بنيانگذار حزب اتحاد کبک در مصاحبه با روز:
بوش و احمدي نژاد به جنگ نياز دارند
ميترا روشن
۷ اردیبهشت ۱۳۸۵
امير خدير پزشک، فعال سياسي و اجتماعي و از بنيانگزاران حزب "اتحاد کبک" است. او
که از نسل دوم مهاجران ايراني است در استان کبک و در ميان روشنفکران و دانشجويان
طرفداران بسيار دارد. وي از جمله مخالفان سرسخت حمله نظامي آمريکا به ايران است.
دولت نوپا و محافظه کار استفان هارپر، نخست وزير کانادا اخيرا اعلام کرد
که در حمله نظامي به ايران در کنار امريکا خواهد بود. اين تغيير سياست خارجي کانادا
به چه دليل است؟ از آقاي هارپر بيش از اين انتظار نمي رفت. ايشان قبلا
هم جزو دست راستي ترين جناح حزب محافظه کاران بود واين به پيشينه او برمي گردد که
از غرب کانادا برخاسته است. از ايالت کشاورزي و نفت خيز آلبرتا با تمام خصوصيات
فرهنگي آن ايالت که از بسياري جهات شبيه به تکزاس است، با همان روحيه کابويي و سنتي
که مخصوص سياستمداران اين مناطق است. آنها نه فقط از نظر سياسي که از لحاظ اجتماعي
نيز محافظه کار هستند و با جمهوري خواهان امريکا شباهت هاي فراوان دارند. براي مثال
هردوجريان مخالف آزادي هاي اجتماعي و يا سقط جنين هستند، هر دو طرفدار اضافه کردن
بودجه نظامي و يا سرکوب و محدوديت هاي بيشتر هستند. آقاي هارپر قبل از نخست وزيري
هم نظرات خود را بيان کرده بود. در سال 2003 وقتي در سراسر کانادا 200 هزار نفر در
مخالفت با حمله نظامي امريکا به عراق تظاهرات کردند، هارپر تنها سياستمداري بود که
علنا از اين حمله دفاع کرد و گفت کانادا بايد از تهاجمات نظامي دولت بوش حمايت کند.
در هفته دوم صدارتش هم سر از افغانستان در آورد. بعد هم بدون اعلام قبلي ناگهان
اعلام کرد که کانادا بايد دکترين خود را تغيير دهد و در سياست خارجي نقش تهاجمي
بگيرد. هارپر مي خواهد با استفاده از اوضاع سياسي کانادا وغيبت احزاب مترقي، سياست
نزديکي به امريکا را به جايي برساند که ديگر قابل بازگشت نباشد و متاسفانه الان
دستش باز است.
جامعه سياسي کانادا، احزاب چپ يا روشنفکران به اين تغييرات منفي عکس
العمل نشان نمي دهند؟ حتما مخالفت مي کنند. حتي احزاب ليبرال موافقت
چنداني با اين سياست ها ندارند و نظرات او را پر مخاطره مي دانند. آنها هم کم و بيش
اعتقاد دارند که نفع کانادا در اين است که ارتش آن مانند گذشته نقش سربازان کلاه
آبي [سربازان صلح] و محافظت از اکيپ هاي عمراني را داشته باشد. مانند نقشي که در
جنگ کره يا اريتره داشت. الان 5 سال است که روشنفکران و نخبگان سياسي کانادا تحت
فشار و مشغول مبارزه هستند. ناگفته نماند که نخست وزير قبلي [پل مارتين از حزب
ليبرال] هم طرفدار نزديکي به امريکا بود و هم او بود که 5 ميليارد دلار به بودجه
نظامي کانادا اضافه کرد. ولي يادتان باشد که در امريکاي شمالي اين شرکت هاي بزرگ
تجاري هستند که حرف اول و آخر را مي زنند. جامعه سياسي کانادا تحت فشار محافل
اقتصادي، کارتل ها و تراست هاست. آنهايند که مي خواهند هرچه بيشتربازار امريکاي
شمالي را همگون کنند. در پشت اين تهاجمات که با الفاظ عامه پسند و به نام گسترش
دمکراسي،اتحادهاي اقتصادي و بازار آزاد انجام مي شود در واقع منافع شرکت هاي بزرگ و
دستاوردهاي بازاري پنهان است.
ولي افکار عمومي کانادايي ها مخالف دنباله روي
امريکاست. بله و دقيقا براي همين بود که دولت جديد و محافظه کار آقاي
هارپر در مخالفت با حماس از امريکا پيشي گرفت و زودتر عکس العمل نشان داد تا دل
کانادايي ها را خوش کند و بگويد هميشه هم اينطور نيست که ما دنباله روي امريکايي ها
باشيم؛ اين بار امريکا به دنبال ما آمد.
ايالت کبک چطور؟ اينجا بطور تاريخي جنبش هاي آزادي خواهي و ضد جنگ قوي
است. جامعه مدني گسترده است و قدرت بسيج خوبي دارد. در مخالفت با جنگ، دفاع از محيط
زيست، مخالفت با بازارهاي مشترک ... مردم کبک وجدان اجتماعي بيداري دارند و مي
توانند درمقابل سياست هاي غير انساني محافظه کاران مقاومت کنند. بله
ولي کبک فقط يک ايالت است، اين درست که نقش اجتماعي و آگاهي دهنده عمومي خوبي دارد
ولي متاسفانه نقش تعيين کننده اي در سياست خارجي کانادا ندارد. اتفاقا ما الان
داريم روي اين موضوع کار مي نيم و در صدد بسيج نيروهاي اجتماعي هستيم که در مقابل
سياست هاي دولت محافظه کار آقاي هارپر يک اتحاد سراسري در کبک و کانادا ايجاد کنيم.
ولي موانع زياد است. يکي از بزرگترين مشکلات ما اين است که جامعه مترقي کانادا در
مقابل موضوع ايران دچار دوگانگي شده است. متاسفانه به دليل تبليغات سهمگيني که از
طرف رسانه هاي جمعي کانادا انجام گرفته و از طرف ديگر سخنان نابخردانه آقاي احمدي
نژاد وضعي را بوجود آورده که حتي روشنفکران کانادا در دفاع از ايران دچار ترديد شده
اند.*
بخاطر همين است که طبق نظر سنجي گلوبال نيوز 70 درصد مردم کانادا طرفدار
حمله نظامي امريکا به ايران هستند؟ دقيقا. ولي بيشتر اوقات اين نظرسنجي
ها هدايت شده است. يادمان باشد که نظرسنجي گلوبال نيوز نظر مونوپل هاي بزرگ مديا
است. درميان رسانه هاي جمعي کانادا، گلوبال تي وي، نشريه گازت، نشنال پست، اتاوا
سيتي زن ...اينها همه به يک مجموعه و جريان فکري تعلق دارند واز جانب دست راستي
ترين جناح هاي سياسي حمايت مي شوند. گلوبال تي وي کانادا مانند فاکس نيوز امريکاست.
امثال اين نظر سنجي هارا براي تقويت سياست و نظرشان بکار مي گيرند. حالا هم مي
بينيد که بوق هاي تبليغاتي شان را چنان تنظيم کرده اند که افکار عمومي کانادايي ها
را برعليه ايران شورانده و آماده دخالت نظامي کرده اند.
فکر مي کنيد خطر حمله به ايران چقدر جدي است؟ البته هيچکس
نمي داند چه اتفاقي خواهد افتاد ولي آنچه مجموعه اوضاع و شرايط نشان مي دهد به نظر
مي آيد که خطر بسيار جدي است. امريکايي ها از چند لحاظ به اين جنگ نياز دارند. هم
به دليل بحران هاي داخلي و هم به دليل کنترل منابع نفتي و بالاخره فشار اسراييل.
ديک چني و کوندوليزا رايس هردو عضو هيئت مديره لابي هاي اسراييل بوده و هستند.
اسراييل دو لابي مهم در امريکا دارد که يکي جينسا، لابي غير رسمي و ديگري آيپک است
که اين دومي لابي رسمي اسراييل در کاخ سفيد به شمار مي آيد. اينها بعد از لابي شرکت
هاي دارويي، قوي ترين لابي هاي کاخ سفيدند. آنقدر قدرت دارند که حتي مي توانند رييس
جمهور را تعيين کنند يا تغيير دهند. بعد هم مسئله کنترل چاه هاي نفت و گذرگاه
هرمزاست. براي امريکا نفت جنبه استراتژيکي دارد. امريکا براي کنترل جريان نفت درگير
يک جنگ تمام عيار با جهان و بخصوص با چين است. نه اينکه مخالف فروش نفت به چين باشد
بلکه اين تسلط را مي خواهد تا سربزنگاه شانتاژهاي خودش را بکند. آقاي بوش در همان
دوره اول رياست جمهوري علنا گفت که منابع نفتي خاور ميانه جزو منافع ملي امريکاست.
امريکا به اين جنگ با ايران نياز دارد. دولت بوش دچار مشکلات عديده است، دچار بحران
مشروعيت است و فکر مي کند که مي تواند آن را با يک بحران ديگر علاج کند. در ايران
هم کم و بيش وضعيت مشابهي وجود دارد. دولت آقاي احمدي نژاد هم جنگ را درمان علاج
بسياري از دردهاي خود مي داند. بنابراين مي بينيم که هردو دولت بوش و احمدي نژاد به
بحران نياز دارند و در اين راه يکديگر را تقويت مي کنند. بازي اينها باهم روشن
است.
پس مسئله خطر اتمي ايران براي غرب يک بهانه است؟ بله. البته
در غرب کسي دستيابي به سلاح اتمي را براي ايران نمي پسندد، منتها مداخله نظامي هم
راه حل نيست. اين جنگ نه فقط براي مردم ايران خطرناک است و روند دمکراسي را در
کشوربه عقب مي اندازد و مختل مي کند، بلکه براي جامعه جهاني هم خطرناک است. غرب اگر
واقعا راست مي گويد بايد از دورويي دست بردارد و فشار خارجي را از ايران کم کند. .
حمله اتمي بدترين سناريوي ممکن است. اخيرا انجمن فيزيکدانان جهاني در مورد خطر حمله
نظامي به نيروگاه هاي ايران و استفاده از بمب هاي هسته اي هشدار داده است. آنها
محافظه کارترين سناريوهاي پنتاگون را گرفته و اعلام کرده اند که اگر امريکا به سايت
هاي موجود ايران حمله کند در اولين لحظه 300 هزار نفر و در ميان مدت 10 برابر آن
يعني 3 ميليون نفر در اثر تشعشعات راديو اکتيو قرباني خواهند شد. تاثير دراز مدت
اين حمله از شمال هند تا مناطقي از اروپا را دچار آلودگي خواهد کرد و اين يک فاجعه
بزرگ است. انجمن فيزيک دانان جهان که در زمان جنگ سرد، اواخر سال هاي 1980 [دوره
گورباچف و ريگان] کنفرانسي دادند و جايزه نوبل را از آن خود کردند، قبل از حمله
امريکا به عراق، سه سناريوي بررسي شده توسط پنتاگون[(from best to worst] را گرفتند
و برآوردي از نتايج ويران کننده آن کردند و در جهت محکوميت آن حمله هشدار دادند.
يادم است وقتي که آنها را مي خواندم فکر مي کردم يکي دوتاي آنها خيلي بدبينانه است.
ولي وقتي در دسامبر 2002 به عراق رفتم با خواندن گزارش ها و ديدن آنچه برسر عراق
آمده، از بين رفتن تاسيسات شهري، ناامني، بمب گذاري ها، درگيري هاي شهري...متوجه
شدم که عملا بدترين آن سناريوها اتفاق افتاده است. |