بازگشت به صفحه اول

از نامه

 
 
 

آرامش، باز تعريف گوهر زندگي

دكتر شيرين عبادي

آرامش
باز تعريف گوهر زندگي
سخنراني شيرين عبادي در نشست وزراي آموزش و پرورشِ پارلمان اروپا

شيرين عبادي
وزراي محترم آموزش و پرورش، حضار محترم، خانم‌ها و آقايان!
از اين‌كه مرا در جمع خود پذيرفتيد سپاسگزارم. من به‌عنوان استاد دانشگاه و مهم‌تر از آن يك مادر، سخناني دارم كه مايلم آن‌را با شما در ميان بگذارم. همه‌ي ما براي ايجاد اجتماعي به‌دور از تنش و جنگ تلاش مي‌كنيم. زيستن با ترس از تروريسم، زندگي در كنار افرادي كه با يكديگر تفاهم ندارند، كاركردن براي افرادي كه با نفرت نگاه مي‌كنند، معاشرت با افرادي كه مطمئن نيستند دوست هستند يا دشمن، كار راحت و ساده‌اي نيست. نبايد اجازه دهيم چنين شرايطي در جامعه حاكم شود.
اجازه مي‌خواهم سخنانم را با ضرب‌المثلي كه در زبان فارسي وجود دارد شروع كنم. اين ضرب‌المثل مي‌گويد كه دو دنيا وجود دارد، دنياي درون و دنياي بيرون ما، راز و رمزِ حيات و هستي، ارتباط بين سلول‌هاي بدن، تأثيرات ژنتيكي، عواطف و علايق و غيره، همه و همه از نمادهاي دنياي درون هستند. انسان از طريق دنياي درون، دنياي بيرون را درك كرده و با آن ارتباط برقرار مي‌كند. نغمه‌اي به گوش او خوش مي‌آيد، موسيقي ساخته مي‌شود. طبيعت را مي‌بيند، رنگ‌ها را تجربه مي‌كند، زيبايي‌ها را حس مي‌كند، آفريده شده و مي‌آفريند.
اگر انسان بدون حس شنوايي خلق مي‌شد، آيا موسيقي ساخته مي‌شد؟ اگر انسان بدون توانِ ديدن آفريده مي‌شد، آيا نقاشي ابداع مي‌شد؟
با اين مقدمه مي‌خواهم به مسأله‌اي اشاره كنم: چگونه مي‌توانيم از صلح در جامعه صحبت كنيم، بي‌آن‌كه آن‌را در درون خود احساس كرده باشيم؟! صلحِ درون است كه صلح بيروني را سبب مي‌شود.
صلح يك دستور و آيين‌نامه نيست كه مثلاً به فردي در سن چهل سالگي (وقتي در منصب و مقامي قرار دارد و مي‌تواند بر سرنوشت بسياري از انسان‌ها و حتي يك انسان مؤثر باشد) ابلاغ شود. اين انسان در نخستين سال‌هاي شكل‌گيري شخصيت‌اش و در دامان مادر و در مدرسه بايد ياد گرفته باشد به حقوق ديگران احترام بگذارد. از خشونت حتي در ساده‌ترين شكل آن پرهيز كند، حق خود را بشناسد و طالب آن باشد، آرامش را بشناسد و آن را گران‌بهاترين گوهر زندگي بداند، آرامشي كه از راه رضايت خاطر كسب شده است. چنين كودكي از اعتماد به‌نفس دروني بالايي برخوردار است و پيش از هر چيز و مهم‌تر از هر چيز خودش را دوست دارد و به خود احترام مي‌گذارد و اين سنگ بناي احترام و دوست‌داشتن ديگران است، كودكي كه تحقير شده و همواره در موقعيت دفاعي قرار دارد يا كودكي كه ياد نگرفته به عقايد ديگران احترام بگذارد و فقط به بقاي غريزي خود اهميت مي‌دهد، بعدها وقتي وارد عرصه‌ي اجتماع شد و به مقامات تأثيرگذار در حيطه‌ي شغل، خانواده، شهر يا محدوده‌ي بزرگ‌تري مانند كشور خود يا جهان رسيد، ديگر با هزاران بخشنامه و دستورالعمل نمي‌تواند عميقاً طالب صلح باشد و همه‌ي آدم‌ها را دوست داشته باشد، انسان‌ها را نه با عدد و آمار كه بايد با هويت فردي آن‌ها دريابد و حقوق يك انسان برايش همان اندازه مهم باشد كه حقوق يك ملت!
خانم‌ها و آقايان!
تركيب جمعيتي اروپا بعد از جنگ بين‌الملل دوم و خصوصاً در بيست سال گذشته، بسيار متحول شده است. تعداد مهاجريني كه از فرهنگ‌هاي مختلف به اروپا و غرب آمده‌اند (و اكثر آنان نيز علاقه به حفظ فرهنگ‌هاي ملي و قومي خود دارند) رو به افزايش است.
متأسفانه در ميان مهاجران، افراد بنيادگرايي ديده مي‌شوند كه از نسل دوم يا سوم مهاجران هستند و اين امر بدان معنا است كه تعليم و تربيت اروپايي نتوانسته است به هدف خود نايل آيد. چند ماه پيش، زني عرب كه تبعه‌ي بلژيك است، با من درد دل مي‌كرد و مي‌گفت: با چه زحمتي وطن خود را ترك كرده و به اروپا آمده تا فرزندانش در اجتماعي آزاد رشد كرده و تحصيل كنند. او از حجاب اجباري و سنت‌هاي آزاردهنده فرار كرده بود و اكنون نوه‌ي پانزده ساله‌ي او، كه در يك كشور اروپايي به‌دنيا آمده و تابعيت و تربيت اروپايي هم دارد ناگهان تصميم مي‌گيرد با حجابي نه به نشانه‌ي اسلام بلكه به علامت بنيادگرايي در اجتماع ظاهر شود. اين مادر مي‌گفت: اگر مي‌دانست فرزندانش چنين راهي را انتخاب خواهند كرد، سرزمين مادري را ترك نمي‌گفت تا مجبور به تحمل مشكلات نشود، او از من راهنمايي مي‌خواست و من اكنون از شما وزراي محترم آموزش و پرورش مي‌پرسم: چه بر سر اين دختر آمده كه به بنيادگرايي روي آورده است؟ واكنش طبيعي انسانِ تحقيرشده، حتماً افراط‌گرايي در حفظ هويت خود است؛ خصوصاً آن‌كه ارزش‌هاي اجتماعي معقول‌تر و عميق‌تري نيز به او ياد داده نشده باشد. مدتي است كه در برخي اجتماعات و مدارس اروپا پديده‌اي به‌وجود آمده كه سابقه نداشته است و آن تحقير اديان و تمدن‌هاي غيراروپايي و طرد آن از ناحيه‌ي بعضي دانش‌آموزان و نوجوانان است، به مسلمانان توهين مي‌كنند، افراد رنگين‌پوست را تحقير و به كودكان مهاجر به‌چشم بيگانه‌اي غاصب نگاه مي‌كنند. برخي از كودكان و نوجوانان و حتي اولياي آنان حاضر نيستند جز با اروپاييان مسيحي با كس ديگري معاشرت كنند. علت اين‌همه نابه‌هنجاري چيست؟ يادمان باشد كه روح كودك چون آيينه‌اي است كه هرچه ببيند در آن منعكس مي‌شود. متأسفانه مدتي است تحقير تمدن‌هاي غيراروپايي، ولو به‌طور غيرمستقيم رواج يافته است. البته وقايعي چون 11 سپتامبر، بمب‌گذاري در مادريد و افزايش تروريست‌هايي كه جز بمب و خشونت منطقي ندارند، در چنين نگرشي بسيار مؤثر بوده است؛ اما آيا همه‌ي مسلمانان تروريست هستند؟ آيا بنيادگرايي و خرافات خاص مهاجران است؟ آيا هر زني حجاب دارد همكار بن‌لادن و مروج افكار طالبان است؟
اگر كودكان و نوجوانان اروپايي را هدايت نكنيم و به آنان نياموزيم كه احترام به تمدن‌هاي مختلف اساس تفاهم متقابل است، در آينده شاهد اغتشاشات و اختلافات بيش‌تري خواهيم بود كه منشأ و سرچشمه‌ي آن عدم تحمل يكديگر است.
بنابراين تجديد‌نظر در برنامه‌هاي آموزشي ضرورت دارد. در محتويات برخي از دروس از جمله درس تاريخ، بايد تجديد‌نظر شود. در اين درس فقط تاريخ جنگ به كودكان‌مان تدريس مي‌شود. به آن‌ها ياد مي‌دهيم كه جنگ‌آوران تاريخ چه افراد مهم و قابل احترامي هستند. چه‌طور پيروز شدند و چه به‌دست آوردند. اما آيا به آنان تاريخ صلح را هم ياد مي‌دهيم؟ آيا مي‌گوييم چه افرادي مي‌توانستند جنگ كنند اما صلح را برگزيدند و در اثر اين انتخاب از چه وقايع شومي جلوگيري كردند؟ آن‌چه كه خلأ آن به‌شدت احساس مي‌شود، تدريس تاريخ صلح و چگونگي برقراري آن در سطح ملي و بين‌المللي است.
از سوي ديگر تشكيل اتحاديه‌ي اروپا و اتحاد ممالكي كه سابقه‌ي يكساني در تجربه‌ي دموكراسي ندارند نيز مشكلاتي آفريده كه همگي بر آن وقوف داريد.
چگونه مي‌توان پيروان تمدن‌هاي مختلف و اديان گوناگون را در كنار يكديگر نشاند و به آن‌ها آموزش داد كه يكديگر را قبول كرده و تحمل نمايند، وجه اشتراك چيست؟ بايد از همان نقطه آغاز كرد و جلو رفت.
حقوق بشر عصاره‌ي تمدن‌هاي مختلف و نقطه‌ي مشترك خانوار بشري است. احترام به جان و مال و شرف انساني، در يك فرهنگ و مذهب، عملي است پسنديده؛ و ترور، خشونت، شكنجه و تحقير انسان‌ها در جامعه و آييني ديگر، عملي است ناپسند؛ و اين يعني نقطه‌ي آغازين اشتراك فرهنگ‌ها.
احترام به اصول و قواعد حقوق بشر و ديگر قواعد انساني، بايد از كودكي و حتي از كودكستان تدريس و در دبيرستان نيز پي‌گيري شود. همان‌گونه كه رياضيات در كلاس‌هاي مختلف و در سطوح مختلف تدريس مي‌شود، اصول و قواعد حقوق بشر و دموكراسي نيز بايد مورد تجزيه و تحليل علمي قرار گرفته و به كودكان تعليم داده شود، در كودكستان و دبستان بايد از كنوانسيون بين‌المللي حقوق كودك سخن گفت، به كودكان بياموزيم چه حق و چه تكاليفي دارند و چون اين كنوانسيون در ارتباط با كودكان است و همه‌جا در آن صحبت از كودك مي‌شود، به تجربه دريافته‌ام كه در سطح كودكستان و دبستان، بچه‌ها آن‌را جذاب و قابل توجه يافته و پيام آن‌را به‌خوبي دريافت مي‌كنند. در سال‌هاي بعد و در دبيرستان، ميثاق‌هاي بين‌المللي حقوق مدني، سياسي، ميثاق بين‌المللي حقوق اقتصادي، اجتماعي، كنوانسيون بين‌المللي منع هرگونه تبعيض نژادي، كنوانسيون بين‌المللي تبعيض بين زن و مرد را بايد به جوانان بياموزيم.
فراموش نكنيم: همان‌گونه كه پرورش جسم لازم است، پرورش روح نيز ضرورت دارد و پرورش روح فقط با موسيقي و ادبيات و هنر نيست، بلكه امروزه تحمل عقايد مخالف و زيستن مسالمت‌آميز در كنار يكديگر نيز هنري است كه بايد به كودكان و جوانانمان بياموزيم. البته اين آموزش زماني مفيد واقع خواهد شد كه سراسري باشد و در برنامه‌هاي آموزشيِ عمومي در همه‌ي اتحاديه‌ي اروپا گنجانده شود والا نتيجه‌ي مطلوب نخواهد داد. با تعليم و تحمل عقايد مختلف، با تدريس فرهنگ‌هاي گوناگون و با ياددادن اصول و قواعد حقوق بشر و دموكراسي در سطوح مختلف آموزشي اهداف زير قابل دسترسي است.
اولاًٌ؛ از تحقير بي‌دليل مهاجران جلوگيري شده و در نتيجه آنان در واكنش به تحقير و توهيني كه مي‌بينند خود را از جامعه كنار نكشيده و تشكيل كاست‌هاي خارج از نورم اجتماع را نمي‌دهند.
ثانياً؛ از سوء استفاده از احساسات زخم‌خورده‌ي مهاجران ممانعت خواهد شد. جوانان و نوجوانان مهاجر كه احساسات سرخورده‌اي دارند طعمه‌ي خوبي براي تروريست‌ها هستند. علاج واقعه را قبل از وقوع بايد كرد. قبل از اين‌كه جوانان به دام تروريست‌ها بيفتند، آن‌ها را دريابيم، بر روح و رؤياهاي مجروح آن‌ها مرهم نهيم. تنها مسير همين است كه مي‌توانيم در آينده از وقوع حوادثي چون 11 سپتامبر و حادثه‌ي مادريد جلوگيري كنيم.
ثالثاً؛ با روشي انساني و معقول، مهاجران جذب فرهنگ جامعه‌اي خواهند شد كه در آن به سر مي‌برند.
رابعاً؛ اشاعه‌ي روحيه‌ي مسالمت‌جويي در كودكان از بسياري از حوادث و اختلافات آتي جلوگيري خواهد كرد.
من يك‌بار ديگر مخالفت خود را با هر نوع خشونت و تروريسم اعلام مي‌كنم و اميدوارم همان‌گونه كه در بسياري از تحولات فرهنگي، فرهنگ اروپايي پيش‌قدم بوده، اين‌بار پيشگام تربيت نسلي آرام و صلح‌طلب باشد.

 
 
بازگشت به صفحه اول

ساير مطالب مربوط به ديدگاه