خاتمي:هيتلر نهتنها هزاران يهودي
و غيريهودي بيگناه را به كام مرگ فرستاد بلكه اميد و
آينده بشريت راسوگوار كرد
امروز:دکترسیدمحمدخاتمی،رييسجمهوري سابق ايران
و رييس مؤسسه بينالمللي گفتوگوي تمدنها گفت: هيتلر نهتنها
هزاران يهودي و غيريهودي بيگناه را به كام مرگ فرستاد بلكه
اميد و آينده بشريت را بر ويرانههاي بهجا مانده از جنگي
خانمانسوز سوگوار كرد. خاتمي كه در افتتاحيه نشست دوم
اجلاس اتحاد تمدنها با عنوان "چه كسي ميتواند در مورد اسلام
سخن بگويد؟ و چه كسي ميتواند در مورد غرب سخن بگويد"، در جمع
فعالان سياسي و فرهنگي بينالمللي و فرهيختگان جهان اسلام به
ايراد سخنراني پرداخت، همچنين درباره هتك حرمت حرم امامان شيعه
تصريح كرد: انفجار حرم امامان شيعه در سامراء، زنگ خطري است در
دنياي پر از سوءتفاهم امروز كه علاوه بر حرمتشكني و
منطقستيزي آن، ميتواند منشأ تعارضهاي غيرقابل مهار
گردد. متن كامل سخنراني خاتمي در اين همايش به نقل از پايگاه
اطلاعرساني رسمي دکترسیدمحمد خاتمي، به اين شرح است: « به
نام خدا از مايوركا تا دوحه چهارماه فاصله است ولي در اين مدت
كوتاه در جهان آشوبزده كنوني شاهد حوادث و مواضع، گفتارها و
رفتارهايي بودهايم كه نهتنها كمكي به حل مسائل ميان شمال و
جنوب و شرق و غرب نميكند بلكه زمينهساز تبديل سوءتفاهمهاي
تاريخي به درگيريهايي ميشود كه ميتواند آرامش و امنيت و
حتي موجوديت بشر و همه آثار و مأثر ديني، علمي، مدني و فرهنگي او
را با خطر جدّي مواجه كند. وجدان بشر روزگار ما، هيچگاه چون
امروز نگران نا امني، تبعيض، سلب آزادي و ناديدهگرفتن حرمت و
حقوق انسان نبوده است. هيچگاه چون امروز، ترنّم دلنواز صلح و
عشق و شعر و زيبايي و اخلاق مدارا در هياهوي عصبشكن جنگ و نفرت
و ترور و زور و نابردباري گم نشده است. امروز شاهد حضور
قدرتهاي رسمي و غير رسمي فراواني هستيم كه محروم از منطق مهر و
گفتوگو و تفاهم، جز به قهر و خشونت نميانديشند و براي
بهكارگيري اين دو، نفرتپراكني، غيرتسازي و دشمنتراشي را
اساس كار خود قرار ميدهند. ديروز نيچه گفته بود كه تمدن
جديد، قربانگاه خداي مهر و شفقت كه سرمنشأ همه ارزشهاي والاي
انساني است، شده است. او گفته بود كه ما خدا را كشتيم و ديري
نخواهد پاييد آثار ويرانگر اين جنايت آشكار خواهد شد. نيچه البته
براي بازآفريني ارزشهاي والا در انتظار ابرمرد بود كه با اراده
معطوف به قدرت، جهانِ نو را بسازد، ولي بهزودي ابرمرد آرماني
او در چهره نظام ناسيونالسوسياليسم هيتلري ظهور كرد تا به
بهانه ايجاد فضاي حياتي براي خود، نهتنها ملت شايسته آلمان را
گروگان هدف هراسآور خويش گرفت و نهتنها هزاران يهودي و
غيريهودي بيگناه را به كام مرگ فرستاد، بلكه اميد و آينده
بشريت را بر ويرانههاي بهجا مانده از جنگي خانمانسوز
سوگوار كرد؛ و امروز اگر غربيان به حق مفتخرند كه نازيسم و
فاشيسم را در عرصه حيات ملي خود منزوي كردهاند آيا ميتوانند
انكار كنند كه اين دو پديده زشت در صحنه روابط بينالمللي
بهصورت خشونت، خودمداري، سركوب، اشغال، ترور، ناامني و جنگ
حكومت دارد؟ اگرچه ارزشها و سرمايههاي والاي انساني چون
دين، هنر، فلسفه و ادب هميشه از سوي قدرتهاي انحصاري فردي يا
گروهي مورد سوءاستفاده بوده است، اما ترديد نكنيم كه استفاده
ابزاري از آنها امروز بيش از هر زمان ديگر رواج دارد. امروز
افكار عمومي كه در جهان مدرن جايگاهي والا يافته است، بازيچه دست
قدرتهايي است كه منفعتطلبي مادي را فلسفه برين ميدانند و
منافع خاص خود را بهعنوان منافع عام بشري القا ميكنند و براي
آن از هيچ اقدامي رويگردان نيستند. در چنين جهاني، حاصل
بياعتنايي به حقوق و حرمت انسان، به حاشيه راندن و بيعدالتي
و سركوب و با كمال تأسف حركتهاي تند و افراطي خواهد بود كه
تقديسكننده كشتار و خشونتاند. خشونتگرايان از منطقي پيروي
ميكنند كه منطق غالب روزگار ماست و ميبينيم كه در توجيه
خشونت خويش به تحريف ديني ميپردازند كه كشتن يك انسان بيگناه
را به منزله كشتن همه بشريت ميداند. آنچه اين روزها جهان را
تكان داده است مصداقي عبرتآموز است. رسانهاي در فضاي پر از
نفرت روزگار ما، پا را از معيارهاي اخلاقي و انساني فراتر
مينهد و با اهانت به مقدسات مسلمانان، احساسات آنان را كه به
ارزشهاي خود پايبندند، جريحهدار ميكند و در همان حال به
آزادي بيان و انديشه كه ارزشي جهانشمول است نيز خيانت
ميكند. اهانت و ناسزاگويي، آن هم به مقدسات، مصداق انديشه و
آزادي بيان نيست، بلكه عملي است مجرمانه چون ضرب و شتم و شكنجه؛
در برابر اين اهانت احساسات جريحهدار شده صدها ميليون مسلمان
نيز به جنبش درميآيد و حتي به خشونتهايي منجر ميشود كه نه
خواست اسلام و نه خواسته مسلمانان آزاده است. در همان حال، فاجعه
كمنظير ديگري در عراق پيش ميآيد كه ميتواند حكايتگر
توطئهاي باشد براي ايجاد جنگ داخلي ميان مسلماناني كه بيش از
هر زمان، به وحدت نيازمندند. انفجار حرم امامان شيعه در سامراء،
زنگ خطري است در دنياي پر از سوءتفاهم امروز كه علاوه بر
حرمتشكني و منطقستيزي آن، ميتواند منشأ تعارضهاي غيرقابل
مهار گردد. بشريت بايد با هوشياري در برابر اين جنايتها و
انحرافها بايستد. متأسفانه صداي بلند و غالب بر جهان ما،
صداي خشونت و اهانت، شده است و همين صداست كه ميخواهد نگذارد
صداهاي متفاوت بلند شود. در عين حال بايد خشنود بود كه هيچگاه
بشر در تاريخ، چون امروز از ناامني و خشونت نفرت نداشته و در
جستوجوي فضاي امن و آرامي كه همه بشريت در پناه آن بتوانند با
حرمت و برخورداري، همزيستي كنند، نبوده است. به همين دليل است كه
بهرغم غريو نفرتآور خشونت و تقابل جنگ، صداي گفتوگو و
همبستگي و ائتلاف در جانها طنيني دلنشينتر از هميشه دارد.
من به دنبال طرح گفتوگوي تمدنها در برابر پروژه جنگ
تمدنها (در سال 2001) كه مورد استقبال بينظير جامعه جهاني
قرار گرفت، پيشنهاد تكميلي « ائتلاف براي صلح بر پايه عدالت» را
دادم كه متأسفانه در هنگامه وحشتانگيزي كه بعد از فاجعه
تروريستي 11 سپتامبر و به دنبال آن، امنيتيشدن فضاي جهاني برپا
شده بود شنيده نشد، امروز دوباره تأكيد ميكنم كه راهي جز
گفتوگو بر پايه احترام متقابل و ائتلاف براي صلح برپايه عدالت
و حركت به سوي امنيت برپايه توافق بر مشتركات ديني و فرهنگي
اقوام و ملل وجود ندارد. بهروشني ميگويم: بايد مقدسات
اديان از دايره منازعههاي قدرت خارج شود و صلحطلبان جهان،
دايرمدار دفاع از قداست اديان و حقوق انسان شوند. در اين امر،
بخصوص سازمانمللمتحد كه فلسفه وجودي آن جلوگيري از جنگ و
تأمينِ صلح و عدالت است بايد با تحول اساسي در سامان و ساز و كار
خود و با قدرت بخشيدن به رأي و نظر خيرخواهان انديشمند و رها شدن
از استيلاي ظالمانه قدرتهاي خشونتگرا، اولاً زمينه نجات
افكار عمومي از نفرتآفرينانِ خشونتطلب و عطف آن به پيام صلح
و همزيستي متفكران خيرخواه را فراهم آورد و ثانياًً با
راهكارهايي با ضمانت اجرايي دولتها را وادار كند تا به خواست
واقعي جامعهبشري، يعني دوري از استبداد و وابستگي، حرمتنهادن
به حقوقِ واقعي بشر و منزويكردن خشونت و ترور در همه اشكال آن
چراغ اميد را براي امروز و فرداي ما فروزانتر كند. اگر
فرياد خشونت و مقابله بلند است، نجواي گفتوگو و مفاهمه نيز همه
جاگير است؛ به اين نجوا گوش كنيم و براي آن برنامه عمل جهاني
تدارك ببينيم. بزرگ فكر كنيم، اما همين امروز از كوچك آغاز كنيم،
چون فردا خيلي دير است. اميدوارم نشست ما منجر به يافتن
راهحلهاي تفاهم و همكاري ميان جهان اسلام و غرب، در جهت حل
مشكلات و معضلاتي شود كه هر دو جهان را با چالشهاي بزرگ روبرو
كرده است. البته در اين زمينه، نيازمند آنيم كه واقعيتها را
درست ببينيم و متوجه تغييرات و تحولاتي كه بخصوص در عرصههاي
فرهنگي جهان معاصر در حال وقوع است باشيم و با نگرشي همهجانبه
درصدد يافتن راهحل برآييم. تغييرات گسترده جمعيتي، جابجايي،
مهاجرت و پناهندگي و نرخ رشدِ جمعيت جوان در برخي از جوامع، به
حاشيه راندهشدن فزاينده اقتصادي و سياسي و نظاير آن امكان
گفتوگو و تعامل سازنده را محدود ميكند. البته اگر در اين
مورد به درستي از آموزش و پرورش و نهادها و ابزارهاي فرهنگي و
وسائط ارتباط جمعي در جهت تعديل برداشتهاي افراطي و غيرمنطقي و
لزوم احترام به عقايد و نظرات ديگران و مطلوبيت و كارساز بودن
رواداري و نگاهداشت حرمت ديگران و احترام گذاشتن به ارزشها و
مقدسات همه اقوام و پيروان اديان و آيينها و اموري نظير اينها
بهرهگيري شود مطمئناً پايههاي تفاهم و همزيستي را محكمتر
كردهايم. اميدوارم اين نشست در رسيدن به راهكارهاي عملي
براي تفاهم و تعامل بيشتر و احترام و همكاري گستردهتر مؤثر
باشد.»