|
|
|||
آيا حمله نظامي به ايران منتفي است؟ ۲۴ اسفند ۱۳۸۴ جك استراو وزير خارجه بريتانيا در اظهارنظر اخير خود در باره بحران هستهاي ايران ضمن تاكيد بر لزوم افزايش فشار بر جمهوري اسلامي، هر گونه حمله نظامي به ايران را غير قابل تصور دانسته است. جك استراو پيش از اين نيز، بيش از هر مقام بلندپايه غربي ديگر، بر تصورناپذير بودن حمله به ايران تاكيد كرده است. آيا سخن استراو مبني بر تصورناپذير بودن حمله به ايران بايد به عنوان نظر مجموعه كشورهاي غربي در برابر بحران هستهاي ايران تلقي شود و يا اينكه او صرفا علاقه شخصي خود را بيان كرده است؟ در بين رهبران بلندپايه غربي، جك استراو تا پيش از سخنراني روز دوشنبهاش در مركز پژوهشهاي لندن، لحني نرم و ملايم در برابر ايران داشته و بعضا در باره بحران هستهاي جمهوري اسلامي به گونهاي آشتيجويانه سخن گفته است. گفته ميشود لحن آرام استراو در باره ايران، به علاقه شخصي وي به تاريخ و فرهنگ اين كشور ربط دارد، علاقهاي كه باعث ميشود وي برخي از سياستهاي گذشته دولت انگليس در برابر ايران را "تحقيرآميز" بداند و خواهان پيشگيري از تكرار چنين سياستي شود. با اين همه، به نظر ميرسد لحن آرام استراو كمكي به حل مناقشه اتمي ايران نكرده و در عوض سوء تفاهمهايي را نيز هم در بين مردم و هم دولت ايران برانگيخته است. برخي از اقشار ايراني هنوز انگليس را تعيين كننده سياستهاي جهاني ميدانند و بخصوص همه دولتهاي حاكم بر ايران را با هر نوع سياستي، "دست پرورده" لندن تصور ميكنند. اين تصور بويژه در باره جناح محافظهكار حاكم بر ايران، در بين برخي از اقشار ايراني رواج دارد و عجيب اينكه حملات شديد جناح محافظه كار ايران به انگليس و تلاش گسترده تبليغاتي آنها براي معرفي زمامداران لندن به عنوان عامل اصلي و پشت پرده بحران هستهاي جمهوري اسلامي، اثري در سوءظن برخي از مردم نداشته است. در واقع، لحن به نسبت ملايم استراو در برابر جمهوري اسلامي اغلب به اين گمان دامن زده است كه بريتانيا به خلاف ساير كشورهاي اروپايي و آمريكا، حامي دولت ايران است و لحن متفاوت توني بلر نخست وزير انگليس نيز جز يك جنگ لفظي توخالي و گمراه كننده، معناي ديگري ندارد. در عين حال، دولت ايران نيز اغلب اظهارات نرم و آشتيجويانه استراو را به معناي آمادگي جهان غرب براي نشان دادن انعطاف در برابر برنامه اتمي خود تلقي كرده و احتمالا همين برداشت، سبب سرسختي آن در شرايط حساس شده است. سخنراني استراو در اجلاس داووس در ماه گذشته و تاكيد او بر لزوم حفظ حيثيت جمهوري اسلامي در هر نوع راه حل براي بحران هستهاي ميتواند نمونهاي از علائم گمراه كننده به حساب آيد. از اين جهت شايد بتوان اصرار استراو بر تصورناپذير بودن حمله به ايران را نيز به علاقه شخصي او نسبت داد تا سياست نهايي غرب در برابر ايران. اين تلقي بويژه هنگامي توجيه بيشتري پيدا ميكند كه مقامهاي آمريكايي چه در كاخ سفيد و چه در كنگره، به طور يك صدا بر گزينه نظامي به عنوان آخرين گزينهاي كه ممكن است ايالات متحده در برابر برنامه اتمي ايران به كار گيرد، اصرار ميورزند. البته از استراتژي در حال تكوين آمريكا در برابر ايران ميتوان به اين نتيجه رسيد كه تصميمگيران اصلي آمريكا تمايلي به درگيري نظامي با ايران ندارند و ترجيح ميدهند آنچه را كه "مشكل ايران" مينامند از راه اعمال فشار سياسي و اقتصادي و يا كمك به معارضان ايراني براي ايجاد تحول در ايران حل و فصل كنند. با اين حال، كاملا روشن است كه دولت آمريكا به علت اينكه نسبت به موفقيت راهحلهاي سياسي و اقتصادي براي دستيابي به اهداف خود در ايران مطمئن نيست، راه حل نظامي را از برنامه خود حذف نكرده است. به عبارت ديگر، آمريكا همزمان با پيگيري سياست اعمال فشار سياسي و اقتصادي عليه نظام جمهوري اسلامي، براي حمله نظامي احتمالي عليه ايران نيز برنامهريزي ميكند. همه ابعاد اين برنامهريزي قاعدتا علني نيست، اما برخي از محافظهكاران جديد در آمريكا مانند جان بولتون سفير آمريكا در سازمان ملل از اشاره به آن ابايي ندارند. به هر حال احتمال اينكه بحران هستهاي ايران هرگز به گزينه نظامي كشيده نشود، وجود دارد، اما نه در حدي كه بتوان نسبت به آن كاملا مطمئن بود. از اين رو، قطعيتي كه در زبان استراو مبني بر تصورناپذير بودن حمله به ايران مشاهده ميشود،نه فقط واقعبينانه به نظر نميرسد بلكه ممكن است به عنوان علامتي گمراه كننده براي تصميمگيران سياسي در تهران تلقي شود.
|
||||
|