|
|
|||
|
نشریهٔ «چشمانداز ایران» و
ماموستا شیخ عزالدین حسینی تبلیغ علیه ماموستا درماههای قبلاز قیام و بویژه در سالهای اول رویکارآمدن جمهوری اسلامی موضوع تازهای نبود. چندین دهه قبلاز انقلاب ایران ایشان بهنگامیکه ابتدا در مناطق روستایی وسپس در شهر مشغول کارو تدریس بودند بدلیل مواضع سیاسی، علمی و اجتماعیشان همواره ازجانب مرتجعین محلی تحتفشار و درمعرض تهدید بوده و درچند مورد مجبور به ترک محلکار وزندگی خودشدهبودند. بسیار قبلاز قیام نظرات ایشان دررابطه با دهقانان زحمتکش و اعتراضایشان به استثمار آنان ازجانب مالکانبزرگ و نیز برخوردشان بهزنان، خرافات مذهبی، عدم اعتقاد به باصطلاح کارهای خارقالعاده امامزادهها ازایشان چهرهای متفاوت درمیان روحانیون کردستان ساختهبود. همازاینرو وبرای خنثیکردن کارهایشان و مقابله باچنین نظرات «خطرناکی» کارزار تبلیغاتی علیهایشان مرتبا انجامگرفتهاست. رابطه ایشان باجریانات انقلابی کردستان وعناصر فعال وهدایتکنندهٔ آن و مبارزه علیه رژیم سلطنتی نیز در دامنزدن بهاین تبلیغات موثر بوده است. ازهمان آغاز فعالیتهای ماموستا شیخ عزالدین در ماهها وروزهای قبل از قیام و سپس درجریان مذاکرات با مسئولان و مقامات جمهوری اسلامی و برجستهشدن اختلافنظرها موضوعی بهشیوهای کاملا برنامهریزی شده کتبا و شفاها تبلیغمیشد. آنهم اینکه شیخعزالدین مارکسیست است، رهبر کومهله است، از نظرات کومهله دفاع میکند، از آنها خط میگیرد و قسعلیهذا. این بینش دو هدف را دردو جبهه متفاوت تعقیبمیکرد که هردو نهایتا علیه جنبش کردستان و علیه خط مترقی و طرفداران آزادیودموکراسیبود. روبه چپها و جریانات سوسیالیست درایران پیام چنین تبلیغاتی اینبود که کومهلهای که ادعای چپ، سوسیالیست و مارکسیست بودنمیکند رهبرش یک روحانی است! از سوی دیگر به مردمی که دارای اعتقادات مذهبی بوده، از نظرات و باورهای آزادیخواهانه و سعهصدر ماموستا شیخعزالدین و دفاع قاطعانه ایشان از جنبش حقطلبانه مردم کردستان پشتیبانی میکردند، پیام دیگری میدادند؛ ازآنجائیکه پخشکنندگان چنین تبلیغاتی میدانستند که ایشان درعینحال مخالف ولایتفقیهو حکومتجمهوری اسلامی هستند، چه درکردستانو چه درایران میخواستند اینطور بنمایانند که شیخ عزالدین مارکسیست است و بنابراین موضعگیریها و نظراتشان را نباید بعنوان یک روحانی و رهبر مذهبی جدی بگیرند! مهمترین عاملی که سببمیشد تا بهچنین شایعاتی دامن زدهشود آزادمنشی، دموکراسیخواهی، تحمل افکاروعقاید مخالف، دیدگاهایشان درمورد آزادیزن و مسئله حجاب و بویژه این دیدگاه مهم ماموستا شیخ عزالدین بود که خواهان جدایی دیناز دولتبود. ایشان ازنخستین کسانی بود که حاضرنشد بدون دانستن محتوای حکومتی بنام جمهوری اسلامی در رفراندومی برای تشکیل چنین حکومتی شرکتکند. شاعر بزرگ ایران زندهیاد احمدشاملو در مصاحبهای حدود یکسال بعداز رفراندوم جمهوری اسلامی با نقلقول از ماموستا شیخعزالدین این ویژگی نظر ایشانرا مورد ستایش قرارداد که گفتهبود جعبهای را جلوما گذاشتهاند و ازما میخواهند بدون اطلاع از محتویاتش دربست بهآن رای دهیم و من حاضرنیستم اینکار رابکنم. موضوع جدایی دین از دولت درایران وطی نزدیک به سهدهه گذشته همواره بهیکسان مورد بحث قرار نگرفتهاست. ابتدا حتی برخی جریاناتی که خودرا چپو لائیک میخواندند نیز بنا به مصلحتروز ویا تحلیل نادرست از شرایط آنزمان ایران و پیشبینی نادرست از روند جریانات سیاسی، با جمهوری اسلامی وحکومت دینی مماشات کردند. اینک وبا دردست داشتن کارنامه سیاه حکومت جمهوری اسلامی دیگر صحبت از جدایی دیناز دولت دیگر بسیار بدیهی مینماید. اکنون کم نیستند روشنفکران مذهبی و جریاناتی دردرون حکومت که خود زمانی با جدیت تمام خواهان استقرار حکومت اسلامی درایران بودند، درزمره مخالفین ولایت فقیه و حکومت دینی هستند. همازاینجاست که موضع شخصیتی روحانی مانند ماموستا شیخ عزالدین دراین مورد برجستگی خاصی پیدامیکند. ماموستا شیخعزالدین، دکتر قاسملو و مذاکرات نخستین تماس و مذاکرات میان نمایندگان دولت و رهبران کردستان روز های آخر بهمنماه ۵۷ یعنی تنها یکهفته پساز سقوط رژیم شاه در مهاباد صورتگرفت. برخلاف آنچه که آقای شاهاویسی در شمارهدوم چشمانداز(ویژهنامه شماره ۲ صفحه ۱۴) نوشتهاند، طرف مذاکره کننده عمدتا ماموستا شیخعزالدین و دکتر قاسملو بودند. روز ۲۹ بهمن سال ۱۳۵۷هیات اعزامی دولت وارد مهابادشدند. آقای داریوش فروهر برای مردمی که به استقبال آمده بودند از بالکن فرمانداری سخنرانی کردند. پس ازپایان سخنرانی مستقیما همگی به منزل ماموستا شیخعزالدین رفتند. ازآنجاییکه یکی از خصوصیات ماموستا ایناست که هیچگاه درفکر پستو مقام نبوده است همواره مخالف سیاست حذفکردن شخص، جریان ویا سازمان بودهاند. ازنظرایشان این مردم بودند که برمبنای عملکردهای سیاسی درمورد احزاب و سازمانها و شخصیتهای سیاسی دستبه انتخاب میزدند. اولین نمونه آن برخورد به زندهیاد دکترقاسملو و دیگر مسئولان سازمانهای سیاسی درجریان مذاکرات با دولتبود. روز بعد از ورود آقای فروهر یعنی ۳۰ بهمنماه ماموستا و دیگران دریکی ازاطاقهای ساختمانی که هیات دولت نیزآنجا بودند مشغول مذاکرهبودند، در اطاق بزرگ دیگر، تعداد زیادی از نمایندگان شوراهای مختلف شهرهای کردستان درنخستین نشست مشترک خود پس از سقوط نظامسلطنتی سرگرم تدوین اولین قطعنامه مردم کردستان برای ارائه به نمایندگان دولتبودند. قطعنامهایکه دراین نخستین اجلاس نمایندگان شوراهای شهرهای مختلفکردستان تدوین شد، بعد از بحث و گفتگو پیرامون مواد هشتگانه آن سرانجام باتفاق آرا تصویبشده و متن نهایی آن به خط دکتر قاسملو تهیه و تسلیم هیاتدولت ازجمله آقای داریوش فروهرشد، به قطعنامه هشتمادهای مهاباد مشهورشد. درماده هفتم این قطعنامه چنینآمدهاست: «همه نمایندگان حاضر که نماینده شهرهای کردنشین هستند، اعلام میدارند که حضرت آیتالله سید عزالدین حسینی صلاحیت دارند تا دررأس هرهیاتی قراربگیرند که از طرف خلق کرد بادولت مرکزی مذاکرهنمایند . . .» (کتاب روزشمار جنگایران وعراق، پیدایش نظام جدید، جلداول صفحه ۱۵۸). این قطعنامه که مورد حمایت وسیع مردم در شهرهای مختلف کردستان قرارگرفت، بویژه در شعارها وسخنرانیها درتظاهرات وگردهماییها برروی این ماده هفت تأکید ویژهای میشد. همانمنبع یعنی روزشمار جنگایران و عراق در صفحه ۱۵۷ مینویسد: «گروهی تحت عنوان «نمایندگان شوراهای انقلابی اعزامی از شهرهای کردستان ایران» با گردهمایی در شهر مهاباد یک قطعنامه ۸ مادهای را که میگفتند «خلاصهای از خواستهای خلقکرد در مقطع زمانی کنونی» است، به فروهر سرپرست نمایندگان دولتموقت، تسلیم کردند. روزنامه کیهان روز دوم اسفندماه ۱۳۵۷ صفحه ۸ دراینباره نوشت: دکتر قاسملو یکی از رهبران حزبدموکرات کردستان، شیخ عزالدین حسینی و غنی بلوریان با داریوش فروهر و همراهان او مذاکراتی انجامدادند و خواستهای مردم کردستان را که طی قطعنامهای هشتمادهای تنظیم شدهبود، به آنها تحویلدادند.» بعلاوه هر هیاتی که در آنروزها و تا پایان سال ۱۳۵۸ بههر مناسبتی به کردستان میآمد برایش مهم بودکه با ماموستا شیخعزالدین ملاقات کند. اینک و پس از تغییرو تحولاتی که در کردستان، ایران و در منطقه پیشآمدهاست، البته برای عدهای از آقایانی که باآنان مصاحبهشدهاست انکار برخی واقعیات آنزمان و تفسیر و تغییر آن بهمقتضای زمان بمنظور حفظ موقعیتکنونی و منطبقکردن خود با اوضاع و احوال امروز کاملا مشهود میباشد. نقش ماموستا شیخعزالدین درآنروزها آنچنان برجستهاست که حتی مصاحبهشوندگان در چشمانداز ایران نیز نتوانستهاند درمواردی علیرغم میلخود آنرا نادیده بگیرند. برای نمونه برخورد ایشان به موضوع حلعسلاح پادگان مهاباد را میتوان ذکرکرد که اگر دخالت سریع ودرست ماموستا نبود، ای بسا که حوادث خونینی در آنروزها بوقوعمیپیوست. رادیو دولتی درتهران دریکی از برنامههای خبری آنروز خود یعنی اول اسفند این مداخله آشتیجویانه و موثر ماموستا شیخعزالدین را پخشواز آن ستایش کرد. درهمین زمینه روزنامه اطلاعات روز ششم اسفند ۱۳۵۷ صفحه ۲ چنین نوشت: «آیتالله عزالدین حسینی دریک مصاحبه تلفنی با اشاره به سفر هیات اعزامی از تهران گفت:« بهمحض وقوع شورش درپادگان من و آیتالله نوری درپادگان حضور یافتیم و برای سربازان، درجهداران و افسران انقلابی صحبتکردیم و اکنون هیچ نگرانی وجودندارد. مسالهٔ پادگان یکمسالهٔ داخلیو نظامیاست و ربطی بهمذاکرات هیأت و سفر آنها ندارد.» درمورد نقش ماموستا و اهمیتی که ازجانب دولت نیز برای ایشان قائلبودند، خبر روزنامه اطلاعات ۲۶ اسفندماه ۱۳۵۷صفحه ۸ بقدر کافی گویاست: « نماینده دولت درمنطقهغرب با شیخعزالدین حسینی که ازوی بعنوان رهبرجنبش خودمختاری کردستان نامبرده شدهاست، بهوی اطلاع داد که یکنفر را برای احراز سمت فرمانداری مهاباد معرفی کند تا نسبت به صدور حکم ابلاغ برای وی ازسوی دولت اقدامشود. این نخستین ژست دولت بازرگان درمقابل خواستهای هشتگانه کردهای ایران برای خودمختاری کردستان است.» (کتابپیدایش نظام جدید، بحرانهای داخلی، مرکزمطالعات و تحقیقات جنگ، جلد اول، صفحه ۳۶۴) دراینجا یک نکته بسیار درخور توجهاست و آنهم برخورد به زندهیاد دکتر قاسملو میباشد. همه مصاحبه شوندگان [البته بویژه آقایانی که اهل کردستان هستند] درحالیکه تمام تلاش خودشانرا میکنند که حزب دموکرات را بسار کماهمیت جلوهدهند، همگی اما با لحنی محترمانه و حتی گاهی مبالغهآمیز درمورد دکتر قاسملو صحبتمیکنند. نکتهای که در این مصاحبهها غایباست اینست که راستی این دکتر قاسملو که اینهمه دروصفش سخنگفتهمیشود، چرا هیچگاه جدیگرفتهنشد؟ چرا به آنهمه تمایل ایشان به مذاکره و رسیدن بهتوافق با جمهوریاسلامی اهمیتی دادهنشد؟ چرا تلاشهای آشتی خواهانه وی بهنتیجهنرسید؟ راستی دکتر قاسملو الان کجاست؟ چهبلایی بسرشآمد؟ نکند دراین میان کسانی فکر میکنند که دکتر قاسملو در روز ۲۲تیرماه ۱۳۶۸ (۱۳ ژوئیه ۱۹۸۹) در آپارتمانی در وین پایتخت اطریش بهمراه دستیاران نزدیکش و یک دوست از کردستان عراق دستهجمعی «خودکشی» کردند! و بصورتی کاملا اتفاقی درآن نزدیکیها یک موتور سوار زخمی پیداشد که مسیر خون ایشان به همان آپارتمان محل «خودکشی» منتهیمیشد و آثار انگشتو نوار صحبتهای تعدادی دیگر درآن آپارتمان بدست پلیس اطریشافتاد که بازهم بطور تصادفی مربوط به چند «دیپلمات» بود که در سفارت جمهوری اسلامی اقامتداشتند؟! و همه سرنخها به وزارت اطلاعات در تهران ختم میشد! مصاحبهشوندگان که صدالبته از این اتفاقات «بکلی بیخبر» هستند، برای اثبات نظراتشان به بحثهای کشاف متوسلمیشوند و انواع مصاحبههای قدیم و جدید از رهبری حزبدموکرات را به مدد میگیرند تا به نتیجهگیریهای ازپیش تعیینشدهشان برسند. دکتر قاسملو خوببود، حزبدموکرات بداست، شیخعزالدین بداست، کومهله که کافر و مهدورالدماست، تمام جنبش کردستان براساس جاسوسی برای بیگانه بنا شدهاست، حرکتهای حقطلبانه کردها همیشه اسیر دستگاههای جاسوسی بیگانه بودهاست! و جمهوری اسلامی مهد آزادی و حقوقبشر و نمونه پیشرفت بشریت است! خلاصه اینکه باید درمورد کسیکه قربانی توطئههای حکومت شدهاست، بالحنی ملایم و بسیار مودبانه سخنگفت و هرآنکس که دستی درکاردارد، به مردم و خواستهای برحق آنان پشتنکردهاست و بهمبارزه ادامه میدهد، باید مورد حملات شدید قرارگیرد. ماموستا شیخعزالدین و رفراندوم جمهوریاسلامی درمورد رفراندوم، چگونگی برخورد بهآنو چگونگی برگزاری آن در کردستان آقایان مصاحبهشونده در چشمانداز ایران ویژهکردستان مطالبی نوشتهاند که بیشتر مبتنی بر تمایلو برداشت مقامات دولت و مأمورانی است که خواستهاند تصویری دلبخواه به رهبران جمهوریاسلامی ارائهدهند ونه آنچه که بهواقع درجریان بود. درحالیکه فضای سیاسی در کردستان در روزهاو هفتههای قبل از رفراندوم بسیار متشنج و داغبود، درحالیکه نوروز خونین سنندجرا پشتسرگذاشتهبودیم، درحالیکه کنترل شهرها بطورکلی دردست شوراهای شهر و زیر نظارت احزابوسازمانهای سیاسی بود، درحالیکه بیاعتمادی و بدبینی نسبت به نیات رهبران جمهوری اسلامی دراوجخود بود، درحالیکه ماموستا شیخعزالدین، کومهله و حزبدموکرات آنهم درست پس از ملاقات دکترقاسملو و هیأت حزبدموکرات با خمینی درقم همه با صدور اطلاعیههایی اعلامکرده بودند که در رفراندوم شرکت نمیکنند، و درحالیکه شهرهای کردستان شاهد تظاهرات و تجمعهای چند ده هزار نفری درحمایت از جنبشکردستان بود، آری درچنین اوضاع و احوالی کدام منطق و کدام تحلیل معقول میتواند اینرا بقبولاند که آنچنانکه آقایان ادعا کردهاند «اکثریت قاطع مردم کردستان» دررفراندوم شرکت کردند و به جمهوری اسلامی آری گفتند! کدام «جمهوری اسلامی» با کدام محتوی و به استناد کدام نوشته، مصاحبه ویا اطلاعیه سازمانهای سیاسی کردستان؟ اطلاعیههای ماموستا، حزب دموکرات و کومهله را روزنامههای آنروزها بطرز برجستهای منعکس کردهاند. بعلاوه روزنامه کیهان مورخ ۷ فروردین ۱۳۵۸ زیر عنوان «۷ جمعیت و سازمان سیاسی در رفراندوم شرکت نمیکنند» نوشت: «جمعیت دفاع از آزادیو انقلاب (سنندج)، اتحادیه خواستاران حقوقخلقکرد ایران (مریوان)، جمعیت طرفدار زحمتکشان و دفاع ازحقوق ملی خلقکرد (سقز)، جمعیتدفاع از زحمتکشان وحقوق ملیخلقکرد (بوکان)، ستاد مشترک نیروهای دموکراتیک (مهاباد)، جمعیت راه رهایی زحمتکشان (مهاباد)، جمعیت مبارزین راه آزادی و مدافع حقوق ملی و دموکراتیک خلقکرد (بانه) در جلسه مشترکی که دیروز درسنندج داشتند، تصمیم گرفتند که از شرکت در رفراندوم خودداری کنند.» و باوجود همهاینها آقای ابراهیمیونسی که گویا ایشان هم نیازی به مراجعه به روزنامههای رسمی آنزمان جمهوری اسلامی ندارند، میگویند: «مردم کردستان برغم شرکت نکردن شیخ عزالدین در رفراندوم به جمهوری اسلامی رای مثبت دادند و اتفاقی هم نیفتاد. ۹۵ درصد اعتنایی به شرکت نکردن شیخ عزالدین در رفراندوم نکردند» یعنی بزعم ایشان اولا تنها شیخعزالدین شرکت نکردند و ثانیا ادعامیکنندکه ۹۵درصد مردم کردستان به جمهوری اسلامی رای مثبت دادند! البته در رژیمهایی مانند جمهوری اسلامی وبا توجه به نبودن شفافیت، دادن ارقام دلبخواهی از فرمانداریها و استانداریها به مرکز وهمچنین ارائه ارقام آنچنانی در وزارتخانه مربوطه امری کاملا معمول است! اصولا و صرفنظر ازاینکه شیخعزالدین و سازمانهای سیاسی چهگفتندو چگونه برخورد کردند، نفس اعلام اینکه ۹۵درصد از مردم یک کشور (کسانی بادستو دلبازی حتی رقم ۹۸ درصد را هم ذکر کردهاند!)، به یک شکل ازحکومت که هنوز محتوای آن معلوم نیست و هیچکس اطلاعی از قوانینو مقررات و موازین آن ندارد رای بدهند، همین خود بغایت غیردموکراتیک و مغایر با معیارهای آزادیخواهی و مردمسالاریاست. آقای شاهاویسی دربخشی از صحبتهایشان در شمارهدوم چشمانداز ایران مینویسند: « تا آنجاکه به من اطلاع داده بودند ابتدا درمورد رفراندوم عرضکردم پس از ملاقات آقایان دکتر قاسملو و شیخ عزالدین حسینی با امام و مهندس بازرگان آن دو با رضایت و شادمانی به کردستان بازگشتند و قراربود اطلاعیه نیز با امضای دکتر قاسملو و عزالدین حسینی در تایید رفراندوم و شرکت در آن بدهند. ولی درعمل اطلاعیه در مخالفت با رفراندم جمهوری اسلامی منتشرمیشود.»(چشمانداز ایران ویژه کردستان شماره۲ صفحه ۲۸) معلوم است که اطلاعاتدادهشده به آقای شاهاویسی تا چهاندازه نادقیقاست! جاداشت ایشان قبل ازنوشتن این مطلب لااقل کیهانو اطلاعات مربوط به سال ۱۳۵۸را که اینروزها رجوع به آن کارمشکلی نیست، ورقمیزدند. ماموستا شیخ عزالدین اواخر اردیبهشت به تهران و قم سفرکردند یعنی حدود یکماهونیم بعداز رفراندوم. روزنامه کیهان ۲۷اسفند ۱۳۵۷ در صفحه ۴ خبر میدهد: «مهدی عباسی استاندار آذربایجان غربی . . به دیدار شیخعزالدین حسینی رفت و درجمع کثیری از امام جمعه مهاباد خواست که نظرخودرا راجع به جمهوری اسلامی اعلام دارد. . . که اینطور بیانکرد: اگر جمهوری اسلامی مطابق صدراولیه اسلام و قرآن باشد که بهمعنای واقعی حقوق تمام خلقها را درنظربگیرد، من به جمهوری اسلامی رأی خواهم داد. قدرت نباید دردست روحانیون باشد.» ماموستا شیخعزالدین در بیانیهای که در کیهان ۸ فروردین ۱۳۵۸ صفحه ۷ چاپشدهاست ازجمله نوشتند که: «چون محتوای جمهوری اسلامی مبهم ونامعلوماست و بویژه ازنظر حقتعیین سرنوشت و مسأله خودمختاری کردستان درچارچوب ایران آزاد . . از شرکت در رفراندم خودداری میکنم.» صحبت آقای شاهاویسی تنها به حزبدموکرات مربوط میشود. هیأت حزب دموکرات بهرهبری دکتر قاسملو پساز بازگشت از سفر قم و ملاقات با خمینی طی اطلاعیهای از شرکت دررفراندم خودداری کردند. درمورد شرکت مردم کردستان در رفراندوم مصاحبهشوندگان طوری سخنمیگویند که گویا مردم کردستان وسیعا در این رفراندوم شرکتکرده و بهجمهوری اسلامی رأی آری دادهاند. مراجعه به روزنامههای کیهان و اطلاعات روزهای دهم و یازدهم فروردین ۵۸ نشانمیدهد که باهیچ معیاری نمیشود شرکت مردم را «وسیع» توصیفکرد. شرکت مردم کردستان در رفراندوم بعدی نیز یعنی رفراندوم قانون اساسی جمهوری اسلامی در پاییز سال ۵۸ بسیار ناچیز بود. وانگهی باتوجه به نوروز خونین سنندج و برخورد نیروهای مسلح با مردم کردستان و و برخورد حکومت جمهوری اسلامی به مسئله ملی درکردستان ونیز با درنظرگرفتن این واقعیت که هیچکدام از نیروهای سیاسی کردستان مردم را دعوت به شرکت در رفراندوم نکردند، آیا جایی برای باصطلاح شرکت وسیع مردم و رأی آری دادن باقیمیماند؟ حمایت مردم ازماموستا شیخعزالدین آقایانی که در چشمانداز ایران قلمزدهاند، اصرار عجیبی دارند که نشاندهند گویا مردم کردستان از ماموستا شیخ عزالدین و دموکراتو کومهله پشتیبانی نکردهاند و طرفدار جمهوری اسلامی بودهاند و حتی عکسیهم چاپکردهاند تا بهقول خودشان ثابتکنند که مردم از ورود ارتش یعنی سرکوب کنندگان اهالی بیدفاع و غیرنظامی شهرها و روستاهای کردستان «استقبالکردهاند»! روزنامههای خارجیو ازجمله هرالدتریبون مورخ ۳نوامبر ۱۹۷۹ (آبانماه ۱۳۵۸) ازقول خبرنگارخود در کردستان مینویسد: «سههزارنفر ازمردم درمهاباد گردهم آمده و ضمن شعاردادن ازنمایندگاندولت ازجمله آقایان فروهرو صباغیان میخواستند که با رهبران آنها دکتر قاسملو و شیخعزالدین حسینی مذاکرهکنند.» فراموش نکنیم که این تظاهرات درحالی صورت میگیرد که شهر درزیر کنترل شدید امنیتی قراردارد وافراد فعال وشناختهشده همگی یا همراه پیشمرگان در خارجاز شهرها بسرمیبرند ویا اینکه در مناطق دوردست و خارج ازکنترل مستقیم جمهوری اسلامی هستند. بهعبارت دیگر این تظاهرات توسط مردم عادی کوچهوبازار صورتگرفتهاست واین خود گویای حمایت گسترده مردمیاست. ابتکاری که میتوان ازآن بعنوان مراجعهبه افکارعمومی و گرفتنآمار برای نشاندادن میزان محبوبیت و طرفداری از ماموستا شیخعزالدین یادکرد دعوت ایشان ازمردم برای شرکت دریک تظاهرات همزمان و مسالمتآمیز سراسری بمناسبت عیدقربان درهمه شهرهای کردستان بود. روز پنجشنبه ۱۰ آبانماه ۱۳۵۸ بدنبال این دعوت ماموستا ازمردم کردستان برای انجام تظاهرات، صدها هزارنفر ازمردم درتمامی شهرها، شهرکها و روستاهای بزرگ کردستان درتظاهرات و گردهماییهای شکوهمندی شرکت کردند که تصاویر بخشهایی از این تظاهرات و اجتماعات برروی کاست ویدیویی موجود است. دراین اجتماعات مردم باردیگر حمایتخودرا از جنبشحق طلبانه کردستان، ماموستا شیخ عزالدین و سازمانهای سیاسی فعال در حنبش اعلامکردند. بمبارانها، توپو خمپارهبارانهای شهرها و روستاهای کردستان و اعدامهای خلخالی جلاد، نتوانستهبود مردم را از شرکت درچنین حرکاتی بازدارد. آقای عبدالحامد فرازی درچشمانداز ایران شماره دو کاملا حقدارد که مینویسد: « هرگونه تلاشی برای جداکردن حساب گروههای سیاسی ازمردم کردستان به صورتی که تا بهحال مرسوم بوده بهمعنای پاک کردن صورت مسئله و تلاشی ناموفقاست.» یکی ازعناوین روزنامه کیهان شنبه ۱۲آبان ۱۳۵۸ صفحه ۲ اینست: «داریوش فروهر دراجتماع مردم مهاباد: رهبران مذهبی وملی کرد که مورد اعتماد شما هستند، مورد اعتماد مانیز هستند.» این اظهار نظر درواقع منعکسکننده فضای سیاسی آنزمان و میزان محبوبیت این رهبران وبویژه ماموستا شیخ عزالدین در میان مردم است. مراجعه به روزنامههای مختلف درایران واروپا ونیز آرشیو رادیوهای خارجی ازجمله رادیو بیبیسی و رادیو مونتکارلو بزبان عربی، میزان گستردهبودن این حمایتمردمی از ماموستا را بخوبی نشانمیدهد. بعلاوه پساز صدور قطعنامه ۸ مادهای مهاباد، طی تظاهرات و گردهمائیهای بسیار گسترده درسراسر کردستان – ونیز در گردهمائیهای جمعیتکردهای مقیم مرکز(تهران) - بویژه حمایت از ماده هفتم این قطعنامه که دادن رأی اعتمادی آشکار به شیخعزالدین و اینکه ایشان در رأس هرهیأتی قرارگیرند که طرف مذاکره دولت باشد، بسیار برجستهبودهاست. این اظهار جانبداری حتی در اجتماعاتی که نمایندگان رسمی دولت نیز حضور داشتهاند، برجسته شدهاست. روزنامه کیهان پنجشنبه ۱۷ آبان ۱۳۵۸ صفحه ۹ ازجمله مینویسد: «اعضای هیات حسننیت متشکل از آقایان فروهر، صباغیان و سحابی دیروز چهارشنبه وارد بانهشدند و درتظاهرات علیه آمریکا شرکت کردند. پس از سخنرانی داریوش فروهر دراجتماع و تظاهرات هزاران نفر، قطعنامهای ازسوی مردم بانه در سه ماده خوانده شد و تسلیم هیأت حسننیت گردید؛ ۱- . . . پشتیبانی قاطع از قطعنامه ۸مادهای مهاباد، . . . ۲- . . . تنها نمایندگان خلقکرد وگروههای سیاسی میتوانند درمورد مسایل منطقه مذاکرهکنند، ۳- حل مسایل کردستان درگرو شناسایی حق تعیینسرنوشت . . . واین تنها راه حلمشکل کردستان و ایران است. . .» «استقبال» مردم از ارتش چندتن از مصاحبهشوندگان صحبتاز باصطلاح استقبالمردم از ارتش جمهوریاسلامی کردهاندو عکسی هم دراینزمینه ضمیمهاست! ازآنجائیکه بنده اهل سقزهستم تنها دومورد را مثال میزنم که هردو مربوط به شهر سقزمیشود بعنوان مشتی از خروار تا خواننده خود قضاوتکند که تا چه اندازه این مردم تمایلی برای «استقبال» از ارتشوسپاه داشتهاند. ۱- دریکی از روزهای پائیز سال ۱۳۶۰ و درروز عیدقربان (۱۷مهرماه) جمهوری اسلامی تمامی اهالی شهر سقز را از شهر بیرونکرد. اشتباه نمیخوانید، همه اهالی شهر سقز توسط ارتش «مردمی» حکومت «رأفت و عطوفت» جمهوری اسلامی ایران، از شهر بیرونراندهشدند. پاسداران و افراد ارتش از جانب پادگان سقز درب خانههای مردم را میکوبیدند و از طریق بلندگو هم در شهر این فرمان مکررا اعلامشد که همه ساکنین شهر اعم از مردوزن، بزرگو کوچک، پیروجوان باید ظرف چند ساعت شهر را تخلیهکنند. بهانهشان هم اینبود که روزقبل پیشمرگان حزبدموکرات بداخل شهر نفوذکرده و چندپایگاه نیروهای مسلح را مورد حمله قراردادهبودند. دهها هزار نفر اهالی شهر که هیچ وسیلهای نیز نداشتند پای پیاده راهی روستاهای نزدیکشدند. علاوه برآن تعداد بسیار زیادی را نیز دستگیر و روانه زندان پادگان سقزکردند. راستی آیا چنین ارتشی وچنین پادگانی جز با ارتشی اشغالگر دریک سرزمین اشغالشده شباهتی دارد؟ راستی آیا مردمی را میتوان سراغگرفت که چنین ارتشی را روی دوشبگیرند و ازآن استقبال کنند؟ این ارتش واین حکومت با مردم بیگانهبودهاست وهمازاینروست که برای انتقامجویی ازیک حزب سیاسی که نیروی مسلح دارد و اتفاقا شهر سقز جزو مناطق اصلی تحتنفوذ آنان نبود تا ادعاشود که مرکز هواداران این حزب تنبیهشدهاست، دستبه چنین اقدام وحشیانهای میزند. مگر ادعا نمیشد که ۹۵ درصد این مردم به جمهوری اسلامی رأی دادهباشند، مگر ادعا نمیکردند/ادعانمیکنند که احزاب سیاسی پشتوانه مردمی نداشتند؟ پس چنین برخوردی را با چه معیاری میتوان سنجید جز اینکه این رژیم و این مردم نسبت بهم کاملا بیگانه بودهاند و هنوز هم بیگانههستند. ۲- بنده بعنوان نماینده شورای شهر سقز در روز هشتم فروردین ۱۳۵۸ بهمراه سرهنگ سهرابی فرمانده وقت پادگان سقزو زندهیاد ستوان احمد سعیدی نماینده ارتشیان کرد متحصن درمسجد جامع سقز، برای مذاکره درمورد خواستهای متحصنین به ستاد ارتش در تهران رفتیم. سرهنگ سهرابی بعدها رئیس ستاد ارتش شد و ستوان احمد سعیدی تنها بهجرم این مسافرت و شرکتدر آن تحصن توسط خلخالی در سقز اعدامشد. قبلاز اینکه مارا برای مذاکره بپذیرند، دراطاق انتظار موضوع جالبتوجهی پیشآمد. کسی بالباس شخصی، که اورا جنابتیمسار خطابمیکردند از مراجعهکنندگانی که دراطاق نشستهبودند سئوالمیکرد که به چه منظوری به ستاد ارتش آمدهاند. این شخص با ابهتخاصی دراطاق میگشتو باصدایی آمرانه صحبتمیکرد. قبل از رسیدن بهما با چندنفریکه درکنارما نشستهبودند شروعبه صحبتکرد. نماینده آنان که ازیکی از شهرهای استانمرکزی آمدهبود میگفت:«تیمسار بچههای شهر جلودرب پادگان جمع میشوند و درخواست اسلحه میکنند هرچهمیگوییم مابهشما اسلحهنمیدهیم بهخرجشان نمیرود. ماهم نمیدانیم چگونه باآنها برخورد کنیم.»، تیمسار خیلی باخونسردی جوابداد:«چطور نمیدانید چکارکنید، برروی آنها شلیککنید!» شخص سئوال کننده باشگفتی فراوان گفت: « تیمسار اینها بچههای خودمان هستند، چطور بررویآنها شلیک کنیم؟»، تیمسار که هنوز خبرنداشت مااز کردستان آمدهایم جوابداد: «پسچرا درسنندج اینکار شد وبرروی مردمی که بطرف پادگان آمدهبودند شلیکشد؟» بعد ازاینکه نوبت سئوال ازما شد تیمسار آشکارا ازاینکه ما کرد هستیم و مکالمه ویرا با آنچندنفر شنیدهبودیم، دستپاچه شدهبود. طرف مذاکره ما سرهنگ فروزان رئیس ژاندارمری کلکشور بود. به ستوان احمدسعیدی بدلیل ارتشی بودن اجازه صحبتداده نشد و من تنها طرف صحبتبودم. من ضمن صحبتهایم ازجمله از سرهنگ فروزان پرسیدم که اگر این ارتش مردمی و حامی مردماست چگونهاست که هواپیماهای فانتوم تنها یکماه بعد از سقوط رژیم پهلوی برروی شهر و روستاهای سقز، بانه، بوکان، دیواندره، مریوان و سنندج دیوار صوتی میشکنند؟ پاسخ ایشان دقیقا اینبود که گفت: برای ترساندن کمونیستها! گفتم جناب سرهنگ بستگی دارد که شما چه کسیرا کمونیستمیدانید. با صداییتوأم با عصبانیت گفت من صدیقکمانگر را میگویم آقا! گفتم جناب سرهنگ راستی این چه منطقیاست که برای ترساندن چند صدنفر کمونیست شما بدینشیوه نزدیک به یکملیون نفر را شکنجه میکنید؟ چنین منطق و استدلال و برخوردی را با مردم کردستان چگونه میتوان توضیحداد؟ آیا برای مردم کردستان بعد از اینهمه رویداد و آنهمه دشمنی از جانب ارتش و سپاه پاسداران و بعداز اعدامهای دستهجمعی که بویژه عکس اعدامهای پاوه و سنندج در روزنامههای رسمی با افتخار ازجانب جمهوری اسلامی منتشرشد، بازهم جایی برای «استقبال از نیروهای مسلح جمهوری اسلامی» باقیمیماند. بدیهیاست درتمام حکومتهای دیکتاتوری دنیا عکسو فیلمهایی را میتوان یافت که درآن «مردم» از حکومت استقبال کرده ویا بطرفداری ازآن «کفمیزنند». عکسو فیلم حضور صدام حسین «درمیان هلهله و شادی تودههایمردم عراق» تنها چند هفته قبلاز سقوط حکومتبعث درعراق یادتان هست!؟ جمهوری اسلامی علاوه برهمه فشارهایی که بر اهالی بیدفاع کردستان واردآورد، دست به اقدام دیگری نیز زد وآن تبعیدکردن تعداد زیادی خانوادهها عمدتا از شهرهای سقز و مهاباد بود که زنانو مردان مسن زیادی درمیان آنانبودند. این خانوادهها را بهشهرهای مرکزی ایران و عمدتا استان اصفهان تبعید کردند. «جرم» این خانوادهها اینبود که پدر، مادر، برادر ویا خواهر کسانیبودند که یا به صفوف پیشمرگان پیوستهبودند ویا اینکه کادر بیمارستان و درمانگاهی بودند که به مجروحین کمک رساندهبودند. سفر ماموستا به تهران و قم درمورد سفر ماموستا شیخعزالدین به قم و دیدار با خمینی مصاحبهشوندگان چشمانداز ایران مطالب متناقضی نوشتهاند. ماموستا شیخ عزالدین در روزهای ۲۳ تا ۳۰ اردیبهشت سال ۱۳۵۸ به تهران و قم مسافرتکردند. در این سفر با خمینی، بازرگان نخستوزیر، آیتاللهطالقانی، آیتالله شریعتمداری، وزیر کشور وتعداد دیگری ازمقامات کشوریو لشکری ملاقات و دیدارکردند. این سفر بنا بهدعوت رسمی وزیر کشور آقای حاجسیدجوادی صورتگرفت. آقای حاجسیدجوادی نامهای نوشتند مبنیبراینکه: «. . . حضرتآیتالله خمینی تمایلدارند که با جنابعالی ملاقات نمایند و بنده نیز بعنوان وزیرکشور جنابعالی را برای انجام این مسافرت دعوتمینایم.» باوجودیکه نامه شخصا و تنها برای مسافرت ایشان نوشتهشدهبود، ماموستا تصمیمگرفتند که همراه یک هیأت از روحانیون کردستان به این مسافرت بروند. سفرایشان درمیان بدرقه پرشور مردم مهاباد که آنروز را بهمینمناسبت وبرای انجام مراسم بدرقه تعطیل کردهبودند، روز ۲۲ اردیبهشتماه آغازشد. فیلم مراسم این بدرقهباشکوه موجود است. هلیکوپتر حاملایشان وهمراهانشان سپس درپادگان سقز فرودآمد وآقای ملاعبدالهمحمدی امامجمعه سقزرا نیز باخود بههمراه برده رهسپار سنندجشدند. ازسنندج باهواپیما بهتهران رفتند و درفرودگاه مهرآباد ازطرف آقای حاجسیدجوادی وزیرکشور، آقای فروهر، آقایان یحییخانو صارمالدین صادقوزیری وتعداد زیادی از کردهای مقیمتهران و بویژه مسئولین جمعیتکردهای مقیممرکز بهگرمی مورد استقبال قرارگرفتند. روز۲۳ اردیبهشت ماموستا شیخعزالدین وهمراهانشان به گورستان شهدا در بهشتزهرا رفته تاجگلی نثار مزار شهدای انقلابایران نمودند. بعدازظهر آنروز دریک مصاحبه مطبوعاتی باشرکت خبرنگاران داخلی وخارجی شرکتکردند. رادیو فارسی بیبیسی گزارش این مصاحبه را پخشکرد. عصر روز ۲۴ اردیبهشت بنا به دعوت آیتالله طالقانی بهمنزل ایشان رفتند که مورد استقبالی گرم قراگرفتند. دراین میهمنانی آقای هانیالحسن نماینده فلسطین درایران نیز حضورداشت. روز بعد تعدادی از خانواده شهدای مجاهدینخلق و فدائیان خلق، باماموستا شیخعزالدین دیدارکردند و ازجمله یکی ازخانوادههای شهدای فدائیانخلق ازماموستا خواستند که دردیدار با مهندسبازرگان توصیه کنند که آقای حمادشیبانی را کهبازداشت شدهبود، آزاد نمایند که بعدا ایشان موضوعرا در دیدار با بازرگان نخستوزیر مطرح نمودند. روز ۲۷ اردیبهشتماه ساعت ۱۰ صبح بنابه دعوت جمعیت کردهای مقیممرکز و دانشجویان دانشگاه صنعتی شریف بمناسبت یادبود شهیدشدن انقلابی نامدار کردستان اسماعیلشریفزاده (که درسال ۱۳۴۷در منطقه بانه دردرگیری با ارتش شاه جانباخت) در آنجا حضورپیدا کردندکه چندین هزارنفر درآن شرکت داشتند. ایشان درحالی به این دانشگاه رسیدند که بعلت تراکم جمعیت حتی محافظین خودماموستا نیز نتوانستند جلو بروند و عدهای ازدانشجویان مجاهد و پیشگام بدور ایشان حلقهزده و راهی بهسوی تریبون برایشان بازکردند. هلهله و تشویق دانشجویان بسیار جلبتوجه میکرد. ابراز احساسات و کفزدن دانشجویان چندین دقیقه بطول انجامید. دراین جلسه که ادارهٔ آن برعهده آقای صارمالدین صادقوزیری بودند، ماموستا سخنرانی بسیار پرشوری انجامدادند. روز ۲۸ اردیبهشت ماموستا و هیأت همراهشان عازم دانشکده افسری شدندتا ازآنجا با هلیکوپتر به قم سفرکنند که گفتند هوا برای پرواز هلیکوپتر مساعدنیست و ایشان با اتومبیل راهی قمشدند. بهنگام ملاقات باخمینی همراهانشان عبارتبودند از آقایان قاضی علی خضری از اشنویه، ملا عبداله محمدی از سقز، ملاصالح رحیمی از نقده، ملاکریم شاریکندی ازمهاباد، و دوتن دیگر از روحانیون از شمال کردستان بودند. ضمنا آقای حاجسیدجوادی نیز دراین ملاقات حضور داشتند. هنگام ورود به منزل محل اقامتخمینی، آیتالله خلخالی پیشاپیش ازماموستا و همراهان استقبالکرد واز ایشان پرسید چرا برادرشان جناب شیخجلال حسینی ازشهر بانه نیامده است؟ (توضیح اینکه خلخالی در سالهای آخر رژیم شاه در بانه تبعیدبودو مردم بانه با آغوشباز ازوی استقبالکردهبودند؛ پاسخ اینهمه مهربانی و میهماننوازی ازجانب آقای خلخالی اعدامو تیرباران مردم آزادیخواه بود. بعلاوه اشخاص دیگری همچون آیتالله منتظری درسقز، آیتالله مکارم شیرازی و آیتاللهطاهری از اصفهان در مهاباد تبعید بودند. اینها بخشی از رهبران آینده جمهوری اسلامیبودند که ساواک آنهارا به کردستان و مناطق سنینشین تبعید کردهبودند.) درمورد دیداربا خمینی ماموستا خودشان اینطور نقلمیکنند: «خمینی خیلی کلیگوییمیکرد ومیگفت بههمه ستمشده، انشاالله همه چیز خوبمیشود. چند نفر ازآقایان روحانی همراه من درمورد قانون اساسی آینده اظهارنظر کردند و خواستار آن بودند که براساس دیناسلام باشدو نه یک مذهب معین (شیعه). منهم درمورد مسئله ملی در کردستان و خواستهای مردم صحبتکردم. هنگام خداحافظی خمینی یقه عبای مراگرفتو گفت من آرامش کردستان را ازشما میخواهم، درجواب گفتم منهم خودمختاری کردستانرا ازشمامیخواهم.» خمینی ازآنها میخواهد شب را بمانند که ماموستا تشکرکردند وگفتند دعوت آقای شریعتمداری هستیم. همانروز ۲۸ اردیبهشت تظاهرات و گردهماییهای گستردهای درکردستان برگزارگردید که طی آن به رادیو وتلویزیون دولتی اعتراضشد که چرا درمورد سفر ماموستا شیخعزالدین به تهران سکوت کردهاند. (به نقلاز روزنامه اطلاعات ۲۹ اردیبهشت ۱۳۵۸ صفحه ۳) روزبعد مصاحبه مطبوعاتی مفصلی ترتیبداده شد که درآن خبرنگاران داخلی و خارجی شرکتداشتند. عصر روز ۲۹ اردیبهشت بهمناسبت سفر ایشان به تهران در منزل آقای حاجسیدجوادی یکمیهمانی ترتیبدادهشد که ازجمله آیتالله طالقانی وتعدادی از مقامات دولتی و افسران ارتش نیز دعوتبودند. روز ۳۰ اردیبهشت بطور رسمی جلسهای با آقای بازرگان نخستوزیر برگزارگردید. علاوه بر ملاقاتهای رسمی فضای دیدارها آنچنان بود که آیتالله طالقانی پیشنهادکرد ماموستا سفری همبه مشهد بروند! عصرهمانروز ایشان وهمراهانشان با هواپیما به سنندج بازگشتند. پساز این مسافرت و درمسیربازگشت ماموستا از سنندج تا مهاباد و در شهرهای دیواندره، سقز، بوکان و مهاباد استقبال بسیار باشکوهی از ایشان و هیأت همراهشان بعمل آمد. روزنامه اطلاعات روز پنجشنبه سوم خرداد ۱۳۵۸ درمورد بازگشت ماموستا و استقبال مردم شهرهای مختلف ازجمله مینویسد: «شیخعزاالدین در سرراه خود به مهاباد وارد سنندج شد و درمیدان آزادی آن شهر برای طبقات مختلف مردم سخنرانیکرد. عزالدینحسینی درمیان استقبال مردم سقز وارد این شهر شد و پساز عبور از ۱۰ کیلومتر جاده ورودی شهر که توسط مردم گلباران شدهبود و استراحت درمنزل امامجمعه سقز عازم استادیوم ورزشی این شهر شد و برای مردم سخنرانی کرد. بوکان- متجاوز از پنجاه هزار نفر از اهالی بوکان و حومه بمناسبت بازگشت آیتالله عزالدین حسینی مراسمی برپاکردند. کیلومترها مسیر راه تابوکان گلباران شدهبود. و پساز رسیدن به مهاباد درمیان استقبال گرم مردم، طی یک پیام رادیو تلویزیونی رهآورد مسافرت خود به تهران و قم را بهاطلاع مردم مهاباد رساند.» اینبود خلاصهای از مسافرت ماموستا شیخعزالدین به تهران و قم بااستناد به نشریات رسمی؛ حال ببینیم که آقایان مصاحبهشونده چگونه داستانسرایی کردهاند. آقای احمد صدرحاجسیدجوادی که خود وزیرکشور بود و قاعدتا میبایست لااقل دعوتنامهای را که خود نوشتهبود، ولاجرم در آرشیو وزارتخانهشان موجوداست، یادشان مانده باشد مینویسد: «آقای یونسی به من خبرداد که شیخ عزالدین میاید خوبست که شما به استقبال وی بروید.» جای تأسف است که آقای ابراهیم یونسی حافظهشان آنچنان ضعیفشدهاست که در پاسخ سئوال چشمانداز ایران میگویند: «سئوال: شما همراه با شیخ عزالدین به دیدار آیتالله خمینی رفتید؟ پاسخ: من اورا بردم خدمت حضرتامام. آقای شیخ عزالدین برای استقبال از حضرت امام به تهران نیامدهبود. از طرفی خیلی علاقمند بود که خدمت حضرت امام مشرف بشود. . . گویا استاندار آذربایجان غربی خواستهبود اورا بیاورد، منتها دستبرقضا آن روز موعود هوا آشفته شدهو هلیکوپتر برنخاستهبود . . . بنده خدمت جناب صدر حاج سیدجوادی عرض کردم بدنیست اگر با واسطه من به حضور حضرت امام مشرف بشود . . . ما شیخرا با چند روحانی دیگر . . . به تهران بردیم و خدمت حضرت امام رسیدیم.» (چشمانداز ایران ویژهکردستان شماره یک صفحه ۸۱) دررابطه بااین سخنان چندنکته قابل توجهاست: ۱- آقای یونسی حتی مطلب خود وزیر کشور رانیز نمیخواهد نقلکند که بهآقای حاجسیدجوادی خبر دادهاست شیخعزالدین میاید خوبست شما بهاستقبال بروید! چون استقبال وزیرکشور و همراهانش و دیگر مستقبلین علیالقاعده نشانه اهمیت دادن بهکسیاست که ازوی استقبالمیشود! ۲- سئوالکننده که خود شیعهو ایبسا از مقلدین خمینیهم باشد در طرح سئوالمیگوید «به دیدار آیتالله خمینی» رفتید. آقای یونسی در پاسخ پنجبار از «حضرت امام» ناممیبرد و بجای دیدار میگوید «مشرفشود»! ۳- ماموستا شیخعزالدین هیچگاه قرار نبود «برای استقبال از حضرتامام» بهتهران برود و معلوم نیست این «خیلی علاقمندبود که خدمتحضرتامام مشرفشود» ازکجا آمدهاست. ۴- میگویند «ما شیخرا بهتهران بردیم و خدمت حضرت امام رسیدیم» این متأسفانه صحتندارد! آقای یونسی نه بهقم رفتند و نه به دیدار ماموستا و همراهانشان با خمینی. عکس دستهجمعی هیأت همراه ماموستا شیخعزالدین دردیدار با خمینی موجوداست. ۵- ماموستا شخصا وبهتنهایی به این مسافرت دعوتشدهبودند و ایشان خود تصمیم گرفتند بایک هیأت ازروحانیون از شهرهای مختلف کردستان – به پیشنهاد خودشان – به تهران و قمسفر کنند. بنابراین جایی برای این گفته نمیماند که «ما شیخرا باچند روحانی دیگر . . . بهتهرانبردیم.» ببینیم آقای شاهاویسی چگونه این مسافرترا بیان میکند و چقدر ازوقایع دوراست و تا چه اندازه رویدادها را با بی احتیاطی کامل پسو پیش میکند! «پساز درگیری ارتش ودستور امام در ۲۸ مرداد ۱۳۵۸ (که علت آنرا قبلا عرضکردم در اثر اطلاعات نادرست بود) جوانان کمسن وسال کومله با هیاهو و جنجال و تحریک مردم بهمقاومت . . . کردند. دراین هنگام شایع میشد که درچند روز آینده شیخ عزالدین حسینی عازم تهران خواهدشد تا حقوق همه کردها را از امام بگیرد و اتفاقا چند روز بعد هلیکوپتری به مهاباد آمده و شیخ را باخود به تهران میبرد.» (چشمانداز ایران ویژه کردستان شمارهدو صفحه ۱۷) ۱- آقای شاهاویسی متوجه نیست که نه بدنبال «درگیری ارتشو دستور امام در ۲۸ مرداد» بلکه سهماه قبلازآن یعنی اردیهشتماه ماموستا بهتهران و قمسفرکردند. ۲- « شایعنشد که درچند روز آینده . . .» بلکه نامهرسمی وزارتکشور رسیدهبود و منتظر ترتیبعملی مسافرت بودند. این مسئله هلیکوپتر هم ظاهراذهن برخی از آقایان را خیلی بخود مشغولکردهاست. «هوا طوفانی بود»، «نمیدانستند موضوع اینست»، «اتفاقا چند روز بعد هلیکوپتری بهمهاباد آمده» وغیره. خوب حکومتی که دعوت رسمی میکند وسایلمسافرت راهم فراهم میکند. بنظر نمیرسد درآنروزها ارتش آنچنان به آقای شاهاویسی و دیگرآقایان مصاحبهشونده نزدیکبودهباشد که از برنامه نشستن و برخاستن هلیکوپترهایشان اطلاع داشتهباشند. ۳- آقای شاهاویسی متاسفانه آنچنان از سیر وقایعآنزمان بیاطلاعهستند که متوجه نیستند که بقول ایشان « پساز درگیری ارتش ودستور امام در ۲۸ مرداد ۱۳۵۸» که البته منظورشان فرمان جهادو حمله ارتش بهکردستاناست، دیگر خمینی طی یکسخنرانی شیخعزالدین را با چنان کلماتو القابی خطابکرد که درواقع اگر مأموران جمهوری اسلامی میتوانستند ایشان را دستگیر و ایبسا ازبین میبردند! البته در یکی از مصاحبهها به صراحت دراین زمینههم مطلب جالبی هست که بعدا به آن خواهمپرداخت. مذاکرات در روستای بیوران سردشت روز ۱۹ آبانماه سال ۱۳۵۸ جلسه مذاکرهای میان هیأتی برهبری ماموستا شیخ عزالدین و هیأتی ازسوی دولت در روستای بیوران درمناطقمرزی سردشت صورت گرفت. آقای شاهاویسی در بارهمذاکرات در روستای بیوران مطلب جالبی نوشتهاند: «شیخ عزالدین . . . آشنایی من با ایشان . . . به چند دیدار درمهاباد و دهکده بیوران که غیر از ایشان تعدادی از رهبران گروههای دیگر هم حضور داشتند. در نشست بیوران . . . فرمانده سپاه غرب، ارتش و از طرف مقابل آقای عزالدین حسینی، احمد قاضی، صلاحالدین مهتدی و تعداد دیگری که اسامیشان درخاطرم نیست تشکیل شد» (چشمانداز ایران، ویژهنامه شماره۲ صفحه ۲۴ ) یکی از کسانیکه در آن مذاکرات شرکتداشت و ایشان اسمش درخاطرش نیست بندهبودم! ۱- در نشست بیوران در حومهسردشت ازجانب دولت، آقایان فروهر، سحابی، صباغیان، رضا ناجیان (فرمانده سپاه غرب؟) و آقای احمدقاضی شرکتداشتند.(برخلاف نظر آقای شاهاویسی آقای احمدقاضی از تهران وهمراه هیأت آمدهبودند وایشان «درطرف مقابل» نبودند!). طرف مقابل یعنی ما عبارتبودیم از ماموستا شیخعزالدین و چندنفر ازاعضای دفترشان، نمایندهکومهله، نماینده چریکهای فدایی و آقای صلاح مهتدی که همگی باهم شب قبل از «درهاحزاب» واقع در «ناوزهنگ» که منطقهای کوهستانی و صعبالعبور در منطقهمرزی سردشت است وارد شدهبودیم. ۲- متنی شامل چند ماده مشخص بعنوان نظرات وخواستهای هیأت تهیهو تایپشدهبود که قراربود تسلیم هیأت دولتبشود. صبح کهوارد شدیم من شروعکردم به مرورکردن آن متن. از دیدن بند اول آن تعجبکردم وموضوع را با ماموستا مطرحکردمو گفتم بنظرمن این بند برای مذاکرهکردن مناسبنیست و بهتراست مطلبرا بهشیوه دیگری بیان کنیم. ایشان پساز مطالعهٔ مجدد آن گفتند موافقم که انشای این بند تغییردادهشود. موضوع با دیگر دوستان درمیان گذاشتهشد و هرچند کاک صلاحمهتدی مخالف بودند، ولی سرانجام اکثریت موافقتکردند که متن عوض شود. من متنی پیشنهاد کردم که بعداز تایید ماموستا و توضیح دوستان دیگر پساز توافق جمع آنرا بصورتزیر نوشتیم: «ماده اول- ازآنجاییکه نمایندگان شهرهای کردستان در مجلسخبرگان حضورندارند، درمواردی که مصوبات این مجلس بهکردستان مربوط میشود، مردم کردستان خود را موظف به پیروی ازاین مصوبات نمیدانند.» مشکل تایپ داشتیم که خوشبختانه معلومشد دستگاه تایپی بهمراه آوردهبودیم و من خودم متن جدید را که شامل مهمترین خواستهایمان میشد تایپکردم. اندکی پایینتر آقای شاهاویسی ادامهمیدهند: «در دهکده بیوران در سردشت بگومگویی بین آقای صلاح مهتدی و آقای صباغیان درگرفت که شادروان فروهر وارد بحثشد و به آقای مهتدی پرخاشکرد که شما باسابقه روشنی که دارید، حق چنین سخنگفتن ندارید و آقای مهتدی اطاقرا ترک کرد. دراین فاصله آقای عزالدین خواهش میکرد که کاک داریوش اجازه بدهید کاک صلاح برگردند به اتاق که فروهر میگفت که هرکس به اندازه مبارزهای که کرده شعار بدهد. ما همدیگر را میشناسیم که مام جلال را واسطه کردند با پادرمیانی ایشان و دیگران مشکل حلشد.» متاسفانه دراینمورد هم حافظه آقای شاهاویسی زیاد به ایشان کمک نکردهاست. هنگامیکه بحث بر سر آتشبس درگرفت، نمایندگان دولت اصرارداشتند که نیروهای کرد اعلام آتشبس کنند. ازجانب ما استدلال اینبود که طرفیکه فرمان آتشدادهاست همان طرفهم میتواند آتشبسکند و جنگ متوقف میشود. ما نهآغازگر جنگ بودهایم ونهدرصورت متوقفشدن هجوم ارتش و سپاه به کردستان با طرفی درگیرمیشویم. ما درخانهخودمان مورد هجوم قرارگرفتهایم وتنها کاری کهکردهایم، دفاع از خود بودهاست. چهکسی فرمان جهاد دادهاست، همانکس هم میتواند فرمان آتشبسرا بدهد و قضیهحلمیشود. آقای فروهر اظهارکردند که آیتالله خمینی بطور اصولی با خودمختاری مخالف نیستند ولی مردمی هستند که مخالفندو من ازجانبآنان حتی مورد تهاجم قرارگرفتهام. دراینهنگامبود که آقای صلاحمهتدی گفت خوب از آیتالله خمینی بخواهید که اینرا رسما بگوید دراینصورت کسی جرأت نمیکند چیزی بگوید و آنرا قبول نکند، با شما هم کسی برخورد تند نمیکند. اینجابود که آقای فروهر باحالتی پرخاشگرانه برخورد کرد و آقای مهتدی بدون گفتن کلامی دیگر بهنشانه نارضایتی اطاقرا ترککرد. سکوتی طولانی براطاق حکمفرما شد. (برخلاف نوشته ایشان «آقای عزالدین از کاک داریوش خواهش نکرد» مام جلالطالبانی هم واسطهنشد!) مامجلال دخالتی نکردند. آنزمان آنهم درآن جلسات مذاکرات رسمی هیچکس به آقای فروهر نمیگفت کاک داریوش! آقای صلاحمهتدی هیچوقت به جلسه برنگشت. بعداز مدتی سکوت من گفتم: آقای فروهر میبایست حرمت حضور ماموستا شیخعزالدین را نگاه میداشت و باین صورت باآقای مهتدی برخورد نمیکرد. بهرحال مذاکرات بیوران چند ساعت پساز آن پایان یافت و پساز بازگشت هیات ویژه به تهران و قم پیام ۲۶ آبان خمینی را بدنبالداشت. درهمین زمینه یعنی در مورد مذاکرات در روستای بیوران آقای سحابی هم چنین اظهارنظر کردهاند: « یکشب در سردشت رفتیم درکوهستانها، چون جای مذاکره را آنها تعیین میکردند. جلالطالبانی هم واسط ما بود. . . کومهله، فدایی و . . . از دموکراتها هم یکی دوتا بودند. تاصبح حرف زدیم عزالدین حسینی زیربار نرفت. . . ما میگفتیم اسلحهرا زمین بگذارید تا ما باشما مذاکره کنیم. شیخعزالدین میگفت شما مذاکره را شروع کنید ما کمکم اسلحه را زمین میگذاریم. . .» نفس اینکه صحبتهای یک جلسه مذاکره به شیوههای گوناگون ازجانب اعضای هیات دولت نقل میشود خود جای تأمل است. اولا «یکشب . . . در کوهستانها» منظورشان یک عصر و شبآن در روستای بیوران سردشتبود که چندان هم از شهر سردشت دور نیست. (نیروهای مسلح همراه هیات دولتی میخواستند از نزدیکبودن شهر استفاده کرده و نقشههایی برای اقدام نظامی نسبت به هیاتما را درنظرداشتند. دریک مورد یکی از مسئولان نظامی اتحادیه میهنی کردستان با صورتی برافروخته وبسرعت خودرا به آقای جلال طالبانی میرساند و مطلبی را بهایشان میگوید که آقای طالبانی با صداییبلند جوابمیدهند که اگر آنها دست به اسلحه بردندو خواستند کاریکنند که مغایر با قراروتوافق قبلیمان باشد شما هم اختیارتام دارید ودر نشاندادن عکسالعمل مناسب کوتاهینکنید!) ثانیا صحبتی از زمینگذاشتن اسلحه نبود بلکه همانطوریکه فوقا اشاره شد بحث بر روی آتشبس بود. ثالثا شیخعزالدین نمیگفت که مذاکره را شروع کنید کمکم اسلحه را زمین میگذاریم. صحبت اینبود که حملاترا به کردستان متوقفکنید، اعلامآتشبس کنید، مذاکره را که شروعکنیم خود بخود درگیریها خاتمه مییابد. رابعا نمایندگانی ازجانب کومهله و فدایی بودند ولی از حزب دموکرات هیچکس در این مذاکرات شرکتنداشت. جلسه بدینترتیب خاتمه یافت و صبح روز بعد هیأت دولت برگشتند و ماهمگی در جلسهای با شرکت آقای جلال طالبانی و یکی دوتن از مشاورانشان بهبررسی نتایج مذاکرات پرداختیم. نظر همه اینبود که برخورد ما وخواستهای پیشنهادیمان منطقی بود و طرف مقابل یعنی دولت درپی ایجاد تفرقه بوده وتمایلی به مذاکرات جدی نشان نمیدهد. نقش ماموستا در هیئت نمایندگی خلق کرد ماموستا شیخعزالدین از همان نخستین روزهایی که صحبتاز مذاکراتشد از انجام آن استقبال کردند و بویژه بروحدت عمل و تشکیل یک هیات متشکل از نیروهای درگیر در جنبش کردستان پشتیبانی کردند. در ماده هفتم اولین قطعنامهایکه درنخستین اجلاس نمایندگان شهرهای مختلفکردستان در بهمنماه ۱۳۵۷درمهاباد تدوین شده و متن نهایی آن به خط زندهیاد دکتر قاسملو تسلیم هیاتدولت ازجمله آقای داریوش فروهرشد، چنینآمدهاست: «همه نمایندگان حاضر که نماینده شهرهای کردنشین هستند، اعلام میدارند که حضرت آیتالله سید عزالدین حسینی صلاحیت دارند تا در رأس هر هیاتی قراربگیرند که از طرف خلق کرد با دولت مرکزی مذاکرهنمایند. . .» (کتاب روزشمار جنگایران وعراق، پیدایش نظام جدید، جلداول صفحه ۱۵۸) این قطعنامه که به قطعنامه هشتمادهای مهاباد مشهورشد، مورد حمایت وسیع مردم در شهرهای مختلف قرارگرفت و بویژه در شعارها وسخنرانیها دراین تظاهرات وگردهماییها برروی این ماده هفت تأکید ویژه میشد. باوجوداین ماموستا شیخعزالدین، علیرغم اینکه بطور خصوصی از جهات مختلفی انواع پیشنهادات بهایشان ارائهمیشد، هیچگاه تمایلی برای مذاکرات یکجانبه با نمایندگان جمهوری اسلامی نشانندادند و همواره خواهان حضور سازمانهای سیاسی کردستان درمذاکرات بودند. ما که همراه ماموستا در جلسات متعددی در محل دفتر ایشان در «دره احزاب» و همچنین در محل دفتر سیاسی حزبدموکرات کردستان در مناطق مرزی سردشت شرکتداشتیم، درجریان تلاشها و تبادل نظرهایی بودیم که درحولوحوش چگونگی پیشبردن مذاکرات با دولت انجام میگرفت. تعدادی از خبرنگاران برجسته اروپایی ازجمله کریس کوچرا از فرانسه، دیوید هرست از انگلستان و فردیناند هنربیشلر از اطریش ازجمله گزارشگرانی بودند که درآنروزها بویژه با ماموستا شیخعزالدین، دکتر قاسملو ورهبران کومهله بطور مفصل درباره تحولات آنزمان مصاحبه کرده و گزارشات مشروحی در نشریات اروپایی منتشرکردهاند که گوشههای مختلفی از رویدادها را منعکس نمودهاند. درجریان شکلگیری هیأت نمایندگی خلقکرد کومهله وحتی سازمان چریکهای فدایی هم نمیخواستند نقش رهبری حزبدموکرات کردستان را قبول کنند. تا آخرین لحظات هم حاضر نبودند با شرایطی کمتر از یک عضو هیات با حقوق کامل شرکتکنند. آنچه که همگان برآن توافق کردند – آنهم بعد از تلاش زیاد بویژه ازجانب ماموستا شیخعزالدین و اعضای دفترایشان – چگونگی و ترکیب نهایی هیات بود. یعنی اینکه ماموستا رئیس هیأت، دکتر قاسملو دبیرکل حزبدموکرات سخنگو و کومهله و شاخهکردستان سازمان چریکهای فدایی اعضای آن باشند. در مورد چگونگی معرفی اعضای هیات هیچوقت توافقی بعملنیامد و آنچه را که حزب دموکرات کردستان همواره بعنوان توافق تکرار میکند، تنها موضع خود آنان بود وهیچگاه هیچ متنی دراین زمینه بهامضای اعضای هیأت نمایندگی خلق کرد نرسید. این کاملا درستاست که با سخنگو شدن دکتر قاسملو همگی اتفاقنظرداشتند. اینکه حزب دموکرات میگویند که قرارنبود اسمی از تشکیلاتی بیاید نهبخاطر گویا بهمنخوردن مذاکرات، بلکه بدینمنظوربود که حزبدموکرات کردستان طرف برجسته در مذاکرات باشد [از کانال دبیرکل] وبهمین جهت هنوز هم از این موضوع دفاعمیکنند. وانگهی گفتههای همه دست اندرکاران جمهوری اسلامی و ازجمله همهاعضای هیات باصطلاح حسننیت بخوبی ثابتمیکند و آنها اذعان میکنند که هدفشان مذاکرهنبود. بیشازهمه باید سپاسگزار آیتالله حسینکرمانی باشیم که دراین زمینه کاملا صراحت دارد! من خوب یادم هست که درجلسات مربوط به تشکیل هیأت نمایندگی خلقکرد بخصوص نمایندگان کومهله (وتاحدودی فدائیان نیز) میگفتند که اگر ما حق حرفزدن نداشتهباشیم و نتوانیم نام سازمانمان را هم ببریم، چرا درمذاکرات شرکتکنیم. ما به اعتبار مبارزه تشکیلاتیمان و به نمایندگی اعضا و کادرها و پیشمرگانمان در هیاتنمایندگی خلقکرد حضور پیداکردهایم حال چگونه از همه این خصوصیات دستبرداریم؟ بخشهایی از اطلاعیه اعلام موجودیت هیأت نمایندگی خلقکرد میتواند کاملا گویا باشد: تشکیل هیات نمایندگی خلقکرد توافقنامه (۲۸- ۸- ۱۳۵۸) دراین شرایط حساس تاریخی که مردم کردستان یکپارچه پشتیبانی و حمایت خودرا از مبارزات برحق احزاب و سازمانها و شخصیتهای سیاسی و مذهبی ابرازداشتهاند و درنتیجه مقاومت قهرمانانه خلق کرد و پیشمرگان کردستان، دولت به راهحل مسالمتآمیز تمایلنشانمیدهد، ما احزاب و گروههای سیاسی و سیدعزالدین حسینی، که پرچم مبارزه برای کسبخودمختاری درچهارچوب تمامیت ارضی ایران را به اهتزاز درآوردهایم برای حل مشکلات اساسی کردستان و بویژه حصول خودمختاری و شرکت در مذاکره با هیت ویژه دولت پیشنهادمیشود هیاتی . . . بشرح زیر تشکیل تا به ترتیب زیر درتمام مراحل مذاکرات شرکت نمایند. ۱- سید عزالدین حسینی - رئیس هیات نمایندگی ۲- حزب دموکرات کردستان ایران – سخنگوی هیات ۳- سازمان انقلابی زحمتکشان کردستان ایران، کومهله – عضو هیات ۴- سازمان چریکهای فدایی خلق ایران، شاخه کردستان – عضو هیات مسلما پیش از آغاز مذاکرات هیئت مزبور، چهارچوب خواستهای خلقکرد و خطوط اصلی مذاکرات را تعیین میکند. در جریان مذاکرات هریک از اعضا مذکور حقدارند درچهارچوب تعیینشده مطالبی را که ضروری میدانند طی یادداشت به سخنگو تسلیمنمایند تا آنرا مطرح کند. درهریک از جلسات مذاکره درموارد مقتضی سخنگو میتواند رشته سخن را به هریک از اعضای هیئت نمایندگی تفویض نماید. بدنبال پخش پیام خمینی درروز ۲۶ آبان، شهرهای کردستان شاهد تظاهرات دهها هزارنفری بودند. روزنامههای کیهان و اطلاعات روزهای ۲۸ و ۲۹ آبان حاوی خبرونیز متن قطعنامههای صادره ازجانب تظاهرکنندگان است که حاوی دفاع از مذاکره و راهحل سیاسی مسئله کردستان، و بیان خواستهها و «تحقق یافتن حقوقحقه خلقکرد» میباشد. این مربوط میشود به قبلاز اعلام رسمی تشکیل هیات نمایندگی خلقکرد. بدنبال پخش اطلاعیه اعلام موجودیت، هیأت نمایندگی روز ۴ آذرماه ۱۳۵۸ طی اطلاعیهای ضمن بیان خواستهای مردم کردستان در هشتماده از مردم کردستان درخواست پشتیبانی کرد. بخشهایی از اطلاعیه را میخوانید: « ازعموم مردم کردستان دعوت میشود روز سهشنبه ششمآذرماه ۱۳۵۸ ساعت ۲ بعدازظهر در سراسر کردستان باشرکت درتظاهرات سراسری پشتیبانی خودر ازخواستهای زیر ونیز از هیتنمایندگی خلق کرد که ازنمایندگان سازمانهای سیاسی کردستان به ریاست سیدعزالدین حسینی تشکیل شدهاست، اعلام دارند. . : ۱- خودمختاری کردستان بهرسمیتشناختهشده و درقانون اساسی درجگردد. ۲- مناطقکردنشین کهدر بینچهار استان ایلام، کرمانشاه، کردستان و آذربایجانغربی تقسیم شدهاست بعنوان یک واحد خودمختار شناختهشود. ۳- مجلسملی کردستان ازطریق انتخابات آزاد، مستقیم، مخفی وهمگانی ساکنین کردستان تشکیل شود. این مجلس حکومت خودمختار کردستان و نمایندگانی برای اداره امور اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و انتظامی منطقه خودمختار برخواهد گزید. ۴- زبان کردی زبان رسمی تدریس ومکالمه درادارات وموسسات درکردستان شناختهشود و پساز سال چهارم ابتدایی زبان فارسی درکنار زبان کردی تدریسشود وزبان رسمی (فارسی) زبان ادارات درسراسر ایران منجمله کردستان باشد. ۵- اختصاص سهم عمومی بودجه کشور بهکردستان بهنحوی باشدکه عقبماندگی اقتصادی ناشی از ستم ملیرا جبران نماید. ۶- نمایندگان خلقکرد دراداره امور حکومتمرکزی شرکت دادهشوند. ۷- کلیه امور مربوط به سیاستخارجی، دفاعملی (ارتش)، سیاست کلیو ارضی، بازرگانی خارجی و برنامههای درازمدت اقتصادی درصلاحیت حکومتمرکزی است و بقیهامور داخلی بوسیله ارگانهای خودمختار کردستان اداره شود. ۸- آزادیهای دموکراتیک ازقبیل آزادی بیان، قلم، مطبوعات، اجتماعات، احزاب و آزادی مذهبو عقیده در سراسر ایران تأمینگردد.» درحالیکه درآن زمان آنهمه قطعنامه در روزنامههای رسمی درتهران چاپو از رادیوها پخش میشد، درحالیکه پیدرپی قطعنامههای گردهماییها و نشستهای سیاسی با حمایتهای گسترده مردمی خواستههای مردم کردستان را مطرح و گاهی وارد جزئیات نیزمیشدند، آری درچنین وضعیتی کم نیستند روشنفکران و نویسندگانی که میگویند معلومنبود مردم کرد چهمیخواهند. همینجا اشاره به نکتهای دررابطه با سخنان آقای ابراهیمیونسی لازمست که در پاسخ به سئوالی اینچنین میگوید: «سئوال: خواست احزاب آن زمان چه بود، چه میخواستند؟ پاسخ: نمیدانم عدهای را صدام غلغلکمیداد، عدهای را غرب، عدهای را شرق. . . خوب دیگر مثل همه احزاب ممالک نیمه مستعمره.» (چشمانداز ایران ویژه کردستان شماره یک صفحه ۸۲) تنها جلسه رسمی هیأت نمایندگی خلقکرد و نمایندگان دولت هیأت مذاکرهکننده دولت روز دوشنبه ۱۹ آذرماه وارد مهاباد شدند. ساعت سهونیم روز سهشنبه ۲۰ آذرماه ۱۳۵۸ جلسهء رسمی هیأت دولت با هیأت نمایندگی خلقکرد در محل فرمانداری مهاباد تشکیلگردید. دراین جلسه ابتدا آقای فروهر ضمناظهار خوشوقتی از این نشست، درمورد نتیجه مذاکرات اظهار خوشبینی کردند. سپس ماموستا شیخ عزالدین یک بیانیه افتتاحیه قرائتکردند که درآن ضمن خوشآمد گویی به نمایندگان دولت، گفتند که ملت کرد همواره آرزو داشتهاند که درنشست و گفتگو با نمایندگان رسمی دولت شرکتنموده و مسئله ملیخود را ازراه تفاهم و گفتگو حلوفصلنمایند. مردم کردستان درعین حالیکه با مردم ایران مبارزات مشترکی را پیشبردهاست، همواره برای کسب حقوق حقه خود نیز مبارزه کردهاست. ماموستا شیخعزالدین پس از این بیانات ، هیأت نمایندگی خلقکرد را با تعلقسازمانیشان معرفی کردند. بدنبال آن آقای صباغیان به ترکیب هیأت و حضور رسمی نمایندگان کومهله و چریکهای فدایی اعتراض کردند. بنا به گفته زندهیاد بهروز سلیمانی نماینده شاخهکردستان سازمان چریکهای فداییخلق، بدنبال این سخنان صباغیان، دکتر قاسملو اظهارمیداردکه ترکیب هیأت به خود هیأت مربوط است؛ مردم کردستان طی تظاهرات گسترده و سراسری دردو هفته پیش (ششم آذرماه) از ترکیب فعلی هیأت نمایندگی خلق کرد بطور وسیعی حمایتکردهاند. بعلاوه درهمین گردهماییها مردم حمایت کامل خود را از خواستهای هشتمادهای هیأت نمایندگی نیز اعلام داشتهاند. درمورد حسننیت دولت و ارتش و اینکه تاچهاندازه زمینه برای پیشرفت درمذاکرات آمادهشده است، سخنان نمایندگان چهارگانه هیأت نمایندگی خلقکرد که تنها دوروز پساز نشست اولین و تنها دور مذاکرات رسمی بطور علنی در تلویزیون مهاباد بیانشدهاست گویای نقشههای واقعی رهبران جمهوری اسلامیاست که به یمن صراحت برخی از مصاحبهشوندگان در چشمانداز ایران اینک صحتآن بخوبی ثابت میشود. اینجاست که میبینیم تاچه اندازه پای استدلال آقایان کرد مصاحبه شونده چوبین است. درپاسخ سئوالی درمورد حسننیت هیأت اعزامی از طرف دولت زندهیاد دکترجعفر شفیعی میگوید: «ما حسننیت خودرا نشاندادهایم. بلحاظ نظامی ما مدتهاست آتشبس اعلام کردهایم، میبایست دولتنیز همزمان آتشبس را اعلام کند، میبایست سپاه پاسداران ازکردستان خارجشوند، که نهفقط خارج نشدهاند، بلکه برخلاف توافق با یک نیروی سیاسی [ینظر میرسد منظورشان توافق با حزب دموکرات است] در سردشت برتعدادشان اضافهشدهاست، نیروی کلاه سبز به سنندج وارد شدهاند و پادگان مریوان نیز تقویتشدهاست. بلحاظ سیاسی اطلاعیه آیتالله خلخالی مورخ سوم آذرماه درستهمانند دفعهقبل زمینهرا برای جنگ آمادهمیکند، آیتالله منتظری درگرماگرم مذاکرات دردانشگاه تهران سخنان ناشایستی بیانکردهاست، نوار سخنان چمران موجوداست که چگونه جنگافروزانهاست، خود هیأت ویژه مذاکرات نیز سخنانی میگویند که باروح حسننیت خوانایی ندارد؛ آنان هنوز هم از پالیزبان و عمال امپریالیسم صحبت میکنند، خود فروهر درکیهان میگویدکه کردها پیشنهاداتشان را با گلوله وتفنگ مطرحمیکنند، زندانیان سیاسی را آزاد نکردهاند و حکم خانوادههای تبعیدشده نیزهنوز لغو نشدهاست.» آیا با دردست داشتن همه کانالهای اطلاعرسانی مسئولان جمهوری اسلامی و آنهایی که بقول آقایان کرد قلمزن در چشمانداز ایران گویا طرفدار آرامشو حل سیاسی مسئلهبودند، نمیتوانستند مطالب بالارا درصورتیکه صحتنداشتند، ردکرده و خلاف آنرا نشاندهند؟ درهمان مصاحبه با تلویزیون مهاباد آقای عزیز ماملی درمورد طرح ارائهشده ازطرف هیأت دولت معروفبه طرح خودگردانی چنین میگوید: «هنگامیکه صحبت از این طرح میشد ازآنان میخواستیم که آنرا نشاندهند، مرتبا طفرهمیرفتند. آنروزیکه به تهران برمیگشتندبهشیوهای غیراصولی و غیررسمی فتوکپی آنرا برای سخنگوی هیأت ما فرستاده بودند آنهم بدون امضاء!» (ترجمه از کردی بهنقلاز مصاحبه تلویزیون مهاباد در روز پنجشنبه ۲۲آذرماه ۱۳۵۸ با آقایان عزیزماملی نماینده حزبدموکرات کردستان، دکتر جعفرشفیعی نماینده کومهله، بهروز سلیمانی نماینده سازمان چریکهای فدایی شاخهکردستان و فاتح شیخالاسلامی نماینده دفتر شیخعزالدینحسینی) دراین قسمت جادارد آن بخش از سخنان آقای سحابی را نقل کنم که درواقع از زاویهای دیگر هدف از انجام مذاکرات با ماموستا شیخعزالدین را بیان میکند. چشمانداز ایران ویژهنامه کردستان صفحه۶۴: «شخص امام خمینی آقای فروهر را به عنوان مامور ویژه خود به کردستان فرستاد. . . بعدها فروهر به ما گفت که مامور بوده تا عزالدین حسینی را راضی کند و به قم بیاورد تا امام بااو صحبتکند . . . سئوال: که دستگیرش کنند؟ پاسخ: نه، تحتنظر باشد. درواقع محاصره باشد. شاید از لحاظ تاکتیکی درستبود.» اینهم «تاکتیکشان» که میخواستند از طریق تظاهر به مذاکره و «حسننیت» و دادن پیامهای آنچنانی درواقع توطئههایشان را جامهٔ عمل بپوشانند. «عزالدین حسینی را راضیکنند»، «بهقم ببرند» تا امام باوی «صحبتکند»! خوشبختانه اینکار عملی نشد ولی متاسفانه دهسال بعد توطئه آنان عملیشد و اگر نه درقم بلکه در وین پایتخت اطریش توانستند دامی بگسترند و دکترقاسملو و همراهانش را که دعوت به «صحبتکردن» شدهبودند به آن طرزی که همه میدانند و درسطح بینالمللیهم جزئیات آن افشاشدهاست، ترورکردند. چه کسی جنگافروز بود؟ دربررسی چگونگی شروع درگیریها و نبردهای مسلحانه درکردستان مطالب گوناگونی گفته شدهو میشود که همگی یک فصلمشترک دارند و آنهم اینکه کردها گویا مادرزاد عاشق اسلحههستند و همواره دنبال بهانهای میگردند تا ازاین اسلحهاستفادهکنند! برخی آگاهانه و البته کسانیهم ناآگاهانه میخواهند اینطور وانمودکنند که گویا بعداز سقوط رژیم شاه شرایط در کردستان طوری بودهاست که امکان انتخاب بین دو آلترناتیو – جنگ مسلخانه و مبارزه سیاسی – وجود داشتهاست و کردها آگاهانه راه خشونت ودرگیری را برگزیدهاند! این یک عوامفریبی آشکار است. گویندگان و نویسندگان چنین ادعاهایی کافیست نگاهی به مصاحبه نشریه «چشمانداز ایران» با دستاندرکاران و رهبران مذهبی و سیاسی آنزمان جمهوری اسلامی بنمایند که درآن بخوبی نشاندادهمیشود چگونه آنان همه راهها را برحل سیاسی بستند و دست خشونت آفرینان را باز گذاشتند. درس اخلاق دادن بعد از ۲۵ سال و انشا نوشتن دراینباره که صلحو آشتی خوباست جنگ بد است، کار آسانی است. گفتگوی سرلشکر ناصر فربد در چشمانداز ایران ویژهکردستان شماره ۲ صفحه ۴۲ بسیار جالب است که میگوید: «سئوالکننده: یعنی معتقدید شروعکننده جنگ علیه کردستان دراوایل انقلاب تهران بودهاست؟ به عبارتی آیا تجاوز از تهران آغازشد یعنی ازطرف دولت موقت؟ پاسخ: ستاد رسما نوشته که راسا اینکار را انجام دادهاست. چرا با هواپیما آمدند روی سنندج؟ پاسخ: چون مغایر با اهداف دولت عمل کردند.» مدرک ازاین بهتر؟ اینراکه کومهلهو دموکرات نمیگویند. آخر کدام منطققبول میکند احزابی که هیچگونه برنامهریزی برای جنگ مسلحانه نکردهبودند خودرا درگیر چنین جنگی کنند؟ نقل یک گفتگو میان حزب دموکرات و کومهله درحضور ماموستا شاید گوشهای ازاین وضع را توضیحدهد. دریکی از روزهای شهریور ۱۳۵۸ دکترقاسملو در چادر محلسکونت ماموستا شیخعزالدین میهمان ایشانبودند. پساز مدتی یکی از مسئولان کومهله هم بهآنجا آمد. درمورد وضعیت نیروهای پیشمرگ در مناطق سردشت و پیرانشهر ومشکلات نیرو درمقابله با حملات ارتشوسپاه پاسداران بحثشد. دکتر قاسملو گفت اگر دوستان کومهله بتوانند دویستپیشمرگ زبده و آموزشدیده رادر جبهه پیرانشهر مستقر کنند هم کارما سبکتر میشود و هم نیروهای رژیم توانایی پیشروی نخواهند داشت. مسئول کومهله با خونسردی جوابداد: اگر تمام پیشمرگان زبده و آموزشدیده کومهله درسراسر کردستان تعدادشان به سیصدنفر هم میرسید، چه غمی داشتیم؟! این جواب با تبسممعنیدار زندهیاد دکتر قاسملو و تعجب ما حاضرین درجلسه روبروشد! در طی هفتههای بعد این دو جمله ردوبدلشده بین دکتر قاسملو و آن مسئول کومهله موضوع بحث محافل مختلفبود! کومهله ازاین اظهارنظر مسئول خود درآن مجلس ناخرسند بود ولی درعین حال یک واقعیت برملا شدهبود وآن اینکه علیرغم پشتیبانی وسیع مردمی، تعداد پیشمرگان آموزشدیده و آماده بهجنگ اندک بودند. نه کومهله و نهحزب دموکرات آمادگی برای پیشبردن جنگ با نیروهای جمهوری اسلامی را نداشتند. کومهله مطابق تحلیل سیاسی دقیقی که مدتی قبل از یورش جمهوری اسلامی بهکردستان توسط رهبر دوراندیشو چهره برجسته خود زندهیاد فواد مصطفیسلطانی نوشتهشدهبود، پیشبینی کردهبود که جمهوریاسلامی کردستان را مورد هجوم قرار خواهد داد. ولی ازاین تحلیل تا آمادگی نظامی تشکیلاتی برای جمعآوری نیرو بهمنظور مقابله با چنین وضعیتی فاصله زیادی بودو نیازمند تدارک وتمهیدات گسترده. اتفاقا همازاین روبود که ستاد ارتش و تحلیلگران جنگافروزشان اینچنین زمینهرا برای صدور فرمان جهاد و حمله بهکردستان فراهمکردند. از آنطرف اما کاک فواد با دوراندیشی خود و بهمنظور اجتناب از درگیری و نیز بخاطر برهمزدن نقشه جنگافروزان دولتی، کوچ تاریخی مردم مریوان را ترتیبداد که طی آن مردم مریوان برای جلوگیری از توطئههای نیروهای جمهوری اسلامی برای ایجاد جنگو درگیری شهر را ترک و درخارج ازشهر اسکان گزیدند. هزاران نفر از مردم سنندج، سقز، بانه و بوکان برای حمایت از این خواست مردم مریوان پای پیاده مسافتبین شهرهای خود تا مریوان را راهپیمایی کردند. عکسهای بسیار زیادی از این راهپیمائیها و نیز فیلم تلویزیون فرانسه که هنگام ورود راهپیمایان سقز، بانه و بوکان به مریوان گزارش تهیه کرده است، تصاویر زندهای از این صلحخواهی و آشتیطلبی مردم کردستان را به نمایش میگذارند. اما ازجانب جمهوری اسلامی، ارتش نهفقط «با هواپیما آمد روی سنندج»، آنچنانکه سئوالکننده چشمانداز ایران مطرح میکنند، بلکه برفراز شهرهای کردستان دیوار صوتی را شکستند و ازهمان اسفند ماه ۱۳۵۷ درپی زهرچشمگرفتن ازمردم کردستان بودند. درهمین زمینه تأملی بر این اظهار نظر آقای جمشید حقگو استاندار پیشین آذربایجان غربی بسیار حائز اهمیت است: « روزی من در اداره دوم ارتش به تهران به مناسبتی حضورداشتم و در آنجا مسئله کردستان مطرحشد. همه افسران خبره اطلاعاتی رکن ۲ ارتش و آگاه به منطقه کردستان و مسائل مربوطه بودند. یادم میاید ضمن تایید نظرات من . . . اعلامکردند ما هم بررسی کردیم و حدود ۱۴ راهحل برای کردستان مناسب دیدیم که آخرین آن راهحل نظامی است.» (چشمانداز ایران ویژه کردستان شماره دو صفحه ۵۶) کسانیکه امروز بهراحتی از تریبونی درتهران اینچنین بیپروا همه مبارزینیرا که دستی در جنبش حقطلبانه مردم کردستان داشتهاند و دربرابر یورشی وحشیانه مقاومت کردهاند، مورد هجوم قرار میدهند از خود نمیپرسند که راستی آن ۱۳ راه حلی را که «افسران خبره اطلاعاتی رکن ۲ ارتش» در بررسیهای خود به آن رسیدهبودند، چرا درپیش گرفته نشد؟ چرا مسئولان و دستاندرکاران جمهوری اسلامی در برخورد با کردستان و خواستهای مردم کرد زبانی جز گلوله وتوپ بکار نبردند؟ درهمان نشریه شیخ حسین کرمانی مطالب جالبی را مطرحمیکنند و ازجمله میگویند: « خوبست یکروز درآمد نفت را به کردستان اختصاصدهیم. . . احمدآقا (خمینی) از این جمله خیلی خوشش نیامدهبود. . . . تماسگرفتم احمدآقا گوشی را برداشت. گفتم آقای خلخالی آمده همدان وفردا میخواهد بیاید سنندج. سنندج هیچ خبری نیست. آرام آرام است. محضرضای خدا نگذارید ایشان بیاید.» (چشمانداز ایران ویژه کردستان شماره ۲ صفحه ۸) سند ازاین واضحتر؟ اینرا که نشریات کومهله و دموکرات ننوشتهاند. این آقا مستقیما با قمدر تماس بودهاست. قبلا دیدیم که ارتش چگونه آغازگر حملهبهکردستان بود واینهم قم که خلخالی را مستقیم برای قتلعام به کردستان فرستادهبودند. سپاه و بسیجو بقیه نیز که همه درراه بودند تا آن جهنم را برای مردم ستمدیدهکردستان بیافرینند. آیا مصاحبهشوندگان و تحلیلگران نشریه چشمانداز ایران چگونه میتوانند این اظهارات مستند را انکارکنند؟ درمورد نقش دستگاههای تبلیغاتی رژیم نیز تنها به گفتههای آقای شاهاویسی درهمان شماره دو چشمانداز ایران بسندهمیکنم: « صداوسیما هم به پخش مارش نظامی اقدام میکرد و بهاین ترتیب احساسات دیگر هممیهنان را علیه هممیهنان کرد تهییجمیکرد. هرچه گفته میشد در کردستان شرایط قابل کنترل است و چنان نیست که به اینجاحمله شود و اوضاع روبه آرامش است، گوش شنوایی نبود و نیز اطلاعات غلط از کانالهای غیررسمی داده میشد.» ازاین گفتههم بخوبی آشکاراست که همهکسانیکه ازنزدیک با مراکز قدرت درتهران وقم درارتباط بودهاند اذعانمیکنند که همهچیز براساس یک برنامه ازپیش طرحریزی شدهانجام گرفتهاست وآنوقت تحلیلگران کرد در نشریه چشمانداز ایران گناه یورش به کردستان را بهگردن مردم کردستان و احزاب و سازمانهای فعال آن میاندازند آنهم تحتنام «جاسوسان بیگانه و عوامل رژیم بعث». این حرفها درزمان معینی درمیان کسانیکه خیال میکردند جمهوری اسلامی آنها را راحتمیگذارد خریدار داشت ولی دیگر آنزمان بسرآمدهاست. آقایان که آنهمه درکتابهای تاریخ و در روزنامههای خارجی دنبال «مدرک» میگردند تا بقول خودشان آن وابستگیها را ثابت کنند، جاداشت لااقل درهمان نشریه چشمانداز ایران تأملی بر دیگر مصاحبههای برخی از دست اندرکاران جمهوری اسلامی میکردند. ببینیم آقای صباغیان چگونه درمورد آغاز درگیریها صحبتمیکند. ایشان میگویند: « نهضت آزادی ایران هیچ برنامه یا تحلیلی نسبت به منطقه کردنشین نداشت. اولین کسیکه به کردستان رفت دکتر چمران بود. حدودا در اسفند و فروردین به کردستان رفت و مطالعهکرد و تشخیصداد باید برخورد چریکی شود. چون حرکت کردها هم چریکی بود و تنها کسیکه در آن موقع دوره چریکی دیده بود دکتر چمران بود. سئوال: پس درواقع گروه فشار برای عمل نظامی ارتش بود؟ پاسخ: بله، مرحوم قرنی میگفت که هنوز رشد نکردهاند باید با آنها مبارزه کنید و از بینببریمشان. مرحوم چمران هم خیلی معتقد به مذاکره نبود و میگفت من رفتهام مطالعهکردهام و میدانم.» جالب است آقای صباغیان و کسانیکه هیچ برنامه یا تحلیلی نسبت به کردستان نداشتهاند، درواقع تبدیل به کارگزاران سیاست جنگافروزان درون ارتش و سپاه شدهاند. توجه به یک نکته بسیار ضروریاست و آن اینکه رهبران و سردمداران آنزمان جمهوری اسلامی درحالیکه بعضا از فعالین جنبشهای مسلحانه درمنطقه خاورمیانهبوده و در جنبشفلسطین آموزشدیده ویا لااقل از نزدیک تحولات آن منطقهرا دنبالکردهبودند، اطلاعی از منطقه کردستان نداشتند! عجبا، تشکیل سازمان مخفی ولی بسیار فعال کومهله ژ.ک (سازمان تجدیدحیات کرد) درسال ۱۳۲۱، رابطه با جمهوری آذربایجان شوروی در ماههای پایانی جنگجهانی دوم، تشکیل حزبدموکرات کردستان ایران وسپس برپایی جمهوری کردستان درمهاباد درسال ۲۵- ۱۳۲۴، شورشهای دهقانی سال ۱۳۳۲ و فعالبودن کردستان درجریان ملیشدن نفت و نخستوزیری دکترمصدق، فعالیتهای بسیار گسترده سیاسی و برپایی جنبشی وسیعو تودهای در دهه چهلشمسی(دهه ۶۰ میلادی) در کردستان عراق و نیز حوادث سالهای بعد وتعداد بسیار زیاد زندانیان سیاسی کرد درزندانهای مناطقمختلف ایران ، جنبشمسلحانه کردستان ایران در سال ۴۶ و ۴۷، جنگ وسیع و بدنبال آن مسئله مذاکرات مهم و بسیار خبرساز ملا مصطفی بارزانی با رژیم عراق، قرارداد مهم ۱۱ مارس سال ۱۹۷۰ میان ملامصطفی بارزانی و صدام حسین که انعکاسی بینالمللی داشت، ازسرگیری جنگ کردها و رژیم عراق درسال ۱۹۷۴، قرارداد الجزایر و پیامدهای آن و شکست جنبش کردستان به رهبری بارزانی در سال ۱۹۷۵، از سرگیری جنگمسلحانه در سال ۱۹۷۶ و فعالیت بسیار گسترده دانشجویان کرد در اروپا و آمریکا در طی تمام دهههفتاد میلادی و . . و . . همهاینها هیچکدام توجه اینان را بهخود جلب نکردهبود. آیا این تصادفیاست که هیچکدام ازاین رویدادهای مهم باعث نشدهبود که جریانات سیاسی ایران لااقل یکنفر را مسئول تعقیبجریانات و تحولات سیاسی درکردستان و مأمور تهیه گزارش دراینباره کنند؟ این «انتقاد» تنها شامل آقایان فعال در نهضت آزادی نمیشود بلکه بسیاری از روشنفکران و فعالین سیاسی لائیک و چپ ایران را نیز شامل میشود. بنده در اواخر زمستان سال ۶۱ و اوایل بهار ۱۳۶۲ بعنوان نماینده ماموستا شیخ عزالدین سفری به اروپا و خاورمیانهکردم و ازجمله در فرانسه، انگلستان و ایتالیا طی جلساتی با ایرانیان مقیم این شهرها درمورد آخرین تحولات کردستان و منطقه بطور مفصل صحبتکردم. دراین جلسات معمولا تعداد زیادی از هواداران و فعالین سازمانهای اپوزیسیون جمهوری اسلامی شرکت میکردند. در چندین مورد از جانب دوستانی که درمیانشان چهرههای شناختهشدهای هم بودند، ازمن میپرسیدند «راستی فلانی این قطعنامهها و خواستهایی را که مردم کردستان داشتهاند و شما راجع به آن صحبت میکردید، جاییهست که بتوان آنرا مطالعهکرد؟» من تعجبم ازاین بود که آنان مطمئنا زمانیکه در ایران بودند و هنوز ناچار ازترک وطننشدهبودند، روزنامههای کیهان و اطلاعات، آیندگان و بقیه نشریات را میخواندند. پس چگونهاست که اینهمه خبر و گزارش و مطلب درمورد کردستان توجه آنها را جلب نکردهاست! نوشتن این نکته موضوع دیگری را بهیادم انداخت. درهمان مسافرت به پاریس سهملاقات طولانی با آقای مسعود رجوی رهبر مجاهدین خلق داشتم. برای سازمان مجاهدین خلق که توانستهبودند دکتر قاسملو و حزبدموکرات را به عضویت در شورای ملی مقاومتدرآورند بسیار مهم بود شخصیتی مانند ماموستا شیخعزالدین را نیز جلب شورا کنند. ترتیبدادن سهملاقات طولانی بامن نیز درواقع بخشی از این نقشهبود. تلاشهای زیادیکردند و مرتبا مصاحبهای از دکتر قاسملو را بایکی از روزنامههای پاریس بهمن یادآور میشد که درآن ایشان میگوید ازآنجائیکه برنامه شورای ملی مقاومت دموکراسی برای ایران و خودمختاری برای کردستان را متحققمیسازد، بنابراین حزب دموکرات کردستان بهآن ملحقمیشود. من درجواب میگفتم متأسفم بنظر ماموستا برنامه شورای ملی مقاومت درواقع برنامه سازمان مجاهدین است با اندکی تغییرات و هدف از آن ایجاد نوع دیگری از حکومت مذهبیاست که نه دموکراسی برای ایران و نه حقوق ملی مردم کردستان را بهارمغان نمیآورد. بهرحال بحثهای مفصلی کردیم و من دریکی ازموارد راجع به جنبش کردستان عراق صحبتی کردم و اسمی از اتحادیهمیهنی کردستان و آقای جلالطالبانی بهمیان آوردم. آقای رجوی با لحنی کاملا متفاوت سئوالکرد که اتحادیهمیهنی کردستان کداماست؟ و حتی وانمودمیکرد که اسم جلال طالبانی هم چندان بگوشش آشنانیست! واین درحالی بود که آقای طالبانی بعنوان رهبر اتحادیه میهنی کردستان علاوه برمصاحبه باهمه روزنامههای رسمی و نیمهرسمی تهران، باهمه آیتالله های مقام بالای جمهوری اسلامی ایران و رئیسجمهور و نخستوزیر و . . . ملاقات کرده و ازجمله چندین بار با «رهبر عقیدتی و پدر مجاهدین» یعنی آیتالله طالقانی دیدار و گفتگو کردهبود. بهرحال صحبتهایمان با آقای رجوی به نتیجهای نرسید و آنها هم علیرغم تلاشهای جدیدی در تمام طول سال ۱۳۶۲نتوانستند ماموستا شیخعزالدین را به شورای ملی مقاومت نزدیککنند. صحبتهای آقای صباغیان درادامه بازهم گوشههای دیگری را مطرح میکنند که بسیار بهضرر تحلیلگرانی است که همه کاسهکوزههارا برسر مردم کردستان و نمایندگان آنان میشکنند. به چشمانداز ایران ویژه کردستان شماره یک صفحه ۵۵ و صحبتهای آقای صباغیان برگردیم: «سئوال: ماجرای پاوه که پیشآمد، آیتالله خمینی دستوردادند درگیریهای پاوه تا ۲۴ ساعت باید تمامبشود و فردای جریان پاوه، حکمی دادند که نیروی نظامی حرکت به سمت سنندج را شروع کند. درحالیکه استاندار انتخابی شما در مصاحبهای با روزنامههای خارجی و داخلی از این موضوع ابراز حیرتکرد. گفت درسنندج خبری نیست. دعوایی نیست. این اعلان جنگ برای چه بود؟ پاسخ: گفتم که اخبار را اشتباه میدادند. مرحوم خمینی تصمیمی گرفتهبودند که چندان مناسب نبود، بعد وقتی گفتند سنندج خبری نیست» آقای صباغیان رسما میگوید که «تصمیم خمینی مناسبنبود» و اخبار را اشتباهدادهاند درحالیکه «خبرگان» کرد ما در همان شماره چشمانداز ایران انواع اتهامات را بار رهبران جنبشکردستان میکنند تا ثابت کنند که آغازگر جنگ و مسبب حوادثی که منجر بهکشتارو خونریزی شد کردها بودهاند! حال ببینیم آقای صدرحاجسیدجوادی دراین زمینه چه میگویند. «البته مرحوم مفتیزاده و شیخعزالدین با طرفداران مسلح خود به هیچوجه نخواستند که با ما بجنگند. سئوال: آیا بین جناحها هماهنگی بود که وقتی عملیات مسلحانه شروع شد. همه راضی به برخورد نظامی باشند؟ جواب: آنچه که مسلماست قدرت عملی آقای خمینی مطرح بود و اقدامی که شد ازطرف دولت نبود. ما مجموعا (هیئت دولت) با عملیات نظامی موافق نبودیم. مهندس بازرگان هم موافق نبود. دستور، دستور امام بود. درمورد سنندج . . . به تحقیق ما آنجا برخوردکردیم که اشتباهاتی از طرف ارتش هم شده.» (چشمانداز ایران، ویژه کردستان شماره یک صفحه ۴۶) آیا با اینهمه سند و مدرک از برخورد و تحلیلاقای چمران در اسفندماه ۵۷ گرفته تا این اظهارات آقایان صباغیان و حاجسیدجوادی که وزیر کشور جمهوری اسلامی بودند، هنوز هم میتوان مردم کردستان را متهم کرد که علاقمند به مبارزه مسلحانه هستند و آنها باعث شدند که جنگو خونریزی درکردستان جای توافق و راهحلسیاسی و دیالوگ را بگیرد؟ آیا خندهآور و رقتانگیز نیست صحبت آقایانی که مرتبا «بعث عراق و عوامل امپریالیسم آمریکا» را دوستان مردم کردستان میدانند که با «تحریک» و «غلغلک» آنان جنگ شروع شد و ادامهپیداکرد؟ ببینیم آقای سحابی در مورد دوردوم جنگ در کردستان چه میگویند و چقدر مضحک است سخنان آقایانی که حتی این بیانات را نخواندهاند و بیمهابا درمورد ازسرگرفتهشدن دوردوم جنگ درکردستان از آمدن ستون ارتش و رفتن به جنگ با عراق سخنمیگویند! «یکروز در تلویزیون مصاحبهای در تلویزیون ترتیب دادهشد که من صحبتکردم و گفتم:«من اگر بخواهم با خودمختاری کردستان موافقت کنم مثلاینست که بگویند دستهایترا باید قطعکنی. میگذارم دستهایم قطعشود، اما امضایش نمیکنم». درتلویزیون پخششد. اما درارومیه درسفرمان بعداز ملاقات با امام خمینی و درمهاباد، بسیاری ازکسانیکه حسننیت داشتند و ملی بودند، خیلی از این صحبتها استقبال کردند. آخرین شبهای اسفندماه نزدیک عید [نوروز ۱۳۵۹] سعید آمدوگفت فردا میخواهند حملهکنند. قرارشده که سپاه از طرف کامیاران حملهکرده به طرف پاوه پیشروی میکند و این پیشمرگها [مسلمان] هم دنبالشان باشند.» (چشمانداز ایران، ویژه کردستان شماره یک صفحات ۶۷-۶۶) آیا کسانیکه در کردستان بودند، باصطلاح مسئولیت حزبی داشتند و بیصبرانه برای انجام تظاهرات مشترک با ارتشیان و پاسداران مستقردر پادگان علیه امپریالیسم آمریکا و حکومتبعث دقیقه شماری میکردند، بصیرتشان تا آنجا نمیرسید که ببینند چگونه مردم مشغول راهپیمایی و استقبال از شیخعزالدین و طرح مسائل سیاسی بودند درحالیکه بروایت خود مسئولانشان در نشریه چشمانداز ایران حکومت «مردمی» جمهوری اسلامی درتدارک حمله بهمردم و ویرانکردن کردستان بود؟ در جایی دیگر آقای صباغیان در چشمانداز ایران ویژهکردستان شماره یک میگویند: پیش از شروع کار ما اعدامهای ناروای آیتالله خلخالی جو را ملتهب کردهبود. به حساب خودش خواستهبود زهرچشم بگیرد. مثلا برادری جای برادرش اعدام شدهبود. . . این فرد فلجبود و اورا با برانکارد آورده و اعدامکرده بودند.» جالب است، این مسئله که برخلاف تمام موازین انسانی، اخلاقی، حقوقبشر و عرفوعادات بینالمللی برادر جای برادر اعدام میشود، فرد فلج را با برانکارد به میدان اعدام میبرند را صباغیان هرچند بعنوان «اعدامهای ناروا» میگوید (دقتکنید به بکاربردن واژه ناروا درمورد اعدام. بعلاوه یعنی که بقیه اعدامها روا بودند!) ولی آقایان تحلیگر کرد حتینیازی به یادآوری یکی ازین موارد رانیز درخود نمیبینند. اینان آنچنان در بحر محکومکردن رهبران و احزاب کردستان هستند که مصاحبهها واطلاعیههای قدیمو جدید را بهمدد میگیرند ولی از اینهمه نقض حقوق انسان و جنایات حکومت «عدل اسلامی» یا بسیار کلیگویی کرده و مواردی را که در مطبوعات ایران نیز بهآن اشارهشده بیانمیکنند، یا سکوت کرده و یا بسیار ساده ازکنار آن میگذرند. در مطالعه مطالب چشمانداز ایران انسان از فرط وفور مدرکو سند برای افشای سیاستهای جمهوری اسلامی به مضیقهمیافتد. بازهم نظری به صحبتهای افشاگرانه یکی دیگر از مسئولان نظام و نمایندگان هیأت ویژه دولت بیندازیم. آقای عزتالله سحابی در شمارهاول ویژنامه کردستان چشمانداز ایران از جمله میگویند: «. . . ارتشیها (مثلا مرحوم قرنی) همیشه طالب سرکوب بودند. حتی طرفداران انقلاب، طرفدار سرکوب نیز بودند. . . با ظهیرنژاد (فرمانده لشکر ۶۴ ارومیه) اختلاف داشتیم. ما میخواستیم مذاکره کنیم. ظهیرنژاد میگفت باید جنگکنیم.» (چشمانداز ایران، ویژه کردستان شماره یک صفحه ۶۲) متهم کردن احزابکردستان به عاملبعث کار سادهایست اما معلوم نیست حکومت عدلالهی جمهوری اسلامی چرا بجای پاسخگویی به مطالبات حقطلبانه مردم کردستان در سال ۱۳۵۸و ۵۹ به اعدام تعدادی پسران ودختران جوان بین ۱۵ تا ۱۷ ساله در شهرهای کردستان ازجمله در پاوه، سقز، مریوان، سنندج، مهاباد و . . پرداختند. آنهم نه به اتهام پیشمرگ بودن و یا عضویت در فلان سازمان بلکه صرفا بخاطر هواداری، مظنونبه هواداربودن ویا بهمراه داشتن اعلامیهای مربوط به یک سازمان معین آنها را به جوخهاعدام میسپردند. چهکسی مسئول شکست مذاکرات بود؟ دیوید مکداول در کتابش «تاریخ مدرن کردها» صفحه ۲۶۳ (متن انگلیسی) زیر عنوان «چرا توافقی ازراه مذاکره به نتیجه نرسید»، خود پاسخ میدهد: «دلایل شکست؛ اختلافات در درون جمهوری اسلامی!» این بخش ازکتاب در فصلی تحت عنوان «اتباع جمهوری شیعه» که به برخورد جمهوری اسلامی به مردم کردستان اختصاص دارد، آمدهاست. مترجم فارسی کتاب آقای ابراهیم یونسی باکمال تأسف این بخش از کتاب را قلمگرفتهاست که البته با توجه به نقش سانسور در ایران قابلدرکاست؛ آنچه مایه تأسف است اینست که آقای یونسی که بقول آقای ناصرعلیار(خادمالعلما) در چشمانداز ایران ویژهکردستان شمارهدو صفحه۱۹۰ « در لکهدارکردن و تخریب چهره شخصیتهای کرد سنگ تمام نهادهاست»، بجای توضیح اینکه بنا به ملاحظاتی تنها فصلهایی از کتاب را ترجمهکردهاست و بدینترتیب لااقل این ذهنیت را به خواننده کنجکاو و دقیق بدهدکه بخشهایی از کتاب غایباست، درعوض با نوشتن «یادداشت مترجم» درواقع موضع سانسورچیان را ابرازمیدارد وآنهم خدشهدار کردن نهتنها رهبران کردستان بلکه مردم کردستان نیز هست. ازجمله در صفحه ۱۱ یادداشت مترجم میخوانیم: «آقای طالبانی ویارانش خیلی چیزهارا نمیبینند ویا اگر میبینند طبق معمول به شیوه کردی توجه نمیکنند، یاکه فراموش میکنند»! بهرحال آقایان تمام تلاش خودر را بخرجمیدهند تا ثابت کنند که جمهوری اسلامی یک حکومت صلحطلب و آشتیخواه است و جنگافروزان کردستان راه را بر یک توافق آشتیجویانه سدکردند. واین درحالی است که اظهارنظرهای نمایندگان جمهوری اسلامی در چشمانداز ایران بخوبی نشانمیدهد که آنان بهیچوجه بهمنظور مذاکره و رسیدن بهتوافق بهکردستان نیامدند و صراحتا نیات واقعی خود و مرئوسین خود را بیانمیکنند. دیوید مکداول چنین مینویسد: «درایران عملا دو رژیم وجودداشتند: دولت در تهران با مسئولیتکامل اما قدرتآن شدیدا محدود شده و رژیم مذهبی در قم که در شخصیت آیتالله خمینی تبلور یافتهاست.» در ادامه مطلب مکداول وارد جزئیات جناحهای مختلف درون حاکمیتو مراکز متعدد قدرت درجمهوری اسلامی میشود. من درحال ترجمه این فصل از کتاب هستم و بهمحض آمادهشدن آنرا منتشر مینمایم تا گوشههای مختلف نظرات دیوید مکداول وازجمله اشاره وی به اختلافات درون کردها درهمین رابطه بهاطلاع همگان برسد. اما جدا از تحلیل کسانی همانند دیوید مکداول ببینیم خود کارگزاران و نمایندگان رسمی جمهوری اسلامی دراین زمینه چهمیگویند. قبلا اشاره شد که آقای حقگو استاندار سابق آذربایجانغربی میگوید که افسران خبره رکن دو ارتش از ۱۴ راه حل درمورد کردستان صحبت کردهاند که بنظر آنان آخرین آن راهحل نظامی بود. وهمه میدانیم که چه کسی فرمان جهاد صادرکردو چگونه حتی آقای بنیصدر به ارتش دستورداد بند پوتینهایشان را باز نکنند تا سرکوب کامل جنبشکردستان و آنها هم دربمباران و خمپارهباران و حمله به اهداف غیرنظامی و شهرها و روستاهای بیدفاع الحق هم سنگ تمام گذاشتند. آیتالله کرمانی بسیار صراحت دارد و سخنان ایشان آقایانی را که اتهام به شکستکشاندن مذاکرات را به رهبران کرد میزنند، بطور جدی دچار مشکلمیکند. شیخحسین کرمانی در چشمانداز ایران ویژهکردستان شماره دو صفحه ۹ میگوید: «گفتند که یک هیات حسننیت دارد برای کردستان میآید شما بروید با آنها باشید اما جزوهیات نباشید. ناظرباشید که چه میکنند.» تا اینجا برایمان معلوم میشود که هیأت اعزامی علاوه برتمام صلاحیتهای خودشان و وفاداریشان به جمهوری اسلامی ازطرف نمایندهای ازقم تحت کنترلبودهاند. ایشان درادامه میگویند: «به آقای صباغیان گفتم من باشماکاری خصوصی دارم. خلوت کردند. بندهبودم، مهندس صباغیان، مهندس سحابی و ظاهرا یک نفر دیگر هم بود. شروعکردم گفتم از آنجا که شما میخواهید با آنها صحبت کنید آیا آنها را بهرسمیت میشناسید؟ کومهله و دموکرات را بهرسمیت میشناسید؟ میخواهید چکارکنید؟ گفتند الان وضع ما خوب نیست ما امکانات این چنینی نداریم. خودتان را سرگرم کنید که دست به عمل حادی نزنند تا ماکمکم بتوانیم مرزهایمان را بگیریم. ارتشمان را جمعو جور کنیم و اینها را آرام کنیم.» پس معلوم میشود که هیأت اولا «حسننیت» نداشت، ثانیا نیامده بود برای یافتن راهحل بلکه آمده بود کردهارا سرگرم کند تا ارتش خودش را جمعوجور کند و «اینها» را آرام کند. ملاحظهکنید، دیگر با اینهمه صراحت و نقشه آیا غمانگیز و رقتانگیز نیست آقایانی که بههمه چیز متوسل میشوند تا تقصیر را بهگردن شیخعزالدین بگذارند که اگر درآن جلسه از نمایندگان کومهله و چریک فدایی اسمنمیبرد، مذاکرات پیشرفتمیکرد؟! متأسفانه برخی از مسئولان سابقو کنونی حزب دموکرات نیز این مسئله را مدام تکرار میکنند که قرار نبود ماموستا شیخعزالدین اسامی را با تعلق سازمانی آنان بگوید، درحالیکه این نمایندگان جمهوری اسلامی بودند که برای ایجاد کمترین تعهدات در صدد «سرگرم کردن» بودند. نگاهی به مذاکرات نمایندگان جمهوری اسلامی با هیأتهای کردستان نشانمیدهدکه: - تمام تلاش خودرا بکاربردند تا جداگانه باحزب دموکرات ویا دربهترین حالت تنها با حزبدموکرات و با حضور ماموستا شیخعزالدین گفتگوکنند، - ازطرفی بسیار طول کشید تا با هیأتی مشترک پای میز مذاکره حاضرشدند، - برروی میز گفتگو نازلترین سطح پایبندی به اصول گفتگو ومذاکره برای رسیدنبه توافقرا ازخود نشاندادند، - و به کمترین بهانه مذاکراترا تعطیل وتماسهای یکطرفه با حزبدموکرات را دنبال کردند. نمایندگان دولت که خود قبلاز جلسه عمومی بطور جدی، جداگانه و رودررو با نمایندگان حزبدموکرات، کومهله و فدائیان به صحبت نشستهبودند، این تبلیغات را میپراکندند تا درواقع به اهدافیبرسند که ۲۶ سال بعد توسط نماینده رسمی آیتالله خمینی درکردستان افشا میشود. جای تأسفاینکه در درون جنبشکردستان کسانی باورشانمیشد که اینطوراست و کسانی نیز هنوزهم آن ادعاها را تکرارمیکنند. آقای عبدالله حسنزاده در مصاحبهای که ترجمه آن در چشمانداز ایران ویژه کردستان شماره دو چاپ شده است ازجمله میگویند: «هیئت ویژه دولت میگفت ما با چریک و کومهله مذاکره نمیکنیم لذا مادر جمع هیئت نمایندگی خلق کرد توافق نمودیم که از اعضای هیئت صحبت نکنیم و . . . فقط اسامی افراد را معرفی کنیم. اما ماموستا شیخ عزالدین که رئیس هیئت بود . . شروع به معرفی اعضاکرد . . . آقای صباغیان گفت ما با کومهله و چریک مذاکره نمیکنیم و مذاکره تمام شد.» این درست است که هیئتویژه به حزبدموکرات گفتهاست که حاضر نیست با کومهله و چریک مذاکره کنند ولی متأسفانه این گفته صحت ندارد که دراین زمینه درخود هیأت نمایندگی خلقکرد توافقی شدهباشد. «ما درجمع هیأت نمایندگی خلقکرد» توافق ننمودیم بلکه این خواست حزبدموکرات بود که مرتبا تکرار میکردند و معلوممیشود که از جانب هیات ویژه بخصوص آقای صباغیان بهآنان گفتهشده بود. لیکن هیچگاه برروی آن در هیأت نمایندگی توافقی حاصلنشد. آقای صباغیان به آیتالله کرمانی چیز دیگری گفتهاست. ایکاش حزب دموکرات درعوض با بزرگ منشی برای هیئتویژه استدلال میکرد که خوب اینها هم نیرویی هستند و طرفدارانی در کردستان دارند بگذارید آنهاهم دلشان بهاین خوش باشد که تنها برای معرفیشان اسم سازمانشان ذکرشود! چند صفحه قبل اززبان نماینده شاخهکردستان سازمان چریکهای فداییخلق شرکت کننده در جلسه رسمی مذاکرات چگونگی برخورد دکتر قاسملو به این مطلب بحث شد. باتوجه به گفتههای آقایان و بویژه سخنان آیتالله کرمانی حتی اگر این خواست آنان یعنی نیاوردن اسم سازمانها (که البته تنها منظور کومهله و سازمان فدائیان بود چون نام دکتر قاسملو سخنگوی هیأت نمایندگی درواقع مترادف حزبدموکرات بود) نیز برآوردهمیشد، بدون شک چند دقیقه بعداز معرفی افراد هیأت به بهانهای دیگر همان آقای صباغیان مذاکره را به تعطیلمیکشانید چون هدفآنها مذاکرهنبود. آیتالله کرمانی در ادامه موضوع دیگری را افشا میکند که ازاینهم جالبتر است. دراینجا اشاره وی به شش ماده حزبدموکرات است که بعدها مستقلا و جدا از هیأت نمایندگی خلقکرد به جمهوری اسلامی ارائه دادند و دراین مورد صفخودرا جداکردند بدین امید که دولت با آن موافقت کند: « شش ماده بود که از جمهوری اسلامی خواستهبودند. قاسملو گفت که سهتایش را قلم بزنید. گندم مشهد مالماست ما ایرانی هستیم. پس این سهمورد اول را رها کنید و آنرا قلم بزنید. ازاین سهتا یکیاش را الان بدهید دوتاهم وعدهبدهید اما ندهید. . . . روز بعد هم بنیصدر در سخنرانیاش گفت بنابود من راجع به کردستان صحبتکنم. نماینده ما ازکردستان خبردارده که به توافقهایی رسیدهاند، مسئله حاد نیست.» ملاحظه کنید، با توجه بهاینکه دکتر قاسملو را خودشان سربهنیست کردهاند، نقلقولکردن ازوی بدون هزینه و آساناست؛ باید امیدوار باشیم که در آرشیو حزبدموکرات گزارشهایی ازاین ملاقاتها موجود باشد و غیرواقعی بودن این اظهارات را نشاندهد. ولی حتی اگر مذاکرات برای این بهم خورد که هیأت نمایندگی خلق کرد یک طرح ۲۶مادهای پیشنهادکرد ( که حتی مسعود رجوی هم برای اینکه مردم کردستان در انتخابات ریاست جمهوری بهوی رأی بدهند اعلام کرد که این طرح مبنای مناسبی برای حلمسئله ملی درکردستان است)، این طرح از جانب حزب دموکرات به ششماده تقلیلپیداکرد. آن ششمادههم اگر صحبت آیتالله کرمانی را باورکنیم بهاین شیوه بهآن برخورد شدهاست. کومهله و چریک فداییهم که نبودند. شیخعزالدین حسینی هم که مطابق نخستین قطعنامههای مصوبه در کردستان میبایست در رأس هر هیأتی باشد که با دولت مذاکره کند، حضور نداشت تا بامعرفی کومهله و فدایی باعث تعطیلشدن جلسه مذاکرات بشود، پس چرا مذاکرات بهجایی نرسید؟ قاعدتا و بهحکم عقلسلیم باید علت را جایی دیگر جستجوکرد و نه در اطاق مذاکرات نیمساعته هیأت ویژه دولت با هیأت نمایندگی خلقکرد. آقای سحابی در چشمانداز ایران شمارهیک میگویند: « یکشب در سردشت رفتیم درکوهستانها، چون جای مذاکره را آنها تعیین میکردند. جلالطالبانی هم واسط ما بود. . . کومهله، فدایی و . . . از دموکراتها هم یکی دوتا بودند. تاصبح حرف زدیم عزالدین حسینی زیربار نرفت. . . من یادم هست یکی از بچههای خودمان به رضا ناجیان گفت چرا شما با اینها مذاکره میکنید؟ گفت سیاست ما فعلا اینست ما میخواهیم مردم را از آنها جداکنیم. آنها جو درستکردهاند و مردم را ترساندهاند. ما که بالاخره با آنها میجنگیم، اما باید مردم را ازآنها جدا کنیم. آقای خمینی هم این سیاست مارا پذیرفت. لذا سرتاسر زمستان ۵۸، کجدارومریز، گاهی به کردستان میرفتیم، . . .» (چشمانداز ایران، ویژه کردستان شماره یک صفحه ۶۶) در رابطه با این سخنان آقای سحابی چند نکته قابل توجهاست: ۱- رسما اعلام میکنند که بسیار قبلاز جلسه رسمی با هیأت نمایندگی خلقکرد، هیات ویژه دولت در جلسهای حاضر شدهاند که نمایندگان کومهله و فدایی حضورداشتهاند وتلاش برای انجام مذاکرات با حضور نمایندگان آنان نیز درجریان بوده است. بنابراین برهم زدن آن تنها جلسه مذاکره با هیأت نمایندگی خلقکرد به بهانه اینکه سازمانهای سیاسی شرکت داشتهاند مسخره مینماید. ۲- اینکه تا صبح حرف زدیم و عزالدین حسینی زیر بارنرفت نشان میدهد که طرف هیأت دولت چیزی برای عرضه کردن نداشتهاست و ماموستا شیخعزالدین حاضر نبود در چنین شرایطی تسلیم شود و درمقابل مردم کردستان چیزی نداشتهباشد که بعنوان توافق با نمایندگان دولت اعلامکند. اینهم نشان میدهد که علیرغم تبلیغات علیه ماموستا نظر و جلبموافقت ایشان برای دولت اهمیتداشته است که البته میخواستند بدون صرف هزینه و قبول شرایطی که خواست مردم کردستان بود، انجامشود. ۳- آقای ناجیان هم به «یکیاز بچهها» مطلبی گفتهاند که بازهم نشاناز توطئهگری و نقشههای سرکوبگرانه دولت دارد. آنها نه برای پاسخگویی به مطالبات مردم کردستان بلکه برای جداکردن سازمانهای سیاسی کردستان از مردم آمدهبودند. بهمین دلیل «سراسر زمستان ۵۸ کجدارومریز به کردستان میآمدند»! حالا بازهم بگویید که شیخعزالدین با گفتن نام سازمانی اعضای کومهله و فداییان مذاکرات را برهم زد، بگویید کومهله مشکلتراشی کرد و برای افشاگری به مذاکراتآمدهبود. ۴- چرا هیچکس درمورد طرح نوشتهشده و چند ماده پیشنهادی که رسما درجلسه مذاکرات بیوران با هیأت ویژهدولت تسلیم آنان شد چیزی نمیگوید؟ آیاتصادفا همگی فراموش کردهاند؟ اگر کسی نخواهد خودرا فریب دهد تنها به استناد این مطالب میتواند نتیجهگیری کند که اساسا هدفی بعنوان مذاکره کردن با کردها در دستور کار نبود. بنظرمن اصولا جمهوری اسلامی ایران هیچگاه و حتی در طول سالهای بعد نیز که هرازگاهی دریک نشریه خارجی خبر مذاکرات نمایندگان جمهوری اسلامی با یکی از احزاب کردستان منتشرمیشد، بطور جدی و رسمی تمایلی بهمذاکره نداشتهاست. رفتن به مذاکرات درشرایط غیرعلنی وبدون اعلام رسمی در نشریاتو رسانههای عمومی، اشتیاهیاست که متاسفانه چندین بار تکرار شدهاست. درواقع مذاکرات وسیلهای بودهاست دردست رهبران جمهوری اسلامی برای ادامه سرکوب جنبش کردستان به شیوهای دیگر. وانگهی مگر بعدها و پس از شکست مذاکرات خود خمینی در انتقاد از دولت بازرگان در آن سخنرانی مشهورش اظهارنداشت که «من نگفتم با آنها مذاکرهکنید، من گفتم آنهارا محیط کنید، محاطشانکنید»؟ جمهوری اسلامی، مذاکره برای ادامه سیاست سرکوب گیریم ماموستا شیخعزالدین حسینی و سپس کومهله و همه چپهای کردستان در مذاکرات کارشکنی کردند. عوامل بعث و امپریالیسم و غیرو که همه قابل غلغلکشدن بودند کارشکنی کردند و جنگ براه انداختند. دکتر قاسملو که ۲۶ مادهرا شش مادهکرد، بنا به ادعای آیتاله کرمانی آنرا به آن ترتیب هم تفسیرکرد. پس چرا سرنوشتش چنین شد؟ چرا یکبار – تنها یکبار – یکی ازرهبران جمهوری اسلامی قبل از ترورکردنش نکته مثبتی درمورد وی نگفت. حزب دموکرات که شعارش همواره دموکراسی برای ایران و خودمختاری برای کردستان بود، آماده بود خودمختاری را آنطور که در طرحهای مختلف تفسیر میکرد قبولکند. چرا هیچکدام از طرحهای ارائهشده از جانب این حزب مورد قبول واقعنشد؟ احمد صدر حاجسیدجوادی میگویند: «در جلسهای در وزارت خارجه، ملاقاتی با وزیر خارجه ترکیه داشتم که گفت دولت ترکیه بههیچ وجه با مسئله خودمختاری کردها موافق نیست . . . گفتم: ماهم همین نظر راداریم و به هموطنان کرد هم گفتهایم.» وقتیکه آقای سحابی میگویند: «یکروز در تلویزیون . . . من صحبتکردم و گفتم:«من اگر بخواهم با خودمختاری کردستان موافقت کنم مثلاینست که بگویند دستهایترا باید قطعکنی. میگذارم دستهایم قطعشود، اما امضایش نمیکنم». . . بعداز ملاقات با امام خمینی و درمهاباد، بسیاری ازکسانیکه حسننیت داشتند و ملی بودند، خیلی از این صحبتها استقبال کردند.» لازم نیست انسان تحلیلگر خبرهای باشد تا بفمهد معنی این گفتهچیست و مابهازای عملی این بینش چه بودهاست. همچنانکه میدانیم حزب توده نهفقط اسلحه برنداشت بلکه گفتهمیشود رهبرانشان شبها اگر هم بهمنزل خودشان برنمیگشتند محل اقامتشان را به اطلاع سپاهپاسداران میرساندند. اینان برسرشان چه آمد؟ لااقل به تعبیر آقایان قلمزن در چشمانداز ایران اینان که دیگر عوامل بعثعراق و نوکران امپریالیسم آمریکا نبودند. یکی ازدوستان قدیمی که متاسفانه بدلایل امنیتی نمیتوانم اسمش را فاشکنم و چندسالی دریکی از وزارتخانهها درتهران کار مهمی داشتهاست طی مسافرتی به اروپا تعریف میکرد که خود عین دستخط آقایان کنگره چهارمی را که گزارشات درونی حربدموکرات کردستان ایران را برای تهران میفرستادهاند، دیده و خوانده است. البته اضافهمیکرد که ای بسا آنها این گزارشهارا برای رهبری حزبتوده میفرستادهاند و حزبتوده نیز آنرا عینا به مقامات مربوطه تحویلمیدادهاند. آقای کیخسروی در دومین شماره چشمانداز ویژه کردستان مینویسند: «درشرایطی که میتوانستیم همانند دیگر استانها و مناطق کشور درسایه امنیت و اطمینان خاطرمردم به فعالیتهای وسیع عمرانی و سازندگی . . . بپردازیم . . . ، دست بهاسلحه بردیم . . .» آیا آنطوریکه آقایان میگویند اگر شیخعزالدینو کومهلهو دموکرات اقدام به مقاومت نمیکردند یا به تعبیر آنان جنگافروزینمیکردند، الان کردستان در آرامش و آزادی کامل ونزدیک به بهشت برین بود، لطفا پاسخ این سئوال را بدهند که چرا در استانهای محروم و در شهرهای عقبافتاده خراسان و کرمان و سیستان و بلوچستان، خوزستان، لرستان ودیگر مناطق «درسایه امنیتو اطمینان خاطر مردم به فعالیتهای وسیع عمرانی وسازندگی» نمیپردازند! دراین استانهای محروم که از شیخعزالدین و کومهلهو دموکرات اثری نبودهاست و دهها هزار نفرشان قربانی سیاستهای جنگ طلبانه جمهوری اسلامی شدند، چرا این بهشت ایجاد نشده است؟ برای دیدن فقروبدبختی، بیکاری، اعتیاد جوانان، فحشاو پدیده جدید کارتونخوابها لازمنیست به استانهای دوردست برویم، بلکه درخیابانهای تهران بهاندازه کافی مدرک وجوددارد! قتلهای زنجیرهای و دستگیریها و زندانی کردن وشکنجه دگراندیشان را چگونه پاسخ میدهند. اگر اینچنین است ومردم کردستان پشتپا به بختو اقبال خود زده و ازاینهمه خیروبرکت جمهوری اسلامی بینصیبماندهاند، پس سبب چیست که رئیس جمهور جدیدتان در کردستان کمترین رای را میآورد در حالیکه بعداز ۲۶سال تازه همان شعارهای اوائل بقدرت رسیدن جمهوری اسلامی را تکرار میکند؟ این آیا شکست نظام نیست؟ آیا این ورشکستگی همه آقایانی نیست که تازه پس از اینهمه سال و اینهمه تجربه از سرکوب و کشتارو زندانو نابودکردن بنیادهای جامعه در ایران ودر کردستان هنوزهم از آن دفاع میکنند؟ دکتر شاپور بختیار درپاریس، دکتر قاسملو در وین، صدیقکمانگر در مناطقمرزی سردشت، غلام کشاورز در شهر لارناکای قبرص، دکتر شرفکندی در برلین و صدها نفر دیگر از مبارزین و عناصر شناختهشده اپوزیسیون ایران در اروپا، درکردستان عراق و . . . همه اینها را «کبوتران آشتی» جمهوری اسلامی ترور کردند. تعدادی ازآنها هیچ ارتباطی با مبارزه مسلحانه نداشتند، و آنوقت تحلیلگران خوشخیال ما اندر مزایای توافق و سازش و اجتناب از خشونت در برابر امثال خلخالی و دیگران داد سخنمیدهند. حمله به کردستان، شکستن دیوار صوتی برروی شهرها و روستاهای کردستان، تحقیر، توهین، ایجاد ترور و وحشت درمیان اهالی کردستان، قتلعام روستاهای قارنا و قهلاتان، اعدامهای دستهجمعی، ترورهای مخالفین در خارج کشور، کشتار و قتلعام زندانیان سیاسی در سال ۱۳۶۷، قتلهای زنجیرهای، ترورهای نافرجام ازجمله کسانی مانند حجاریان کهخود ازمعماران جمهوری اسلامی بود، زندانیکردن کسانی همچون اکبر گنجی منتقد مشهور و متهور جمهوری اسلامی، سرکوب جنبشهای کارگران و دانشجویان، زندانیکردنودادن تندترین پاسخ به خواستهای برحقآنان، سرکوب شدید و بهخونکشیدن تظاهراتهای آرام در شهرهای کردستان در سالهای اخیر و بویژه تابستان گذشته و تاهمین بهمنماه ۱۳۸۴ در ماکو، همه و همه حکایت از سیر یک سیاست ضدمردمی کرده و حلقههای بهم پیوسته یکزنجیر را بخوبی نشانمیدهند. ندیدن یک خط ممتد واین سیاست معین که در طول این حوادث و جریانات بطور برجستهای روشن و قابل تشخیص است، یا نشانگر ناتوانی «تحلیلگران» ویا تصمیم آنان بهدفاع از جمهوری اسلامی بهر قیمت و تخطئه مخالفین و اپوزیسیون آن میباشد. احمد اسکندری اسفندماه ۱۳۸۴(مارس ۲۰۰۶) ******************************************* درحاشیه: * در جلسهٔ موردبحث در بوکان (بهار ۱۳۵۹) اولا سه سخنران بودیم. زندهیاد دکتر جعفرشفیعی ازرهبران کومهله نیز سخنرانی کرد. در آنروزها بیشاز ده هزارنفر از اهالی سقز بدنبال حملهٔ پادگان اززمین و هوا به شهر (۳۱فروردین) ازشهر فرارکرده و به بوکان پناهآوردهبودند. مسئلهٔ اسکان آوارگان وتامین مسکنو تغذیهٔ این تعداد زنومرد و کودکو پیروجوان معضل بزرگی شدهبود. من باهمکاری گروههای سیاسی روزقبل شخصا و ازطریق بلندگویی در داخل یکماشین جیپ فراخوانداده و سقزیها را به یکجلسهٔ مشاوره برای یافتن راهحلی برای مشکلات و تشکیل کمیتههایی فراخواندهبودم. جمعیت شرکتکننده آنچنان زیادبود که عدهای درخارج از سالن مدرسهباقیماندند واز بلندگو صحبتهارا تعقیبکردند. در آن هفته من حداقل در سهجلسهٔ دیگر نیز سخنرانبودم و ازجمله در میتینگی درمیدان مرکزی شهر و با حضور هزاران نفر از اهالی بوکان و سقز. ثانیا صحبت ایشان و برخی افراد درآن جلسه درمسجد بوکان که چند دهنفر بیشترنبودند، برداشتن پرچم سفید و بازگشت به شهرسقزبود. آقای کیخسروی ازمردم میخواستند پرچم سفید دست بگیرند نهآنطوریکه نوشتهاند با «پوشیدن کفن» - چون کفنپوشی معنای مشخصی دارد و کسانی چنین میکنند که خواهان شهادت هستند و تصور نمیکنم کسانیکه کاملا حقداشتند نگران مغازهها و سرمایهو املاکشانباشند را بتوان درزمرهٔ شهادتطلبان بحسابآورد! ما از جنایتهایی که درشهر توسط نیروهای مسلح جمهوری اسلامی صحبت میکردیم واینکه مرتبا جنازهو زخمی از سقز خارجمیکردند و درچنین شرایطی برداشتن پرچم سفید نتیجهای جزخودرا به مخاطره افکندن و تحقیرو یا خود و دیگران را درمعرض خطرات بیشتری قراردان چیزدیگری نمیتواند باشد. تنها دوروز قبل از این جلسه من یکخانم خبرنگار روزنامهٔ فرانسوی لیبراسیون را درتاریکی شب و با چراغهای خاموش ماشینمان تانزدیکیهای شهر سقز همراهیکرده و ازآنجا پای پیاده بهداخل شهربردم و ازنزدیک چگونگی رفتار نیروهای مسلح جمهوری اسلامی با مردم سقزرا مشاهدهکرد. گزارش مفصل این بازدید از شهر سقز چندروز بعد(آوریل ۱۹۸۰) در روزنامهٔ لیبراسیون بچاپرسید. نزدیک بهسهسال بعد هنگامیکه این خانم را دردفتر روزنامهشان درپاریس ملاقات کردم هنوزهم هنگام بازگوکردن مشاهداتش درآنشب صدایش مرتعشبود! درطول آن هفته چندین هزارنفر ازجمله شنوندگان صحبتهای من دربوکان بودند وهنوز هم بسیاری میتوانند شهادتدهند که چهکسی مورد نفرین مردم قرارگرفت. وانگهی اگر آقای کیخسروی نه براساس آنچه که درآنسال وبرای آن چندنفر درمسجد بوکان اظهارکردند، بلکه برمبنای مطالبی که اینک در چشمانداز نوشتهاند، برای مردم کردستان اظهار نظرکنند، آنوقت معلوم میشد که چه کسی را هومیکنند. آقای کیخسروی در شماره اول چشمانداز ویژه کردستان مینویسند: «آخر شهریور بود که هواپیماهای عراقی آمدند فرودگاه مهرآباد و جاهای دیگر را بمباران کردند . . . وحشتی مرا گرفتهبود تاصبح رادیو را روشن کردم بیانات امام را شنیدم که گفتند چیزینیست یک دزدی آمده چندتا سنگ انداخته رفته، باورکنید روحیه دیگری گرفتم و تمام ترسهایم ریخت و روحیهام در آن شرایط سخت بالارفت.» مردم کردستان حقدارند بدانند در روز ۲۸مرداد ۱۳۵۸روحیهایشان پس از قطع برنامههای عادی رادیو و پخش فرمان جهاد خمینی علیهمردم کردستان – آنهم براساس خبری سرتاپا دروغ و ساختهو پرداخته برخی ازفرماندهان نیروهای مسلح که خواهان جنگ بودند – چگونه یود و تاچه اندازه بالا رفت وآیا اینک افسوس نمیخوردند که چرا درآن سالها با امثال خلخالیو چمران و کرمانی و دیگران در سرکوب جنبش کردستان همکاری نکردند؟ درخود همین نشریه چشم انداز دروغ بودن خبری که باعث صدور فرمان جهاد و آنهمه ویرانی و خونریزی شد، توسط چند تن از مصاحبهشوندگان و دستاندرکاران آنزمان جمهوریاسلامی کاملا تایید شدهاست. آقای کیخسروی بهمین بسنده نمیکند بلکه در دومین شماره چشمانداز ویژه کردستان مینویسند:«درشرایطی که میتوانستیم همانند دیگر استانها و مناطق کشور درسایه امنیت و اطمینان خاطرمردم به فعالیتهای وسیع عمرانی و سازندگی مناطق کردنشین بپردازیم . . . ، دست بهاسلحه بردیم . . .» من نمیگویم آنسالها را مقایسهکنند، بگذار سال آینده یعنی ۱۳۸۵ سری به سیستانو بلوچستان، به خراسان، به خوزستان بزنید ببینید چگونه مردم «درسایه امنیتو اطمینان خاطر به فعالیتهای وسیع عمرانی و سازندگی» زندگی میکنند. درواقع فقر، بیکاری، اعتیاد، نبودن امنیت اقتصادی، اجتماعی و سیاسی از پدیدههاییاست که حتی طرفداران واقعبین جمهوریاسلامی و کسانیکه نگران آیندهنظام هستند را بشدتنگران کردهاست. اینان برخلاف آقای کیخسروی از کارتونخوابهای فراوان کنار خیابانهای تهران ویا مادرانی که برای تامین نیازهای اولیه بچههایشان و ای بسا برای خریدن نسخه پزشک پس ازگذشت ۲۷ سال ازحکومت عدل جمهوری اسلامی درهمان تهران پایتخت ناچار از تنفروشی هستند بیخبرنیستند و آنرا زنگخطری برای آیندهشان میبینند! ** در روزهای ۱۳، ۱۴ و ۱۵ ژانویه ۱۹۸۹ دراستکهلم کنفرانسی ازسوی «فدراسیون انجمنهای کردی در سوئد» زیر عنوان «بررسی وضعیت زندگی و مشکلات اجتماعی، سیاسی و فرهنگی پناهندگان کرد در اروپا» برگزارگردید که منهم جزو دعوتشدگان بودم. در میانه روز دوم متوجهشدیم که آقای کیخسروی و افرادی از جمهوری اسلامی در جلسهحضور دارند. درآنروزها چنین حضوری آنهم درمیان چنان جمعی برای کردهای ایران دو مسئله را برجستهمیکرد. یکی اینکه در آن شرایط خروج ازایران بسیارمشکلبود و ازمرزهای ایران بقول کردی «گوشتیبرژاویش دهرنهدهچوو»؛ یعنی مرزها آنچنان بستهبود که حتی گوشت بریان را هم نمیشد ازآن عبورداد! ودر حالیکه ترورهای مخالفین جمهوری اسلامی دراوج خودش بود (ترور دکترقاسملو و یارانش در اطریش، ترور غلام کشاورز در قبرس، ترور صدیقکمانگر در کردستان)، چگونهبود که این آقایان بعنوان «توریست» میتوانستند به خارجکشور سفرکنند . . ؟ دوم آنکه طبق خبرهایی که درخارج پخش شدهبود، آقای کیخسروی درمجامع عمومی و ازجمله در مسجدجامع مهاباد درهمان سال ۱۹۸۹ یعنی ۱۳۶۸ (یعنی نهمسجدی دربوکان و نه سال ۱۳۵۹ آنطور که آقای کیخسروی ادعاکردهاند)، علیه جنبش کردستان و مبارزین این جنبش و بطرفداری از سیاست سرکوب جمهوری اسلامی سخنرانی کردهبودند. اینبود که متنی بهامضای چهارنفر کردهای ایران که درآنجا درکنار هم نشستهبودیم، یعنی آقایان صلاحالدین مهتدی، کریم حسامی، حسنقاضی و بنده به دوست گرامیآقای عمرشیخموس که ریاستجلسهرا برعهدهداشت تسلیم شد و ایشان نیز متن را خواندند. چون آقای کیخسروی درمورد همان مسافرت و همانروزها نوشتهاند که با آقای کریم حسامی شبی تادیروقت به صحبتو گفتوگو نشستهاند، لازم میدانم از کتاب خاطرات مرحوم کریم حسامی عینا مطلب مربوطه را نقلنمایم: «درکنفرانس سروصدایی براه افتاد که یکی دوپاسدار ایرانی وارد سالن کنفرانس شدهاند و جنجالی برپاگردید. بعدا معلومشد مسئول نشریه سروه و فاروق کیخسروی بودند که بعداز اینماجرا دررفته بودند.» (ترجمه ازکردی، له بیرهوهرییهکانم، جلد دهم سال ۱۹۸۹ صفحه ۱۱ کریم حسامی) ازآنجاییکه آقای حسامی درکتاب خاطرات خویش گاها بسیار وارد جزئیات شدهاند، عدم اشاره به نوشته امضاشده فوقالذکر و نیز نبودن هیچگونه اشارهای به صحبت با آقای کیخسروی، قابل تاملاست.
|
||||
|