت تاثير آمريكا، دستمال آلوده را به ايران آورده و اعلام كردهاند
كه اينجا آلوده است. بعدها معلوم شد سانتريفيوژهايي كه از دلال خريداري كرده بوديم
برخي از آنها دست دوم بوده و توسط كشور ثالث غنيسازي شده بود و بالطبع قطعات اين
سانتريفيوژها آلوده بوده است [...] يكي از مشكلاتي كه ما آلان با آژانس داريم و
هنوز حل و فصل نهايي نشده است راجع به همين آلودگي است و ما هنوز نتوانستهايم اين
مسئله با آژانس به طور كامل حل و فصل كنيم. يعني آژانس هنوز هم شك دارد كه آيا اين
آلودگيها تماما مربوط به قطعاتي است كه از خارج وارد كرديم يا نه؟ شبهه ديگر
اينكه آنها ميگويند ممكن است در زمان فروپاشي شوروي سابق، از آنها اروانيوم غني
شده خريداري كرده و به ايران آوردهايد. به دليل اينكه در آلودگيهايي كه كشف
ميشود در آزمايشات مشخص ميشود كه اورانيوم مربوط به كدام كشور است. طبق نظري كه
آژانس دارد، برخي از آلودگيهايي كه در ايران كشف شده است، مواد آن مربوط به شوروي
سابق ميشود كشور ثالثي كه آنها احتمال ميدهند ما اين قطعات را از آنجا خريداري
كرديم، پاكستان است. البته از طرف ما اسم هيچ كشوري مطرح نشده است چون ما از دلال
خريداري كردهايم. پاكستانيها هم ميگويند كه هيچ مادهاي را از شوروي سابق وارد
نكردهاند. آنها در مورد آلودگي 36 درصدي كه در ايران كشف شده است ميگويند مربوط
به بازفرآوري اروانيوم مصرف شده در نيروگاه است. البته ما تقريبا با آژانس براي حل
و فصل نهايي اين مسئله نزديك شدهايم. الان آژانس قصد دارد به مراكز غنيسازي
پاكستان برود و از آنجا نمونهبرداري كند. و يا قطعاتي را از پاكستان به وين براي
آزمايش منتقل كند در حال حاضر هم مشكلي بين آژانس و پاكستان بر سر اين موضوع ايجاد
شده است. [...] مسائلي كه يكي از دوستان اينجا فرمودند كه ممكن است در بحث انرژي هستهاي،
مسائل ديگري هم مطرح بشود؛ بله اين بحث منتفي نيست. الان شما اطلاع داريد در بحث
شيميايي، اخيرا آمريكاييها و انگليسي ها يكي، دو مورد اتهام به ايران وارد
كردهاند كه ما در حال آماده شدن هستيم تا بازرسان بيايند و بازديد به عمل آورند.
اما اين كه شما ميفرماييد اروپاييها با مسلمانها دشمن هستند، خب ، حكومت چين و روسيه هم با مسلمانها دوست نيستند. در اين موضوع همه شبيه يكديگرند . همان طوري كه امام فرمودند، يكي از ديگري بدتر. به هر حال در اين كه نميخواهند ما به يك فن آوري پيشرفته برسيم. جاي بحث نيست . خيلي روشن است كه با ما مخالف هستند. اما در شرايطي كه در آن قرار داريم ضمن اين كه آمريكا و اروپا و روسيه در يك هدف مشتركند اما در عين حال، رقابتهايي هم بين آنها وجود دارد. ما در طور يك سال مذاكراتي كه با انگليس، آلمان و فرانسه داشتيم، بهتر لمس كرديم كه چه رقابتهاي شديدي حتي بين اين سه كشور وجود دارد. مثلا من چندي قبل ، قصد سفر به فرانسه را داشتم، انگليس و آلمان ميگفتند كه اگر ايشان برنامه سفر به اروپا را دارند بايد به آلمان و انگليس هم سفر كند و لذا ماهها اين سفر به تعويق افتاد. ميخواهم بگويم كه اينها حتي بر سر يك سري مسائل ساده هم با يكديگر رقابت دارند و ما ميتوانيم از اين رقابتها استفاده كنيم. البته ايجاد شكاف بين اينها آسان نيست. اما اين كه مسئله هستهاي يك بهانه است، براي آمريكا صد در صد اين طور است. يعني آمريكا قصد دارد با بهانه هستهاي كه بهترين بهانه است و ميتواند افكار عمومي را توجيه كند و كشورهاي ديگر را با خود همراه كند به اهداف ديگر خود برسد. آمريكا قصد دارد ما را به بهانه هستهاي ، براي ساير اهداف خود به شوراي امنيت ببرد. ولي در شرايط فعلي اگر با اروپاييها در مسئله هستهاي به تفاهم برسيم آنها موفق نميشوند كه ما را به شوراي امنيت ببرند. البته اين موضوع به خاطر منافع خودشان و منطقه و مسائل ديگر است. بنابراين ما ميتوانيم مجددا از اين فرصت استفاده كنيم. ضمن اين كه آمريكا و اروپا در بعضي از مسائل شبيه يكديگر فكر ميكنند. اما در عين حال در برخي مسائل هم با يكديگر اختلاف نظر دارند. اما اين كه ممكن است در آينده در تكنولوژيهاي پيشرفته، روبهروي ما بايستند و حاضر نشوند امكاناتي در اختيار ما بگذارند و سوختي كه قول دادهاند را به ما ندهند، تمام اين مسائل مطرح است و احتمال آن وجود دارد . و لذا آقاي البرادعي پيشنهاد ميكرد و ميگفت اگر ميخواهيد يك معامله بزرگي را اروپا انجام دهيد، بايد اين توافق را به شوراي امنيت سازمان ملل ببريم و در آنجا مصوب كنيم كه آنها ملزم شوند و نتوانند تخلف كنند. ما از روسيه هم كه سوخت ميگيريم همين احتمالات وجود دارد. تمام قطعات كارخانههايي كه اروپاييها به ما ميدهند، اگر فردا به ما ندهند تمام اين كارخانهها دچار مشكل ميشوند. ممكن است تمام مواد اوليهاي كه از اروپا و چين و روسيه براي كارخانهها وارد ميكنيم، روزي آنها را به ما ندهند. به هر حال تمام اين مسائل محتمل است و هيچ كدام از آنها منتفي نيست. ولي بحث در اين است كه در شرايط فعلي، بهترين راهي كه پيش روي ما است كدام است؟ البته اين كه تكيه ما فقط به سه كشور اروپايي باشد، قطعا اشتباه است. اگر فكر كنيم مسائل ما فقط از طريق اروپا حل ميشود اين هم اشتباه است. ما معتقديم بايد با اروپا مذاكره كنيم و از كمك ديگران هم استفاده كنيم. هيچ كس نميتواند درنهايت اطمينان بدهد كه پايان كار صد در صد موفقيت آميز باشد. ولي حداقل اين است كه ممكن است فضاي بهتري پيدا كنيم و در آن فضا بتوانيم مشكلات را با هزينه كمتري حل و فصل كنيم. به هر حال فضاي داخلي ما مهم است كه خودمان را آماده كنيم، همين طور فضاي بيروني هم مهم است. مثلا اگر ما ميتوانستيم كشوري را پيدا كنيم براي وتو براي شرايط احتمالي آينده مهم بود. ( سوال يكي از اعضا اين بودكه آيا كشوري حاضر است از حق وتو خود براي ما استفاده كند) گر چه همه اين مسائل در دنيا قابل معامله است. يعني چين ميگويد اگر من از حق وتو استفاده كنم روابط آمريكا ما با تيره ميشود، در مقابل اين مسئله چه نفعي به دست ميآورد؟ اين مسائل وابسته به اين است كه ببينيد اگر خواستند از حق وتو استفاده كنند چه سودي از لحاظ سياسي و اقتصادي ميبرند و اگر استفاده نكنند چه حادثهاي رخ ميدهد. چين و روسيه ميتوانند از اين حق استفاده كنند. من فكر ميكنم چين تا به حال از
حق وتو استفاده نكرده باشد. شايد روسيه هم فقط يكي، دو مورد استفاده كرده باشد. آن
كشوري كه در شوراي امنيت از حق وتو زياد استفاده كرده است ، آمريكاييها هستند.
بنابراين آنها ميتوانند از حق وتو استفاده كنند ولي به هر حال وقتي ميخواهند از
اين حق رو به روي آمريكا استفاده كنند، اين مسئله قيمتي دارد. آنها محاسبه ميكنند
كه آيا به صرفه آنها است يا نه؟ يكي از تلاشهاي سياسي ما هم اين است كه روابط
خودمان را با اين كشورها به سطح مناسبي برسانيم. البته اين كار بسيار پيچيده و سخت
است. چين كه مثلا صدها ميليارد دلار با غرب و اروپا تجارت دارد حاضر نيست به خاطرما
همه آنها را به خطر بيندازد، مخصوصا اين كه اگر آمريكا و اروپا با هم باشند، اين
كار خيلي سخت ميشود. يكي زماني آمريكا در پي شوراي امنيت است و اروپا مخالف است،
آنها هم كنار اروپا خواهند بود ولي زماني كه آمريكا و راوپا با هم هستند، درآن
موقع كار سخت ميشود و بعيد است چين و روسيه وارد عمل شوند. اختلاف بين آمريكا و اروپا هم در برخي موارد وجود دارد ضمن اين كه در كل در بحث هستهاي هدف واحدي دارند. اما ا ين كه سوال كه همه با چرخه سوخت ما مخالفند پس چه راهي وجود دارد؟ بايد عرض كنم كه ما به يك فرصت نياز داريم تا بتوانيم اين توانمندي خود را به فعليت برسانيم. يعني اگر ما يك روزي بتوانيم اين چرخه را كامل كنيم و دنيا در برابر عمل انجام شده قرار بگيرد، در آن صورت قضيه فرق ميكند. دنيا نميخواست پاكستان به بمب اتم برسد و برزيل هم چرخه سوخت داشته باشد. ولي برزيل به چرخه سوخت و پاكستان هم به بمب رسيدند و بعدا دنيا با آنها تعامل كرد. اشكال ما اين است كه به هيچ يك نرسيدهايم ولي در آستانه قرار داريم. در مورد ساخت بمب هستهاي كه هيچ گاه نميخواهيم به سمت آن حركت كنيم ولي در مورد چرخه سوخت هم هنوز به طوركامل به آن دست پيدا نكردهايم. اتفاقا مشكل اصلي ما همين است. يكي از اعضاي اينجا گفتند كه بايد اين مسئله مخفي انجام ميگرفت. قرار اين بود كه آشكار نباشد ولي به هر حال از طريق جاسوسان آشكار شد. قرار اين نبود كه اين موضوع اعلام شود. شما ميگوييد اگر از ابتدا ميگفتيم كه ما ميخواهيم چرخه سوخت داشته باشيم، آسان تر بود. بله، اگر از ابتدا قرار اين بود كه ما اعلام كنيم يعني همان طوري كه از همان زمان كلنگ زدن اصفهان به آژانس اعلام كرديم كه قصد ساختن كارخانه UCF را داريم، نطنز را هم از ابتدا اعلام ميكرديم مشكلاتي نداشتيم و يا مشكلات ما به مراتب كمتر بود. اساسا علت اين كه پرونده ما پيچيده شده به همين خاطر است. آنها ميگويند اگر شما در پي چرخه سوخت واقعي بوديد چرا مخفيانه كار كرديد؟ تمام اشكالات از اينجا نشئت ميگيرد. اگر آشكارا انجام ميداديم، مسئله خيلي ساده تر بود. از ابتدا قرار بود به خاطر يك سري دلايل مثلا فشار غرب براي تهيه مواد اوليه و امثال آن، براي مدتي اعلام نشود البته همه ميدانستيم كه اين موضوع زماني آشكار ميشود . فعلا نميخواهم تاريخچه اين مسئله را بيان كنم. [...] در مورد داستان كشف شدن نطنز، مسائل مختلفي بوده منجمله منافقين دخالت داشتهاند. آنها هم از طرق مختلف اطلاعات كسب ميكردند، اولا آنها از ترددهايي كه در منطقه نطنز داشتند مطلع شده بودند در اينجا فعاليتي است. حتي آنها تا نزديكيهاي اين منطقه (همان جايي كه آقاي دكتر ... اشاره كردند كه قصد داشتيم سيلوي گندم احداث كنيم) آمده بودند و از آنجا عكسبرداري كرده بودند و اطلاعات جمعآوري ميكردند. آنها از يكسري از افراد تخليه تلفني هم انجام داده بودند و متاسفانه اطلاعات از اين طريق افشا شده بود. يكي دو كارمند در سازمان انرژي اتمي هم بودند كه جاسوس برخي از كشورها بودند يعني زماني كه گودبرداري ميكرديم عكس گرفتند و همين كار را در مراحل بعدي هم انجام داده بودند. آنها از طرق مختلفي منجمله ماهواره اطلاعات به دست آورده بودند كه يكي از آن كانالها هم كانال منافقين بود. [...] اما در مورد مسئله لغو تحريم كه پرسش فرمودند بايد عرض كنم كه يكي از پيشنهادهاي ما در مذاكره با اروپا اين است كه كل تحريمها به تدريج لغو گردد. اروپائيها در قدم اول ميگويند مواردي كه شما مورد تحريم هستيد در 3 مقوله است. 1) كالاهايي كه فوقالعاده حساساند. 2) كالاهايي كه حساساند. 3) كالاهايي كه از حساسيت كمي برخوردارند. آنها نسبت به قسمت اخير ميگويند ميتوانند قدم به قدم پيش بروند و آنها را لغو كنند. در مورد قسمت دوم كه حساس است ميگويند به زمان نياز داريم. به دليل اينكه مصوبات قانوني داريم و ما بايد آنها را به پارلمانها برده و در آنجا لغو كنيم. در مورد قسمت اول هم كه موارد فوق العاده حساس است ميگويند قول نميدهيم و الان هم نميتوانيم در آن مقوله توافقي داشته باشيم. البته آنها يك حرف كلي ميزنند. ممكن است قسمتي از آن صحيح و قسمتي از آن هم درست نباشد. آنها ميگويند اگر ما در اين مذاكرات،در نهايت به يك توافق كامل در مسئله هستهاي با يكديگر برسيم، مقدمهاي براي روابط استراتژيك بين ايران و اروپا خواهد بود. اين مسئله را در سطح پايين بيان نميكنند. بنده جلسهاي كه با سه وزير در اروپا داشتم، اين مطلب را وزراء به صراحت گفتند. آنها گفتند ما در نهايت در پي روابط استراتژيك با ايران هستيم. دلايل خود را هم بيان ميكنند. البته اين مسئله وابسته به اين است كه ما در مسيري كه به جلو مي رويم، بتوانيم به توافق برسيم. خود ما به هيچ يك از قولهايي كه اروپا ميدهد اطمينان نداريم، مگر اينكه با آنها به توافق نهايي برسيم و در مقام عمل ببينيم كه درست است. ما هيچ اعتمادي نداريم و متاسفانه آنها هم به ما اعتماد ندارند و تصورشان اين است كه ما سر آنها كلاه ميگذاريم و ما هم تصورمان اين است كه آنها ميخواهند اين كار را با ما انجام دهند. بنابراين اعتماد، در مقام عمل بايد قدم به قدم به دست آيد. اين كار، كار بسيار پيچيده و سختي است. من شخصا خوشبين نيستم اما نااميد هم نيستم و بدبين هم نيستم كه بگويم هيچ راهي وجود ندارد و راه ما بن بست است. ما بايد به جلو برويم و ممكن است آن صدي كه ما ميگوييم محقق نشود و آن چيزي هم كه اروپا در پي دستيابي به آن است ممكن است از آن چيزي كه ما و اروپائيها بخواهيم از 100% پائينتر بياييم و به توافقي برسيم. خب ظاهرا اذان را هم گفتند. بايد براي نماز و افطار آماده شويم. منبع: سايت امروز و خبرگزاري فارس
|
||||
|