|
|
|||
فاتح شديم!
احمد زيدآبادي
فاتح شديم و به اكسير دستنايافتني دست يافتيم. من كه متعهد شده بودم به اين دولت توصيهاي نكنم چنان هيجاني بر وجودم عارض شده است كه نميتوانم به عهد خود وفا كنم و لذا توصيهام به دولت كريمه و محترم اين است كه اين ياقوت گرانبهاي به دست آمده را در آستان قدس رضوي به موزه نسپارد، بلكه هر بخش آن را در ميدان شهرهاي بزرگ و كوچك در داخل مجسمهاي طلايي در معرض تماشاي خاص و عام بگذارد تا توده مردم افزون بر آنكه از ديدن آن به وجد آيند و دست افشان و پايكوبان شوند، مراتب سپاس خود را نيز به همه دستاندركاران چنين دستاورد خارقالعادهاي ابراز دارند. به نظر من، بيش از اين هم جا دارد. خلق خدا را ميتوان موظف كرد كه در برابر هيبت با صلابت اورانيوم 5/3 درصد غني شده تمام قد خم شوند و آن را تعظيم كنند زيرا ماده معجزهگري كه قادر است وضع زندگي ما را در همه ابعاد آن از توليد بيهزينه برق گرفته تا پزشكي و كشاورزي و حمل و نقل و لابد بيكاري و تورم و فساد و زنهاي خياباني به طرزي معجزهآسا تغيير بنيادي دهد و به قلههاي ثروت و قدرت و پيشرفت و تمدن برساند، حقا كه مستوجب تعظيم همه روزه است! خب، تكليف ما ملت كه در برابر اين گنج معجزهگر روشن شد، باقي، ميماند وظيفه دولت كه هنوز روشن نيست ميخواهد در اين زمينه چه نقشي را به عهده گيرد. دستيابي به ميله سوخت هستهاي در حالي كه رآكتوري براي استفاده آن موجود نيست، البته فضيلتي باورنكردني است بويژه اينكه تنها رآكتور هزار مگاواتي بوشهر نيز اولا معلوم نيست كي به بهرهبرداري برسد و ثانيا اگر هم روزي روزگاري در عهد نوادگان ما به بهرهبرداري رسيد، طبق توافق، روسها بايد به مدت ده سال سوخت آن را تامين كنند و ضايعات آن را تا ذره آخر به كشورشان بازگردانند. با اين حساب، دولتمردان محترم يا بايد به ادامه توليد جزيي سوخت هستهاي ادامه دهند و آن را در جاهاي امن و پنهان انبار كنند تا شايد روزي به كار آيد و يا آن را به بهايي نازل به ينگه دنيا صادر كنند تا مورد مصرف استكبار جهاني قرار گيرد و يا آنكه با اعلام دستيابي به اين اكسير زندگيساز، تاسيسات اصفهان و نطنز را تعطيل كنند تا راه مذاكره با اروپا گشوده شود. به گمان من، آنها قصد دارند همين كار سوم را بكنند. اصولا من از رفتار مقامهاي ايراني در گذشته چنين دريافت كردهام كه وقتي بر روي موضوعي جنجال و هياهوي بسيار ميكنند قصدشان انجام كاري در جهت عكس است. جالب آنكه كشورهاي طرف مقابل ايران نيز در آن حد كه برخي انتظار داشتند واكنشي خشمگينانه بروز ندادند و البته دليلي هم براي اين كار وجود نداشت، زيرا اكسير حياتبخش در مقابل چشم بازرسان آژانس بينالمللي انرژي اتمي خلق شده بود و بنابراين موضوعي پنهان از نگاه غرب نبود. حتي مايكل لدين بيش از يك ماه پيش خبر آن را در يكي از مقالههاي خود درز داده بود! به هر حال توقف فعاليتهاي غنيسازي با اين استدلال كه پس از دستيابي به اين دانش ديگر نيازي به ادامه چالشبرانگيز توليد صنعتي آن نيست، راه را بر بازگشت ايران و سه كشور اروپايي به ميز مذاكره ميگشايد اما اگر كسي فكر كرده است كه اين مذاكرات آسان و به نتيجه دلخواه خواهد رسيد فقط خود را ميفريبد. اي بسا آمريكا ديگر به توقف فعاليت غنيسازي در ايران رضايت ندهد و خواستار برچيدن تاسيسات نطنز و اصفهان و انتقال ماشينآلات آنها براي انبار كردنشان در فلوريدا شود. پس بحرانهاي ديگري در راه است، اما اي كاش دولتمردان ايران به جاي رفتارهاي نمايشي و گمراه كننده به گونهاي كه پنداري با ملتي كودن روبرو هستند، رفتاري مانند رهبران ساير كشورها در پيش ميگرفتند.
|
||||
|