بازگشت به صفحه اول

از ادوار نيوز

 
 

بيچاره مردم

یکشنبه، 21 اسفند 1384

از زماني كه ايرانيان عزم تغيير در مراودات خود با جهان اين جهاني گزيدند، زيست روزانه‌اي آنان سرشار از التهاب و اضطراب ناشي از عدم توانايي تطبيق با جهان فارغ از جهان ديگر شد. در پس اضطراب و التهاب، اميد به فردايي بهتر قوام ايستادگي ايرانيان بود، فردايي بهتر كه هيچ گاه نيامد.

نيم نگاهي به تاريخ معاصر ايران بيانگر بيچارگي مردم ايران و كاسه‌ي چه كنم چه كنم آنهاست. زماني مشروطه مي‌خواهند،  عده‌اي مي‌گويند اي مردم سعادت دنيا و آخرتتان در گروي مشورطه خواهيتان است و عده‌اي ديگر مشروط و مشروطه خواه را مايع ننگ اسلام و جهنمي مي‌دانند؛ بيچاره مردم. در پس مشروطه جنگ اول جهاني است و اشغال ايران به دست قواي روس و انگليس و غارت مردم. امنيت نيست و مشروطه فراموش و مجلس تعطيل و صدايي به جايي نمي‌رسد؛ بيچاره مردم. رضا خان مي‌آيد، مي‌كشد و به يغما مي‌برد تا امنيت برقرار كند. از اين رو استبداد را به ديكتاتوري تبديل مي‌كند؛ بيچاره مردم. روسيه بيخ گوش ايران است و انقلاب كرده است، چپهاي تازه چپ كرده‌ي ايراني در پي وارد كردن آن بر مي‌آيند و نام خود را توده مي‌نهند و توده را به روس مي‌فروشند؛ بيچاره مردم. جنگ دوم آغاز مي‌شود، رضا خان را مي‌برند و بچه‌اش را مي‌آورند. بچه‌اش جوان است و جواني مي‌كند و مصدق رو مي‌آيد. مصدق مي‌خواهد به داد مردم برسد كه كاشاني و توده‌اي و درباري و اجنبي از هر طرف بر او مي‌تازند و سرانجام آمريكا با بيست و هشت مرداد دل همه‌شان را خنك مي‌كند و او مي‌رود؛ بيچاره مردم. ديكتاتور جوان مي‌چاپد و نفت ملت را قلپ قلپ مي‌نوشد، و مزه‌ي آن را خون و قلب مردم مي‌كند؛ بيچاره مردم. آيت الله خميني مي‌آيد و مردم را بسيج مي‌كند، بعد از چند سال مبارزه سرانجام مي‌گويد شاه بايد برود و شرق و غرب هم موافق رفتن شاه. پس مردم ديكتاتور را بر مي‌اندازند؛ بيچاره مردم. آيت الله جمهوري اسلامي مي‌خواهد پس مردم هم همان مي‌خواهند. خشم انقلابي حاكمان جديد و جوان تراوش مي‌كند و عده‌اي ديگر به كام مرگ مي‌روند؛ بيچاره مردم. صدام عرب است و به دنبال گستردن سرزمينهاي عربي. نام خود را سردار قادسيه مي‌نهد و بر ايران و ايراني مي‌تازد؛ بيچاره مردم. مردم قهرمانانه به مقابله با متجاوز بر مي‌خيزند. در گوشه و كنار زمزمه‌ي پايان جنگ مي‌آيد، اما انقلابيون حاكم بقاي خود را در بقاي جنگ مي‌بينند و جنگ ادامه مي‌يابد تا مسير فتح قدس از كربلا گذر كند؛ بيچاره مردم. شوراي امنيت سازمان ملل عراق را متجاوز مي‌خواند و هواپيماي مسافري ايران بر خليج فارس مي‌افتد و ايران جام زهر را مي‌نوشد و جنگ به پايان مي‌رسد؛ بيچاره مردم. سازندگي آغاز مي‌شود و سخن از تعديل اقتصادي مي‌رود و مردم زير چرخدنده‌هاي توسعه‌ي نامتوازن له مي‌شوند و عده‌اي كاخ مي‌سازند؛ بيچاره مردم. مرد خوشتيپ مي‌آيد و مي‌گويد؛ مردم سالاري مي‌سازيم.

بعد از دو سال اميدها را در دانشگاه به خون مي‌نشانند و سرانجام تدارك‌چي مي‌شوند. با هشت سال مردم سواري و با دنيايي از بلف و پوزخندي به مردم مي‌روند؛ بيچاره مردم. عدالت خواهان جوانِ عدالت ناشناس با ضرب و زور بالا مي‌ايند و همه چيز را به نقد مي‌كشند و مردم معترض دوست به آنان اميد مي‌بندند. و ايران را روانه‌ي شوراي امنيت مي‌كنند. گويا انقلاب اسلامي ايران ترميدور ندارد؛ بيچاره مردم.

در وراي تمام بيچارگي‌هاي ملت ايران آرزو و اميد فردايي بهتر نهفته است. زندگي‌اي فارغ از التهاب و اضطراب. اما چرا فردايي بهتر نمي‌آيد، همواره بر مردم ايران القا شده است كه شما صاحبان فرهنگي غني و دشمن ستيز هستيد. گاهي گذشته‌ي باستاني را دستمايه پرورش ذهن مردمان مي‌كنند و زماني ديگر به فرهنگ اسلامي توسل مي‌جويند. از اين هر دو آنچه را كه بيرون نمي‌كشند اهتمام و احترام به حقوق صاحبان فرهنگ است و بس. مادام كه جرأت نقد داشته‌ها و پيشينه‌ي فرهنگي خويش را نداشته باشيم و بنيادگرايي پيشينه كنيم، فريب كاران، افكار ما را تسخير و به سوي خواست خود هدايت مي‌كنند و من و شما در التهاب خواهيم بود و اضطراب از اين كه چه بر سرمان خواهد آمد. چنان كه از گذشته دور تا كنون چنين بوده است. بياييد به حقوق خود و ديگران احترام نهيم و ملزم به رعايت آن باشيم. بياييد تسليم هدايت افكار عمومي توسط حاكمان نشويم. بياييد بپرسيم كه چرا پرونده‌ي اتمي ايران به شوراي امنيت مي‌رود و بيچاره مردم در التهاب و اضطراب وضعيتي نامشخص بسر مي‌برند؟ آيا حاكمان تا به حال گفته‌اند كه نفع اقتصادي اينهمه هياهو چيست، و اقتدار ملي ما در چه نهفته است؟ حق ماست كه بپرسيم تاكنون چه ميزان از حقوق مادي و معنوي ملت صرف ساختمانها و تجهيزات اتمي شده است. بياييد مطيع و فرمان بردار نباشيم. بيايد اقتدار دستگاه هژموني ساز رسمي را با نقد مداوم خويش بشكنيم.

 شجاع باشيد و حقوق خود را طلب كنيد اگر حاكمان راست مي‌گويند كه به دنبال خواست مردم اند پس بايد پاسخگو باشند در برابر مردم. بيچاره مردمي كه نمي‌داند چه مي‌خواهد و چه بر سر او خواهد آمد و به او القا مي‌شود كه چه مي‌خواهد و چه بر سرت مي‌آيد. چند روز ديگر عيد است و عيد نوروز و مردم ملتهب و مضطرب، و گويا نقل محافل فاميلي آنچه كه بر سر ما خواهد آمد. باز هم بايد به فردايي ديگر اميد داشت. بياييد فردايي ديگر را با نقد پيشينه‌ي فرهنگي خود و تلاش براي استيفاي حقوق خود بسازيم.

 

 
 
بازگشت به صفحه اول

ساير مطالب مربوط به ديدگاه