بازگشت به صفحه اول

از روز

 
 

 مردمی که اندک اندک ناامید می شوند

امیدمعماریان
m.memarian@roozonline.com

۱۴ اسفند ۱۳۸۴

"نه شرقی نه غربی، جمهوری اسلامی"، مشهورترین شعارانقلابی درایران، نزدیک به برآورده شدن است، آژانس بین المللی انرژی اتمی در تصمیمی که ماه گذشته با 27 رای موافق وسه رای مخالف به پرونده هسته ای ایران داد، حتی حمایت روسیه وچین را از ایران در پرده ابهام فرو برد.

ایران درحالی که هیچ راهی به جز پذیرفتن طرح روسیه پیش رو ندارد خود را بیش از همیشه در انزوا می بیند. اگر ایران طرح روسیه را نپذیرد، سناریوهای محتمل در شورای امنیت برای ایران سخت تر وصدمه زننده تر خواهد بود.

برخلاف انزوای ایران در ماه های گذشته، دولت محافظه کار هنوز تلاش می کند خود را در برابر تحریم ها و یاحتی حمله نظامی آسیب ناپذیر نشان دهد. مقامات ایرانی جامعه بین المللی را از نتیجه اقداماتشان برعلیه ایران هشدار می دهند. آنها افزایش قیمت نفت، ناپایداری روند صلح خاورمیانه، واقدامات تلافی جویانه توسط متحدین شیعه در عراق را به عنوان پاسخی به اقدامات احتمالی علیه ایران برمی شمرند.
محافظه کاران از "مثلت برمودا" در منطقه خاورمیانه نام می برند که شامل شبکه ای از حزب الله لبنان تا سپاه بدردرعراق وحماس در فلسطین را در برمی گیرد. برخی از نئو محافظه کاران حتی هشدار داده اند که حمله به ایران، می تواند شعله های جنگ جهاتی سوم را نیز برافرزود. اما مسائل داخلی وناکامی های سیاست خارجی نشان می دهد که این اظهار نظرها با واقعیت چندان تطابقی ندارد.

داخل کشور، مردم اندک اندک از تحولات سریعی که انتظار داشتند وبه وقوع نپیوست، نا امید می شوند. نه تنها طبقه متوسط، بلکه روشنفکران، ودیگرگروه های فرادستی از احمدی نژاد برای ریاست جمهوری حمایت نکردند. حتی آن بخش از حامیان تهیدست وی نیز از ماجراجویی های او حمایت نمی کنند.

آنها بی صبرانه منتظرتغییرات اقتصادی هستند وتحریم های احتمالی خانه رویاهای آنها را ویران خواهد کرد. اگر چه هنوز دولت از دستگاه تبلیغاتی خوداستفاده می کند تا به جامعه بین المللی نشان دهد که انرژی هسته ای خواست مردم ایران است. آنها تلاش می کنند مردم را قانع کنند که این موضوع بخشی از غرور ملی است. اما تنها محافظه کاران تندرو وحامیان رییس جمهوری هستند که از چنین ایده ای حمایت می کنند.

"محور شرارت" قلمداد شدن، دو دهه تحریم ورکود اقتصادی وانزوا از جامعه بین الملی وهمچنین انقلاب وهشت سال جنگ بین ایران وعراق (1988-1980)، حتی ملی گراترین ایرانی ها را در تن دادن به منازعه وکشمکشی دیگر بسیار محتاط کرده است. شاید به این جهت است که جنبش ضد جنگ هم در ایران هم در میان ایرانیان خارج از کشور بسیار ضعیف به نظر می رسد.

هنگامی که ایالات متحده به عراق در سال 2003 حمله کرد، مردم هیچگاه در برابر این اقدام اعتراض وتظاهرات نکردند، برخلاف آنکه دستگاه های دولتی موضع ضد جنگ سرسختانه ای به خود گرفتند.

دراوائل ماه ژانویه، کمتر از چهل نفر از ایرانیان درجلسه یکی از سازمان های غیردولتی برای جلوگیری از حمله ومداخله نظامی درایران دور هم جمع شدند درحالی که ماه پیش از ان در شهر برکلی نزدیک به 400 تن با پرداخت 25 دلار، به تماشای یک کمدی زنده ایرانی نشستند.. داخل ایران وضعیت جنیش ضد جنگ ضعیف تر نیز به نظر می رسد.

سال گذشته برخی از روزنامه نگاران وفعالان ایرانی، وب لاگی را برای مخالفت با هرگونه مداخله درایران راه اندازی کردند. من نیز یکی ازکسانی بودم که مطالبی را دراین وب لاگ قرار دادم. دریکی از مطالبی که برای این وب لاگ نوشتم، اشاره کردم که چقدر ایرانیان ایده هرگونه مداخله درکشور را دوست ندارند. پس از آن یادداشت های زیادی در نقد اظهار نظر من به من رسید. دیگر نویسندگان این وب لاگ نیز، مطالب مشابهی دریافت کردند. البته دریافتن دلایل این خشم چندان سخت نیست.

هفتاد درصد جمعیت ایران زیر بیست ونه سال هستند. سازمان ملی جوانان ایران در گزارشی که درخصوص وضعیت این جوانان منتشرنمود، اشاره کرد که آنها با سه بحران مسائل جنسی، معیشت واشتغال و مواد مخدر مواجه هستند. حجم ناامیدی وناراحتی روز افزون به نظرمی رسد. همین تحقیق نشان می دهد که بیش از 55 درصد از این جوانان حداقل یک بار در زندگی خود آرزوی خود کشی کرده اند.

به علاوه، ایرانیان هم اکنون احساس می کنند که تغییرات سیاسی برای آنها تغییرات محسوس اقتصادی واجتماعی به همراه نمی آورد. درنتیجه ، جامعه طی سالهای گذشته، نسبت به دنبال کردن مسائل سیاسی ، سیاست زده وخنثی شده است. درحای که نزدیک به هشتاد درصد در انتخابات ریاست جمهوری دوره اول خاتمی شرکت کردند، شرکت کنندگان در انتخابات مجلس در دوره بعد او به 30 درصد درتهران ودرانتخابات شورای شهر 20درصد رسید. رای دهندگان به خاتمی برای انجام تغییرات درجامعه وزندگی روزمره شان اعتماد کردند. اما این اتفاق رخ نداد.

این وضعیت محافظه کاران ایرانی را در موقعیت شکننده ای قرار می دهند. پافشاری برروی غنی سازی اورانیوم می تواند ایرانی ها را به نقطه غیرقابل بازگشتی برساند. تحریمها، که ناگزیر مردم عادی ایران را از خود متاثر خواهد کرد، تنها می تواند آغاز راه باشد. به علاوه، سخن از اقدامات تلافی جویانه نیز به معنی خودکشی سیاسی برای دولت محافظه کار وکل کشور خواهد بود. آنها فقط کافی است نگاهی به سرنوشت صدام حسین بیاندازند. شاید به همین دلیل است که بسیاری از اصلاح طلبان وروشنفکران ایران معتقدند که جمهوری اسلامی باید هر آنچه می تواند انجام دهد تا از اینکه گرفتار تصمیمات شورای امنیت بشود خود را برهاند واعتماد جامعه بین المللی را به خود بازگرداند. اگراین اتفاق رخ ندهد، ایران آخرین شانس خود را نیز از دست داده است.

ترجمه شده از:کنتراکاستا تایمز- کالیفرنیا

 

 
 
بازگشت به صفحه اول

ساير مطالب مربوط به ديدگاه