بازگشت به صفحه اول

از نامه

 
 

ما‌فوق كُره شمالي، مادون ليبي

مرتضی کاظميان

تحليلي از چشم‌انداز مناسبات غرب – تهران
اين تحليل، مفروض‌هايي دارد كه هريك محتاج مجال فزون‌تري براي تشريح و اثبات است؛ اما در اين مختصر، گريزي از اشاره‌ي مختصر وگذرا به آن‌ها براي ارايه‌ي تحليل نهايي از چشم‌انداز روابط جمهوري اسلامي با غرب – به‌ويژه در موضوع انرژي هسته‌اي – نيست:
1) "جمهوري اسلامي" آن‌چنان‌كه "هست" و خود را تعريف كرده و مي‌كند، در وضع جديد نظام بين‌الملل و در پارادايم مسلط در مناسبات جهاني و نيز در برشي از تاريخ كه امپراتوري ايالات متحده در جهان، غيرقابل انكار مي‌نماياند، تأمين‌كننده‌ي منافع ماندگار و استراتژيك غرب – به‌ويژه آمريكا – نيست.
2) ايران در منطقه‌اي "ژئو پلتيك"، "ژئو استراتژيك" و "ژئو اكونوميك" – به‌خصوص براي غرب – قرار دارد؛ و خاورميانه اينك در يكي از تندترين پيچ‌هاي آرايش سياسي تاريخ خود قرار گرفته، روند تحولات و شتاب تغييرات و دگرگوني‌هاي اجتماعي، اقتصادي و سياسي در آن، فصل جديدي از زندگي را براي ساكنان اين منطقه‌ي خوابيده بر "انرژي" – و جهانيان – خواهد گشود.
3) هيچ نشانه‌اي دال بر اين‌كه جمهوري اسلامي در موقعيت ستيز، تقابل و تخاصم با غرب قرار داشته باشد، به‌چشم نمي‌خورد. حتي در كلام مسؤولان ارشد جمهوري اسلامي نيز حداكثر شاهد "تذكر و انذار" به غرب و نيز تلاش تهران براي زيست مسالمت‌جويانه و همراه با نظم نوين جهاني هستيم. تهران از حداكثر ظرفيت و توان خود – به‌ويژه با استفاده از اهرم انرژي (نفت و گاز) – براي مصالحه و ادامه‌ي بقا سود مي‌جويد. برخلاف نمونه‌هايي چون عراقِ صدام يا افغانستانِ بن‌لادن، هيچ نشانه‌اي دال بر تقابل و معارضه و ستيز با غرب به‌چشم نمي‌خورد؛ مصلحت‌جويي، مدارا و محافظه‌كاري تهران – برخلاف تبليغات رسانه‌هاي رسمي در داخل كشور – كاملاً آشكار است.
4) "انرژي هسته‌اي" به‌‌مثابه بهانه‌اي براي غرب – به رهبري واشنگتن – و مستمسكي در جهت تشديد هرچه بيش‌تر فشارها بر ايران، قابل ارزيابي است. انرژي هسته‌اي در كنار مسأله‌ي اسراييل، حمايت از گروه‌هاي تروريستي و مسأله‌ي حقوق‌بشر، مدعيات غرب براي حل مشكل جمهوري اسلامي در خاورميانه است. اين‌كه بيان پاره‌اي مواضع از سوي رييس‌جمهور احمدي‌نژاد در مورد اسراييل، يا پافشاري جمهوري اسلامي بر غني‌سازي اورانيوم در داخل كشور – و بحث تحقيقات – فشارهاي وارده را بر تهران در پاره‌اي نقاط (مثل انرژي هسته‌اي) برجسته و متمركز مي‌سازد و در نهايت به شوراي امنيت مي‌كشاند، بي‌شك، به‌معناي جدي‌گرفتن برنامه‌هاي هسته‌اي ايران توسط غرب نيست. "شو"يي كليد خورده است كه بايد ذيل يك "پروژه"، ادامه و خاتمه يابد؛ و اين، همان نقطه‌اي است كه مفروضات و نقطه عزيمت‌هاي اين تحليل را به بخش اصلي متصل مي‌كند:
هدف غرب، سرنگوني و حذف كامل جمهوري اسلامي يا تغيير ماهوي جمهوري اسلامي است. مواضع و اظهارات شديد‌الحن و بسيار قابل تأمل بوش، مِركل و ديگر مقامات ارشد غرب (لندن، پاريس و حتي مسكو) در نيمه‌ي بهمن‌ماه 84 در كنار ديگر نشانه‌هاي آشكار و غير‌مستقيم – كه بارزترين آن، قاطعيت غرب در كشاندن پاي پرونده‌ي انرژي هسته‌اي ايران به شوراي امنيت بود – آشكارا، نشان‌دهنده‌ي پيگيري يكي از اين دو پروژه است.
الف) يا جمهوري اسلامي تحت مجموعه‌اي از فشارهاي بين‌المللي و تهديدها (تحت هدايت و زير نظر شوراي امنيت سازمان ملل، يا تحت رهبري ايالات متحده) قرار مي‌گيرد؛ تحريم‌ها و اِعمال محدوديت‌هاي اقتصادي و حمله به مراكز و تأسيسات استراتژيك و زيربنايي و كليدي (از جمله نفت، گاز، پتروشيمي، انرژي اتمي، برق و نظامي) اقدام‌هاي خطرناك و محتملي هستند كه كافي است آن‌ها را به‌علاوه كرد با فشارهاي ناشي از تورم، گراني، بيكاري – كه در يك وضع خاص و بحراني، تشديد مي‌شود – و نيز مطالبات نسل جوان – به‌ويژه نسل سومي‌ها و دانش‌آموزان دبيرستان – كه جملگي مي‌تواند اعتراض‌ها و آشوب‌هاي كور و خشن و خشونت‌زايي را دامن زند.
ممانعت از ورود بنزين به ايران و نيز جلوگيري از صادرات نفت كشور، پيامدهاي اجتماعي – اقتصادي بسيار مهمي را به‌همراه خواهند داشت. نيم‌نگاهي به 5/3 ميليون خودرو در تهران و قريب به همين ميزان، در ديگر شهرهاي بزرگ كشور، ميزان قابل توجه خانوارهايي كه با كمك خودرو، معيشت خود را سپري و تكميل مي‌كنند، پيامدهاي منفي و آشفته‌بازار ناشي از وضعيت بنزين كوپني و صف و انتظار و ... كافي است كه ما را به اهميت و ضرورت اقدام دولت براي صدور كارت هوشمند بنزين و كوپن بنزين، رهنمون سازد.
البته، بديهي است كه تحقق چنين پروژه‌اي (حملات محدود نظامي، تحريم‌هاي اقتصادي و نگاه به آشفتگي و آشوب‌هاي اجتماعي و در نهايت، سرنگوني جمهوري اسلامي) با ابهام‌ها و پرسش‌هاي فراواني روبه‌روست. افزون بر توان نظامي، امنيتي و شبه‌نظامي جمهوري اسلامي، فقدان يك آلترناتيو مؤثر و مورد اعتماد غرب، عدم ثبات در عراق و فاصله‌ي اين كشور تا وضع مطلوب، مقاومت مسكو و پكن (شركاي عمده‌ي پروژه‌هاي نفتي تهران) در برابر بسط سلطه‌ي واشنگتن بر مناطق نفتي خاورميانه، تعليق وضع اسراييل و فلسطين و فاصله‌ي آن با وضع مطلوب و نيز وضعيت رژيم حاكم بر سوريه، از جمله‌ي اين ترديدهاست. گو اين‌كه نحوه‌ي تبليغات و فضاي حاكم بر رسانه‌هاي غربي و مانور آنان بر رييس‌جمهور احمدي‌نژاد و تصوير و برخي ديدگاه‌هاي وي و شيطنت‌هاي اخير در توهين برخي مطبوعات اروپايي به مقدسات جوامع اسلامي و تحريك و ايجاد تنش و دامن زدن به مخاصمه (كه در حادترين شكل، منجر به اشغال موقت و آتش‌زدن سفارت دانمارك در تهران شد) جملگي همچنان نشانه‌هايي بحراني به‌دست مي‌دهد.
اشتباه فاحش تهران، آن‌جاست كه تهديدهاي موجود را جدي نينگارد و خود را با كره‌ي شمالي، مقايسه نمايد. حال آن‌كه با عنايت به مفروضات بحث، قضيه‌ي جمهوري اسلامي، مافوق كره‌ي شمالي قابل تحليل است. تهديدها و فشارهاي واشنگتن و هم‌پيمانانش عليه تهران، بسيار قابل تأمل‌تر و عيني‌تر مي‌نماياند.
ب) گزينه‌ي دوم، تغييرماهوي جمهوري اسلامي است. ماندن عنوان رژيم و تغييرات محتوايي در ساخت قدرت و وادار كردن تهران به تمكين به روند مسلط جهاني؛ آن‌چه‌كه در مورد ليبي نيز طي شد و به تعبير رامسفلد، "زمان‌بر" بود. در اين حالت، مجموعه‌ي فشارهاي عيني و رواني، منجر به مصالحه و تمكين تهران به مطالبات غرب و قبول زيست تعريف شده‌ي آن در نظام نوين جهاني مي‌شود. در اين پروسه‌ي زمان‌بر، به‌تدريج، چنان دگرگوني‌هايي در بلوك قدرت به‌و‌قوع مي‌پيوندد كه به‌تدريج، اصول‌گرايان بيش‌تري، پراگماتيست شده، پذيرش واقعيت‌هاي حاكم بر مناسبات بين‌المللي و نيز تلاش براي بقاي خود در قدرت (و منافع اقتصادي مترتب برآن) به حداكثر خود مي‌رسد. آندره گلوكزمان، انديشمند فرانسوي و از متفكران جنبش دانشجويي دهه‌ي 60 ميلادي در پاريس، معتقد است: "بنيادگرايان، ابزار و روش‌هاي خود را از كشورهاي پيشرفته وام مي‌گيرند و به اين ترتيب، بنيادگرايي پل‌هاي خود را با گذشته‌اش خراب مي‌كند؛ بنيادگرايي در جنگ با غرب، غرب‌زده مي‌شود."
در هرحال، خروجيِ اين وضع، اِعمال روزافزون تغييرات تدريجي و دگرديسي در ساخت قدرت جمهوري اسلامي – تا سقف برگزاري انتخابات آزاد يا رفراندوم – است. در مورد اين گزينه بايد تأكيد كرد كه اولاً؛ هرچند غرب در كوتاه‌مدت، تهران را با مصالحه‌ي صورت گرفته، مي‌پذيرد، اما در طولاني‌مدت، در پي تغيير ماهوي ساخت حقوقي و حقيقي قدرت است. ثانياً؛ يك تأمل جدي، پيشبرد اين پروژه و گزينه را با ابهام روبه‌رو مي‌سازد. اين‌كه: آيا هسته‌ي سخت و راديكال و افراطي حاضر در بلوك قدرت جمهوري اسلامي، امكان پيش‌گرفتن پروژه‌هاي مطلوب و مستقل مدنظر خود و در نتيجه، به‌هم‌زدن بازي و برهم خوردن مصالحه و در نهايت، تشديد تنش را دارا نيست؟ اين، همان پرسش مهمي است كه وادارمان مي‌كند ميان ساخت قدرت چندلايه‌ي جمهوري اسلامي و ساخت تك‌قطبي ليبي، تفاوت قايل شويم. افزون بر شكاف‌هاي موجود در بلوك قدرت، موقعيت جغرافيايي، سياسي و اقتصادي ايران به‌كل متفاوت با ليبي است؛ آن‌چنان‌كه پيش‌تر نيز ذكر شد، با كره‌ي‌شمالي نيز. از اين‌رو، رفتار غرب با جمهوري اسلامي، اگرچه در دو حوزه‌ي كلي مخاصمه و مصالحه- معامله (به‌ترتيب، نظير دو مورد كره و ليبي) قابل تعريف است، اما در نهايت، به‌نظر مي‌رسد وضع جمهوري اسلامي در مواجهه با ايالات متحده و هم‌پيمانانش، ناگوارتر باشد. در حوزه‌ي مخاصمه، وضعي بدتر و مافوق كره‌ي شمالي؛ و در حوزه‌ي معامله - مصالحه نيز، وضعي بدتر و مادون ليبي قابل پيش‌بيني است.

 

 
 
بازگشت به صفحه اول

ساير مطالب مربوط به ديدگاه