|
|
|||
|
بحران هستهای جمهوری اسلامي مجيد زربخش برخورد يكجانبه بهماهيت يكی از طرفين قضيه و يا موضوع "حق ايران" در دستيابی به تكنولوژی هستهای بهتنهائی نمیتواند براي يك موضعگيری درست كافی باشد. موضعگيری درست در اين امر مهم تنها زمانی ممكن خواهد بود كه همه ابعاد و جوانب مسئله در يك مجموعه بههم پيوسته، با مبنا قراردادن سود و زيان واقعی ايران، مورد ارزيابی قرار گيرند. اين نوشته كوششی است در اين راستا در 31 ژانويه 2006 اعلام شد كه بنا بر توافق نمايندگان 5 كشور عضو دائمي شوراي امنيت، پرونده اتمي ايران بهشوراي امنيت ارجاع ميگردد. با اين تصميم بحران پروژه هستهاي جمهوري اسلامي كه از زمان بازگشائي نطنز شدت گرفته بود، بهمرحلهاي پر مخاطره وارد شد و در نتيجه دوره جديدي از تلاش براي رسيدن بهتوافق با زمامداران ايران و يا مهار آنها از طريق فشار جامعة جهاني و بهكارگيري شدت عمل آغاز گرديد كه همچنان ادامه دارد. در اين كشمكش بزرگ و هماكنون خطرناك در يكسو رژيم جمهوري اسلامي، رژيم جنايت و
خيانت و در سوي ديگر غرب و بيش از همه امريكا قرار دارد كه تاريخ نيم قرن گذشته آن
در مناسبات با كشورها و ملل جهان و بهويژه با كشورهاي ضعيف بكارگيري زور و جنگ و
تجاوز و منطق سلطهگر بوده است. اين ماهيت طرفين درگير و اين واقعيت كه قرباني اصلي
ماجرا، ايران و مردم ايراناند و سود و زيانهاي احتمالي متوجه آنها است، سبب شده
است كه در ميان ايرانيان در ارزيابي از پروژة اتمي و بحران ناشي از آن ديدگاههاي
متفاوتي بوجود آيد. برنامه استفاده از انرژي هستهاي در ايران و پيشينه آن در اوائل سالهاي 1970 رژيم شاه در چارچوب برنامة بلندپروازانه «اعليحضرت»، ايجاد نيروگاههاي اتمي و استفاده از انرژي هستهاي را در دستور كار قرار داد. اين پروژه همانند بسياري از اقدامات نمايشي رژيم پيشين، بدون توجه بهنيازها و اولويتهاي واقعي رشد، بدون توجه به سود و زيانها، از جمله سود و زيانهاي اقتصادي و در شرائطي كه ايران بهرشد و توسعة صنعتي و فني در زمينههاي ديگر، بهمراتب بيشتر نياز داشت، بهكشور تحميل شد، كشوري كه از ذخائر عظيم نفت و گاز بهرهمند بود و استفاده از انرژي هستهاي براي آن نه ضرورت داشت و نه صرفه، بخاطر ارضاء اميال جاهطلبانه و قدرتنمائيهاي شاه با شركت زيمنس آلمان جهت ايجاد نيروگاه اتمي در بوشهر، وارد مذاكره شد و پس از توافق در همان آغاز كار، مبلغ هشت ميليارد مارك (معادل بيش از 4 ميليارد يورو) براي ساختن اين نيروگاه بهزيمنس پرداخت كرد. پس از سقوط شاه، زمامداران جمهوري اسلامي در فضاي اولية پس از انقلاب و غالب بودن ديدگاه و سياست نفي تمامي اقدامات رژيم پيشين، اين پروژه را متوقف كردند و بخشي از تأسيسات و ساختمانهاي آن توسط حزبالله تخريب شد و تا سالها بعد نيز تمايلي به ادامة آن نشان ندادند. سرانجام ده سال بعد در توافقي با روسيه، ادامة كار بهروسيه واگذار گرديد. جمهوري اسلامي بهموازات اين اقدام، فعاليت و تحقيقات در زمينة انرژي هستهاي و غنيسازي اورانيوم را بطور پنهاني در پايگاهها و مراكز متعدد گسترش داد. پس از آشكار شدن فعاليتهاي پنهاني جمهوري اسلامي در سال 2003، در آژانس بينالمللي انرژي اتمي، بهجريان داشتن اين فعاليتها اعتراف كرد. بهدنبال اطلاعات بدست آمده از اقدامات پنهاني جمهوري اسلامي و اعتراف نمايندگان آن، امريكا، اروپا و آژانس بينالمللي انرژي اتمي ضمن ابراز نگراني شديد، تلاشهاي گوناگوني را براي متوقف ساختن برنامه غنيسازي اورانيوم در ايران، كه ميتواند جهت ساختن بمب اتمي بكار آيد و جلوگيري از دستيابي جمهوري اسلامي بهبمب اتمي آغاز كردند. در همان زمان برخي از كشورها بهدليل اين كه فعاليتهاي ايران ناقض قرارداد منع گسترش سلاحهاي هستهاي بود، خواستار آن شدند كه پرونده ايران بهشوراي امنيت ارجاع شود. اما با ابتكار و اقدام وزراي خارجه آلمان، انگليس و فرانسه گفتگو با ايران و حل مسئله در چارچوب آژانس بينالمللي انرژي اتمي (IAEA) جايگزين ارجاع پرونده به شوراي امنيت شد. وزراي خارجه اين سه كشور در عين حال از جمهوري اسلامي خواستند كه عمليات غنيسازي اورانيوم و فعاليتهاي پژوهشي در اين زمينه را تا زماني كه گفتگوها ادامه دارند، متوقف سازد. آنها بر آن بودند كه با توجه بهفعاليتهاي هستهاي پنهاني گذشته، ابتدأ بايد از طريق خودداري از غنيسازي اورانيوم در ايران و تحقيقات بازرسان آژانس انرژي اتمي، اين اطمينان بوجود آيد كه ايران در پي دستيابي بهسلاح هستهاي نيست. در برابر اين خواست اروپا، جمهوري اسلامي (در دوره رياست جمهوري خاتمي) با تكيه بر حق خود در دستيابي به تكنولوژي هستهاي براي مصارف صلحآميز و حق خود در غنيسازي اورانيوم، حاضر شد فعاليتهاي مربوط بهتوليد اورانيوم غنيشده را موقتأ متوقف سازد. پس از «انتخابات» دوره نهم رياست جمهوري، حكومت احمدينژاد با توجه بهپيشرفت كند روند گفتگوها و عدم تحصيل نتايج مطلوب، در اوت 2006 برخلاف توافق نوامبر 2004 با وزراي خارجه 3 كشور اروپائي، تاسيسات اتمي اصفهان و سپس نطنز را بكار انداخت و اعلام كرد كه ايران كار غنيسازي اورانيوم را از سر ميگيرد. واكنش امريكا و غرب در برابر غنيسازي اورانيوم در ايران دستيابي ايران بهبمب اتمي و يا دستيابي بهتكنولوژي و ماده لازم براي توليد بمب اتمي، بدون ترديد عاملي مهم در تغيير تناسب قوا در منطقه بهزيان امريكا و متحدان آن است و نقشي انكارناپذير در گسترش نفوذ جمهموري اسلامي در جهان اسلام، در تقويت نيروهاي اسلامگرا و بهويژه اسلامگرايان شيعه و نفوذ در آنها و در تأثيرگذاري بر روند جريان نفت بهغرب دارد. افزون بر اين از ديدگاه امريكا و اسرائيل، ايران مسلح بهبمب اتمي با سلطه نظام ولايت فقيه و نفود آنچناني در ميان اسلامگرايان، تهديدي مداوم براي اسرائيل بهشمار ميرود. البته اين ترس و نگراني محدود به امريكا و اسرائيل نيست. ساير كشورهاي منطقه، بهويژه كشورهاي سني عرب، مصر، عربستان سعودي، امارات عربي، كويت و ... نيز از دستيابي ايران بهبمب اتمي و پيامدهاي احتمالي آن بهشدت در هراساند. شوراي همكاري خليج فارس و عربستان سعودي با توجه بهبالا گرفتن موضوع پروژه اتمي ايران، در موضعگيريهاي اخير خود بيش از پيش بر «خليج فارس خالي از بمب اتمي» تأكيد داشتهاند و مصر اعلام كرد كه يك كشور اتمي در منطقه را نخواهد پذيرفت. با توجه بهاين وضعيت، با توجه بهخطرات و زيانهائي كه منافع امريكا و متحدان آن را تهديد ميكند و با افزايش نگراني و فشار كشورهاي دوست و متحد امريكا در منطقه، بهويژه فشار اسرائيل (كه در اظهارات و موضعگيريهاي اخير ايران را بزرگترين خطري ميداند كه اسرائيل تا كنون با آن روبرو بوده است) واكنش سخت امريكا در قبال ايران امري محتمل است. ارجاع پرونده بهشوراي امنيت بدون شك زمينهاي مساعد براي انجام اين واكنش و اقدام عليه ايران است. در مارس 2003 امريكا با وجود مخالفت شمار بزرگي از كشورهاي دوست و همپيمان و بهرغم مخالفت گستردة افكار عمومي جهان، با توجيه خطر توليد سلاحهاي كشتار جمعي توسط رژيم صدام حسين بهعراق تجاوز كرد و اين در حالي بود كه دولت عراق از ماهها پيش از حملة امريكا براي جلوگيري از اين تجاوز و براي جلب اعتماد و اطمينان لازم، درها را بر روي هرگونه كنترل بازرسان سازمان ملل و سازمان انرژي اتمي باز گذارد. با وجود اين امريكا با زورگوئي عريان بهاين كشور تجاوز كرد. در كشمكش امروز با ايران، امريكا برخلاف زمان حمله بهعراق از حمايت قابل ملاحظهاي نه فقط در ميان متحدان و بسياري از كشورها، بلكه حتي در ميان بخش مهمي از افكار عمومي جهان برخوردار است و رفتار جمهوري اسلامي براي آنها قابل توجيه نيست. مسئله اين است كه از يكسو پيمان منع گسترش سلاحهاي اتمي، بهرهبرداري از تكنولوژي هستهاي و از جمله توليد اورانيوم غني شده براي مصارف صلحآميز، حق مسلم ايران است و نميتوان آن را از اين حق محروم كرد و از سوي ديگر جمهوري اسلامي در گذشته ساليان دراز بطور پنهاني بهفعاليتهاي هستهاي مشغول بوده و پيمان منع گسترش سلاحهاي هستهاي را نقض كرده است و امروز نيز طبق گزارش آژانس بينالمللي انرژي اتمي اين عدم اطمينان همچنان وجود دارد. بنا بهگفتة البرادعي مدير آژانس در مجله اشپيگل آلمان (30 ژانويه 2006) و در مصاحبه با نيوزويك (23 ژانويه 2006) او هنوز در صلحآميز بودن پروژه اتمي ايران ترديد دارد و نميتواند ماهيت صلحآميز اين پروژه را تأئيد كند و خاطرنشان ميسازد كه براي چنين اطمينان خاطري هنوز نيازمند دسترسي به اسناد و افراد و انجام آزمايش در محلها و تأسيسات است. بنابراين استفاده از حق غنيسازي اورانيوم و تكنولوژي هستهاي براي مصارف
صلحآميز مستلزم شفافيت و اطمينان خاطر از صلحآميز بودن آن است. با توجه بهاين
واقعيت كه الف: از غنيسازي اورانيوم ميتوان براي ساختن بمب اتمي استفاده كرد و ب:
فعاليتهاي هستهاي تا كنوني ايران ايجاد بياعتمادي كرده است و اين بياعتمادي
همچنان وجود دارد، نتيجة استفاده از اين حق، بدون شفافيت و ايجاد اطمينان و اعتماد
لازم، ميتواند دستيابي جمهوري اسلامي بهسلاح هستهاي باشد. نيروهاي حاكم بر ايران بهجاي گام برداشتن در راستاي اعتماد سازي، بهجاي شفافيت
در پروژه اتمي و درباره گزارشهاي مربوط بهمجهز بودن ايران بهموشكها و سيستمهاي
حامل كلاهك اتمي (كه خود ميتواند تأئيدي بر فعاليت دستيابي بهبمب هستهاي باشد)
در جهت تشديد بحران قدم برميدارند. اينان، بهويژه احمدي نژاد و همكاران او، در 8
ماه گذشته پس از «انتخابات»، با اقدامات و موضعگيريهاي خود حتي حداقل اعتمادسازي
را كه طي سه سال همكاري با اروپا ايجاد شده بود، از بين بردند و روند گفتگوها و
اعتمادسازي را مشكلتر و بغرنجتر و خطر براي ايران را شديدتر و جديتر
كردند. ارجاع پرونده بهشوراي امنيت طبعأ گام مهمي است در تحقق برنامههاي امريكا و
اسرائيل. اين امر كه رهبران جمهوري اسلامي با توجه بهشواهد و خطرات جدي ميتوانند
و يا ميخواهند در آخرين لحظهها اقدامي در جلوگيري از پذيرفتن پرونده بهشوراي
امنيت بهعمل آورند، در روزهاي آينده روشن خواهد شد. اما آنچه بهكل سياست و رفتار
جمهوري اسلامي بهويژه مافياي نظامي- امنيتي حاكم مربوط ميشود، اين سياست نه كوشش
در كاهش بحران، بلكه تشديد بحران است. مافياي نظامي- امنيتي حامي احمدينژاد در
پروژه اتمي و بحران پيرامون آن هدفها و منافع معيني را دنبال ميكند كه پايه اتخاذ
اين سياست است. حاكميت جمهوري اسلامي با پروژه اتمي و بحرانسازيهاي مربوط بهآن هدفها و
مقاصد زير را دنبال ميكند: 2- چالش با غرب و نمايش مقاومت در برابر آن، اعتبار و نفوذ جمهوري اسلامي را در ميان مسلمانان بهويژه شيعيان جهان بالا خواهد برد و جمهوري اسلامي از اين طريق ميتواند از حمايت گسترده آنها برخوردار گردد و نقشي تعيين كننده در جنبشهاي اسلامگرا، در دنياي اسلام و در رهبري شيعيان جهان بيابد. 3- پافشاري بر روي حق ايران در غنيسازي اورانيوم و بحران ناشي از آن سبب خواهد
شد كه درگيريهاي دروني حاكميت كه پس از «يكدست شدن» بيش از پيش حدت يافت، در
برابر «خطر خارجي» به حاشيه رانده شود و يكپارچگي جايگزين ازهمگسيختگي موجود
گردد. مافياي نظامي- امنيتي حاكم در چنين فضائي در عين حال ميتواند بدون برخورد با
مقاومت جدي، تغييرات مورد نظر را در دستگاه اداري و جايگريني مديران انجام
دهد. 5- بحران هستهاي و «خطر خارج» ابزاري است كه با آن جمهوري اسلامي هم پايههاي
خود را پيرامون آن بسيج و تحكيم ميكند و هم با برانگيختن احساسات ملي و غرور كاذب
در ميان ايرانيان ميتواند بخشي از آنها را بهحمايت از خود بكشاند. جمهوري اسلامي
با قلب واقعييات و با اطلاعات دروغين چنين مينماياند كه گويا پروژه اتمي كه مردم
هيچگونه اطلاع درستي از كم و كيف آن، از هدفها، ضرورتها و هزينههاي آن ندارند،
وسيلهاي براي پيشرفت و سربلندي و اقتدار ايران است و بيگانگان براي جلوگيري از اين
پيشرفت و اقتدار ميخواهند مانع انجام آن شوند. اينان كه خود مانع اصلي پيشرفت و
توسعه و آزادي ايراناند و بارها كشور و منافع آن را قرباني ادامه سلطه خويش
كردهاند و بحران گروگانگيري را ابزاري براي زد و بندهاي پنهاني با ريگان و ادامة
جنگ با عراق و مرگ صدها هزار ايراني و ويراني كشور را وسيلة ادامه و تحكيم سلطه
خويش كردند، امروز تلاش دارند برنامهها و مقاصد خود را منافع ايران جا زنند و با
خلاصه كردن موضوع پروژه اتمي در حق دستيابي ايران بهتوليد اورانيوم غني شده، بخشي
از مردم را بهدفاع از حاكميت جمهوري اسلامي و ماجراجوئيهاي خطرناك آن
برانگيزاند. 6- شرائط بحراني و توجه به مسئله خارج در عين حال فرصت مناسبي است براي اعمال
سياست سركوب و پيگرد در داخل. هماكنون با تشديد بحران خارج، سركوب و پيگرد و
سانسور در ايران بيش از پيش گسترش يافته است و «خطر خارجي» اين خشونتها و نقض
روزافزون حقوق بشر را تحتالشعاع قرار داده و دست نيروهاي سركوبگر را در اشغال
مقامات حكومتي و در اعمال سركوب باز گذارده است. 2- در صورت ارجاع پرونده بهشوراي امنيت، بهدليل مواضع و منافع چين و روسيه در
ايران و حق وتوي اين دو كشور، شوراي امنيت مجازاتهاي سختي عليه ايران را تصويب
نخواهد كرد. چين با داشتن قرارداد صدميليارد دلاري با ايران و وابسته بودن تأمين 17
درصد انرژي خود بهايران حامي ايران خواهد بود. همچنين روسيه با داشتن قراردادهاي
متعدد با جمهوري اسلامي در زمينههاي نفت، گاز، تسليحات و ... با حجم معاملاتي كه
با روندي تصاعدي بالغ بر 20 ميليارد دلار در سالهاي آينده برآورد ميشود، حاضر
نخواهد شد منافع خود را بهخطر اندازد. 4- احتمال حملة هوائي امريكا و اسرائيل بهتأسيسات اتمي و نظامي ايران، بهدليل
خطر اقدام تلافيجويانه عليه اسرائيل و پيامدهاي پرمخاطره آن در عراق، در توسعة
عمليات انتقامجويانه اسلامگرايان شيعه عليه امريكا و اسرائيل، در گسترش تروريسم،
در بالا رفتن بهاي نفت... اگر نه غيرممكن، اما بعيد مينمايد. توجيه جمهوري اسلامي در لزوم و اهميت غنيسازي اورانيوم در ايران، يكي وابسته
نشدن بهخارج در زمينه تكنولوژي هستهاي و رشد فني و صنعتي و ديگري با صرفهبودن
توليد داخلي اورانيوم است. در مورد اهميت فنآوري هستهاي در رشد و توسعه نيز جمهوري اسلامي در تبليغات خود با دادن نقشي غيرواقعي بهاين مسئله سعي دارد براي تحريك احساسات مردم ايران، دستيابي بهتكنولوژي هستهاي را عاملي مهم در رشد و توسعة صنعتي و فني جلوه دهد و در نتيجه مخالفت با آن را مخالفت با توسعه و پيشرفت ايران و وابسته نگهداشتن كشور بهخارج بهنماياند. در حالي كه اولأ موضوع مورد دعوا و بحران نه بر سر دستيابي بهتكنولوژي هستهاي، بلكه بر سر توليد اورانيوم غني شده است و ثانيأ فنآوري هستهاي تا درجة دستيابي به بمب اتمي، نه باعث سرافرازي، نه برابر با پيشرفت و ترقي و نه الزامأ با خود رشد و توسعه ميآورد. كافي است بهنمونههاي پاكستان و كره شمالي و به فقر و عقبماندگي آنها بهرغم داشتن تكنولوژي هستهاي توجه كنيم. رشد صنعتي و فني كشورهاي پيشرفته نيز نه از طريق فنآوري هستهاي ايجاد شده و نه براي رشد، بهآن متكي بوده است. كشور ما در زمينههاي فني و صنعتي گوناگون و زمينههائي بهمراتب ضروريتر از نيروگاه اتمي نياز بهرشد و نياز به تكنولوژي پيشرفته دارد، ولي حاكمان جمهوري اسلامي بجاي توجه بهاين نيازها، مسئله تكنولوژي هستهاي را كه نه نياز اوليه كشور است و نه مقرون بهصرفه و براي محيط زيست و زندگي مردم پيامدهائي خطرناك دارد، بهبهانه دستيابي به تكنولوژي پيشرفته و عدم وابستگي بهخارج تا حد ايجاد بحراني پر مخاطره بزرگ كردهاند. با توجه بهخطرهاي بزرگ نيروگاههاي اتمي براي محيط زيست، كشورهاي پيشرفته
اروپائي مدتها است در تلاش توليد برق از منابعي غيرانرژي هستهاي و تعطيل كردن
نيروگاههاي اتمي هستند. حكومت و مجلس آلمان در دورة قبل (در زمان شرودر) طرحي براي
تعطيل نيروگاههاي اتمي (با تعيين ظرف زماني 25 ساله) بهتصويب رساند. سوئد نيروگاه
اتمي خود را تعطيل ميكند، دانمارك برق خود را نه از نيروگاههاي اتمي، بلكه از
ذغال سنگ توليد ميكند، در ساير كشورها نيز ابتكارها و تلاشها براي استفاده از
ساير منابع انرژي بجاي نيروگاه اتمي هر روز بيشتر ميشود. پرسش اين است كه ايران كه چنين مبالغ هنگفتي براي توليد برق از نيروگاه اتمي
هزينه ميكند، آيا گامي در جهت كار و پژوهش براي بهرهگيري از ساير منابع انرژي و
از جمله انرژي خورشيدي، باد ... و تهيه برق از آنها برداشته است؟ آيا يك هزارم
هزينة صرف شده براي انرژي هستهاي را صرف مطالعه و تحقيق در اين زمينههاي بيخطر و
از لحاظ اقتصادي با صرفهتر كرده است؟ همة اينها بهدرستي بهاين سؤظن دامن ميزند
كه جمهوري اسلامي با پروژة اتمي هدفهاي ديگري را دنبال
ميكند. بحران هستهاي ايران بهرغم داشتن يك وجه حقوقي اساسأ مسئلهاي سياسي است.
واقعيت اين است كه با توجه به آنچه گفته شد: 2- نيروگاههاي هستهاي صرفنظر از هزينههاي ميلياردي، عامل تخريب محيط زيست و خطري مستمر براي زندگي و سلامت انسانها است و تكرار حوادثي از نوع چرنوبيل در كشوري مانند ايران (آنهم منطقهاي زلزلهخيز) همواره محتمل است. 3- اين كه دستيابي بهانرژي هستهاي براي مصارف صلحآميز و غنيسازي اورانيوم حق هر كشوري است، بهمعناي آن نيست كه استفاده از اين حق، ضروري، سودمند و با صرفه است. همچنين اين واقعيت كه دستيابي جمهوري اسلامي بهتوليد اورانيوم غنيشده و يا بمب اتمي بهزيان كشورهاي سلطهگر و انحصارگران سلاح هستهاي، بهزيان امريكا و متحدان آن است، بهمعناي آن نيست كه نتيجتأ بهسود ايران خواهد بود. اين استنتاجي سطحي و مبتني بر منطق صوري است. 4- غنيسازي اورانيوم براي تأمين نياز دو يا چند نيروگاه، بهلحاظ برآورد
كارشناسانه مقرون بهصرفه نيست، هزينه خريداري اين مقدار مورد نياز از بازار جهاني
بهمراتب كمتر از هزينة توليد در داخل كشور است. توليد انبوه نيز با توجه به عدم
دستيابي ايران بهبازار جهاني سوخت هستهاي و نداشتن بازار براي فروش آن، اقدامي
نابخردانه است. 7- اقدامات و ماجراجوئيهاي جمهوري اسلامي در پروژه هستهاي بهنام مردم ايران،
بهنام دفاع از حق ايران و حاكميت ملي ايران انجام ميگيرد و اين در حالي است كه
اين نظام نه نمايندة مردم و نه پاسدار منافع آنها، بلكه بهعكس، خود بزرگترين نقض
كنندة حقوق و منافع آنها است. پروژه هستهاي، همانند ساير برنامهها و سياستها،
بدون اطلاع درست مردم از جند و چون آن، از ضرورت آن، از هدفها، هزينهها و از سود
و زيانهاي آن در شرايط سانسور و فقدان امكانات اطلاعرساني، از جمله اطلاعات
كارشناسانه و فقدان تبادل آزادانه اخبار و ديدگاههاي مقاومت، طرحريزي و
انجامگرفته است. منافع مردم ايران نه در ماجراجوئيهاي خطرناك و يا گسترش سلاحهاي
هستهاي، بلكه در اتخاذ سياست خارجي صلحآميز، در ايجاد منطقه خالي از سلاح هستهاي
و در مبارزه براي خلع سلاح عمومي اتمي است. تجارب متعدد نشان داده است كه قرباني اصلي اينگونه مجازاتها و تجاوزها، نه حاكمان كشور، بلكه مردم و ثروتهاي كشوراند. نتيجة اعمال مجازات اقتصادي و تحريم پس از جنگ خليج فارس در سال 1991 عليه عراق، مرگ نيم ميليون كودك عراقي و اختلال زندگي مردم بود و نه تضعيف و سقوط صدام. با اعمال اين مجازاتها صدام و رژيم او نه فقط متزلزل نشد و سقوط نكرد، بلكه بيش از گذشته تحكيم يافت. طبيعي است مردم ايران اينگونه اقدامات و تجاوزها را نه راهحل بحران، بلكه اقدام و تجاوز عليه خود و منافع خود ميدانند و آن را بهشدت محكوم ميكنند.
|
||||
|